این متن رو توی یکی از گروه های فیسبوک دیدم، جالب به نظرم اومد:
مهاجرت یک سفر پر مخاطره، اما ارزشمند است. کسانى که دایم میپرسند: مهاجرت خوبه ؟! اونجا کار هست ؟! شما راضى هستین ؟! بنظرت من بیام؟!،،، اینها هرگز نخواهند آمد، مسافر چمدانش را میبندد و به راه میافتد ! سؤال نمیکند، شک نمیکند، باید ژن آن را در وجودت داشته باشى ! کار هر کسى نیست، سؤال کردنهاى همیشگى مثل این است که بخواهى در دریا شنا کنى اما خیس نشوى ! معلوم است که نمیشود،،، و همه ما مهاجران، چه آنهایى که راضى هستیم، چه آنهایى که گلایه میکنیم، هر کدام به نوبه خود شاهکار زندگى خودمان را خلق میکنیم. ما نشان داده ایم که میتوانیم همه چیز را خودمان بسازیم، از صفر شروع کنیم و بالا برویم ! و این خیلى ارزشمند است، هنرى است که هر کسى ندارد، به افتخار همه مهاجرها ! مخصوصا آنهایى که الآن جت لگ دارند و تازه از راه رسیده اند!
البته لزوما من در مورد مهاجرت اینطور فکر نمی کنم ولی به هر حال متن جالبی بود.
واقعا درسته. ما اینجا طرف شبه قبلش مهمونی خونمون بود بعد از سه روز گفتن فلانی رفته المان. اونم از طریق پناهندگی. تکو تنها. ای وای کی کجا؟ باکی ؟ با چی؟ بعد که قشنگ مستقر شد و تماس داشتیم. گفت فلانی ناراحت نشو. من اگر میخواستم به همه بگم و با همه در میون بذارم. همه از روی دلسوزی رای منو میزدن. راست هم میگه. حالا. اگه ما بودیم. ای بشتابید بشتابید. ما دیشب تازه فکررفتن خورده به سرمون. بیاید نظر بدید.
من با این متن به میزان خیلی زیادی مخالفم. مهاجرت اونم از راه درستش نیاز به تحقیق زیاد داره. باید همه جوانبو سنجید.
به نظرم دلیل اینکه خیلیا زود پشیمون میشن و برمیگردن همین دل ده دریا زدن و نداشتن اطلاعات کافیه…
پ.ن: خوبین همسایه؟ اوضاع به کامه؟
گفتم که لزوما با همه موارد مطرح شده موافق نیستم.
به لطف شما. رسیدید؟ از این ساختمون در پیت خوشتون اومد؟!
بله ۱۰ روزه رسیدیم. ولی از اول جون وارد اون ساختمون میشیم. فعلا منزل اقوام یکم بالاتر تو کلارک ساکنیم این چند روزو
به سلامتی
خسته از توی موتور خونه اومدم بیرون باصورت و دست و پاهای سیاه و کثیف بعد محسن رو دیدم که داشت نگاهم میکرد بهش گفتم چته گفت بریم المان ؟ گفتم باز خر شدی؟ گفت من میرم …منم کلی بهش خندیدم و دستامو شستم و باهم برگشتیم خونه . پس فرداش غروب از سر کار برگشتیم توی خونه بهم گفت کمن خداحافظی هام رو اننجام دادم داداشی . میرم راهرو باز میکنم توام بیا . فردای همون شب تک و تنها راه افتاد رفت . یه جوون بیست ساله . الان هردوی ما خارج از کشور هستیم و به خاطر جسارت محسن اونو ستایش میکنم . غیرت طوفان در رگ هر باد نیست مشتی
کاملا موافقم.مهاجرت قدرت و شجاعت یک انسان رو برای تجربیات جدید و ارزشمند نشون میده.اینکه آدم از صفر شروع کنه دوباره و تو یه کشور جدید بخواد زندگیشو بسازه کار بزرگی انجام داده.وگرنه موفقیت تو زمین مادری کار بمراتب ساده تریه و ادامه دادن کار و زندگی روزمره اینجا ( هرچند بعضیا تو همون زمین مادریشون نمیتونن کاری کنن که بازنده هستن )..پس هر کسی مهاجرت میکنه اینقدر دل و جرات به خرج داده که بخواد با سختیهای جدیدتری مقابله کنه و تجربیات جدیدی داشته باشه.به سلامتی شجاعااااااان مهاجر
با این جمله اولت خلی مخالفم که میگی اینها هیچ موقع نمی آیند ، امیرحسین عزیزم ببین خوب باید حق بدی طرف این سوالها را کنه چون اطلاعات نداره و قصدش جمع آوری اطلاعات از مهاجرت است که این خوب یک امر ضروری است .
جمله آخرم رو خوندید؟!
چقدر راحت میگن که چمدون رو ببندیم و بیایم
هزار تا مانع سر هر روش مهاجرتی هستش که از روی هر کدوم بپری چون ادم پاره میشه
پیش در امد مهاجرت بر اساس روحیه افراذ متفاوته.