خانه » محیط کار کانادا » Simplexity Thinking

Simplexity Thinking

ما که نتونستیم حریف حضرات توی شرکت بشیم که یک دوره درست و حسابی و کاربردی ما رو بفرستند تا ضمن کسب اطلاعات و یک مدرک کانادایی، برای شرکت هم بتونیم مفید واقع بشیم! ولی یکی از مشتریان شرکت، یک سری دوره آموزشی برگزار می کنه که فکر می کنم تونسته مدیران رو قانع بکنه، بجای بخشی از پولی که قراره به ما بده، یک دوره آموزشی برامون برگزار کنه. من قبلا هم توی کانادا یکی دو تا دوره رفته بودم، چند تا هم کارگاه و وبینار رو رفتم، و همه شون به نظر من ۱۰ درصد مطلب و ۹۰ درصد جفنگیات و وقت تلف کردن و به عادت همیشگی این مرز و بوم، وانمود کردن به کار کردن بود. منتها مزیت این دوره برای من این بود که ببینم اگر قرار باشه یک دوره پولی برم چطوره، همچنین یک روز از رفتن به سرکار معاف می شدیم و در کنار این مقوله، شهر برلینگتون رو هم می تونستم ببینم. شهری که بین میسی ساگا و همیلتون قرار گرفته.
سه شنبه هفته پیش همه بچه های شرکت شال و کلاه کردیم و رفتیم اینجا:

12439532_10208776714674934_3413824167155223327_n

منطقه خیلی باحالی بود، دور از شهر و ساکت و خلاصه یک جای خیلی دبش برای اینکه توی زمستون، داخل شومینه (که نداشت!) هیزم بذاری و چای و آش بخوری! ولی خب ما رفته بودیم برای آموزش! بنابراین کلاس رو شروع کردیم. ایده اصلی این بود که چطور فکر کنیم، یا بهتر بگن چطور ساده فکر کنیم. روش تفکر رو هم مالک این مجموعه به نام Min Basadur ابداع کرده بود. چیزی که من در تمام جلسات و کلاس های آموزشی کانادایی دیده ام، تشویق به کار تیمی و مشارکت بصورت فعال بوده. چیزی که بسیار کمرنگ و حتی در مواردی به طور کامل در نظام آموزشی ما نادیده گرفته میشه.
چند نفر یادشون میاد معلم یا استاد اسم آدمها رو یادش بره و دوباره و سه باره و صدباره اسم یک نفر رو سوال کنه؟ اینجا خیلی راحت مساله رو حل می کنن! روی یک برچسب قبل از ورود به کلاس اسمتون رو می نویسید و میزنید به سینه تون. اینطوری هم معلم و هم بقیه می تونن شما رو به راحتی صدا کنن!
معمولا در اتاق تدریس، علاوه بر تخته وایت برد، یک ویدیو پروژکتور و یک یا چند تخته دیگه هست که روش یک دفتر خیلی بزرگ چسبوندن و میشه با ماژیک روش نوشت و اینطوری بجای اینکه هی تخته رو پاک کنید، میشه به سادگی ورق بزنید و یک صفحه جدید بیارید.
کل مطالب کلاس رو می تونم در این چند جمله خلاصه کنم: برای حل یک مساله یا مشکل، هیچ ایده ای رو از هیچ کس نادیده نگیرید و همه رو تشویق کنید که هرچی به ذهنشون می رسه بیان کنن. به این مرحله، diverge میگیم. بعد از اون، همه ایده ها رو روی یک کاغذ بزرگ یا تخته یا هرچیزی بنویسید و بر حسب نوع مساله، به همه افراد تیم یک یا چند استیکر بدید (برچسب رنگی، نمی دونم پونز رنگی، یک چیزی که نشون دهنده انتخاب افراد باشه) و ازشون بخواهید ایده ای که بذهنشون درست میرسه رو با اون استیکر یا پونز رنگی مشخص کنند. اینطوری می تونید از بین همه ایده های مطرح شده، اشتراکاتشون رو پیدا کنید. به این مرحله، converge گفته میشه.
مثلا فرض کنید می خواهید بفهمیم چرا شرکت در اجرای پروژه هاش گند میزنه. ایده های مطرح شده می تونن اینها باشن:

  • مدیریت مشکل داره
  • کارمندان انگیزه کافی ندارن
  • پروژه ها خیلی خسته کننده و مسخره به نظر می رسند
  • اتلاف وقت در پروژه ها زیاده
  • بیش از توانمون پروژه قبول کرده ایم
  • افراد دانش و تجربه کافی برای انجام کارها رو ندارن

حالا به همه افراد تیم دو تا برچسب رنگی میدیم و ازشون می خواهیم دو تا دلیل اصلی که از میون این دلایل به ذهنشون می رسه رو انتخاب کنن و جلوش یک برچشب رنگی بچسبونن. بعد ازشون می خواهیم دلیل انتخابشون رو بگن: فلانی اتلاف وقت در پروژه ها زیاده رو انتخاب کردی؟ هرکسی دلیل انتخابش رو میگه و نکته اینجاست که هیچ کس حق نداره کسی رو مسخره کنه یا بقول Basadur، قضاوتش کنه (این از نکات بسیار مهم جامعه کاناداست، مدارا با هرگونه عقیده و عدم تمسخر نظر دیگران – اگر راهی کانادا هستید این عادت رو در خودتون به وجود بیارید و اگر هم قرار نیست بیایید کانادا، برای ارتقای فرهنگ زندگی در ایران به این مساله توجه کنید). در نهایت دو تا ایده ای که از همه بیشتر مورد توجه افراد بوده رو انتخاب می کنیم. طبیعتا مرحله بعدی، پیدا کردن راه حله. مجددا همه برای رفع اون دو تا مشکل، ایده های مختلفی رو ارائه می کنن (مجددا diverge). بعد دوباره هرکسی به ایده ها رای میده و converge می کنیم و به این ترتیب راه حل یک مشکل پیدا میشه.
نکته بسیار جالب این روش، مشارکت همه افراد درگیر یک پروژه است. خاطرم میاد توی یکی از محیط های کاری که کار می کردم، زمانی که من یک کارشناس بودم برای بررسی یک مشکل تنها کسی که آدم بحساب نمیومد، کسی بود که قرار بود اون کار رو انجام بده! مدیران برای خودشون می نشستن و تصمیم می گرفتن که فلان کار رو بکنیم، بعد موقع اجرا معلوم میشد اصلا ابزار و لوازم اون کار رو در اختیار نداریم! گند می خورد به همه چیز. تازه در این موارد، اون مدیران احمقی که خودشون یک سر سوزن فهم مساله رو نداشتن، بادی هم به غبغب می انداختن که: من رفتم پروژه رو گرفتم، دیگه باقیش با تو! یکی نبود بهش بگه خب الاغ عزیز، بحث پروژه گرفتن باشه منم میرم از سازمان انرژی هسته ای پروژه غنی سازی اورانیوم می گیرم، وقتی ابزارش رو نداری چه هنریه که تو رفتی و به خرج دادی؟! جالب هم این بود که وقتی کار شکست می خورد، کسی که متولی پیاده سازیش بود مقصر معرفی می شد!
تنها جایی که دیدم در ایران درست کار می کرد، اینفوتک و در زمان مدیریت علی روی مسائل فنی بود. وقتی قرار بود یک کاری رو مثلا آبدارچی شرکت برای جابجا کردن وسائل انجام بده، خود طرف رو علی صدا می کرد و بهش مساله رو تفهیم می کرد. البته نه اینکه همه چیز درست باشه و همه کارها بدون ایراد انجام بشه ولی حداقل اگر مثلا آبدارچی میگفت زن من بارداره و میخوام ببرمش بیمارستان،حداقل معلوم میشد که این تداخل وجود داره و براش از قبل فکر می شد. نقطه عکسش، محل کار قبلیم بود که تازه وقتی مریض میشدی و توی خونه می خوابیدی، زنگ میزدن به موبایلت و به خونه که فلان پروژه خوابیده!

۴۹ نظر

  1. این روش حل مساله رو اتفاقا در دوره حل مساله گوگل که شرکت کردم دیدم که با همی روش کاغذ های رنگی و .. انجام می شد مثله اینکه پس واقعا بدرد بخوره البته همونجوری که خودت هم می دونی تو ایران کسی که تمام ایده ها رو گوش کنه وقتش رو تلف کرده چون هیچ کس دیگه ایده های تو رو گوش نمی کنه و خیلی از آدما وقتی ایده میدن فقط هدفشون اینه که ایده دیگران حتی اگر بهترین باشه اجرا نشه واسه همینه که خیلی از پروژه ها بر باد می ره.
    راستی ای-گیشه چی شد؟

  2. سلام، مطلب جالبی بود.
    از منطقه ای گفتی که ساکت و دبش است، حالا این سوال تو ذهنم اومد که زندگی در شهرهای کوچک اطراف شهرهای بزرگ (چون من شنیدم که در آمریکای شمالی معمولا اطراف شهرهای بزرگ، شهرهای کوچکی شکل گرفته اند) چگونه است؟ آیا میشه در اوایل که تازه به کانادا اومدیم، در آن شهرها زندگی کنیم و کار پیدا بکنیم تا موقعی که یک کار مناسب در شهر بزرگ پیدا بکنیم؟ آیا ممکن است در همان شهرهای کوچک نیز کار مناسب پیدا بشه؟ وضعیت مسکن و قیمت خانه ها در شهرهای کوچک چگونه است و نسبت به شهرهای بزرگتر چه میزان ارزانتر است؟
    ببخشید که متن طولانی شد و تعداد سوالات زیاد، ممنون میشم راهنمایی کنید، یا اینکه در پستی جدید یکمی به زندگی در شهرهای کوچک بپردازید.

    • امير حسين روشناس

      مشکل در این حالت رفت و آمد به تورنتو خواهد بود. وگرنه هزینه زندگی که مسلما کمتره.

    • در خصوص زندگی در شهرهای کوچک در کانادا، فکر کنم کمی میتونم مفایسه و کمک بکنم. این انتخاب بسیار بستگی به شرایط شما داره. اول از همه پیدا کردن کار در آن شهر کوچک هست. بعد روحیات شما و موقعیت آن شهر. مثلا برلینگتون شهر کوچی و آرامی است با حداقل جاذبه های شهری مدرن و مراکز خرید نسبت به تورنتو. زمانی نه چندان دور همین برلینگتون جزو مناطق کمتر توسعه یافته و محروم اونتاریو حساب میشده! اما الان البته اینطور نیست. با خط ساحلی اش و پل زیبا بر روی دریاچه اونتاریو و باغهای گیاهشناسی سلطنتی (که وسیعترین باغهای گیاهشناسی در کل کانادا هستند) اگر اهل طبیعت باشید و در زندگی با خوشیهای کوچک شاد می شوید و لذت می برید، قطعا برلینگتون انتخاب خوبی برای زندگی می باشد و هزینه هایتان هم اندکی نسبت به تورنتو کمتر است. (اندکی واقعا! چون الان همیلتون و برلینگتون فاصله ی هزینه ای اشان با تورنتو کم شده است. میتوانید در اینترنت هزینه ی مثلا مسکن را مقایسه کنید.) اما معازه ها و اجناس ایرانی، هموطنان ایرانی و مراکز خرید شیک و بزرگ هم قطعا در تورنتو بیشتر دیده میشوند. برعکس در این شهرها، لوکال مارکت و مغازه های کوچک بیشتر می بینید و چهره ی واقعی قدیمی تر کانادا بیشتر به چشم می آید.

  3. خیلی جالب بود.اره تیم ورک واقعا تو ایران ضعیفه.همه دوست دارن تک روی کنن.
    چه جای باحالیه اون شرکته.بدرد ریلکس کردن میخوره.

  4. سلام دوستان عزیزم این مطلب رو یکی از دوستان من که در کارخانه های مختلف غذایی به عنوان کارشناس ارشد میره دیده و مدام توصیه میکنه .
    لطفا بخونید
    سلام
    دقت کنید و عمل کنید.
    بنده کارشناس ارشد صنایع غذایی و عضو نظام غذا و دارو و دامپزشکی اصفهان هستم
    لذا تجربیاتی از فعالیت تواین زمینه ها دارم که لازم دونستم به همشهریان
    عزیزم اعلام کنم

    تغذیه ی کنسرو شده به هیچ عنوان مصرف نکنید!!
    اینجانب طی فعالیت در چندین کارخانه ی موادغذایی با برند معتبر بعنوان مسئول فنی و مدیریت خط تولید اعلام میکنم سطح رعایت بهداشت در تهیه و تولید تغذیه ی مصرفی ملت فوق العاده ضعیف ودر حد صفر میباشد
    بعنوان مثال
    استفاده از نیتریک اسید بعنوان نگهدارنده تاحد یک پی پی ام در هزارکیلو ماده غذایی مجاز هست
    ولی متأسفانه با بیل میریختن تو شیر فاسد و بااون دوغ تهیه میکردن!(کارخانه فوق العاده معتبر)

    ۲)استفاده ا ز رنگ غیرمجاز وغیر خوراکی + استخوان وامعا و احشا مرغ + پوست مرغ + استفاده از لاشه ی گاو مبتلا به بروسلوز که البته طی فرایندهایی که انجام میشه غیربیماری زا میشه ولی بسیار کریح المنظر و شامل تاول های خیلی بزرگ در سطح لاشه هست (که سرشار از هورمون و مواد آنتی بیوتیک هست) در تولید سوسیس

    ۳)پنیر پیتزا ی….که در تولید از فضولات دامی استفاده کرد که منجر به مسمومیت سایر مصرف کنندگان پیتزا وپنیر پیتزا شد وبنده با چشمان خودم دیدم که آقای تولیدکننده رشوه ی ۲۰۰ میلیون تومنی رو پیشنهاد داد واسه ساکت موندن موضوع (که البته صدا قضیه در نیومد حالا جریان چی شد نمیدونم!!)

    ۴)میکس شدن امعا واحشا مرغ با سایر افزودنی ها برای تولید سالاد الویه ی مرغ(یکی از معتبرترین تولیدکنندگان)

    ۵)ودر تجربه ی اخیر بنده در یکی از کارخانجات معتبر استان در زمینه تولید رب هست که متأسفانه حداقل۷۰درصد گوجه ی مصرفی گندیده وکپک زده,, آب شستشوی گوجه فوق العاده کثیف دراثر تکرار شستشو و عدم تعویض آب,,رعایت بهداشت کارگران صفر,,وهمچنین میکس شدن ضایعات و حشرات و جانوران موجود در مزرعه و گوجه ها مانند سوسک , مارمولک , و به ندرت موش ,, همراه با گوجه های مصرفی برای تولید رب گوجه اونهم با برندی معروف و مطرح و صادراتی میباشد حالا دیگه برندهای ضعیف رو خودتون ارزیابی کنید

    ۶)ودرنهایت وبا عرض تأسف استفاده از وایتکس در شیربعضی ازگاوداری های صنعتی جهت پایین آوردن بار میکروبی شیر

    نکته ی قابل توجه اینه که مسئولین فنی ومدیران تولید مشغول در کارخانجات غذایی در صورت اعتراض به وضع بهداشت در تولید,,منجربه اخراج یا بلوکه شدن حقوق چندماهه میشه و هیچ حمایتی از اونا نمیشه لذا مجبور به سکوت هستن.

    شایان ذکر هست عامل اصلی شیوع سرطان کبد مصرف بی رویه ی محصولات کنسرو شده میباشد.
    اینم یه دلیل دیگه( البته اگه بشه تو سایت گذاشتش )

    • بنده متوجه نشدم که چرا اسم شرکتهارو نگفتین!! بگین که بدونیم مصرف نکنیم.
      البته احتمالا اگه می گفتین هم جناب روشناس متن رو ویرایش میکردن بدلایل امنیتی.شایدم ایشون اینکارو کردن :/

      • امير حسين روشناس

        نه من دخل و تصرفی در این مورد نداشته ام!

      • راستش این متن تو واتز اپ برام رسیده.از همونجا هم اسم کارخونه ها رو ننوشته بودن.

        • پس چه سود ازین هشدارها؟ اگه اون کارخونه ها در این حد افتضاح هستن حتما باید اسمشون گفته بشه که یه نتیجه ای داشته باشه .
          اگرچه بنده همینجوریش دیگه سوسیس مصرف نمیکنم.

      • عزیز دل صادق جان ینی مثلا ایشون بگن فلان برند شما با اطمینان باور میکنی؟ همین حرفای زیاد دروغ و شایعات فراووون باعث نشده که سطح حساسیت جامعه به پیام های واقعی هم بیاد پایین؟و اگر هم پیامی درست باشه دفن میشه کنار هزاران پیام چرت دیگه. ممکنه دولت گند و گندولی داشته باشیم ولی بالاخره مجبوریم تنها مرجع مربوط به وضعیت سلامت و بهداشت رو از اخبار رسمی وزارت بهداشت دریافت کنیم و هر مشکلی هم میبینم از همون کانال دنبال کنیم. وگرنه اگر قرار به اعتنا به این خبرا باشه که سنگ رو سنگ بند نمیشه. منزل قبلی ما در همسایگی مالک یکی از بزرگترین تولید کننده های مواد غذایی بود اتفاقا ما با ایشون به یک مشکل همسایگی بخوریم و من بیام تو صد تا کانال و گروه تلگرامی یه داستان از فاسد بودن مواد غذایی این کارخانه بگم. به نظرت تو این جور خبرای بدون در و پیکر و مرجع کدوم احتمال قوی تره؟

        • اینکه میفرمایید هر پیامیو باور نکنیم و بدتر ازون پخشش نکنیم کاملا درسته و باهاتون موافقم.
          ولی همونطور که گذارنده متن -مریم خانم- گفتن ، این قضیه چیزه جدیدی نیس و هرازگاهی یه خبره جدید مشنویم.
          دیگه تولید سوسیس و کالباس داره جوری میشه که برندهای استاندارد وزارت بهداشت هم قابل اطمینان نیستن.

    • اقا به این میگن تشویش اذهان عمومی! :)))))))))

      • راستش فکر نمیکنم این متنی که من گذاشتم برای مردم تازگی داشته باشه.چیزی هست که بارها و بارها چه بصورت عینی چه حتی در رسانه های ایران شاهدش بودیم!

  5. این روش یه چیزی مثل همون طوفان ذهنی هست. این روش رو من چندین مرتبه در محل کارم پیاده سازی کردم و نتیجه های خوبی گرفتم. خیلی خوبه که اینجا نوشتی‌ش که باعث میشه دیگران هم استفاده کنن.

    کی ورد انرژی هسته ای و غنی سازی اورانیوم ت تو اثنی عشرم :)))))

  6. چه فرهنگ کاری خوبی دارن.خیلی خوشم اومد.به قول شما خوبه حتی ماها که تو ایران هستیم هم ازین روشااستفاده کنیم.اتلاف وقت و انرژی خیلی کمتر میشه.اصلا خیلی وقتا مشکلی که توی اجرای یه پروژه هست مربوط به رده های پایینی کاره که راحت نادیده گرفته میشن.وقتی همه افراد از ابدارچی گرفته تا مدیر بشینن و نظرشونو بدن و مشکل بخش خودشونو مطرح کنن ، احتمال ignore شدن مساله اصلی خیلیییی پایین میاد

  7. میگم شاید دلیل موفقیت اینا و جهان اول بودنشون همینه! درسته که ۸۰ درصد کاراشون شوآفه، ولی همون بیست درصد اصلی رو با دقت و اصولی انجام میدن .همون اول همه جوانبو خوب بررسی میکنن و بیخود کارو پیچیده نمیکنن .برعکس ایران که کاری رو شروع میکنن وسطای کار که مشکلات یکی یکی خودشو نشون داد میفتن دنبال راه حل

  8. حالا نگفتین ارزش پول خرج کردن داره دوره های کانادایی یا نه

  9. آقا عکس بیشتر بذارین. از هر جا. (حالا دیگه نه هر جا :))
    کاری که عکس با ما میکنه دهتا متن نمیکنه :B

  10. سلام آقای روشناس
    این دوره های طوفان ذهنی ( Brainstorming ) خیلی کاربردی هست و واقعا اگه اصولی بهش عمل بشه خیلی راه حل ارائه میده . شرکتی که من توش کار میکنم کلی از این دوره ها با قیمتهای آنچنانی گذاشت ( البته پرسنل هزینه ندادن ) و تا زمان کلاسها خوب بود و همه هم ماشالا تراوش ذهنی شون سر به فلک میزد ولی بعد از کلاسها آنچنان همه چی فراموش شد که انگار تو مدرسه معلولین ذهنی وضع بهتره . از مدیر و معاون بگیر تا کارمند و کارشناس معمولی .
    واقعا دلم میخواد یه جایی کار کنم که لااقل یه بار محض رضای خدا تو واقعیت بهش عمل بشه نه فقط در حد دوره آموزشی!
    اینجا که کلی نظر میخوان بعد نظر خودشون اجرا میشه که جدیدا همون نظر هم نمیخوان درجا نظرشون ابلاغ میشه !!!

    • امير حسين روشناس

      خب فکر نکنید که اینجا هم خیلی تفاوتی با اونجا می کنه! مثلا تو همین کلاس هم مدیرعامل بود و هم سرمایه گذاران. قششششششنگ تابلو بود جوابهایی که مدیرعامل میده برای گول مالیدن سر سرمایه گذارهاست!

  11. Brain storming یا همون بارش مغزی تو ایران تنها منحصر به کتب و احتمالا ادا در اوردنه وگرنه به عنوان یه روش حل مساله بهش نگاه میکنن حتی تو مدارس هم گاهی دیده میشه که بکار میرن

  12. سلام امیر حسین جان. یه سوالی داشتم. من از قسمت salary در سایت glassdoor درامد سالیانه شغلی رو دیدم و سوالم اینه که این مبلغی که اونجا نوشته قیل از کسر مالیات هست یا بعد از کسر مالیات؟ اگه قبلش هست..چند درصد مالیات کسر میشه؟

  13. سلام جناب مهندس روشناس مدتیه در شبکه های ماهواره ای فروش ملک در تورنتو از قبیل پروژه ۵۹۵۹، پروژه شانگریلا و… تبلیغ میشه سوالم اینه کسی که بخواد از ایران اقدام کنه و ملکی رو بخره آیا بطور اتوماتیک اقامت بهش تعلق میگیره ؟

  14. محل کار قبلیت منظور سامان دیگه ، هنوزم همون( ……) =طوریه

  15. کجااااایین ؟؟؟ نگرانتون شدیم.چیزی که نشده انشااله….

    • امير حسين روشناس

      ممنون خانم، نه به کمبود سوژه برخورده ایم!

      • میخواین اگه دوست دارین در مورد امنیت تو کانادا بنویسین؟ مخصوصا با توجه به تیراندازی اخیر .تا اونجایی که میدونم اسلحه تو کانادا ازاد نیست.پس چرا این اتفاق افتاده؟

  16. ,آیا امکانش هست یه گزارش تصویری بذاری؟
    مثلا از خرید و محصولات فروشگاه کاسکو
    از برخی مغازه های ایرانی
    از بعضی فروشگاه هایی که میتونه مثل کاسکو، خرید ازش منطقی باشه
    فروشگاه های خرید میوه و سبزیجات مثل ایران (تره بار)
    فروشگاه خرید لباس بغیر از مال ها و سنترها
    سه جزیره ی اطراف تورنتو
    تصاویر از بالای برج سی‌ان
    و کلا کمی از محیط شهری تورنتو
    به نظرم یکم از حالت نوشتاری بیاد بیرون همه هم یه انرژی میگیرن 🙂
    چون اونجا برای خودت عادی هست ولی خب کسانی که میخوان برن براشون هیجان آوره دیدن عکس ها 🙂

  17. وای آقای امیرحسین چقد قسمت آخر مطلب اخیراتون برام ملموسه بارها و بارها با این مورد برخورد داشتم کلا اگه این معضل تو جامعه ما حل می شد و افراد بر اساس توانایی هاشون متصدی پست ها می شدن و شایسته سالاری حاکم بود که دیگه مملکت ما هم الان ایراندا بود:)

  18. سلام امیر آقا.ببخشید شما صفحه ای تو اینستاگرام ندارید؟

  19. دوستانی که به مبحث خلاقیت و حل مساله علاقه دارن عبارت TRIZ رو در اینترنت جستجو بفرمایند ، مجموعه ای از تکنیکهایی فوق العاده قدرتمند برای حل مسائلی که در زمینه های مختلف باهاش مواجه میشین . این کلمه سرواژه چند عبارت روسی هست که معادل انگلیسیش میشه Theory Of Inventive Problem Solving .

  20. سلام امیرجان
    در ابتدای این مطلب اشاره کردی به تلاشت برای گرفتن مدارک کانادایی و سپس با توجه به تجربیاتت از این دوره گفتی که

    “همه شون به نظر من ۱۰ درصد مطلب و ۹۰ درصد جفنگیات و وقت تلف کردن و به عادت همیشگی این مرز و بوم، وانمود کردن به کار کردن بود”

    سوال من این که ، چطوریه که در کانادا با این همه تظاهر به کار ، باز هم
    کشورشون آباده ؟؟؟

    • واقعا جای تعجبه که با بهره وری نزدیک به ۱۰ درصدی
      چرا کشورشون آباده ؟؟؟

    • امير حسين روشناس

      یکی از دلایلی که به ذهن خودم میرسه اینه که کار ادامه پیدا می کنه. یعنی آدمها میان و میرن و عوض میشن اما پروژه ها با دقت تعریف میشن و با عوض شدن آدمها ادامه پیدا می کنن. در کل حرکت رو به جلو است ولی شوآف خیلی دارن.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*