خانه » ۱۳۹۳ » خرداد

بایگانی ماهانه: خرداد ۱۳۹۳

اجاره خانه در تورنتو

قول داده بودم در مورد اجاره خونه بنویسم. الوعده وفا! خب من این خونه ای که در حال حاضردارم توش زندگی می کنم رو از ایران اجاره کردم. شرایطش رو بعدا براتون می نویسم، اما چیزی که از همون روز اول می دونستم این بود که: به زیر سقف این خونه، منم مثل تو مهمونم، منم مثل تو می دونم، ... ادامه مطلب »

مختصری در مورد کار

من هنوز فرصت این رو نداشته ام که دنبال مسائل مربوط به کار باشم. درگیر پیدا کردن خونه بوده ام (می دونم قراربوده در این مورد هم بنویسم، منتظرهستم نهایی بشه و بعد مفصل درمورد بازار املاک اینجا خواهم نوشت) و هنوز کارهای خرده ریز زیاد دارم، بعد از پیدا کردن خونه باید برم خرید وسایل زندگی از قبیل ظرف ... ادامه مطلب »

استیو مصطفایی

آدمهایی هستند که پیدا کردنشون در یک مراحلی از زندگی، شانس بسیاربزرگیه. نه، اسمش رو نمیشه گذاشت شانس، اسمش یک موهبت الهیه. خیلی بندگان خدا رو می شناسم که دار و ندارشون رو تبدیل به دلار کرده اند و آورده اند اینجا تا باهش زندگی جدیدی رو بسازند و طبیعتا بسیار استرس دارند، و به پست از خدا بی خبرانی ... ادامه مطلب »

Permanent Residence Application Status: Complete

امروز یکدفعه هوس کردم توی سایت مهاجرت سرک بکشم. فایل نامبر و سایر قضایا رو وارد کردم. نتیجه برای خودم هم جالب بود: اینطوری که وزارت مهاجرت کانادا پیگیر کارهای من هست، فکر می کنم تا دم مرگ هم دست از سرم بر نمیداره! مثلا عنوان بیست و هفتمش میشه این: You have been died on February… and have buried ... ادامه مطلب »

ویکتوریا دی

این از شانس منه که توی ماه می وارد کانادا شدم، بنابراین می تونم شاهد مراسم آخرین دوشنبه قبل از ۲۵ می باشم که به ویکتوریا دی معروفه. کلی برنامه تفریحی توی این روز برگزار میشه و حسن ختامش هم، برنامه آتیش بازی در Ashbridge Bay Park، نزدیک دریاچه اونتاریو هست. من هم تصمیم گرفتم برم، از روی سایت اطلاعات ... ادامه مطلب »

سرعت اینترنت

امروز به صرافت این افتادم که سرعت ارتباطم با اینترنت رو اندازه بگیرم. توضیح اینکه این یک سرویس عمومی شهر تورنتو است، به این معنی که مثلا معادل همون ADSL شرکت مخابرات خودمونه که به همه خونه ها میده! ماهانه فکر کنم ۳۰-۴۰ دلار هزینه اینترنته که البته اگر قرارداد رو سالانه ببندید ارزونتر هم میشه. حجم دانلود نامحدوده و ... ادامه مطلب »

عضویت در کتابخانه و چند عکس بدون شرح

چند تا از دوستان هستند که عکس از من می خوان. چیز جدیدی برای گفتن فعلا ندارم، بنا براین فقط این عکس ها رو داشته باشید تا بعد. فعلا توی این محله دارم زندگی می کنم: این درخته جلوی خونه است، خیلی قشنگه. خیابون شپرد توی تورنتو بجای گربه، تا دلتون بخواد سنجاب می بینید! بالاخره امروز statement بانک بدستم ... ادامه مطلب »

دوستان جدید و خرید موبایل

یکی از آشنایانی که در ایران دارم، باجناقش رو در تورنتو بهم معرفی کرد. شب قبل به همراه خانمش اومدن دنبالم و به اتفاق رفتیم به یک رستوران کره ای. سبکش خیلی جالب بود، تا بحال چنین چیزی ندیده بودم. محلش خارج از شهر تورنتو و در اسکاربرو واقع شده. اسم رستوران Chako بود. وقتی پشت میزهاش می نشستی، یک نفر میومد ... ادامه مطلب »

Downtown

امروز گفتم برم ببینم این داون تاون که میگن چه صیغه ایه! رفتم ایستگاه شپرد و با مترو به سمت جنوب تورنتو حرکت کردیم. یک چیز جالبی که در مورد قطارهای زیر زمینی تورنتو وجود داره اینه که در یک مسیر لزوما همیشه درهای مثلا سمت راست قطار باز نمیشه. ممکنه این ایستگاه دربهای سمت راست قطار باز بشن و ... ادامه مطلب »

دیدار با دوستان و اولین دردسر

دیگه الان می فهمم چرا اونهایی که از ایران میرن، همیشه آفلاین هستند! یا اگر آنلاین باشند، invisible میان. تقریبا توی این ۴ روز اول، یک سوم اوقاتی که بیدار هستم رو باید با بقیه چت کنم، تلفنی حرف بزنم و … بدیش هم اینه که همه حرف ها تکراری هستند. باید به همه بگم همه چیز اینجا خوبه، هوا ... ادامه مطلب »

اتوبوسرانی تورنتو

روز دومیه که توی تورنتو هستم. انقدر سیستم حمل و نقل اینها روی نقشه پیچیده است که من سر در نمیارم! قصد داشتم برای خرید مایحتاج عمومی برم بیرون، بهروز بهم پیشنهاد کرده بود از nofrills خرید کنم. یک چیز این خارجی ها خیلی خوبه و اون اینکه راهنماییت می کنن در حد مرگ! بر خلاف سازمان ها و شرکت های ... ادامه مطلب »

اولین روز تورنتو!

اوقات شرعی تورنتو رو از توی یکی از این سایت های اسلامی هموطن قبلا گرفته بودم. آلارم موبایل رو برای ساعت ۵ تنظیم کردم و ساعت ۳ شب بود که خوابیدم. قبلش داشتم با خانواده و دوست و رفقا چت می کردم و یا با وایبر صحبت می کردیم. اگر سازندگان وایبر گناهی هم به درگاه خداوند مرتکب شده باشند، ... ادامه مطلب »

روی ابرها

خب، در ادامه داستان سفرم، باید بگم بعد از بدو بدویی که اول صبح در فرودگاه امام داشتم، یک مقداری توی ذوقم خورده بود. مدام هم صحنه خداحافظی با خانواده جلوی چشمم مجسم می شد. به هر حال راهی بود که شروعش کرده بودم، باید ادامه می دادم. توی مسیر تهران به استانبول، یک آقایی دست راستم بود که نفهمیدم ... ادامه مطلب »

سرزمینم،خداحافظ

امروز ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ است، معادل ۵ می ۲۰۱۴٫ بالاخره راهی شدم. صبح ساعت ۵ راه افتادیم سمت فرودگاه امام، و مثل اینکه باید تا لحظه آخر حال آدم رو بگیرن تا رضایت بدن که بره! یک چمدون اضافه داشتم به وزن ۳۲ کیلو. قبلش از ترکیش پرسیده بودم و گفته بود ۱۸۵ دلار جریمه اش میشه. بعدا معلوم شد ... ادامه مطلب »