خانه » ۱۳۹۳ » دی

بایگانی ماهانه: دی ۱۳۹۳

منتظر باشید

با توجه به استقبالی که از تاپیک جدید شاهد بودم، در حال نوشتن مطلب تقریبا مفصلی هستم که نیاز به تحقیق و مستند سازی داره. این مساله باعث میشه کمی بروز رسانی وبلاگ به تاخیر بیفته اما مطلب جدید رو که ببینید، متوجه خواهید شد که ارزشش رو داشت. تا بعد! ادامه مطلب »

مدیریت مالی

دوستانی که من رو از نزدیک می شناسن، می دونن که من آدم بشدت مادی گرایی هستم. البته کیه که نباشه؟! همه عاشق پولن، حتی اونهایی که ادعا می کنن خیلی وارسته هستن و اصلا اعتنایی به مال دنیا ندارن. منتها این وسط من شهامتش رو دارم که به این مساله اعتراف کنم! و اصلا هم دنبال پول و ثروت ... ادامه مطلب »

سریال دنباله دار کاریابی – قسمت دو تا بعد آخر!

یکی دو روز از رفتنم به سرکار گذشته بود. دیدم یک ایمیل اومد از شهرداری که ما تو رو انتخاب نکردیم. حواله دادم به همون جایی که باید می دادم! از این شرکته که شروع کرده بودم، خوشم اومده بود. فکرهایی هم توی سرم اومده بود که بهتر می دیدم همینجا کار کنم. یک روز که داشتم بر می گشتم خونه، ... ادامه مطلب »

Arriving at … Dundas. Dundas Station

اولین روز کاریم، ساعت یکربع به ۶ بیدار شدم. نماز رو خوندم و دیدم دیگه نمیشه بخوابم. بخصوص که رندل ایمیل زده بود فردا رو زودتر بیا، ساعت ۸ و نیم اینجا باش. نهار هم قرار بود با یکی از بچه های شرکت (اورلی) بریم بیرون. محض احتیاط دوباره کت و شلوار پوشیدم و چون شب قبلش برف اومده بود و ... ادامه مطلب »

سریال دنباله دار کاریابی – قسمت نهم

همونطوری که گفتم بعد از دریافت پیشنهاد کاری رندل، با اکسس تماس گرفتم که در مورد قرارداد راهنماییم کنن. به محض دریافت نامه تبریک جنیا، بهش زنگ زدم. از خودم خوشحالتر بود! گفت روزم رو ساختی (you made my day). قرار شد تلفن یک نفر رو بهم بده و ۱۵ دقیقه بعد تماس با اون بنده خدا برقرار شد. توی ... ادامه مطلب »

one-o-eight Idea Space

روز بعد از مصاحبه با شهرداری، شال و کلاه کردم به سمت شرکت ۱۰۸ Idea Space. با کسی که با من قرار بود مصاحبه کنه، قبلا پشت تلفن حرف زده بودم. هر چند احمقانه به نظر میرسید، ولی نسبت به شهرداری خوشبین بودم. بابت همین، خیلی بیخیال و ریلکس نشستیم گپ زدیم. آخرهای صحبتمون بود، که روی یک کاغذ، یک ... ادامه مطلب »

سریال دنباله دار کاریابی – قسمت هفتم

با نزدیک شدن به روزهای پایان سال، پیدا کردن کار سخت تر و سخت تر میشه. باور کنید اینجا اسمش خارج و جهان اوله! صد رحمت به ایران. شرکت های خصوصی که تا آخرین روز سال کار میکردیم. شرکت های دولتی هم که عملا فرقی نمیکرد اول سال باشه یا آخر سال، کلا تعطیل بودن! اما اینجا از اواسط نوامبر ... ادامه مطلب »

سریال دنباله دار کاریابی – قسمت ششم

جریان کاریابی من در اون دوران، هر بدی که داشت، این خوبی رو هم داشت که بهم فهموند، من از نظر دانش فنی چیزی کم ندارم. تازه یک جاهایی مشخص شد که بیشتر از چیزی که لازم است میدونم. بعد از fresh books، یک شرکت رفتم که دنبال برنامه نویس PHP میگشت. وقتی رفتم، دیدم ٣-۴ نفر آدم نشستن و دارن امتحان میدن. ... ادامه مطلب »

سریال دنباله دار کاریابی – قسمت پنجم

جریان فرش بوکز حسابی روح و روانم رو به هم ریخت. من مرتکب هیچ اشتباهی نشده بودم، این رو همه می گفتن. حتی مارکوس بهم گفت با چیزهایی که تو تعریف می کنی، مطمئن باش یک موضوع داخلی توی اون شرکت بوده که به اینجا ختم شده. ولی برای من چه فرقی می کرد، مهم این بود که نشد. اون ... ادامه مطلب »

سریال دنباله دار کاریابی – Freshbooks

قصه ای که می خوام تعریف بکنم، بقول رضا جاسبی، قصه پر غصه ایه! هنوزم یادآوری خاطره اش برام ناراحت کننده است. توی سایت Indeed برای شرکتی به اسم Freshbooks دو تا موقعیت کاری پیدا کرده بودم. یکی از کارهایی که همیشه با دیدن جاب پست می کردم، این بود که اولا ببینم محل جغرافیایی شرکت کجاست (خیلی دوست داشتم ... ادامه مطلب »

سریال دنباله دار کاریابی – قسمت سوم

در قسمت دوم گفتم که یک مصاحبه با شرکت Palomino داشتم و چون شرکتش کوچیک بود و از طرفی هم یکی دو تا سوالش رو جواب نداده بودم، امیدی نداشتم که کسی باهم تماس بگیره. ولی در عین تعجب، یک هفته بعد ایمیلی اومد که CEO شرکت می خواد باهت صحبت کنه. من هم دوباره رفتم که صحبت کنم. وقتی ... ادامه مطلب »

میان پرده: شادی های کوچک

می دونم در حال قصه تعریف کردن هستم، از کار و کاریابی. اما امشب، شب خوبی بود که در عین ساده بودنش، خیلی خوش گذشت. با یکی از بچه هایی که در JVS آشنا شده بودم، رفتیم بیرون. بدون هدف، توی خیابونهای داون تاون پرسه زدیم و ول گشتیم. مغازه ها رو تماشا کردیم و از هوای خوبی که احتمالا ... ادامه مطلب »

سریال دنباله دار کاریابی – قسمت دوم

تا اینجا گفتم که شک کردم نکنه راهی که دارم میرم اشتباهه؟ با یوسف صحبت کردم، غر غر هام هم شروع شد و نسبت به شرایط کار، بدبین شدم. توی همون روزها، یکی از معلم های زمان دبیرستان – که توی کلگری زندگی می کنن – اومده بود تورنتو. یک شب جایی با هم مهمون بودیم و بعد از چندین سال ... ادامه مطلب »

سریال دنباله دار کاریابی – قسمت اول

خب، قرار بود در مورد کاریابی بنویسم. کش و قوس و پستی و بلندی های فراوانی داشت. برای خیلی ها و از جمله من، لحظاتی پیش میاد که آدم به خودش میگه: اصلا ارزشش رو داشت؟ آیا کار درستی کردم، یک موقعیت خوب، زندگی بی دغدغه و درآمد خوب و خانواده و … رو رها کردم و اومدم از صفر، ... ادامه مطلب »

برگشتم

مدت طولانی میشه که ننوشتم. جذابیت های اولیه کانادا برام تموم شده بود و دیگه زندگی رو باید شروع می کردم. فاز جدید از مهاجرت، که بزرگترین مشکل سر راه هم هست، برام شروع شده بود. کلاس های اکسس که تموم شد شروع کردم اقدام برای کار. با توجه به روحیات و خلق تنگم، ترجیح دادم یک مدتی ننویسم، چون ... ادامه مطلب »