جریان کاریابی من در اون دوران، هر بدی که داشت، این خوبی رو هم داشت که بهم فهموند، من از نظر دانش فنی چیزی کم ندارم. تازه یک جاهایی مشخص شد که بیشتر از چیزی که لازم است میدونم. بعد از fresh books، یک شرکت رفتم که دنبال برنامه نویس PHP میگشت. وقتی رفتم، دیدم ٣-۴ نفر آدم نشستن و دارن امتحان میدن. من هم دیگه برام چیزی اهمیت نداشت، کلا دیگه خیلی so-so شده بودم. نشستم به نوشتن. چند نفر هم بعد از من اومدن. کلان فکر کنم ٧-٨ نفری شدیم، من خیلی ریلکس نشستم. این آدم های عوضی مگه کی بودن که من بخوام خودم رو بابتشون به استرس بیندازم. نفر اولی که ورقه اش رو داده بود، رفت تو و ٣ دقیقه بعد اومد بیرون. بعدیش، با اینکه آدمهای دیگهای قبل من اومده بودن، من رو صدا کرد. یک بار دیگه به حماقت کانادائی برخورد کردم. این یکی بی شعور هم حتا رزومه من رو نخونده بود. بهم گفت بهترین آدم فنی بین اینهائی که اومدن، تو هستی. از سبک کد نوشتنت معلومه حسابی حرفه ای هستی، یک مشت دری وری توی این مایه ها و مثلا خبر مرگش از من تعریف کرد. پرسید لینوکس هم کار کردی؟ گفتم حمال, من ٣ تا مدرک بین المللی لینوکس دارم. بعد از همه اینها، برگشت به من گفت ما ۴٠ هزار دلار بیشتر بهت نمیتونیم بدیم. پیش خودم گفتم اون ۴٠ هزار دلار رو هم بکن …
خیلی ها به من میگفتن: بابا حالا میرفتی، باید از کم شروع کنی، و از این مزخرفات. اما حاضر بودم کل ۴ سال رو بیکار بمونم، ولی یک لحظه به شعورم توهین نشه. اصلا حاضر نبودم به زیر ۶٠ هزار تا فکر کنم. بابت همین فوری پیشنهاد رو رد کردم. گوساله ها. فکر کرده بودن چون تازه واردم و اون تجربه کار کانادائی مسخره که همه اینجا ورد زبونشونه رو ندارم، هر مزخرفی که بگن باید قبول کنم (حیف که اینجا نمیتونم احساسات قلبیم رو با آزادی کامل بیان کنم! وگرنه کلمات زیبا و سنجیده تری که در خور کارفرمای کانادایی باشه به کار می بردم!)
بعد از اون شرکت، مجددا به پست یک سری الاغ خوردم (کلا به قول یوسف در طویله به سر می بردم!). یک نفر از تگزاس زنگ زد، از من پرسید که چه تجربیاتی دارم. بعد از صحبت، گفت برات یک امتحان آنلاین میفرستم، ۴٨ ساعت فرصت داری جواب بدی. ٨ صفحه بود و خیلی سخت! من هم لجم گرفته بود، ظرف ٢۴ ساعت تمومش کردم و ایمیل کردم. ایمیل زد که زمان تحویلت خیلی خوب بوده، میفرستم برای فنی. ٢ روز بعدش گفت فنی خیلی خوشش اومده، میخوان باهت آنلاین مصاحبه کنن. قرار گذاشتیم و در روز مقرر، یک بی شعور دوباره از تگزاس زنگ زد. دو تا از خودش احمق تر هم بعدش اومدن. یک ساعت و نیم زر زدن و پدرم رو در آوردن. هر چیز که فکرش رو بکنی در PHP و MySQL پرسیدن. اینکه میگم بی شعور بودن بابت این بود، که از من فقط در مورد PHP پرسید. امتحان در مورد PHP بود. مصاحبه هم باز PHP بود. بعد در انتهای کار، مردیکه مادر به خطا برگشته میگه: ما برنامه نویس Perl میخواهیم, راستی تو Perl هم بلدی؟! من به این توله سگ چی بگم آخه!
بگذریم. بازم مصاحبه رفتم, بازم رزومه فرستادم, و باز هم خوردم به در و دیوار. یک شرکتی بود, رزومه رو که دیده بود برام امتحان آنلاین فرستاد. ٣ تا سوال، ٣٠ دقیقه وقت. سوال اول رو خوندم ۵ دقیقه گذشت! اصلن هم نفهمیدم چی میخواد. لجم گرفت, صفحه رو بستم. فرداش ایمیل زد عذر خواهی کرد، گفت امتحان انقدر سخت بوده هیچ کس جواب نداده! لطفا بیا یک امتحان دیگه بده. این دفعه باز ٣ تا سوال و ۴٠ دقیقه وقت. انقدر راحت بود که ٣ سوته همه رو جواب دادم. گفتم دوباره ایمیل میزنه که اینبار خیلی راحت بوده و همه جواب دادن، بیا امتحان سوم رو بده! ولی دیگه خبری نشد.
ادامه دارد…
خیلی ممنون . عجب سخت گذشته . البته ما هند هستیم و اینجا هم میتونم بگم تمام مردم همینطورن و هر کاری که میخوای انجام بدی ، بدبختت میکنند تا به انجام برسه . فوق العاده بیخیال و بی نظم و بی برنامه و بی توجه هستند . موفق باشید.
من موندم تو این اراده و امیدواربودن تو و اینکه اگه اونا انقدر به قول تو بیشعورن ، چرا همه می رن اونجا ؟ تو پستهایی که می نویسی بعدا مزایا را هم بگو ،لطفا
اقا خیلی جرات داری. منم نظرم این بود که شروع به کار میکردی بعد که تجربه کانادایی پیدا کردی میرفتی شرکتای بهتر با حقوق بالاتر. ولی خیلی جیگر داری خداییش. البته به خاطر فضای مجازی همون جیگر بگیم بهتره 😀
الان که از اخر میخونم تازه رسیدم اینجا
پرل و پیتون هم آینده خوبی دارن و بخش بزرگی از درصد به کارگیری زبان های برنامه نویسی به غیر از موبایل رو تشکیل خواند داد
اینکه آدمی مثل تو با این همه توانایی میره و با این همه سختی روبه رو میشه و بازم نا امید نمیشه رو باس گذاشت کنار کسایی که هیچی بارشون نیست و از زمین و زمانم طلب کارن و فرتی بیخیال و نا امید میشن.
آقای روشناس به نظرت ارزش داره منم قبل رفتن برم LPIC1 و LPIC2 رو بگیرم؟
آخه توی indeed و بقیه جاها که نگاه میکنم خیلی کم راجع به مدارک LPI نوشتن و مدارک ردهتی و مایکروسافتی و سیسکویی ظاهرا واسشون ارزش داره.
نمدونم برم بگیرم یا ارزش وقت گذاشتن نداره و همون وقتی که میخوام واسه خوندن LPIC و هزینه امتحانش بذارم رو صرف خوندن زبان و گرفتن آیلتس با نمره بالا بکنم.
داخل پرانتز اینکه من سیسادمین لینوکسی هستم و از یه طرف میگم مدرک داشته باشم خوبه و از طرف دیگه میگم تو سوالای فنی معلوم میشه چند مرد حلاجم و دیگه نیازی به مدرک نیست.
نمیدونم جه کنم!! شما راهنمایی بفرمایید لطفا اگه فرصت و حوصله داشتید.
نه، با وجود اینکه LPI کانادایی است (من هم مدرکش رو داشتم) ولی حتی یک کارفرما هم در موردش چیزی نشنیده بود. طرف حتی از من سوال کرد لینوکس بلدی؟ گفتم LPI رو نمی بینی؟! گفت آها این مال لینوکسه!
ردهت رو بگیرید ممکنه بهتر باشه. هرچند با پاسپورت ایرانی نمی تونید امتحانش رو بدید. می تونید خودتون رو آماده کنید بعد که اومدید، همینجا امتحانش رو بدید.
آقا ببخشید تو رو خدا. من وبلاگتون رو میخونم و سوالاتی رو که همونجا به ذهنم میرسه همون لحظه میپرسم بعضی وقتا هم که میرم خونه و دوباره مطالبی رو که تو طول روز خوندم نشخوار میکنم سوال جدید به ذهنم میرسه و برمیگردم دوباره که سوال بپرسم. خلاصه شرمنده بابت انبوه سوالاتم.
تو این پستید گفتید یه کارفرما از تگزاس زنگ زد، پستهای قبلی هم از بوستون و فک کنم ۲-۱ تا شهر دیگه آمریکا.
خواستم بپرسم این شرکتهای آمریکایی شما رو واسه دفتر/شعبه تورنتوشون میخواستن؟(پس چرا خود دفتر/شعبه تورنتو باهاتون تماس نگرفتن؟) یا اینکه واسه کار ریموت؟ یا حتی ویزای کاری آمربکا میدن که بربد تو خود دفتر اصلی آمریکاشون مشغول به کار بشید؟
ممنون
همه برای کار در تورنتو میخوان، دلیلش اینه که واحد HR در آمریکاست.
عجب داستانهایی..
دوست دارم جلوتر برم و ببینم توی مطالب جدیدتر و بعد از پیدا کردن کار بازم اینقدر نسبت به کارفرماهای کانادایی بد و بیراه میگید یا نه !!!
هنوزم بر همین عقیده هستم، استثنا هم پیدا میشه البته.