توافق هسته ای رو به فال نیک می گیرم، امیدوارم سال ۱۳۹۴ همانطور که همه می گفتند عید به شنبه افتاده، سال بسیار خوبی برای همه دوستان و هموطنانم باشه. سال ۲۰۱۵ که تا قبل از ۲ آوریل، فقط خبرهای بد و اتفاقات ناگوار رو آبستن بود. برادر علی، یکی از نزدیکان ایمان، و مادر عزیزم همه رفتند و فقط برای ما خاطراتی رو بجا گذاشتند که از یادآوریشون یا اشک به چشم میاریم و یا با حسرت لبخند می زنیم. واقعا نمی دونم تا سالیان سال بتونم از عید نوروز لذت ببرم یا نه. روز دوم فروردین، روزی که مادرم پرواز کرد رو یقینا نمی تونم فراموش کنم. نمی دونم خانواده داییم در آلمان چطور با درگذشت داییم در روز اول ژانویه کنار اومدن و آیا اصلا کنار اومدن یا نه.
فقط امیدوارم سال ۱۳۹۴، تلخی هاش تموم شده باشه. نه فقط برای من، برای همه. همونطوری که همیشه مادرم آرزو می کرد و دوست داشت که همه در آسایش و رفاه باشن، از مشکلات مردم بیشتر از خودشون ناراحت می شد و از خوشحالیشون بیشتر از خودشون خوشحال. امیدوارم فقط خبرهای خوب بشنویم، فقط شادی و کامیابی باشه و توافق هسته ای که انجام شد، آغاز این روزهای خوب. در کنار بهتر شدن دیپلماسی ایران، امیدوارم مردم هم با هم مهربونتر باشن. از بدبختی، از استیصال و از ناراحتی دیگران برای خودشون منفعت طلبی نکنن و همه مون یادمون باشه که روزهای بد برای همه ما هست. توی اون روزهای بد، برای خودمون اندوخته ای از آدمهای خوب و روابط خوب داشته باشیم تا سختی ها برامون تسهیل بشه. هیچ کس نبود که از مادر من با حسرت و به نیکی یاد نکنه. این حرف ها رو برای این نمی زنم که مادر من بود، چیزهایی در زندگی ازش دیدم و منشاء کارها و حرکات خیری بود که شاید الان هم راضی به بازگو کردنشون نباشه. اما همون کارها باعث شد که همه از مرگش بسیار ناراحت بشن، کم نبودن آدمهایی که در مراسم ترحیم از خود من یا خواهرم بیشتر بی قراری می کردن.
فرداشب دوباره دارم بر می گردم به کانادا. و فکر نمی کنم دوباره به این زودی ها بتونم برگردم ایران. ایرانی های مقیم ایران، ایران رو نگه دارید. هر کدوم از ما که در ایران بودیم یا هستیم، می تونیم به نگه داشتن ایران کمک کنیم. همونطوری که من در شرایطی بودم که شاید می تونستم میلیاردها و میلیاردها دزدی کنم و آب از آب تکون نخوره، ولی ترجیح دادم که امانتدار باشم. ممکنه هر کدوم از ما به حکومت ایران انتقاداتی داشته باشیم – حالا کم یا زیاد – اما قویا معتقدم مشکلات ایران فقط ریشه در سیاست های حکومت ایران نداره. همه ما که ایرانی هستیم، باید برای نگهداری از ایران تلاش کنیم. بنابراین، ایران رو به شما ایرانی های خوب می سپارم و خودم هم تلاش می کنم نماینده خوبی از ایران و ایرانی ها برای دنیا باشم.
موفق باشید.فقط یا من باید اسمم عوض کنم یا اون یکی مهتاب خانمی که آشناتونه.
فقط یک مهتاب می شناسم. شما کدوم رو میگید؟
بلی! سال ۹۴ سال خوبی خواهد بود و لبخند را به لب تمامی ایرانیهای زحمتکش و درستکار می آره! کماکان معتقدم بدیها بزرگنمایی میشن متاسفانه؛ اما همیشه آدم خوبهاش بیشتر و بیشتر بوده اند ولی در پرده و دیده نمی شدند! خوبی هایی مثل کارنامه درست کاری شما و کسانی چون شما که در هر کار و وظیفه ای که بودند؛ سعی کردند درستکار و امانتدار باشند و البته که این خوبیها اول به خودشون بر می گرده. کاش ما هم یاد بگیریم از این داستان آمدن و رفتن که این دنیا و همه ی زرق و برقهاش در برابر توشه ی واقعیی که از اون با خودمون می بریم؛ چه معنایی داره! توشه ی واقعی ما همون خدمت به خلق و درستکاری هست که امثال مادرتون در این کار هم برامون آموزگار بودند.
سفرتون به خیر باشه ان شاا… و همیشه روح پاک مادر بزرگوارتون به داشتن فرزندانی چون شما؛ شاد و آرام!
یاد ایشان گرامی باد!
امیدوارم همینطور باشه. مشتاق دیدار شما در تورنتو هستم.
امیدوارم علیرغم شروع غم انکیز روزهای بهتری در پیشرو داشته باشید.
شعر زیر از “ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ ” رو خیلی دوست دارم و براتون ارزوی معجزه در سال ۱۳۹۴ میکنم.
ﻣﺜﻞ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ..
ﻣﻦ ﺧﻼﻑ ﺟﻬﺖ ﺁﺏ ﺷﻨﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ،
ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﻡ ؛
ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺩﺍﻧﻪ ﮐﺒﺮﯾﺘﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺩ …
ﻫﺮﭼﻪ ﺑﺎﺩﺍﺑﺎﺩ !…
معجزه… اگر مادرم نجات پیدا می کرد معجزه رخ داده بود. دیگه معجزه ای در کار نیست. مثل اون دیالوگ فیلم تایتانیک، که رز می گفت:
Afterward, the seven-hundred people in the boats had nothing to do but wait… wait to die… wait to live… wait for an absolution… that would never come
انتظار برای معجزه ای که هیچ وقت نمی آید…
امیر جان سلام
حالی که داری قابل درک نیست و به نظزم گفتن اینکه درکت میکنیم حرف درستی نیست. امیدوارم که به هوای رفتارهای نیک مادر گرامی ت, از سالهای آینده هر سال, سال نو رو در کنار یاد مادر عزیزت به همراه تفکرات خیرخواهانه و امیدهایش شروع کنی و اتفاقی که هرچند ناگوار افتاد برات رو تبدیلش کنی به بزرگداشتی برای یاد مادر بزرگوارت. شاید سالهای اول برات سخت باشه. اما خوشبحالت که همیشه سر سفره ی عید و سال نو به یاد مادر عزیزت میتونی باشی, چه بسا افرادی که خانواده هایشان سلامت هستند و یادی از انها و دعای خیری برایشان نمیکنند. خیلی ها در میان سال در شلوغی های کار و زندگی عزیزانشون رو سالها بعد فراموش میکنند. نمیگم باید مرده پرستی کرد نه, اما یاد و خاطره و درسهایی که ازشون گرفتیم رو باید مثل تجربیات, با خودمون داشته باشیمشون و خوبیهاشون رو در زندگیمون به کار ببریم. به هرحال این اتفاق برای هرکسی می افته که خیلی ناگوار هم هست ولی ۲ فروردین روزی هست که اگر هزار سال دیگه هم بخوای, نمیتونی یاد مادر عزیزت رو فراموش کنی, چه بسا ادم هایی که گفتم, چون در روزهای دیگر سال این اتفاق براشون می افته, عزیزاشون رو فراموش میکنن و …
در هر حال امیدوارم که مثل همیشه مادر عزیزت رو سربلند کنی و همیشه مثل وقتی که کنارت بود بهت افتخار کنه.
وحید
امیر حسین عزیز ، خیلی از خوندن خبر فوت مادرت متاثر شدم ، دو بار متنو خوندم ، باورم نمیشد اگرچه که من ایشونو نمی شناسم
امیدوارم هر چی خوبیه بهت برسه
بله مژگان جان، باورش هنوز هم برای خودم سخته 🙁