با توجه به اتفاقاتی که در اواخر سال ۱۳۹۳ برام افتاد، خیلی دل و دماغ برگزاری آداب و سنن سال نو رو نداشتم. باز هم این میونه، دم بهروز گرم که خیلی وقت ها حواسش به من و علی هست. البته صبح که رسیدم سر کار، رندل بعد از گود مورنینگ بهم با شور و شوق گفت: Happy Nowrouz! گفتم تو از کجا می دونی؟ قیافه ای گرفت که یعنی ما اینیم و بابا ما رو دست کم گرفتی و این حرفها. عصر هم موقع اومدن، باز کمی در مورد نوروز و مراسمش براشون سخنرانی کردم. توضیح اینکه گاهی وقت ها آخر روز جمعه، بساط آبجو خوری در شرکت برپاست! برای من هم همیشه یادشون می مونه که یک نوشابه غیر الکلی یا بقول خودشون Pub بیارن و بعد هم cheers! به سلامتی همه…
با یکی از دوستان بهروز توی ایستگاه دانزویو قرار داشتیم، منو برداشت و رفتیم خونه علی. علی رو هم برداشتیم و بسوی پیکرینگ رهسپار شدیم. دو تا دیگه از دوستان بهروز هم به ما پیوستن و بعد از تحویل سال، اونم در کنار سفره هفت سین (بدون ماهی، بدون قرآن و بدون دیوان حافظ) سال نو شد. فکر می کنم قیافه من و علی توی اون شرایط به تنها چیزی که نمی خورد سال تحویل بود! به هر حال هر دومون سعی می کنیم مشکلات زندگیمون رو قاطی خوشحالی مردم نکنیم. بعد از رد و بدل شدن چند شات بین حضار، رفتیم یک رستوران چینی! جالبه نه؟ برای تحویل سال، هزاران کیلومتر دور از ایران، توی رستوران چینی بشینی و بجای سبزی پلو با ماهی، میگوی سوخاری و رست بیف بخوری! یاد اون لحظات تحویل سال توی شمال … چی بگم؟ بگم بخیر؟ از این حسرت خوردن بابت گذشته اصلا خوشم نمیاد…
بگذریم، سر میزشام بود که یوسف و سحر از استرالیا زنگ زدن، با علی و بهروز و من صحبت کردن و تبریکات سال نو و این حرفها. یک جنبه مثبت مهاجرت ما اینفوتکی ها این بوده که همه حال همدیگه رو درک می کنیم. شام رو همه تا حناق خوردیم و برگشتیم خونه بهروز . رفقا نشستن به حکم بازی کردن و من هم لم داده بودم و تماشا می کردم. بین دو نیمه! علی بهم گفت یکی از دوستانش ازش پرسیده امیر حسین رو می شناسی؟ علی گفته آره و رفیقمه و این حرفها. گفته مادر دوست من توی ایران، میشینه وبلاگ امیر حسین رو می خونه و خیلی هم به بنده ابراز لطف کرده بودن، بیشتر از همه از اون یک صبح به روایت تصویر هم خوششون اومده بوده. آقای مصطفایی هم چندین و چند بار بهم گفته که خوانندگان این وبلاگ باهشون تماس گرفته بودن. خلاصه جالبه، یک وبلاگ درست کردم و این پیامدهای خوب رو هم داشت. اون روز هم توی گوگل سرچ کردم، دیدم برای یک سری کلید واژه صفحه اول میاد! جالب بود برام، دست همگیتون درد نکنه ولی خب خودم خیلی متوجه نمیشم که چقدر مخاطب پیدا کرده ام. وردپرس هم که معلوم نیست چه مرگشه، هیچ آماری بهم نمیده.
هوای تورنتو رو به گرمی گذاشته، دیگه از اون -۲۵ و -۳۰ و -۴۰ خبری نیست. برفها هم آب شدن و در معابر عمومی هم شهرداری پاکسازی به عمل آورده. از این ببعد باید شاهد بارون های قشنگ بهاری تورنتو باشیم. برای اینکه به شما هم حال و هوای تورنتو رو بدم، این عکس رو گرفتم:
راستی، برنامه بفرمایید شام (که از نظر من خیلی برنامه لوس و بیخودیه) یک قسمتش توی ساختمون ما فیلمبرداری شده. اگر می خواهید خونه زندگی من رو ببینید (البته فقط از جهت شکل و شمایل ساختمون) برنامه این سری بفرمایید شام رو تماشا کنید، خودم هم البته هنوز نمی دونم کدوم قسمتش قراره ما رو نشون بده!
بفرمایید کامنت.
برادر یکم از این حالت افسردگی بیا بیرون.
بلند شو یه چرخی بزن .
پیاده روی کن
ورزش کن
منکه تا الان دیدم فقط کار . خونه. خونه. کار
افزونه امار وردپرس wp-statitic اگر درست نوشته باشم
سلام به نظر من برنامه بفرمایید شام از یک جهت عالیه واینه که حال هوای ابرانیها رو درکشورهای مختلف نشون میده که بعد از مهاجرت حالا به هر طریقی در چه حال وهوایی به سر میبرند. اروپا کانادا و حالا هم استرالیا برای من که کانادا مردم بعد از مهاجرت روحیه بهتری دارند ونتیجه خوبی از بفرمایید شام گرفتم.سپاس.