خانه » زندگی در کانادا » زندگی با ۱٫۷۵ دلار درآمد روزانه

زندگی با ۱٫۷۵ دلار درآمد روزانه

یک چالش یا به قول اینجایی ها، Challenge توسط Global Poverty Project مطرح شده، مبنی بر اینکه یک هفته با درآمد افراد فقیر جامعه زندگی کنید درآمد افراد زیر خط فقر، روزانه ۱٫۷۵ دلاره. یکی از نویسندگان نشریه مترو هم این چالش رو پذیرفته و هر روز در مورد اینکه با ۱٫۷۵ دلارش چکار می کنه، مطلب می نویسه. اصلیت خود این بنده خدا متعلق به رواندا و اسمش هم Gilbert Ngabo است.
مطلب جالبی بود، اینکه نمی دونم نصف شب بیدار شده و شکمش قار و قور می کرده. اینکه رفته بوده مواد اولیه بخره و دیده مثلا در تورنتو، نمی تونه یک یا دو تا تخم مرغ بخره، حتما باید ۶ تا تخم مرغ بخره. اینکه صبح داشته با دوستش توی مترو می رفته سرکار، هوا سرد بوده و اون دوسته گفته برسیم باید یه لیوان قهوه دیگه بخورم. اینکه طرف به این فکر کرده که من می تونم غذایی که باقی می مونه رو بذارم توی یخچال، اجاق گاز دارم و اونی که الان توی آفریقا نشسته، نه یخچال داره و نه اجاق گاز، باید اضافی غذاش رو بریزه دور (اگر اضافی داشته باشه) و باید با چوب اجاقش رو روشن کنه. اینکه نمیدونم در روز برای اینکه بتونی سلامت زندگی کنی فلان قدر کالری باید دریافت کنی و سوپ لوبیا و تخم مرغی که این آدم در طول روز به عنوان غذا خورده، یک سوم اون فلان قدره. اینکه فقط این پول رو داره به مصرف خرید خوراکی می رسونه و بقیه زندگی و تفریحاتش سرجاشه، توکن مترو که دونه ای ۲٫۸ دلاره از این پول تامین نمیشه، اجاره خونه و برق و سایر تفریحات و امکانات زندگیش سرجاشه و … برای دیدن اصل مطلب هم می تونید اینجا برید.
واقعا نمی دونم که این چالش ها و چالش بازی ها، یک نمونه و سمبل جدید از کلاس گذاشتن و متفاوت بودن و افه های جامعه مدرن و با کلاسه، یا اینکه فایده ای هم داره. مثلا پارسال اون چالش آب یخ، یک عده ای بودن که به بیمارهای اون بیماری کمک کردن ولی خیلی ها هم فقط رفتن آب یخ روی خودشون ریختن و فیلمش رو توی فیس بوک منتشر کردن و حالا دیگه خلاقیت و نوآوری هم روز به روز شکوفا شد، مثلا اون شاش ماهی موسیقی ایران گوگوش هم خبر مرگش خواست متفاوت باشه، پاش رو کرد توی تشت آب و چالش رو انجام داد. این بنده خدا هم هر روز درسهایی که از این چالش میگیره رو توی نشریه می نویسه، حالا باید دید که نتیجه نهایی چی میشه، آیا تغییری در رفتارهای انسان دوستانه این آدم رخ میده (معمولا خارجی ها تا حدی تاثیر می پذیرن) یا اینکه اینم یک افه ای بود که اومدیم و تموم شد و رفت. اینکه درک کنی آدمهای فقیر چطور زندگی می کنن نیاز به این ادا اطوارها نداره و تازه درک کردی، مهمتر از اون درک کردنه اینه که به سهم خودت برای رفع اون مشکل قدم برداری.
یک مثال بزنم – صرفا هم به این دلیل که شاید گوش شنوایی پیدا شد و احساس مسئولیت پیدا کرد برای عمل – مادر خدا بیامرز من وصیت کرده بود شب ختمش، به ۴۰ نفر فقیر شام بدیم. زمانی هم که در قید حیات بود، بارها به خود من گفته بود مراسم ختمی که بخوای خرج آنچنانی کنی و به یک عده اطرافیان دور و بر خودت که ماشاءالله همه وضعشون خوبه و دستشون به دهنشون می رسه، شام و نهار بدی، برای مرده هیچ فایده ای نداره. اون مال آبروی زنده هاست و خودش هم صراحتا توی وصیت نامه اش نوشته بود مراسم ختم و هفتم و چهلم، بدون شام باشه (برای کسانی که میان). حالا اینکه ما چکار کردیم و از مردم چطور پذیرایی کردیم، به قول همون مادر عزیزم برای خودمون و آبرومون بین مردم بود. اون چیزی که به درد مادر مرحومم -ان شاءالله – خورده باشه، همین موردی بود که خودش وصیت کرده بود. ما برای پیدا کردن افراد مستحق – باکمال تاسف فراوان – اصلا مشکلی پیدا نکردیم، چرا که تا دلتون بخواد آدم محتاج هست. یک گروه بچه های بی سرپرست توی همدان بودند، که زیر نظر بهزیستی ولی با مشارکتهای مردمی هزینه هاشون تامین میشه (نمی دونم نقش بهزیستی اینجا چیه، حتی تاپاله هم به درد این میخوره زمستون توی تنور سوزونده بشه). اون شب که ما به اون بچه ها شام دادیم، کلا چیزی برای خوردن نداشتن. فکرش رو می تونید بکنید؟! لااقل ۴۰ تا بچه، اونم بچه ای که اصلا فلسفه فقر رو نمی فهمه ولی با تمام وجود احساسش می کنه، بدون شام بخوابن. یک شبش رو ما تقبل کردیم، ماه ۲۹ روز و سال ۳۶۴ روز دیگه هم داره. فهم این جریان نیاز به شرکت در چالش و نمی دونم تفکر عمیق نداره، همین بغل گوش ماست. خاک بر سر مسلمانی من، که پیامبرم گفته اگر شب بخوابی و همسایه ات گرسنه باشه، به دین من ایمان نیاورده. بعد حالا بیام چالش بازی بکنم…
پی نوشت: یکی بگه امسال چه خبره؟ چرا دائما خبر بد دارم می شنوم؟ دیشب خبر فوت پدر علی رحیمی رو شنیدم، امسال قرار نیست خوبی باشه؟ این “بز” امسال، همه رو شاخ داره میزنه…

۱۰ نظر

  1. این چالش ها آگاهی ایجاد می کنه مخصوصا به خیلی ها که غرق زندگی روزمره هستن مثل خود من، قدر زندگی ت رو بیشتر م دونی و اگه برات مهم باشه یادت م مونه که کمک کنی، این که یه عده سوء استفاده می کنن رو هم موافقم ولی همیشه یه عده نمه جا هستن دیگه مگه نه ؟

    • امير حسين روشناس

      حرف من هم همین بود. چالش بدون اینکه تاثیر عملی بذاره به درد نمی خوره. خیلی از فیدبک های ما منحصر شده به لایک کردن، و فکر هم می کنیم که داریم خیلی کار بزرگی می کنیم.

  2. سلام،به نظر من این چالشها میتونه خوب باشه برای افرادی که غرق در روزمره خودشون شدند،و مثل یه تلنگر باشه اما اینکه واکنش افراد نسبت به این تلنگر چگونه باشه هم میتونه خیلی متفاوت باشه که به درک افراد مربوط میشه

    • امير حسين روشناس

      تلنگر خوبه، به شرطی که منتج به یک تغییر عملی در رفتار آدمها بشه.

      • البته که همینطوره،مثل تلنگری که شما به ما زدید و باعث شد که ما از مهاجرت که واقعا پیگیرش بودیم منصرف شیم،همسر من در مقطع دکتری هم رشته شما است و منم فوق هستم اما انگار با این شرایط بازار کار اونجا هم چیزی رو درست نمیکنه، چون الان همسرم مدیر بخش دولتی هست ماهم ترسیدیم همینم از دست بدیم و همه چیز بدتر شه

        • امير حسين روشناس

          نمیتونم بگم کار درستی کردید یا نه. چون هر کسی شرایط زندگی خودش رو بهتر میدونه. اما همین که تصمیم گرفتید و دیگه دو دل نیستید خیلی خوبه. به نظر شخص من چیزی که آدم در مهاجرت در کوتاه مدت و میان مدت به دست میاره با چیزی که از دست میده برابره.

  3. سلام
    یه چیزی بگم و اینکه کلا سال بز واسه خود متولدین سال بز خوش یمن نیست. البته امیدوارم سال خوبی داشته باشین و خبرهای خوب حتما توو راه هستن ^_^

  4. به نظر من کار خوبیه درسته از تبدیل علم به عمل فاصله زیادیه اما باید قدم اول برداشته شه یعنی همون علم به فقر که برای خیلی ها اصلا قابل درک نیست حتی در کشوری مثل ایران.ذات این کار خوبه به شرطی که با پوسته هسته رو به گند نکشن.به نظرم رنج خیلی عمق داره و میتونه روح یه آدمو بسازه یا برای همیشه نابود کنه همیشه دلم خواسته ببینم بچه هایی که مثال زدید در بزرگسالی چه جور آدمایی میشن اصلا جامعه آماری موفق و غیر موفق شون چطوریه.چه احساسی به زندگی یا پول دارن و خیلی چیزای دیگه

  5. این چالش ها هم مسخره بازیه. بعضیاش تلنگری میزنه اما کلن چالش هایی که راه میفته به نظرم برای نشون دادن درجه حماقت بشره. مثل چالش درب بطری و….
    یه حکاایتی پدربزرگم تعریف کرد برام جالب بود. در زمان قحطی بزرگ که پیش اومد و نون خوردن گیر نمیومد و میلیونها ایرانی کشته شدن، بزرگا و متمولان جهرم دور هم جمع شده بودن که چطوری اغذیه و گندم و … بین مردم پخش کنن. جد پدری ما میگه اینایی که پول دارن اینقد به ازای هر وعده گندم پول بدن(کم تر از قیمت عادی) اونایی که ندارن برن زمین فالن منطقه و سنگ جمع کنن و به ازای این مقدار سنگ، فلان مقدار گندم بگیرن. گفته بوده نون مفتی به کسی نباید داد و نباید تن پرور بارش آورد. باید عزت نفس یاد مردم داد که منت کسی هم بالا سرشون نباشه.
    تازه این داستان دوره قحطی بوده. الان که وفور نعمته.
    منم با خودم عهد کردم ب اندازه ای ک بتونم و خدا توفیق بده، ماهیگیری یاد بندگون خدا بدم که محتاج نباشن و خودشون و حرکتشون و خدا و برکتش.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*