قبل از اینکه شروع به نوشتن بکنم، باید این مطلب رو بگم که یکی از خوانندگان بسیار عزیز این وبلاگ، زحمت فراوانی کشیدن و یک ایمیل بسیار مفصل برای من فرستادن، که فکر می کنم مطالب بسیار مفیدی برای تازه واردین به کانادا رو در بر بگیره. در حال حاضر بدلیل مهمونداری (شما بخونید تنبلی – دنبال یکی میگردم تنبلیم رو بندازم گردنش، دیوار نوید هم از همه کوتاهتره!) فرصت نکرده ام کامل ایمیل رو بخونم و مطالبش رو منتقل کنم. خودم هم در همین مورد، مطالبی دارم که احتمالا در قالب یک پیج جداگانه به همراه مطالب وحید عزیز ارائه خواهم کرد. اما فعلا بریم به این پست بپردازیم.
توی ایران مواردی میشد که می خواستیم ادای خارجی ها رو در اداره محیط کار و شرکت در بیاریم، البته گاهی اوقات هم موفق میشدیم. منهای NMS 4، جلساتی که توی اینفوتک داشتیم خیلی هم بد نبود. بگذریم که من همیشه سر ناسازگاری داشتم و دائم بابت جلسه نق می زدم! ولی مثلا جلساتی که سر پروژه ISG با علی و مازیار و یوسف و مهدیار و آناهیتا داشتیم خیلی خوب بود و نتیجه اش هم شد اولین و موفقترین پروژه Topup موبایل در ایران. ولی الان که دیگه خیر سرم مدیر فنی هستم، باید دائما در جلسه شرکت کنم و داره کم کم از این کار مسخره خوشم میاد: صرفا میری حرف میزنی، یک سری اراجیف هم به گوشت می خوره (دقت کنید، نگفتم اراجیف رو می شنوید، صرفا به گوشتون می خوره!) بعد هم میایی بیرون و همه هم میگن به به چه چه چقدر تو حالیته و چقدر حرفه ای هستی و …
امروز یک جلسه داشتیم، در مورد ساده سازی یا بقول آقایون، simplicity. موضوع صحبت به کنار، روال ارائه مطالب جالب بود. همه رو به کار می کشن، از این جهت خیلی خوبه که آدمی مثل من که بسیار مستعد چرت زدنه، حواسش جمع داستان میشه! من بطور کلی اگر کاری نکنم، بعد از ۱۰ دقیقه یا باید چیزی بخورم، یا حرف بزنم، یا اینکه خوابم می بره! مدام مجبورت می کنن با بغل دستیت تبادل نظر کنی، حرف بقیه رو توضیح بدی، از حرف بقیه انتقاد کنی، ایده جدید بدی، برای کاری داوطلب بشی و خلاصه نمیذارن آب خوش از گلوت پایین بره! مشارکت هم همگانیه و مقام و عنوان و … مهم نیست. مدیرعامل هم میاد بغل دست تو و بقیه می شینه و با حرفش مخالفت هم می کنی و اون هم باید دفاع کنه و گرنه نظرش رد میشه.
موضوع جلسه هم جالب بود. آدمها از نقطه نظر حل مشکل، به چهار گروه تقسیم میشن:
- Generator: این آدمها تواناییشون در ایده پردازیه. فکرشون پرواز میکنه و ایده در می کنن!
- Conceptualizer: این قبیل آدمها ایده های اون آدم بالایی ها رو پخته تر می کنن. در واقع ایده کلی آدم بالایی ها رو برای آدمهای مرحله بعد، تبیین می کنن.
- Optimizer: این آدمها برای ایده های مطرح شده، راه حل ارائه می کنن. بیشتر مهندسین، مخصوصا کامپیوتری ها جزء این دسته آدمها هستن.
- Implementer: کسانی که ایده ها رو به مرحله اجرا در میارن.
صحبت حول این مساله بود که همیشه تمایل اینه دو تا آدم اول و آخر کارها رو انجام بدن، یعنی یکی باشه ایده رو بده و یکی هم اجراش کنه، تموم بشه بره پی کارش. ولی اگر اون دو تا آدم بینابین نباشن، میشه پروژه های قد و نیم قدی که همه مون توی ایران باهشون سر و کار داشتیم. خود من، با توجه به پرسشنامه ای که قبل این جلسه پر کرده بودیم جزء آدمهای دسته دوم و سوم بودم (برای همینه که نمی تونم دیگه ایران کار کنم! :دی) ولی خوب یادمه که ۷-۸ سال پیش جزء آدمهای دسته ۴ بودم. دوست داشتم فوری بپرم وسط کار و شروع کنم کد بنویسم. الان، خیلی فرق کردم و اصلاح نژاد شده ام (هنوز البته به پای رضا نمی رسم – اون رضا که الان استرالیاست). یک کتابچه قابل دانلود هم دارن که باید سوال کنم، اگر به لحاظ کپی رایت مشکلی نباشه میذارم دانلودش کنید و حالش رو ببرید.
پی نوشت: هنوز حالم خوب نیست. هنوز هر چیز کوچیکی مادرم رو به خاطرم میاره. نمی تونم از این شهر، از محیط کاری، آدمهای خوبی که توی محیط کار باهشون سر و کار دارم و خلاصه از هر چیز خوبی لذت ببرم. توی ایران هم همه اقوام همینطورین. حالا مادر من بود، ولی در عین حال وزنه ای برای کل فامیل بود. خیلی دلتنگشم 🙁 دلم می خواد زار زار گریه کنم، اینکار رو هم می کنم ولی آتیش درونم خاموش نمیشه. من مامانم رو می خوام…
امیرحسین جان
پی نوشت هاتو که میخونم آتیش به جونم میفته.. وقتی حال و روزت و تصور میکنم. اتفاقی که برات افتاده رو تصور میکنم. اشکم ناخوداگاه سرازیر میشه. خدا بهت صبر بده…
خیلی دوست دارم هرچه سریعتر جمع و جور کنم و بیام اونجا و ببینمت…
خیلی مراقب خودت باش..
تمام خواننده های وب نگرانتند و ناراحت برای بار سنگینی که روی دوشت هست ;'(
وحید
سلام
ممنون از همدردیت، نمیدونم چرا این مساله برام کمرنگ هم نمیشه… 🙁
غم سنگینیه امیرحسین جان.. به این راحتیا کمرنگ نمیشه به این راحتیا از یاد نمیره به این راحتیا نمیشه باهاش کنار اومد.. فقط زمان نیازه تا درک کنی.. تا قبولش کنی.. زمان زمان زمان…
اینجا یکی میگه و تو باید اجرا بکنی.اصن نظر کیلو چنده. چه برسه بخوای مخالفت کنی
خدا رحمتشون کنه.خدا بهت صبر بده
به خودتون زمان بدبن. غم کمی نیست که به این زودی کمرنگ بشه. اگر موقع این دلتنگی های شدید براشون قرآن بخونید و بهشون هدیه کنید خیلی آرومتون میکنه. من اینو از یک بزرگی شنیدم و خودم هم تجربه کردم. واقعا موثره.
ممنون از شما. کارهایی که گفتید رو انجام دادم و میدم ولی متاسفانه فایده ای نداره 🙁
بنظرم علت اینکه شما می تونید در این جور جلسات حضور فعال داشته باشید تمرین این نوع فکر کردن یا کار کردن در ایرانه.فکر آدما تربیت میشه حتی نحوه کار کردن آدما تربیت میشه به قول ایرانی ها بعد از مدتی در سیستم حل میشی
بله فرمایش شما درسته. کار کردن در اینفوتک این شانس رو به من داد که برای این محیط آماده بشم.