خانه » زندگی در کانادا » زندگی در تورنتو » فرهنگ کمک به دیگران

فرهنگ کمک به دیگران

یک فرهنگ جالبی که توی مردم ساکن اینجا می بینم، اینه که همه سعی در کمک به دیگران دارن. حالا در بعد کلان، نمی دونم واقعا اینطور باشه یا نه – که به نظر می رسه باشه، چون مهاجرت مقوله پیچیده و سنگینیه و وقتی دولت مهاجر می پذیره، یعنی در بعد کلان هم به این موضوع توجه میشه – اما در بین مردم عادی، چه وایت (ساکنین بومی کانادا) و چه مهاجرین این فلسفه جا افتاده. کسی شونه هاش رو نمی اندازه بالا بگه بمن چه. در حدی که بتونن کمک می کنن و نکته مهم دیگه هم اینه که در حدی اظهار نظر و صحبت می کنن که اطلاعات کافی داشته باشن، مثل ایران نیست که همه متخصص در همه امور هستند. یادم میاد یکبار یک قصاب زنگ زده بود به یکی از شرکت های پرداخت الکترونیک، گفته بود مشتری دم مغازه وایساده، اون TP رو restart کنید کارت بکشه!

در همین راستا، بجای اینکه لوازم قدیمی و بلا استفاده شون رو بذارن توی زیر زمین، یا بیندازن سطل آشغال، توی سایتهایی مثل kijiji آگهی میذارن که “مردم! ما تلویزیونمون رو نمی خواهیم. کامپیوترمون رو نمی خواهیم. کمدمون رو نمی خواهیم. اگر بدرد شما می خوره بیایید ببریدش”. این مقوله بخصوص برای کسانی که تازه وارد هستند و باید وسایل زندگی تهیه کنند، خیلی می تونه مفید باشه. البته بعضی وقتها باید هزینه کوچیکی به طرف پرداخت کنید که در اون صورت باید ببینید ارزشش رو داره یا نه. اما همونطوری که گفتم موارد مجانی هم توش زیاد پیدا میشه.

کلاس و حرف مردم و … رو بذارید کنار. به قول مجید بسطامی، همه چیز را فدای کلاس نکنید. اینجا کسی شما رو نمیشناسه، تازه بشناسه هم، فرهنگ اینجا این موارد رو بد نمی دونه. من خودم یک تلویزیون از یک خانواده مهربون پرتغالی گرفتم. خیلی اهل تلویزیون نیستم، بیشتر بخاطر اینکه دیدم ۶ ماه اشتراک مجانی کابل راجرز دارم و از طرفی هم جام جهانی در راهه، خواستم تلویزیون بگیرم. رفتم نو بخرم، چیزی که ارزش خریدن داشته باشه، زیر ۳۰۰ دلار نبود تازه با یک مارک کاملا نا آشنا، SEIKI. سامسونگ که برید روی ۴۰۰ به بالا. یک چیز خیلی احمقانه برای شما که پول میدید (ولی مفید بحال محیط زیست) اینه که از شمای خریدار یک مبلغ برای بازیافت قطعات الکترونیک، از الان میگیرن! این بجز اون ۱۳ درصد مالیات HST هستش ها! برای تلویزیون های بالای ۳۴ اینچ این مبلغ حدود ۳۵ دلار بود! حالا این رو مقایسه کنید با اینکه یک تلویزیون ۳۴ اینچ مجانی، حالا گیریم که لامپ تصویر داره و LED نیست. کار من رو که راه می اندازه!

و باز هم استیو مصطفایی مهربون، یک میز نهار خوری بسیار تر تمیز رو که خونه شون بود، محبت کرد و خودش برام آورد. اونهم ساعت ۱ شب روز یکشنبه. خیلی این آدم به گردن من حق داره. گفتم حق، بی انصافیه در مورد پیمان چیزی نگم. پیمان مثل من مدرسه مفید درس خونده و مادرهامون توی یک مدرسه کار می کردن. تا ایران بود، ندیده بودمش. اما اینجا، تونستم از نزدیک ببینمش که البته از این آشنایی فقط برای این بنده خدا زحمت و دردسر مونده. خیلی کمکم کرد، حتی استیو رو هم پیمان به من معرفی کرد. اگر انقدر خوش شانس باشید که آدمهایی مثل پیمان رو بشناسید، اون روحیه کمک و نوعدوستی که در بالا اشاره کردم رو خیلی خوب لمس می کنید. فقط حواستون باشه، خدا این لطف رو به شما کرده و بندگان خوبش رو در مسیر راه شما قرار داده. شما هم باید به نوبه خودتون قدردان این لطف خدا باشید. چطوری؟ خیلی ساده است، شما هم وظیفه اخلاقی دارید بعدا دست بقیه رو بگیرید، تا این زنجیره مهربونی ادامه پیدا کنه. زحمت بسیاری از خرید های من رو پیمان کشید، این تلویزیون رو هم با هم رفتیم از اون سر شهر آوردیم. پیشنهاد اینکه روی kijiji بگردم هم باز از طرف پیمان بود. خلاصه اینکه پیمان و خانواده دوست داشتنیش هم از موهبت های الهی بودن این اول کاری برای ما.

این فرهنگ کمک به همنوع در ذات این جامعه رسوخ کرده. برای افراد معلول و از کار افتاده، صندلی های مخصوص توی مترو و اتوبوس پیش بینی شده. سطح اتوبوس وقتی مسافرش مشکل داشته باشه یا حتی بار سنگین داشته باشه، پایین میاد تا بتونه به راحتی سوار ماشین بشه. مقایسه کنید با ایران خودمون، که راننده غرغرو میدید همراهتون بار دارید، می گفت جا ندارم بالا نیا! کم کم شما هم که توی این جامعه هستید یاد می گیرید که به دیگران کمک کنید. من که از قبل هم این اخلاق رو داشتم (دوستانی که من رو می شناسند در مورد صحت یا کذب این ادعای من نظر بدن!) و خیلی خوشحال هستم که این روحیه در اکثر آدمهای این جامعه هست. بدون چشمداشت، بدون اینکه چرتکه بیندازن که اگر من این کار رو بکنم، آیا اون هم برای من تلافی می کنه؟ همون لبخندی که طرف برای من می زنه کافیه.

گفتم لبخند… اینجا چقدر لبخند می بینم، بر خلاف اونی که در ایران بود…

۵ نظر

  1. خیلی عالیه من فکرشو میکردم اما نه تا این حد اینجور که پیداس خیلی راحتی داداش 😉

  2. لبخند روی صورت مردم مخصوصا وقتی چشم تو چشم می شی بهترین حسی بود که به من می داد و می ده هنوز روزا، البته هر چی شهری که زندگی می کنی بزرگتر باشه این کمتر می شه و بالعکس..

    برای تو موهبت الهی بود و جالبه که برای من اثبات اینکه دین، مذهب و اعتقاد به وجود خدا خیلی به خوبی و مهربونی ربطی نداره (اینجا که درصد بسیار بالایی بی دین و آتئیست داره و مهمتر اینکه هر کی آزاده اعتقاد خودشو داشته باشه)

    خیلی خوشحالم که با همچین آدمای خوبی آشنا شدی و بر اساس تجربه خودم کاملأ موافقم که بهترین کار انتقال دادن این کمک و توجه به بعدیاست …

    آورین آورین ….

  3. خوشحالم که رفتید جایی که همیشه چهره‌های خندون میبینید و روزتون رو با خنده دیدن/خندیدن آغاز می‌کنید و با کمک کردن/گرفتن از دیگران ادامه میدید.

    عبادت به‌جز خدمت خلق نیست / به تسبیح و سجاده و دلق نیست (سعدی شیرازی رحمت‌الله علیه)

    درود بر شما که در پراکندن بذر کمک به دیگران برای ما ایرانی‌ها، از وقت و زندگی خودتون مایه میذارید.

  4. درود بر شما
    میخواستم پایین موضوعات “سفر به ایران” کامنت بذارم ولی گفتم صبر کنم ببینم تا چند تا پست بعدیتون حال و احوالتون چه جوری پیش میره… خیلییییییی جالبه، سری اول که از ایران رفتید ظاهرن چون استرس اول مهاجرت رو داشتید خیلی در مقام مقایسه و نقد صحبت نمیکردید ولی از سفر اول به بعدتون کاملن روحیتون تغییر کرد… کامنتهای ایرانتون که غم و یاس و خشم از نحوه نوشتارتون میبارید!!!! و بعد از بازگشت هم هموز آثار اون خشم (و شاید هم نفرت) خیلیییییی به چشم میخوره و این نشون میده وضعیت کنونی ایران تا چه حد برای یک روان سالم مخربه. جالا وقتی عاشق این داغون سرای جنگلی باشی و کاری دیگه از دستت برنیاد، جال و روزت به مراتب بدتره!! 🙁 🙁 اینجاست از ته دلت میگی: “وااااای اسفا”
    جناب امیرحسین مهربون، یک دنیا ممنون که برای هموطنهای خستتون وقت میذاریدو
    من هم با همه عشق عمیقی که به ایران و پیشینه اش و حتا وضعیت جغرافیاییش بودم و شاید هم هستم ولی مدتیه که کارد از استخونم هم رد شده و ابتدای راه برای مهاجرت به کانادا هستم و استرس فراوون. متاسفانه نظراتتون در مورد ایران نه تنها درست بود بلکه به نظرم چشم پوشی هم کرده بودید. هزاران بار حیف از این سرزمین.
    براتون بهترین هارو آرزو میکنم و بازم از شما و لطفتون سپاسگزارم.

    • امير حسين روشناس

      سلام و درود
      خیلی متاسفم از اینکه هر روز، شواهد جدیدی از شرایط اسفبار جامعه ایرانی میشنوم و متاسف تر از اینکه، افرادی مثل شما و من چاره ای جز رفتن نمی بینند.
      برقرار باشید.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*