این از شانس منه که توی ماه می وارد کانادا شدم، بنابراین می تونم شاهد مراسم آخرین دوشنبه قبل از ۲۵ می باشم که به ویکتوریا دی معروفه. کلی برنامه تفریحی توی این روز برگزار میشه و حسن ختامش هم، برنامه آتیش بازی در Ashbridge Bay Park، نزدیک دریاچه اونتاریو هست. من هم تصمیم گرفتم برم، از روی سایت اطلاعات تورنتو متوجه شدم برنامه ساعت ۱۰ شب شروع میشه. بر طبق محاسباتم، باید دو تا مترو سوار می شدم و دست آخر هم با یک اتوبوس میرسیدم به محل مورد نظر.
وقتی به ایستگاه Woodbine رسیدم، از دیدن جمعیت یکه خوردم. این همه آدم قرار بود بره پارک! تازه قبلش هم حتما آدمهای دیگه ای رفته بودن و عده ای دیگه هم با وسیله نقلیه خودشون رفته بودن. در اینجا بود که یکی از مظاهر تمدن رو دیدم. اون همه جمعیت، هیچ کس نه اظهار ناراحتی می کرد، نه با هم دعوا می کردن، نه دست به یقه می شدن. مامورین TTC (حمل و نقل عمومی) هم فقط نظم رو برقرار می کردن چون همه مردم در حال بگو و بخند و جار و جنجال بودن. پلیس هم بود، اما به کسی گیر نمی داد که چرا روسریت رفته عقب! برادران و خواهران رو هم از هم جدا نمی کردن! فقط برای برقراری نظم این جمعیت جوان مهار نشدنی اومده بودن و با لبخند همه رو نگاه می کردن.
بالاخره سوار اتوبوس شدیم، اما وسط های راه انقدر خیابون شلوغ بود که همه به راننده گیر دادن در رو باز کنه و ریختیم توی خیابون. ماشین هایی که توی خیابون بودن برخلاف هموطنان گرامی مقیم ایران، دستشون رو روی بوق نمی ذاشتن که ارث پدری رو از مردم مطالبه کنن (منظور از ارث پدری، همون راه رفت و آمده). برعکس، با این جمعیت جوون مدارا می کردن که برن و به تفریحشون برسن. یکم جلوتر، جایی که به ساحل داشتیم نزدیک می شدیم، دیگه خر تو خر شد و مردم همینطوری از خیابون رد شدن. در اینجا میشد فهمید که کدوم ملت فرهنگ بالاتری داره. اگر گفتید کدوم ملت؟!
ژاپنی ها تنها کسانی بودند که راه رو از پیاده رو ادامه دادند تا به چراغ عابر پیاده رسیدند، صبر کردند تا سبز بشه و بعد به ساحل رفتند. البته ناگفته نماند که نگارنده این متن هم سفیر شایسته ای برای ایران بود و دقیقا قانون رو رعایت کرد!
راس ساعت ۱۰ شب، با صدای انفجار مهیبی آتیش بازی شروع شد. متاسفانه هنوز بلد نیستم با این دوربین از صحنه های این چنینی عکس بگیرم، بنابراین ماحصل عکاسی من این سه تا عکس شد:
البته فیلم خوبی از مراسم گرفتم که حجمش دو گیگابایت شده و توی یوتیوب گذاشتمش. بعد از مراسم هم باز پلیس حاضر بود که همه در کمال امنیت برگردن خونه هاشون.
یکم هم از تجربیات جدیدم بگم. اول اینکه اینجا خیلی ها اهل دوچرخه سواری هستند. و این برای من بسیار جالب بود که طرف سوار مترو میشه در حالیکه دوچرخه اش هم تو مترو کنار دستشه! مقایسه کنید این رو با متروی تهران، مثلا دوچرخه بدست وارد ایستگاه دروازه دولت بشید! فکر کنم پیاده که بشید، دوچرخه تبدیل شده به شمش آلومینیوم!
سوار اتوبوس شدن هم داستان مشابهی داره، اما بسیار جالبتر! یک قسمت مخصوص حمل دوچرخه در جلوی اتوبوس تعبیه شده، وقتی با دوچرخه بخواهید سوار اتوبوس بشید، دوچرخه رو اونجا قرار میدید، محلش هم جلوی اتوبوسه، جلوی دید راننده. خودتون هم به راحتی سوار اتوبوس میشید! به همین سادگی!
دیگه اینکه توی تورنتو، ظاهرا اصلا میدون وجود نداره! همه چهار راهه.
امروز صبح جلوی خونه ما، یک تصادف رخ داده بود وماشین پلیس و آتیش نشانی و خلاصه همه جمع بودند. من گذشتم، و چند دقیقه بعد دیدم که ماشین پلیش آژیر کشان داره از پشت سر من میاد. وقتی به چراغ قرمز برخورد کرد، فوری لاینش رو عوض کرد و در جهت مخالف، با سرعت سرسام آوری ادامه مسیر داد! قبلا گفته بودم که برای وسایل نقلیه امدادی که چراغ گردون داشته باشن یا آژیر بکشن، همه موظف هستند که راه رو خالی کنند، حتی ماشین های طرف مقابل. امروز دلیلش رو فهمیدم. البته این تجربه به قیمت ندیدن قیافه دختری شد که داشت کنار من راه می رفت و به نظر می رسید دختر خوشگلی باشه!
چند روزیه دارم دنبال خونه دائم می گردم. چند تا کاندو هم دیده ام و امیدوارم بتونم همین روزها یکیشون رو اجاره کنم. به نتیجه که رسیدم حتما در موردش مفصل می نویسم، چون در مورد ملک و املاک تحقیقات مفصلی کردم که اونها هم در نوع خودشون جالبن.
خیلییی فوق العاده ای اقاا روشناسسس فکر نمی کردم دست به قلمت به این خوبی و روانی باشه به قولی سهل و ممتنع می نویسید , عالییییی
راستیی اصلا بهت نمی خورد اهل شیطونیم باشییییی ( دختر با جهره زیبا) ;);) ای ول کارت درستههه
می تونم بکم کل بست ها رو تو کمتر ازیک ساعت خوندم خیلی جذاب و دوست داشتنی بود
آفرین شمابه عنوان یه ایرانی بافرهنگ اونجاخوب رفتارکن.دستمون به بقیه نمیرسه که به اون هاهم بگیم ولی به شمارسید:-))
چند تا سوال راجع به دوچرخهسواری در تورنتو:
۱- آیا روندن دوچرخه، نیاز به گواهینامه داره؟
۲- همه ایستگاهها و قطارهای مترو همینقدر خلوته که میشه با خودت دوچرخه ببری یا فقط بعضی خطها؟
۳- خیابونها لاین مخصوص دوچرخه دارن یا باید از سواره رو یا پیاده رو استفاده کرد؟
۴- اگه خیابونها لاین مخصوص دوچرخه سوار دارن، واسه خیابون فرعی یا کوچههایی که لاین مخصوص ندارن باید چه کرد؟
۵- آیا فرهنگ مردم و شهر و خیابون و مسیرها و … طوری هست که مثلا بشه با دوچرخه رفت سر کار یا خرید یا انجام کار اداری و … ؟
۱- خیر
۲- در ساعت های rush hour یا همون پیک خودمون، نمی تونید دوچرخه رو داخل وسیله نقلیه ببرید.
۳- بعضی خیابون ها دارن، اونهایی که ندارن باید از سواره رو برید، نه پیاده رو
۴- احتیاط!
۵- بله خیلی هم زیاد.