در ادامه کارهایی که با اکسس در حال انجام هستم، امروز در جلسه ای به اسم speed mentoring شرکت کردم. ایده کلی این حرکت اینه که تازه واردین شانس این رو داشته باشند که با یک محیط کار واقعی آشنا بشن. یک حرکت بسیار حرفه ای و قشنگ که شاید از حلقه های مفقوده سیستم کار ما در ایران باشه. بقول یوسف، تصور کنید کسی که تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده، امکان این رو داشته باشه که مثلا یک جلسه با مدیران شرکت توسن، کیش ویر، اینفوتک، فناپ یا بقیه شرکت های صاحب نام داشته باشه. توصیه های اون آدمها – که عملا درگیر بازار کار هستند – چقدر برای این فرد میتونه مفید باشه. به هر حال این چیزیه که در کانادا بسیار بهش اهمیت داده میشه و طبیعتا نتیجه خوبی هم ازش حاصل خواهد شد.
باری، از قبل بهم گفته بودند که باید با لباس رسمی ساعت یک خیابون اسپداینا باشی (از اسم این خیابونه خیلی خوشم میاد!) ۵-۷ نسخه هم از رزومه ات رو پرینت بگیر و بیار. بماند که از چند روز قبل باز با یوسف کلی سر و کله زده بودم که بهم انتقال تجربه بکنه، اون بنده خدا هم بمن گفت اولین باریه که اسم چنین چیزی رو میشنوه! بهرحال سایت شرکت رو زیر و رو کردم و وضعیت بدتر شد!
فکر کنید یک شرکت بسیار معظم، ۱۲۰۰۰ تا کارمند داشته باشه، محل اصلی شرکت در بوستن، سالانه ۲ میلیارد دلار درآمد شرکت و…
اضافه کنید این مطلب رو که این شرکت یک لیست از مشاغل مورد نیازش رو روی سایتش گذاشته بود، پایین ترینشون senior manager! هر قدر بیشتر در موردش می فهمیدم بیشتر ترس برم میداشت که اینها دیگه چه جانورانی هستند!
کاری که کردم، یک لیست سوال درآوردم و برای مشاورم توی اکسس فرستادم. سوالات دری وری که احتمالا خیلی از خوانندگان وبلاگ با من در مورد چرت و پرت بودنشون موافقند، بهر حال ما همه ایرانی هستیم! وظیفمونه رای بدیم! (نکته رو گرفتید؟!) ولی نمی دونم چرا برای این کانادایی ها این سوالات مهمه! طرف سوالات رو مرور کرد و گفت خیلی خوب هستند، بک مقداری اصلاحشون کرد وگفت همینها رو بپرس.
بلند شدیم رفتیم دوباره داون تاون و جلسه شروع شد. روال کار اینطوری بود که ده دقیقه زمان داشتی با مخاطب صحبت کنی. مخاطب، یکی از مدیران اون شرکت بود (که بهش می گفتن mentor) و من که اینطرف بودم، mentee بودم. دو دقیقه به حال و احوال و معرفی سریع خودت می گذشت (به این معرفی – که ۳۰ ثانیه بیشتر نباید طول بکشه – Elevator Speech گفته میشه، ایده کلی هم اینه که فرض کنید یک روز سوارآسانسور شدید و اتفاقا رییس شرکتی که شما پر پر می زنید توی اون شرکت کار کنید هم با شما همراه میشه. درطول راه به شما میگه: خب، تو چیکارمی کنی؟ و باید ظرف ۳۰ ثانیه که آسانسور داره به مقصد می رسه، طوری خودت رو معرفی کنی که بعد از رسیدن به طبقه مورد نظر، طرف بهت بگه: اوکی، وقت داری این صحبت رو ادامه بدیم؟). بعدش رزومه رو به طرف نشون میدادیم و اون راهنمایی هایی به ما می کرد، در مورد اینکه مثلا اگر قرار بود برای شرکتشون چنین رزومه ای بیاد، بهتر بود چطوری باشه. دو دقیقه آخر هم تبادل اطلاعات تماس- که لینکداین بود، نه شماره تلفن!
بسیار تجربه جالبی بود. برخلاف انتظارم، آدمهای اون طرف میز اصلا رسمی نبودن! جو مضحکی برقرار شده بود، مشابه روزهایی که توی اینفوتک برنامه بازدید داشتیم! اینور یک سری آدم کت و شلوار پوشیده (لباس خانمها رو نمی دونم بهش چی میگن!) و اون طرف یک عده آدم راحت، شلوار جین پوشیده و تی شرت و …! خیلی هم اهل بگو بخند بودند، یکی از mentor ها – که دختر آتیش پاره ای بود – کلی سر بسرم گذاشت و گفت برای زمستون آماده ای؟ اینجا خیلی سردتر از مملکت خودته ها. منم که در این مواقع منتظر چراغ سبز اون طرف هستم، اثبات کردم که بقول یوسف در هجویات عمرا حریف من بشه! بجای Elevator Speech چرت و پرتهایی گفتم، که خیلی بیشتر از صحبت جدی خوشش اومد. آنچنان قاه قاه می خندید که گفتم الان میان منو می اندازن بیرون! انفاقا همین آدم یکی از دو نفر کسانی بود که رزومه ام رو ازم گرفت، خیلی خوشش اومد، دور کلی از چیزهایی که نوشته بودم تیک زد و مدام excellent، very good، amazing تحویل ما داد و رزومه رو هم پیش خودش نگه داشت. وقتی هم آخر جلسه پرسیدن که در مورد mentee ها چی دارید که بگید، برگشت گفت می ترسم یکی از کسانی که امروز اومدن بیاد توی شرکت و بشه رییس من.
همه کسانی که از اون شرکت اومده بودند افرادی نبودند که بدردبخور باشن، این شاید نقطه ضعف این جلسه بود. آدم فنی دو سه تا بیشتر نبود و همونها هم یک نسخه از رزومه من رو نگه داشتند، احتمالا میخوان ببرن باهش موشک درست کنن! بقیه هم که پیشنهادات بیخودی می دادن. اما در کل از این جلسه خیلی راضی بودم. جو محیط کار کانادا برام شکسته شد، این شرکت به این عظمت آدمهای خیلی راحتی توش بودن. آدمهایی به راحتی خود من، یوسف، مهدیار و خیلی راحت تر از علی یا مازیار. خیلی خیلی راحت تر از رضا یا شاید حتی سیامک (توی مصاحبه هاش با مردم خیلی جدی میشد!) کارهایی هم که ماها در ایران انجام دادیم براشون خیلی جالب و جذاب بود، حتی یکیشون پرسید چطور از شرکت قبلیت اومدی بیرون؟ چطور به کسی مثل تو اجازه دادن که بیاد بیرون؟ وقتی گفتم خود مدیرعامل از مشوقین من برای مهاجرت بود، قشنگ تعجب کرد. گفت how a nice person. و واقعا منصور رشتی برای همه ماها آدم بسیار مثبت و nice بوده (دلم براش تنگ شده).
در مورد این شرکت هم براتون بگم. یک گروه شرکت به اسم Sapient که همونطوری که گفتم مقر اصلیشون در بوستن، ماساچوست هستش. کارشون بازاریابی بین المللی و کمک به این امور، در حوزه IT هست. کلی مشتری جور واجور دارن، همون دختر آتیش پاره مدیر پروژه ای بود که برای لوفت هانزا کار شده بود. اطلاعات بیشتر اگر دوست داشتید توی سایت http://www.sapient.com/en-us/sapientnitro.html می تونید پیدا کنید. جایی بود که واقعا دلم می خواست توش کار کنم! بندرت پیش میاد که در مورد جایی اینطوری نظر بدم. واقعا جای جالبی بود و آدمهای جالبی بودند.
از دیشب مهمون عزیزی اومده پیشم، هرچند امروز نتونستم باهش برم برای انجام کارهاش. ولی مطمئنم با اومدن علی، تورنتو جای قشنگتری برای زندگی خواهد بود 🙂
سلام . موفق باشی …
ای ول به تو و دختر آتیش پاره 😀
خیلی جالب یود. امیدوارم توی ونکوور هم من بتونم همچین تجربه ای داشته باشم.
البته در مورد مقایسه این جلسه با مصاحبه، فکر می کنم تجربه دیگه ای لازم باشه.
بیشتر به نظرم اومد که برخوردهایی که در موردشون صحبت کردی، ایجاد فرصت برای ارسال رزومه و احتمالا ایجاد فرصت برای مصاحبه باشه. البته با چاشنی “خاطره مثبت از mentee تو ذهن mentor”.
در مجموع خیلی جالب و مفید بود. ممنون.
کاملا درسته. دقیقا هدف از این جور جلسات اینه که فرصت کنی با آدمهای دست اندر کار، از نزدیک برخورد کنی. ما یک چرخی هم در شرکتشون زدیم، که محیط کار رو هم ببینیم. و این رزومه گرفتن ممکنه در آینده باعث بشه که تو رو به یاد بیارن.
برنامه اکسس – که از ۱۱ آگوست برای من شروع میشه – ۵ هفته هست و من هم نمی دونم شامل چه چیزهایی خواهد بود. ولی با متولی این جلسه که صحبت کردم، گفت بعد از این ۵ هفته، دوباره از این برنامه ها براتون داریم.
آقا خوش به حالت این همه رفیق دور و ورت داری اونجا .. من ۲ ماه دیگه دارم میام احتمالا همین مسیر شما رو باید برم. یکم راجب به این برنامه اکسس توضیح میدی کجا برگزار میشه و چیه داستانش (ثبت نام و .. )؟ مرسی از مطالب خوب
شما هم میایی اینجا و کلی دوستان خوب پیدا می کنی. وقتی انشاءالله رسیدی، خودت یک سر برو توی جلسه information session شرکت کن. جزئیات کامل رو اونجا بهت میگن. من اضافه بر اینی که نوشتم، مطلبی ندارم که بگم!
آقای روشناس، اطلاعات دارید که این جلسات acces و سایر سازمانهای مشابه برای Express entryها هم هست یا نه؟
فرقی نمی کنه. نیوکامر باشید، از طریق سرمایه گذاری یا پناهندگی هم اومده باشید بازم می تونید استفاده کنید.
خیلی ممنون.
ممنون خیلی خوب و با جزئیات می نویسی. حتما مورد استفاده خیلی ها قرار می گیره