امروز ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ است، معادل ۵ می ۲۰۱۴٫ بالاخره راهی شدم. صبح ساعت ۵ راه افتادیم سمت فرودگاه امام، و مثل اینکه باید تا لحظه آخر حال آدم رو بگیرن تا رضایت بدن که بره! یک چمدون اضافه داشتم به وزن ۳۲ کیلو. قبلش از ترکیش پرسیده بودم و گفته بود ۱۸۵ دلار جریمه اش میشه. بعدا معلوم شد که نه خیر، ۱۸۵ دلار بابت چمدون اضافه، چون وزنش هم زیاده ۹۰ دلار دیگه هم باید بدم!
تا اینجا یک مساله. حالا بریم سر مساله پرداخت. رفتم بانک ملی و کارت بانک ملی رو دادم بهش. میگه نمی تونی پرداخت کنی. می پرسم چرا؟؟؟؟؟؟؟ میگه چون ساعت هنوز ۸ نشده، اجازه برداشت ندارید!
خلاصه دردسرتون ندم، بدو بدو اومدم بیرون یک شعبه دیگه بانک ملی توی سالن پایین فرودگاه بود که کارم رو انجام داد. رفتم دوباره داخل پروازهای خروجی، دیدم گیت بسته شده! هیچ بنی بشری هم ازترکیش ایر اون طرف ها نیست. بدو بدو رفتم سراغ قسمت اضافه بار ایران ایر، دیدم چون پرواز خارجیه شعور این رو داشتن که خودشون کارت پروازرو بدن به اون مامور اضافه بار. سریع کارت پرواز رو گرفتم و چک پاسپورت رو انجام دادم و رفتم تا ۲۱۵ یورو ارز مسافرتیم رو بگیرم. خوب بود که عقل کرده بودم و از بانک سامان ارز مسافرتی خریده بودم، چون جلوی بانک ملت کلی آدم صف کشیده بودن ولی بانک سامان هیچ کس نبود. فوری ارز رو گرفتم و دویدم دم گیت خروجی.
اینجا هیجان انگیز ترین قسمت مسافرت بود، چون میزان ارزی که داشتم از حد مجاز خیلی بالاتر بود. خوشبختانه برادران سپاه گیری ندادن و ما به سلامت سوار هواپیما شدیم.
چه هیجانی :))))
عالی نوشتی امیر جان.
منم دو ماه دیگه این داستان رو دارم.:)))
به سلامتی باشه.
میدونم پست قدیمی است ولی داشتم دنبال مطلب دیگری در وبلاگت میگشتم که جمله سرزمینم، خداحافظ را که خوندم، ناخودآگاه غم عالم اومد تو ذهنم و جسمم….اصلا با خداحافظ به معنای انتها و خاتمه کنار نمیام که نمیام….
ولی به هر حال طرز از نوشتنت خوشم میاد….پاینده باشی
اولین بار فکر می کنی که داری میری و همه چیز تموم شده. اما فقط به خودت بستگی داره. خودت هستی که تعیین می کنی کجا باشی و کجا نباشی.
الان به این باور رسیده ام. که دو جا برای زندگی دارم 🙂 خیلی خوشایندتره. جای قبلی و سرزمین قبلی سرجاش هستند و همیشه هم برای من هستند. اما در کنار اون، یک جای دیگه هم هست که خونه منه. مثل این می مونه که از خونه بچگی هات بیایی بیرون و برای خودت بری خونه جدا بخری. اینکار رو که می کنی، دو جا برای زندگی داری، هم خونه بچگی ها و هم خونه ای که مال خودته.
کاملا با طرز فکرت موافقم و خودم هم همیشه بر همین باور بوده و هستم ولی خوب دیگه بعضی وقتها دلتنگی زیاد میشه و همون موقع جمله یا کلمه ای میخونی که به دلتنگی دامن میزنه….به هر حال ممنون از قلمت و وقتی که میگذاری
شاد باشی