خب، قرار بود در مورد کاریابی بنویسم. کش و قوس و پستی و بلندی های فراوانی داشت. برای خیلی ها و از جمله من، لحظاتی پیش میاد که آدم به خودش میگه: اصلا ارزشش رو داشت؟ آیا کار درستی کردم، یک موقعیت خوب، زندگی بی دغدغه و درآمد خوب و خانواده و … رو رها کردم و اومدم از صفر، شاید هم زیر صفر، توی یک مملکت غریب که هیچی ازش نمی دونم، شروع کنم؟
در پست قبلی هم گفتم، راهی بود که شروعش کرده بودم. همیشه یادمه از بچگی آدم یکدنده ای بودم. همیشه هم منطق در برابر این لجبازی تسلیم شده، یعنی با پشتکاری که داشته ام، زمانی که به کاری گیرداده ام، بالاخره موفق شده ام. در مورد کاریابی هم، از همون هفته های اول همین لجبازی به سراغم اومد. وقتی برای شرکت ها و بانکها و … اقدام کردم و خبری نشد، اون روی سگم بالا اومد! دائم غر می زدم، به زمین و زمان و کانادا و دولت بی شعور کانادا و کارفرماهای نفهم کانادایی بد و بیراه می گفتم، اما چیزی در وجودم من رو به جلو هل می داد. و نتیجه اش هم این شد که به مرور تعریف می کنم.
بعد از تموم شدن کلاس های اکسس، شروع کردم دنبال کار گشتن. روزهای اول بود و در اثر تلقیناتی که اکسس کرده بود، امر به من مشتبه شده بود که بابا تو خیلی خفنی و خیلی کارت درسته (هنوز هم معتقدم همه اینها هستم و خیلی متخصصین ایرانی هم اینطوری هستند – مشکل ما جای دیگه است). برای همین مستقیما و در کمال پررویی برای شرکت های خیلی بزرگ و بانکها و شرکت های پرداخت اقدام کردم. حدودا ۵۰-۶۰ تا رزومه فرستادم و منتظر شدم.
خب، هیچ اتفاقی نیفتاد. هیچ ابلهی حتی زنگ هم نزد. ایمیلی هم برام نیومد و خلاصه انگار نه انگار. مرحله بعدی کار، شروع کردم برای سایر شرکت های معروف اقدام کردم. P&G (شرکتی که مالک برندهای ژیلت و اورال بی و … هست)، Shopper Drug Mart، Canadian Tire، مونریس، دلویت، KPMG، Accenture و … بازم خبری نشد.
شروع کردم آدمهای مختلف رو توی LinkedIN پیدا کردن و اضافه کردن. چیزی که من در مورد LinkedIN در کانادا فهمیدم، یک مساله کاملا فانتزیه و همه فقط دارن! به درد خاصی، من ندیده ام بخوره! شاید در مراحل بعدی و وقتی که کار اول رو اینجا پیدا کرده باشید مفید باشه، اما در اول کار، اصلا و ابدا! تنها فیدبکی که گرفتم، یکی از مدیران ارشد Sapient بهم ایمیل زد که لطفا رزومه ات رو برام بفرست و من هم فرستادم و اتفاقی هم نیفتاد.
با پررویی تمام، به چند نفر که توی همین LinkedIN پیدا کرده بودم پیغام دادم و به زور ازشون مصاحبه گرفتم. نکته مهم اول: در کاریابی، تا می تونید پر رو باشید! اصلا و ابدا اهمیتی نداره که طرف مقابل چی فکرمی کنه، مهم اینه که شما کار پیدا کنید. این اتفاق خوب اگر بیفته، هر اندازه کم محلی و بی محلی و … دیده اید، دیگه بی اهمیت میشه. برای رسیدن به هدف، هر کاری لازمه بکنید. این رو نیکولو ماکیاولی گفته، که هدف توجیه کننده وسیله است.
مصاحبه هایی که به زور گرفته بودم، من رو به صرافت این انداخت که رزومه ام گیر و گور داره. چیزی که اکسس برام آماده کرده بود، بنظرخودم خیلی گویا نمی اومد. شروع کردم به تغییر دادن رزومه. یکی دو تا جلسه mentoring هم با اکسس رفتم و مشاوره هایی که اونجا هم بهم دادن این گمان رو در من تقویت کرد که مشکلی در رزومه وجود داره.
باور می کنید یا نمی کنید، برام مهم نیست! ولی خودم می دونم که شاید ۵۰ ورژن مختلف رزومه الان دارم! نه در حد تغییر جمله، بلکه تغییرات بنیادین و اساسی! و کم کم دستم اومد که چطورخودم رو در رزومه معرفی کنم، هرچند تا آخر هم رزومه ام خیلی به دل خودم نچسبید و برای خودم هم ثقیل بود. نکته مهم دوم: ماها بلد نیستیم خودمون رو پرزنت کنیم. به ما حرف زدن و نمایش قابلیت ها و توانایی هامون رو کسی یاد نداده و این بزرگترییییییییییییییییییین مشکل ماست. تخصص و دانش فنی و تجربه ما، مخصوصا آدمهایی که از نزدیک می شناسم، ده ها و صدها برابر نیروی کار کاناداییه. اما اونها بلدن خودشون رو اثبات کنن و ما بلد نیستیم. این مشکل ماست و حل کردنش هم فقط و فقط به تمرین و گذشت زمان نیاز داره. کاریش هم نمی تونیم بکنیم، من که ۳۵ سال با این تفکر و این سبک زندگی کرده ام، دیگه چطور خودم رو اصلاح کنم؟
بنابراین شروع کردم به تغییر دادن رزومه. کم کم این شک به سراغم اومد که نکنه اصلا راه رو دارم اشتباه می رم؟ آیا امکانش هست که از همین اول کار، یک پوزیشن بالا بتونم بگیرم؟ این مساله کم کم در ذهنم بزرگ و بزرگتر شد…
ادامه دارد…
با تشکر . منتظر ادامه مطالب هستیم
ﻣﻴﺸﻪ ﺑﻲ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﮕﻴﻦ ﭼﺠﻮﺭﻱ ﻛﺎﻧﺎﺩا ﺑﺎﻳﺪ ﺭﺯﻭﻣﻪ ﻧﻮﺷﺖ? اﮔﺮ ﺳﺎﻳﺘﻲ ﻳﺎ ﻣﻨﺒﻌﻲ ﺑﺎﺷﻪ ﻛﻪ ﺑﺘﻮﻧﻢ اﺯﺵ ﻛﻤﻚ ﺑﮕﻴﺮﻡ ﺻﻮاب ﻛﺮﺩﻳﻦ,ﺩﻋﺎﺗﻮﻥ ﻣﻴﻜﻨﻢ.اﻟﺒﺘﻪ اﮔﻪ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻧﻜﻨﻴﻦ ﻫﻢ ﺩﻋﺎﺗﻮﻥ ﻣﻴﻜﻨﻢ 🙂 ﻛﻼ ﻭﺑﻼﮔﺘﻮﻥ ﻋﺎﻟﻴﻪ اﺯ ﻧﻆﺮ اﻧﺴﺠﺎﻡ ﻣﻂﺎﻟﺐ و ﻃﻨﺰﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﺎﺭﺗﻮﻥ ﻫﺴﺖ.ﻛﻠﻲ ﻣﻨﻮ ﻣﻴﺨﻨﺪﻭﻧﻪ.
سربسرم میذارید؟! خودم که یک صفحه برای اینکار اختصاص دادم، منوی بالای صفحه رو ببینید!
من هم فقط میدونم که یه گیر و گوری توی رزومم هست، ولی هیچکس رو پیدا نمیکنم که نشونم بده مشکل کجاست! شما جایی رو میشناسید که منتورینگ تخصصی برای مهندسین ارائه بده؟ تا جایی که فهمیدم هدف همه موسسات مهاجرین اینه که فقط شما رو به هر قیمتی شده ثبت نام کنن، تا اینکه بخوان واقعا مشکلی رو حل کنن
هدف موسسات رو خوب متوجه شدید. چیزی که به ذهن من می رسه، فقط سعی و خطاست، تا به بهترین نسخه مربوط به رزومه تون برسید.
درست میگید. ولی مگه کلا چند تا شرکت وجود داره که بشه باهاشون سعی و خطا کرد، و اینکه به هر شرکت چند بار میشه ورژن های مختلف یک رزومه رو فرستاد؟ نکته جالب اینه که نهادهای اصلی که به نظرم کار اصلی شون اینه که راهنمای مهندسین در این موارد باشن هم خودشون رو کلا کشیدن کنار. حالا رزومه به کنار، ولی انگار همه چی خلاصه شده به یه سری اسامی دهن پرکن و کارای بی ارزش ولی پر سر و صدا که آقا ما چنینیم و چنانیم. این خیلی آزار دهندست متاسفانه
باز هم درست میگید.
سعی و خطا منظورم این بود که ببینید از کدوم ورژن رزومه تون فیدبک بهتری میگیرید. من خودم قبلا بر طبق حرف این موسسات صد من یک غاز تازه واردین، رزومه ام رو محدود به دو صفحه کرده بودم. کسی هم اصلا تحویل نمی گرفت. بعدا کردمش ۴-۵ صفحه. خیلی نتیجه بهتری گرفتم.
باز هم می گم، این تجربه من بود که لزوما هم درست می تونه نباشه.
کاملا درسته. دقیقا من هم همین تجربه رو داشتم در مورد تعداد صفحات رزومه. من طبق تجربه خودم به کار شرکت ها نمیتونم ایراد بگیرم، چون اقتصاد اینجا رقابتی و سالمه. ولی شدیدا فکر میکنم که رزومه های ما ناخواسته کدهای نادرست ارسال میکنه، و اینا تاکید بیجا روی فقط فونت و فرمت و تعداد صفحه و فاکنشنال ماکنشنال و … میکنن که فقط تاکید کرده باشن :)))
مشکل از طرف شرکت ها هم هست. وقتی شما برای کاری اقدام می کنی، و وقتی به مصاحبه دعوتت نمی کنن و جاب پست هنوز بعد از دو ماه روی سایت هست، مهنیش می تونه این باشه که اون شکرت اصلا به چنین نیرویی نیاز نداره و الکی اون رو گذاشته. اگر نیاز به نیرو داره و رزومه شما (حالا نه به صورت صد در صد) اشتراکاتی با جاب پست داره، عقل سلیم حکم می کنه حداقل برای مصاحبه ازتون دعوت کنه.
نیازهای اینجا به نظر من عمدتا با کانکشن و واک این پر میشه، و من یه جورایی هم حق میدم بهشون. جاب پست بیشتر برای جذب نیروهای شرکت های رقیبه به نظر من. ولی من خودم تجربه هایی داشتم که با پررویی خودم رو به طرف توی شرکت رسوندم. رزومه رو که باز کرده، قشنگ متوجه شدم که داره کد غلط میگیره که لزوما هم نمیگه مشکل کجاست و شروع میکنه به دری وری گفتن به سبک غربی!!!! نیم ساعت از حرف زدنش میگذره و آخرش میبینی هیچی دستگیرت نشده! منتها مسئله اینه که این موارد خیلی دیر به دیر اتفاق میافته که آدم بتونه سعی و خطا کنه
یک نکته دیگه هم اینکه، بر خلاف ظاهر شیک و خیلی مدرن و بشر دوستانه این جامعه، اکثریت قریب به اتفاق کارفرماها مهاجرین رو برای کارهای پایین می خوان. کارهایی که خود کانادایی ها (منظور کسانی که اینجا تحصیل نکرده اند، یا بقول شما شبکه ندارند) حاضر به انجامش نیستند. یک گزارش رو نشریه Now منتشر کرده بود، تحت عنوان “آیا کارکنان موقت خارجی، بردگان کانادای مدرن هستند؟”
من این گزارش رو خوندم و تاکیدش بیشتر روی نیروی های کار موقت با ویزای کار هستش. اتفاقا به نظر من اصل سیستم سالمه، ولی هیچ ساختاری برای رفع سردرگمی تازه واردین پیش بینی نشده. یک کارفرما تو کشوری با تجارت آزاد که روز به روز هم داره به دامنه این محدوده اضافه میکنه (نمونش مذاکرات اخیر با اتحادیه اروپا) به نظرم به آخرین چیزی که فکر میکنه اینه که کارمندش کجاییه و رنگ پوستش چیه و کجا بزرگ شده. اولویت اول و آخرش اینه که طرف بتونه با حداقل آموزش بیشترین کار رو انجام بده و بعد از اینکه اصطلاحا چم و خم دستش اومد جذب رقبا نشه. اتفاقا کارفرماها سعی دارن مشاغل سطح بالا رو به مهاجرینی که مشکل ارتباطی ندارن قالب کنن که زحمت زیاد و پول کم داره و بومی ها زیر بارش نمیرن. چون چنین تعهداتی رو نمیتونن رسما از نیروی کار بگیرن، موقع استخدام رفتارها و چک پوینت های من درآوردی دارن که برای تازه واردین قابل درک نیست. البته الان که داشتم این متن رو مینوشتم، فکر میکردم که ممکنه چند سال دیگه که بیام دوباره بخونمش، قاه قاه به ساده لوحی روزهای اولم بخندم :))))
خب، تجربه بنده و شما چیزهای متفاوتی رو میگه. به قول خودتون، باید ببینیم چند سال دیگه که به عقب نگاه می کنیم، چقدر برداشت اولیه مون درست بوده. ضمن اینکه نمیشه یک موضوع رو برای همه تعمیم و گسترش داد.
خوب داستان تعریف میکنی.اینم میتونه یکی از ویژگی ها موقع پرزنت شخصی باشه. 🙂
ماشالله به حافظهات که مطالب چند ماه قبل رو با این جزییات به خاطر میاری. مخصوصا خاطراتی که خوب نیستند.
بالاخره به قسمت جذاب و استرس زای کاریابی رسیدیم…
بازم ممنون بخاطر انتقال تجربیات مفیدتون.
سلام.لطفا در مورد linkedln توضیح بدین
روی اینترنت سرچ کنید، یک اکانت بسازید و باهش کار کنید.
قبل از اینکه نظر بقیه رو بخونم و بعد از اینکه مطلب رو خوندم دارم می نویسم نظر شخصیمو.
من بعنوان کسی که مدعی بعضی فنون مخ زنی منجمله در مصاحبه هست ، اینطوری مخ می زنم که:
I just did it 🙂
Just simple
نه ولی خداییش این راز کار منه
ساده و زرنگ و آماده به کار و باهوش خودمو غالب میکنم و طوری به مصاحبه کننده نگاه میکنم (مرد و زن فرقی نداره)، که فکر کنه طرف خود مارلون براندو عه 🙂 یا حالا آنجلینا جولی
خالی هم می بندم
مثلا اهل ورزشم، موسیقی بلدم، حتی کار یدی هم کردم یه زمانی، خیلی خاکی و صمیمی ام ، دوستام عاشق منن، با همکارام در ارتباطم ، محل کار قبلیم چون منو محدود کرده بود ترک کردم
خلاصه هر دروغ مثبتی که فکرشو بکنید و البته ظرف ۵ دقیقه!
در عین سادگی اما …:))
سانسورچی خودت سانسور کن