پرده اول:
شب قبل، خیلی دیروقت که می خوای بخوابی، توی یکی از گروه های تلگرامی دو سه تا عکس رو می بینی که از بروز یک حریق در ساختمون پلاسکو خبر میدن.موضوع انقدری جدی نیست و خمیازه ای می کشی و خسته از همه اتفاقات روز، میخوابی.
ساعت ۷ و ربع بیدار میشی. مطابق عادت، اولین کاری که می کنی بیرون آوردن گوشی از حالت فلایت موده و چک کردن پیامهای رسیده. یک مهاجر مثل من، دائم دلش پیش کسانیه که ترکشون کرده. چند ساعت بیخبری هم براش عذاب آوره و دوست داره بدونه خانواده اش توی این چند ساعتی که ازشون بی خبر بود مشکلی داشته اند یا نه. زمانی که مادرم زنده بود، چقدر استرس داشتم که هر روز صبح از حالش باخبر بشم. این هم یک جنبه مهاجرت…
بگذریم. اولین چیزی که می بینی پیغام زاری خواهرته و قلبت می ریزه. چه اتفاقی افتاده؟ “بعد از فوت مامان این تنها واقعه ایه که اشکم رو دراورده”. چند تا عکس هم ضمیمه شده. خود مطلب به اندازه کافی دردآوره. اما تازه وقایع دردناک شروع شده ان.
توی همه شبکه های اجتماعی فیلم ها و عکس هایی از مردم منتشر شده که همه در قامت جیمز کامرون و استیون اسپیلبرگ ظاهر شدن و در حال عکاسی و فیلم برداری هستند. فیلمی از یک آمبولانس منتشر شده که داره به مردم التماس می کنه راه رو براش باز کنن تا به محل حادثه برسه. اما رسالت خبرنگاری مردم مهمتره! وقتی شبکه من و تو فراخوان میده و به مردم عنوان افتخاری “هر شهروند یک گزارشگر” رو اعطا می کنه، مگه میشه این وظیفه رو نادیده گرفت؟
این طرف بحثی در میگیره با دوستان مقیم کانادا که از درک و شعور پایین مردم شاکی هستند. حرفی که چند دقیقه پیش خوندی رو فوروارد می کنی که “نفهمی” این افراد بجای خود. اما ریشه در جای دیگه است. در فقدان آموزش و به دنبال اون، فقدان ضمانت اجرایی برای اجرای قوانین. مثال میزنی که مگه توی همین کانادا، قانون نداریم که وقتی صدای آژیر رو شنیدی، باید به سمت راست بری و توقف کنی که راه برای خودروی امدادی باز بشه؟ و اگر کسی رعایت نکنه یا پشت سر خودروی امدادی راه بیفته، با چه جریمه سنگینی مواجه میشه؟ پس دو چیز رو در ایران نداریم، یکی آموزش به مردم و دومی ضمانت اجرایی قانون. طبیعتا نظرات مخالفی هم هست و همه چیز رو به عهده مردم می دونن… بحث مطابق معمول همه بحث های ما ایرانی ها به جایی نمیرسه و هرکسی میره دنبال کار خودش. هرچی زمان میگذره ابعاد فاجعه مشخص تر میشه و تو کماکان دل نگران آتش نشان های از خود گذشته هستی…
پرده دوم:
همون روز فاجعه ساختمون پلاسکو هستیم. یک روز خسته کننده دیگه که ناراحتی فاجعه رخ داده برای هم وطنهات هم به خستگی روز اضافه شده. میری و سوار مترو میشی. روی موبایلت داری چیزی رو می خونی. قطار هم رسیده به ایستگاه کالج. Arriving at College. College station. Doors opening on the right. چند نفر سوار میشن و please clear off the doors. در آخرین لحظه یک دختر سیاهپوست به زور خودش رو وارد واگن می کنه. با ورودش جیغ یک دختر آسیایی بلند میشه. همه بر می گردن و نگاه می کنن. یک پسر خیلی قوی هیکل سیاه پوست دیگه، از هم جداشون می کنه. دختر سیاه پوست بعد از چند ثانیه دوباره به دختر آسیایی حمله ور میشه، از میله میگیره و با لگد می پره روی سر دختر آسیایی. فورا یکی از مسافرین دکمه emergency قطار رو میزنه. مردم دو تا دختر رو از هم جدا می کنن و دختر سیاه پوست با قلدری میشینه روی صندلی. به ایستگاه ولزلی رسیدیم و قطار توقف می کنه.
Attention on line one, Yonge University line. We are currently experiencing a delay northbound at Wellesley station due to an alarm activated on board the train. Response personnel …
کسی موبایل بدست از صحنه فیلم برداری یا عکاسی نمی کنه. دختر سیاه پوست جستی می زنه تا از قطار بره بیرون ولی همه مردم دنبالش راه میفتن و نمیذارن خارج بشه. کل ایستگاه های قطار در این خط مترو متوقف شدن تا به حقوق یک نفر (اون هم مهاجر، یکی مثل من) رسیدگی بشه. کسی خوشمزگی در نمیاره و از شیرین کاری های هموطنان ایرانی خبری نیست. هیچ کس حس “خود خبرنگار پنداری” نداره و کسی برای شبکه من و تو گزارشگری نمی کنه. هیچکس با مصدوم حادثه یا خلافکار سلفی نمی گیره که در اینستاگرام بزنه: من و خلافکار، همینطوری یهویی. باید منتظر باشیم TPU بیاد (Transit Patrol Unit – یک واحد پلیس که در ایستگاه های مترو مستقر شده). چند دقیقه بعد مامورین TTC و پلیس ها و همینطور دو سه تا پرستار با جعبه کمک های اولیه و دارو و … میرسن.
همه اینها به کنار. حس مسئولیت پذیری افراد که نمیذارن مقصر در بره به کنار. کمک کردن مردم به مصدوم حادثه (که در ایران ما بهش نمیگیم حادثه، برخوردهای ناشی از عصبانیت مردم با هم صرفا یک خاطره تکراری هر روزه شده) به کنار. سرعت عمل پلیس و نیروی امدادی برای رسیدن به محل واقعه به کنار. متوقف شدن کل یک خط مترو برای رسیدگی به وضع پیش اومده به کنار…
یک چیزی خیلی چشمگیره… دو تا خانم کهنسال، که موقع رخ دادن ماجرا ایستاده بودن و وقایع رو از نزدیک دیدن. هردوشون برای رسیدن به جایی عجله دارن و دیرشون هم شده. وقتی بلندگوی قطار اعلام می کنه که ممکنه اینجا معطل بشیم و اگر عجله دارید، می تونید برید بیرون از ایستگاه و با وسیله دیگه ای ادامه مسیر بدید، فکر می کنید واکنش این خانمها چیه؟
یکی شون به اون یکی میگه من نمی تونم برم. من شاهد ماجرا بودم و ممکنه پلیس بخواد مشاهدات من رو ثبت کنه. عجله هم دارم ولی چاره ای نیست، باید صبر کنم…
این تفاوت ایران و کاناداست.
متاسفانه مردم ایران در این شرایط به جای اینکه عقلی، منطقی و قانونی رفتار کنن احساساتی میشن و فقط به این فکر هستن که از واقعه عکس و فیلم بگیرن و به بقیه نشون بدن …
من اونجا حضور نداشتم ولی در آتش سوزی برج سلمان مشهد بودم و دیدم یک عده در منطقه تجمع کرده بودن و عکس و حتی سلفی میگرفتن ولی اکثر مردم رفتار مناسبی داشتن چون مردم اون منطقه فرهنگ به نسبت بالایی دارند و درنهایت چون ساختمان جدید بود فرو نریخت و آتش رو مهار کردند، الان هم که ساختمان مشغول به کار است.
از پرسنل اورژانس یا آتش نشانی یا انتظامی اگر بودید که خب وظیفه تون بوده اونجا باشید در غیر اینصورت دقیقا شما برای چی اونجا حضور داشتید؟ نگید که رد میشم و این حرفا. حتی اگه همسایه اون منطقه هم باشید منطق و … حکم میکنه از منزل خارج نشید و در صورت لزوم از منطقه دور بشید
سلام من حرف شما رو درک میکنم، ما ساکن همین منطقه هستیم و اهالی ناراضی بودند که چرا در یک محیط آرام مسکونی یک برج تجاری ساخته اند. من اون روز دانشگاه داشتم و به همین دلیل از منزل خارج شدم و شاهد اون اتفاق بودم.
🙁 بعد از افسوس خوردن و غصه خوردن از نظر خودم اولین قدمی که میتونم بعنوان شهروند بردارم اینکه وقتی برای شورای شهرم انتخابات میشه میرم رای بدم تا کشتی گیر و رزمی کار و خواننده و…. انتخاب نشن…. و برای کاری که تخصصش رو ندارن برای شهرم بی قانونی وضع کنن که بشه این وضعیت .البته اگر فرد درستی تو این خراب شده بتونه کاندید بشه …..
در رابطه با شهروند خبرنگار متاسفانه جدا از شبکه های ایرانی خارج از کشور خود شبکه های تهران هم این مسئله رو تبلیغ میکنن …. مجری شبکه خبر بعد از این اتفاق عنوان میکرد به سایت ما برید و فیلم های خودتون و به اسم خودتون در سایت ببینید …. آخه یعنی چی !!! از طرفی میگن نرید سر صحنه حادثه از این طرف هم یکی میاد میگه فیلم هاتون رو بزارید تو سایت ما به اسم خودتون !!
سلام. با اجازت پرده دوم رو متنشو کپی کردم و گذاشتم تو یه گروه تلگرامی
با ذکر منبع بلامانع است!
به نظرم حتی اگه منبع رو هم نگه، چیزی از تفاوت های ایران و کانادا و نکته بینی و تحلیل به جای شما کم نمیکنه. باز، گسترش این تفکر چیزی از “انسانی که شما باشی” کم نمیکنه.
میبخشید که به قول شما “خواننده های ساکت” هستیم، اما بیشتر نوشته هاتون رو دنبال میکنیم و به فکر فرو میریم. ممنون از وقتی که میگذارید. شاد باشید.
این هم یکی از تفاوت های جامعه ما با کشوری مثل کاناداست. نه اینکه مطلبی که من نوشته باشم خیلی چیز خاصی باشه. ولی احترام به حقوق مولف هم یکی از مواردیه که متاسفانه در ایران همیشه مورد غفلت واقع شده و دردناک اینکه حتی فانونگذار هم قانونش رو تصویب نمی کنه. باز هم این رفتاریه که خودمون باید به خودمون یادش بدیم.
رفتم متنی رو که از شما دیشب تو تلگرامی همکارامون گذاشته بودم پیدا کردم و انتهاش لینک بلاگ و این صفحه رو اضافه کردم.
لطف کردید دوست گرامی.
سلام
درست میگید حقیقه تلخی هست
توی مقاله هاتون گفتید کتاب رابرت کیوساکی رو تهیه و مطالعه کنید که امروز همینکار رو کردم
اینجوری که هست سیستم اموزشی ما جهان سومی ها یعنی اسیایی ها. مثل ایران و افغانستان و پاکستان و کشورای منطقه کلا ضعیف هست و مشکل داره. اینا برمیگرده به ریشه های تدریس غلط. خیلی ها هم ویدیو مقایسه المان و هند و ایران رو گذاشتن توی کانال ها که چجوری به نیروهای امدادی کمک میکنن. خلاصه چی بگم ضعف اموزشی این مشکلات رو بوجود اورده. مگه نمیگن خانه دوم انسان مدرسه هستش. وقتی معلم ها و مدیرا و بقیه خشونت و رواج میدن توی مدرسه و بچه رو کتک میزنن. چه انتظاری هست وقتی که بزرگ شد و رفت توی جامعه اوغده ای نشه و از این کارا نکنه مثل همین سلفی گرفتن های دیروز و تجمع. مخصوصا ماه محرم و رمضان برای نذری. نمیدونم چرا کشورای اسلامی اینجورین. اونوقت هر روز میگن بگید مرگ بر امریکا و اینا درحالی که هیچ فایده ایم نداره. راستی اقای روانشناس گروه تلگرامی یا واتس اپ ندارید؟که اونجا کاربرا به بحث و گفت و گو بپردازن؟
نه گروه و این چیزها ندارم. وبلاگ رو هم فقط می رسم گهگاه بروز کنم.
سلام لطفا اقای مهندس اگه میشه درمورد مهاجرت به کانادا از طریق سازمان ملل و کیس پناهندگی مطلب بذارید. که چه شرایط های داره و چقدر خرج داره و اسپانسری پناهندگی چجوریه و چقدر زمان بر هستش ممنون مرسی. خودم توی ترکیه هستم زیر نظر سازمان ملل
در این مورد متاسفانه اطلاعی ندارم.
خوب مثلا شماره وکلیلی مشاوری که در این زمینه مشاوره رایگان میده و دارید بگید؛شماره اینترنتی یعنی وایبر و واتس اپ و اینا. یا اینکه وبسایت یک مشاور یا وکیل که تخصص داشته باشه در مورد همین مهاجرت به کانادا و پناهندگی از طریق سازمان ملل تشکر اقای مهندس ممنون میشم
نمی دونم دوست عزیز. وکلای ایران بصورت قانونی در زمینه پناهندگی کار نمی کنند (خلاف مقررات ایرانه).
نگیم ایرانیاماهم ایرانى هستیم.بگیم خودمون ازخودمون شروع کنیم.بازبان نرم وملایم هم نصیحت کنیم واگه قراره راه درست رونشون بدیم بامقایسه کردن کارى ازپیش نمیره.البته بابت نوشته هاى خوبتون ممنون.
متاسفانه فکر نمی کنم فایده ای داشته باشه. با زبون تند هم دیگه کارآیی نداره، چه برسه به ملایم.
ازنظرمن کارنشدنداره.هرکارى انجام میشه باصبرومقاومت ومداومت.البته این نظرمنه چون من خودم توکل زندگیم به این امراعتقادکامل داشتم ودارم.این روهم اعتقاددارم بهش باحلواحلواگفتن دهن شیرین نمیشه وبابیرون گودنشستن ولنگش کن گفتن راه پیش نمیره.
سلام خوبید اقای مهندس
یه سوال رشته شما چیه. مهندسی کامپیوتر کدوم شاخه؟
اخه کارام داره جور میشه و توکل برخدا تا دوسال دیگه میام اونور. خالم میگه بیا و کار کن و پول جمع کن. منظورش کارگری هست و میگه سالی ۲۵ یا ۳۰ هزارتا درامدت میشه.
درحالی که شما میگید کارای کامپیوتری و زمینه کامپیوتری درامدش تا سالی ۹۰ هزارتا هم میرسه.
میخاسم بدونم توی کانادا بیشتر توی کدوم زمینه تخصصی کامپیوتر نیرو لازم هست و اینده شغلی و درامدش بهتر هست. خودم دیپلمه هستم و تحصیلات دانشگاهی ندارم ولی در حال کار و تمرین زبان انگلیسی و برنامه های کامپیوتری هستم و پیشرقت خوبی داشتم. یعنی خسته شدم از کارگری و اینا. میخام از مغزم پول دربیارم نه اینکه از زور بازو
شما چندتا پیشنهاد و راهنمایی در این زمینه اگه به بنده بگید ممنون میشم
چون خالم میگه حتما زبان انگلیسی و بعدش فرانسوی رو یاد بگیر که میای اینجا به مشکل برنخوری
در حوزه اطلاع من، برنامه نویسی بازار کار خوبی داره. خصوصا برنامه نویسی روی تلفن همراه.
ول کن جان امیرحسین… راست میگی؟! مگه میشه..!! مگه داریم؟ خندم می گیره… اصلا نمیتونم چیزی که میگی رو باور کنم! دو سه تا پرستار با پلیس اومدن واس یه دعوا؟!! جان من راست میگی؟ نمیتونم درک کنم همچین جایی اصلا وجود داره!
حالا ما نفهمیدیم علت دعواشون چی بود بالاخره! چزا کتک زد؟!
من شنیدم اکثر تبهکارای امریکا و کانادا سیاه پوستن یا مکزیکی واسه همین هم حق دارن نژاد پرست باشن! درسته؟!
در کانادا نژادپرستی حداقل بصورت علنی وجود نداره و باهش برخورد میشه. در مورد ملیت یا رنگ پوست هم تا جایی که من شنیده ام تفاوتی بین افراد نیست که بخواهیم بگیم سیاه پوستها عامل جرایم هستند یا سفیدپوستها.
سلام خوبید اقای مهندس
امکانش هست یه پست مفصل در مورد قانون کپی رایت بزارید
یعنی مقایسه مطالب اینترنتی و بازی و برنامه ها.
اخه شما هر عکسی که میذارید عنوان کپی رایت رو هم بکار میبرید. خیلی کنجکاو شدم مگه این قانون کپی رایت چیه که انقدر مهمه. اگه به صورت پست بزارید خیلی ممنون میشم.
یعنی احترام به حقوق مولف. من نمی تونم عکسی که یک خبرگزاری برای خبرش استفاده کرده و مالک حقوق معنویش هست رو همینطوری برای وبلاگم استفاده کنم. همینطور کاری که شما پیشنهاد کرده بودید و من ویرایشش کردم (استفاده از نرم افزار کرک شده برنامه روزتا استون) در کانادا غیر قانونیه و در صورت مشاهده و اثبات قابل پیگیری قضایی خواهد بود.
خوب مثلا یه مهاجر که میاد کانادا و امریکا.
اینترنت میره هرچی اهنگ و فیلم و برنامه از سایت های ایرانی یا خارجی دانلود میکنه؟
اونوقت شرکت های اینترنتی و پلیس و کسانی که میگید در مورد اثارشون کپی رایت وجود داره. شامل اون مهاجر میشه؟
یعنی حتی یه موزیک غیرقانونی دانلود کنیم بیفتیم زندان و جریمه میشیم؟
ذاهی هست از دست دولت و اینا مخفی کاری کنیم یا اصلا هیچ داهی وجود نداره؟
خوب خودمم میخاستم روستا استون رو قانونیش رو بخرم ولی نمیشهه حساب بین المللی ندارم
چرا دنبال مخفی کاری هستید؟! راه راست مشکلش چیه؟
راه راست خوبه موافقم ولی خوب عادت شده توی ایران و چین و روسیه قانون کپی رایت رو رعایت نمیکنن. خوب تا بخایم عادت رو تغییر بدیم طول میکشه اول باید برای خودم فرهنگ سازی کنم که دانلود غیر قانونی برخلاف اون کشور ها هستش و دست از این کارها بکشم.
راستی اقای مهندس. توی سایت ها خوندم کشور کانادا برای تحصیلات بزرگسالان خیلی راه های ادامه تحصیل گذاشته حتی برای گرفتن دیپلم یا لیسانس و اموزش زبان دوگانه و اموزش تخصص های حرفه ای همه اینا هم هزینه هاشون رایگان یا ناچیز. کلاس هاشم بعد از ساعات اداری آغاز میشه.
شرمنده پست قبلی چند تا غلط املایی داشتم و میدونم شما حساس هستید به کلمات عذر خواهی میکنم.
اگه میشه یه پست مفصل در مورد بازآموزی و تحصیلات بزرگسالان بذارید تشکر و سپاس
یه سوال دیگم داشتم. تحصیلات بنده دیپلم هستش
و دارم روی زبان انگلیسی کار میکنم تا فول بشم
وقتی اسپانسر بشم و بیام اونجا.
چون سابقه کاری توی شرکتی رو ندارم و تحصیلات عالیه ندارم
یعنی هیچ کاری گیرم نمیاد؟
خالم میگه اینجا اومدی کارای کارگری زیاد هست و مثل ظرف شویی و خانه سازی و شبیه بنایی و اینا. یعنی باید از کارگری شروع کنم تا برسم به درجات بالا توی کانادا ؟
اخه پست های قبلیتون رو خوندم چند ماه بیکاری کشیدین تا با توجه به تحصیلاتتون براتون کار پیدا و بشه
بعد از حقوق های سطح متوسط و کارگری میگید چقدره؟برای یه مهاجر تازه وارد که میخاد کارگری کنه و از صفر شروع کنه ممنون
حداقل درآمد برای هر استانی متفاوته. در اونتاریو فکر کنم کمتر از ۱۵ دلار (که دارن زور میزنن بالا ببرنش).
سلام، مطمینید حداقل حقوق تا جایی که دیده ام و در indeed هم هست، حداقل حقوق ۱۱٫۴۷۴ دلار در ساعت است، متاسفانه!
درسته، من هم گفتم کمتر از ۱۵ دلار. عدد شما فکر کنم صحیح باشه.
۱۰ روز رد شده چرا پست جدید نمیذارید اقای مهندس.
اگر موضوع میخاید میتونم چندتا پیشنهاد کنم؟
بنده خدا جناب روشناس فکر میکنم اینقدر کار داره که این وبسایت شغل اولشون نباشه هاااا…
البته با احترام نسبت به شما
حتما حتما .چرا که نه.
حتما اعلام بفرمائید آقای مهندس ترتیب اثر میدن.شما بفرمائید
سلام اقای روشناس
دوباره مزاحمتون شدم!
میخواستم بدونم درباره منطقه burlington اطلاعاتی دارین آیااااا؟؟؟
میگن توی رتبه بندی ها جایگاه دوم رو داره توی انتاریو!
از لحاظ امنیت وبزرگ کردن بچه ها(مهمترین ملاک انتخاب منطقه واسه ما)
ممنون!!!
بله یک بار اونجا بوده ام، برای یک دوره آموزشی.
تنها مشکلش دوری به شهر تورنتو هست و اینکه اگر محل کارتون تورنتو باشه، هر روز کلی برای رفت و آمد باید زمان بگذارید.
خوب یه موضوع درمورد قانون کپی رایت
کپی رایت که شامل فیلم عکس متن برنامه های گوشی و کامپیوتر و چیزای که کپی رایت شاملش میشه. اخه ما ها تقصیر نداریم توی ایران هستیم یا جاهای دیگه اصلا درمورد قانون کپی رایت که توی خارج هست و مجازات و جریمه هاش هیچ اطلاعاتی نداریم
یه موضوع دیگه در مورد صنعت گیم بگید. گیم های کامپیوتری و شرکت های بازی سازی و گرافیکی خیلی بزرگی توی کانادا هست از جمله گیم مونترال کانادا. شرکت ای ا الکترونیک. و الکترونیک ارتز. کلا در مورد صنعت کامپیوتر و تکنولوژی های مثل موبایل لبتاب و از این قبیل مسایل. این مباحث خیلی تخصصی هستن و نیاز به مطالعه و حوصله داره. اگه اقای مهندس وقت و حوصله و تحقیق کنه یه پست حسابی و طولانی میشه. مثلا من شنیدم به فیلم یا یه موزیک دانلود کنیم توی این کشورا زندانی میشیم خیلی عجیب و جالبه خخخ
یکی دیگم چرا لهجه ی بریتیش و لهجه امریکایی انقدر تفاوت دارن. توی لهجه بریتیش به شاگرد میگن pupil و در لهجه ی امریکایی میگن studen
در امریکایی میگن وapartmen و در لهجه بریتیش میگن flat
چرا اینجوریه؟یا نکنه مثلا برای شاگرد چند تا لغت هم معنی وجود داره؟یا مثلا کلمه come on میگن بیش از ۵ معنی داره چجوریاست یعنی؟
برای لغت های مختلف معانی متفاوتی وجود داره.
اگر هم میشه در مورد گیمرها gamer در قاره امریکا یا امریکای شمالی. یه پست بذارید. مثلا اونجا گیمرها رو ادم حساب میکنن و به چشم یه شغل میبینن ؟یا مثل ایران کسانی رو که صبح تا شب بازی کامپیوتری میکنن به چشم یه معتاد میبینن و یه ادم بیکار و علاف
شنیدم رشته در چندتا کشور وجود داره
Electronic sports
اطلاعی ندارم.
نمیدونم شاید اقای مهندس یا بقیه کاربران فک کنن دیوونه هستم. ولی خوب عاشق گیم و بازی هستم. البته در کنارش به زندگی عادی هم میرسم. فقط خیلی در این زمینه کنجکاوم. اخه الان دیگه در عصر کشاورزی و صنعتی نیستیم. عصر فناوری اطلاعات هستش و مردم دیگه از فکر کردن و گپ زدن و کامپیوتر پول درمیارن.
برگی از نوشته های یک crazy gamer lol
سلام آقای روشناس امیدوارم حالتون خوب باشه. این قضیه ی ترور تو کانادا چیه؟ واقعیه؟
بله قربان. به لطف ترامپ در کانادا هم تروریست ضد مسلمون پیدا شده!
ضد حمله هست!!!
ɣʌɦɣʌ:
سه نفر را در کمتر از سه ثانیه هدشات میکند،مولتی کیل را میگیرد و راند را خودش تکی تمام میکند،حالا کمی شانس برای برنده شدن تیمش مهیا کرده، دست بعدی را با امید بیشتری آغاز میکند، به عنوان لیدر کلن، استراتژی آخرش را رو میکند و دستور اکید میدهد که هر یک از اعضای تیم دقیقا آن کاری را انجام دهند که او میگوید، به بهترین نحوی که توانایی اش را دارد تیم را هدایت میکند و بالاخره در مپی که فکرش را هم نمیکرد نتیجه را مساوی میکند، حالا نه تنها خودش بلکه تمام هم تیمی هایش هم استرس شدیدی گرفته اند،دست آخر شروع میشود و لیدر تنها به این بسنده میکند که بگوید بهترین بازیتان را انجام دهید!)) البته که این حرف فشار مضاعفی را روی دوش بازیکنان ایجاد میکند، تمام چهار هم تیمی اش به خاطر بی تجربگی در چنین وضعیتی، به سرعت کشته میشوند و حالا تنها او میماند و یک تیم کامل! پیش خود میگوید به خودت اطمینان داشته باش، سطح بازی تو از سطح تمام بازیکنان تیم حریف بالاتر است!)) و به این ترتیب بازی خارق العاده اش را شروع میکند، طبق تجربه ی چند هزار ساعته اش حدس میزند که تیم حریف چه نقشه ای را پیاده کرده و با دقت و تمرکز بینظیر تک به تک، بازیکنان تیم حریف را از پای درمیآورد و تمام! بازی را میبرد! هم تیمی هایش با mic دادن های بیوقفه و با صدای کمی بیش از حد بلند! به او میگویند که چه بازی بینظیری انجام داده،و تیم حریف هم، بهت زده و gg گویان صحنه ی خفت بار شکست را ترک میکنند. هدفونش را از گوشش بر میدارد و با لبخندی تلخ میگوید این هم از این! دیگر مانند گذشته خبری از شادی های چند ساعته و بارگذاری دمو هایش در شبکه های اجتماعی نیست،حتی دیگر آن لذت سابق را از بازی اش نمیبرد، خودش هم نمیداند چرا اما روزش مانند سابق با این کار ها ساخته نمیشود! به نظرش میرسد بهتر بود این چند هزار ساعت را صرف کار مهم تر و بهتری کرده بود، البته که این نظر شخصی خودش نبود، بلکه وقتی میخواست هدست بهتری برای خودش بگیرد، خانواده اش این را به او میگفتند. هر بار که هدستش را از گوشش بر میداشت، این مکالمه را کلمه به کلمه به یاد میآورد و شادی اش سریعا فروکش میکرد. اما این جریان تنها خاص این یکی دو روزه یا یکی، دو ماهه ی اخیر نبود بلکه از همان ابتدای شروع گیمر بودن، کم و بیش چنین اتفاقاتی رخ میداد و باعث شده بود او با چنین گفت و گو هایی غریبه نباشد. اما حالا دیگر، این نادیده گرفته شدن و درک نشدن ها داشت اذیتش میکرد، به عبارتی دیگر این که هیچ کس جز هم کلنی هایش او را در کار گیم تشویق نمیکردند، باعث شده بود به کل مقوله ی گیم به نحوی دیگر بنگرد و از بازی کردن دلسرد شود، این جریان هر روز با شدت بیشتری ادامه یافت تا اینکه یکی از بهترین بازیکنان دنیای گیم بدون هیج دستاوردی از دنیای گیم کناره گیری میکند.
لعنت! و تنها لعنت بر چنین اتفاقی، حیف، افسوس، چرا باید چنین شود؟ چرا باید هر سال صد ها نفر با چنین پتانسیل های بالقوه ای که دارند، از آنچه استحقاقش را دارند باز بمانند؟ چرا باید آینده ی پر از هیجان و سرشار از اتفاقات خارق العاده از چنین گیمر هایی دریغ شود؟ چرا نباید کشور ما جزء بهترین های e-sport باشد؟ چرا زمانی که تنها یک قطره حمایت برای آباد شدن سرزمین گیمینگ حرفه ای کشورمان لازم است، این سرزمین در کمال ناباوری به کویر خشک و سوزان بدل میشود؟ آیا مشکل از گیمر های کشور ماست؟ آیا تمام کشور های خاورمیانه یا آسیا به چنین وضعی دچار اند؟ تنها آمریکا و کشور های اروپایی هستند که بازی های رایانه ای را به صورت حرفه ای انجام میدهند و به تجهیزات آن دسترسی دارند؟ در این مقاله قصد دارم به این سوالات پاسخ دهم و قیاسی میان وضعیت pro gaming کشورمان و دیگر کشور های جهان ترسیم کنم و مشکلاتی را که در این زمینه وجود دارند را ریشه یابی تا چرایی وضعیت اسف بار کشور در زمینه e-sport را واضح تر از گذشته درک کنیم و بتوانیم راه حل هایی را برای بهبود آن پیشنهاد دهیم.
E-sport، pro-gamer یعنی چه و چه معنایی دارند؟
گیمر حرفه ای به بیان ساده فردی است که از راه گیم و بازی کردن، امرار معاش میکند. شاید این شغل در نگاه اول بسیار رویایی به نظر برسد اما حقیقت ماجرا چیز دیگری است، گیمینگ حرفه ای شاید واژه ی گیم را در بر داشته باشد، اما هر چیزی در این حیطه به دور از بازی و راحتی قرار میگیرد،به طور خیلی خلاصه اگر بخواهیم برخی ویژگی های یک گیمر حرفه ای را برشماریم میتوانیم به موارد مقابل اشاره کنیم: گیمر های حرفه ای ساعت های متمادی و بسیار زیادی را به تمرین میپردازند که به تبع آن حتی با وجود بهترین ابزار کار نظیر صندلی و میز مناسب آسیب بدنی قابل توجهی آن ها را تهدید میکند از درد های گردن، کمر و دست ها گرفته تا سردرد و کاهش قدرت بینایی تنها جزئی از مشکلات این افراد است. در آمد این افراد به هیچ وجه تضمین شده نیست و خیلی راحت ممکن است در عرض یک سال شغل و مقام خود را در صنعت گیم حرفه ای از دست بدهند که در بخش بعدی به طور مفصل به بعد مالی این شغل خواهیم پرداخت. گیمر های حرفه ای ضمن آسیب های جسمی در ابعاد بزرگتری در خطر مشکلات روحی هستند، چرا که بخش اعظم زندگی آن ها در استرس خالص برد و باخت قرار میگیرد و چندین مشکل متوالی میتواند به طور دائمی به کار آن ها پایان دهد، از سوی دیگر کسب درآمد آن ها هم به طور مستقیم به دستاورد های هر سالهشان بستگی دارد و همان طور که پیش تر اشاره کردم به هیچ وجه حقوق ثابتی ندارند و این مسئله هم به استرس و فشار روحی آن ها میافزاید چرا که در صورت ناتوانی در گیمینگ حرفه ای، حرفه یا کارشان در هیچ جای دیگری خریدار ندارد و به عبارتی این افراد هنری جز بازی کردن ندارند. اما از سوی دیگر این شغل، برای هر کسی که در این زمینه فعالیت دارد، شغل مورد علاقه و مقوله ای بوده که بیشتر از هر چیز دیگری به آن تمایل داشته انجام دهد. این افراد به شدت در معرض توجه و از سوی دیگر زیر ذره بین میلیون ها گیمر قرار دارند و کوچک ترین حرکتشان مورد تحلیل و آنالیز قرار میگیرد. گیمر حرفه ای بودن متاسفانه یا خوشبختانه یک شغل کاملا سفید یا سیاه است، بدین معنا که اگر به قول معروف روی دور بیفتید و تیم های مختلف از شما خوششان بیاید و از شما دعوت کنند و بتوانید جوایزی را در مسابقات سالانه برنده شوید در آمد بسیار بالایی در انتظار شما خواهد بود و تا مدت ها موضوع مورد بحث هر محفل گیمری خواهید بود اما از سوی دیگر این صنعت جایی برای بازنده ها ندارد و به شدت با آن ها بیرحم است به گونه ای که افرادی که در یک سال موفق عمل نکنند در صورتی که فورا خودشان را بالا نکشند به سرعت از سراسر این صنعت محو میشوند و هیچ کس دیگر آن ها را به یاد نخواهد آورد. به عبارتی ساده تر گیمر حرفه ای دقیقا به مانند یک ورزشکار حرفه ای میماند با این تفاوت که ورزش او بازی کردن است اما در سایر بخش ها قوانین یک سانی بر آن ها اعمال می شود. E-sport یا ورزش های الکترونیکی به مجموعه بازی هایی گفته میشود که گیمر های حرفه ای در آن ها به فعالیت میپردازند و مسابقات در آن رشته ها برگزار میشود. به عبارتی دیگر این گیمر های حرفه ای هستند که در زمینه ورزش های الکترونیکی فعالیت میکنند و برای بدست آوردن جوایز این رشته ها با یک دیگر به رقابت میپردازند. در حال حاضر از معروفترین بازی هایی که در e-sport انجام میشوند میتوان به csgo,Dota2,lol,fifa,pes,halo,starcraft و … اشاره کرد.
یک گیمر حرفه ای چگونه درآمد کسب میکند؟
افردادی که وارد حوزه گیمینگ حرفه ای میشوند، به شدت ریسک پذیرند به این معنا که با علم به این که درآمد یک سال آن ها میتواند صفر باشد، به این کار مشغول میشوند چرا که در آمد گیمر های حرفه ای سراسر، از جوایز و مقام هایی که کسب میکنند به دست میآید، حال هر چقدر این افراد و تیم هایشان موفق تر عمل کنند و جوایز بیشتری را به دست آورند در آمدشان به طور نجومی افزایش و چنانچه نتوانند در یک سال مقامی به دست آورند در آمدشان به شدت کاهش مییابد. شاید ازخودتان بپرسید که نقش اسپانسر ها در این میان چیست؟ اسپانسر ها در این صنعت نقش بزرگی ایفا میکنند اما کار آن ها پرداخت پول به بازیکنان نیست، بلکه آن ها به عنوان یک نیروی پشتیبان ظاهر میشوند و تمام تجهیزات سخت افزاری، نرم افزاری و شبکه ای مورد نیاز گیمر ها را تامین میکنند. برایشان بهترین صندلی ها، میز ها مانیتور ها و موس و کیبورد ها را تهیه میکند،برای آن ها جای مناسبی برای تمرین تدارک میبینند و پول رفت و آمد آن ها را برای رفتن به مسابقات گوناگون را تامین میکند به عبارتی دیگر تمام نیاز های یک گیمر حرفه ای را پاسخ میدهد تا آن گیمر بتواند جایزه های مختلف را کسب کند و به در آمدی که میخواسته برسد. متاسفانه به دلایل بیولوژیکی و افرایش مدت زمان عکس العمل، مدت زمانی که افراد به طور حرفه ای میتوانند بازی کنند بسیار کوتاه است چیزی در حدود حداکثر ده سال و این یعنی پس از این ده سال این افراد دیگر قادر به واکنش در زمان مناسب نیستند و بایستی از گیمر حرفه ای بودن کنار بکشند، همان طور که پیش تر هم اشاره کردم، حرفه ی گیمر های حرفه ای هیچ جایی خریدار ندارد به همین دلیل بسیاری از گیمر های حرفه ای زمانی که در جوانی قصد بازنشسته شدن دارند سعی میکنند در حاشیه این صنعت به عنوان یک مشاور و استراتژیست باقی بمانند و به عنوان یک مربی به سایر بازیکن ها و تیم ها مشاوره بدهند بلکه مقداری حقوق امن! داشته باشند.
زندگی یک گیمر حرفه ای در آمریکا و کشور های اروپایی
در کشور های پیشرفته و توسعه یافته ای چون آمریکا و کشور های اروپایی چون آلمان، فرانسه،سوئد، سوئیس هم چنین بریتانیا به دلایل متنوعی گیمینگ حرفه ای در بهترین حالت ممکن قرار دارد چرا که هم مردم عادی، هم گیمر ها و هم کمپانی های پشتیبانی کننده، گیمینگ حرفه ای را به رسمیت میشناسند و فرهنگ آن در کشور وجود دارد که به تبع آن آزادی عمل فراوانی برای گیمر ها پدیدار شده چرا که در این کشور ها، بازیکن از سنین کم استعدادش به نحو احسن، شناسایی شده و تشویق میشود که در صورت داشتن علاقه خود را کم کم وارد حوزه ی گیمینگ در سطح پیشرفته کند، از ستاره ها و افراد با سابقه ی این حوزه مشاوره گرفته و با همراهی خانواده اش کارش را در این زمینه آغاز نماید. در مسابقات گوناگون شرکت کند،با حریف های تمرینی مناسب بازی های مختلف انجام دهد و به همین ترتیب به آهستگی به عضویت تیم های رده پایین دربیاید، با اسپانسر های کوچک قرار داد ببند، به صورت موقتی خانواده اش را مسئول امور برنامه ریزی اش کند و بازی اش را پیشرفت دهد. به صورت کلی اگر گیمری بخواهد در این کشور های نامبرده شده گیم را حرفه ای دنبال کند، تنها کافی است تلاش کند تا سطح بازی اش را به سطح بازیکنان بین المللی نزدیک کند و دیگر شرایط کم کم برای وی مهیا خواهد شد. در این کشور ها این که فردی بازی های رایانه ای را محوریت کار و زندگی خود قرار دهد کاملا عادی حساب شده و فرد یا افراد دیگر آن ها را به خاطر انتخاب چنین شغلی مورد قضاوت های نادرست و محدود سازی قرار نمیدهند. حالا گیمر حرفه ای بایستی به لیگ های حرفه ای بازی اش وارد شود و با به نمایش گذاشتن بهترین عملکردش کاری کند که تیم های بزرگ برای دعوت کردن و خریدن وی راغب شوند تا از این طریق موفقیت خود را تضمین کرده باشد.
زندگی یک گیمر حرفه ای در آسیای شرقی و کشور های همسایه]
درکشور های آسیایی به خصوص در قسمت شرقی این قاره هم اوضاع به همین منوال است و گیمر ها برای حرفه ای شدن چنین مسیری را روی پیش روی خود میبینند تنها با این تفاوت که در این کشور ها مانند ژاپن، چین و یا کره درصد افرادی که تمایل دارند وارد این حوزه شوند به مراتب بیشتر از کشور های اروپایی است که به همین دلیل رقابت برای حرفه ای شدن سخت تر دنبال میشود و کسانی که به عنوان مثال در کشوری نظیر چین وارد تیم های برتر کشور و لیگ برتر آن شده اند پشتکار بیشتر و شاید حتی بتوان گفت سطح بازی بالاتری نسب به رقبای آمریکایی- اروپایی خود دارند. در این کشور های آسیای شرقی هم گیمر حرفه ای بودن به عنوان یک سبک زندگی کاملا پذیرفته شده است و طرفداران بسیار زیادی دارد که باعث میشود به طور کلی توجه بیشتری معطوف صنعت بازی های رایانه ای چه در بخش عادی و چه در بخش حرفه ای گردد. در میان کشور های همسایه هم متاسفانه یا خوشبختانه در سال های اخیر سرمایه گذاری های هنگفتی در این زمینه انجام شده که افراد زیادی را علاقه مند به این حوزه کرده، شاید با خواندن این مطلب گمان کنید که این سرمایه گذاری ها بیهوده هستند و تنها در زمینه ی e-sport تفاوت ایجاد میکنند اما حقیقت ماجرا این است که چنین حجم از کار و تبلیغات و سرمایه گذاری در بخش بازی های حرفه ای باعث علاقه ی افراد خیلی زیادی به بازی های دسته جمعی نظیر همان هایی که قبلا نام بردیم میشود و این یعنی مخاطبان بیشتر برای صنعت بازی های رایانه ای. به عنوان مثال در میان کشور های همسایه کشور ترکیه دستاورد قابل توجه در زمینه e-sport کسب کرده که به نوبه ی خود باعث علاقه مند شدن افراد بسیار زیادی به کل صنعت بازی های رایانه ای و به خصوص بازی های چند نفره ی آن شده، معنای این حرکت آن است که ترکیه درک کرده سرمایه گذاری در بخش بازی های حرفه ای عملی سود آور محسوب میشود و میتواند درآمدی چند برابر سرمایه گذاری انجام شده را از طرق مختلف بازگرداند.
دایره هیچ نقطه ی شروعی ندارد
از تمام کشور های دنیا که بگذریم نوبت به کشور عزیز خودمان یعنی ایران میرسد، جریان گیمینگ حرفه ای در کشور ما دقیقا نظیر نقطه ی شروع یک دایره ی ترسیم شده توسط دیگر کشور هاست که ما هم میخواهیم نظیر آن را رسم کنیم، اما هنوز نتوانسته ایم آن نقطه ی شروع را برای رسم آن دایره بیابیم! چرا که هر یک از مسئولین، ارگان ها و حتی خانواده ها به دلایل مختلف فرهنگی، اجتماعی و مالی تمایلی برای رسم آن دایره ندارند و نقطه ی شروع آن را بهانه میکنند.بیایید کمی دقیق تر به این مسئله نگاه کنیم: تقریبا تمام خانواده های ایرانی مقوله ی گیمینگ را بچگانه و برای افراد کم سن و سال فرض میکنند و از پایه با فرهنگ گیمینگ چه به صورت آماتور و چه به صورت حرفه ای آشنایی لازم را ندارند و به همین دلیل تقریبا هیچ گاه به فرزندان خود اجازه نمیدهند که عمر خود را بر سر چنین مسائل به اصطلاح “بیفایده ای” هدر دهند، از سوی دیگر ارگان های مربوطه هم از سرمایه گذاری در این زمینه هراس دارند چرا که خود این ارگان ها را هم همین خانواده ها تشکیل داده اند، این ارگان ها و نهاد های مربوطه گمان میکنند سرمایه گذاری، تبلیغات و فرهنگ سازی که در مورد آخر چندان مطمئن نیستم در زمینه ی گیمینگ حرفه ای چیزی جز هدر دادن پول نیست و چنین سرمایه گذاری، برگشتی نخواهد داشت و علت چنین تفکری هم طرز فکر خانواده ها و مردم در کل جامعه ی کشورمان است، پس همان طور که میبینید این عدم علاقه به مسئله ی گیمینگ حرفه ای یک رابطه ی دو طرفه است! و به ظاهر حل نشدنی است، پس برای حل آن چه باید کرد؟بهترین راهکار برای رفع این مشکل دقیقا نظیر بسیاری از مشکلات دیگر، همان فرهنگ سازی است، چنانچه نهاد های مربوطه این مفهوم را به جامعه برسانند که گیمر بودن عار نیست و عیبی ندارد که بخشی از جوانان جامعه چنین فعالیتی را انجام دهند، و به طور حرفه ای مقوله ی گیم را ادامه دهند شاید گره از این مسئله ای که لازم است سال ها پیش حل شده باشد، گشوده شود. حال نه این که این فرهنگ سازی و اطلاع رسانی تنها وظیفه ی نهاد ها و ارگان های جامعه باشد بلکه گیمر های جامعه ی ایران هم میتوانند با به اشتراک گذاری این مسئله و بحث و گفت و گو پیرامون آن به این کار کمک کنند.
چنانچه ما بتوانیم در کشورمان این تابو را بشکنیم که گیمر حرفه ای فرد عجیب و غریبی نیست و e-sport هم نظیر بسیاری فعالیت های دیگر، یک رشته و یک فیلد کاری است و از همه مهم تر سرمایه گذاری در این عرصه باعث میشود که چه استعداد های فراوانی در کشورمان از بین نروند و شکوفا شوند، میتوانیم امیدوار باشیم که pro gaming در کشور ما پای بگیرد، در غیر این صورت گیمر حرفه ای ایرانی یک شوخی تلخ بیش نیست.(پ.ن: میدانم که هم اکنون در بعضی رشته های e-sport نظیر فیفا، یا pes تلاش هایی فداکارانه در حال انجام است تا این رشته ها به جایی که مستحقش هستند در کشور ما برسند اما تا وقتی مشکل گیمینگ حرفه ای از ریشه حل نشود و تمام اجزاء جامعه با آن آشنا و از ماهیت درست آن آگاه نشوند چنین تلاش هایی چندان ثمره بخش نخواهند بود)
یاخدا!!!!!این طومارچیه فرستادى برادر؟؟!!!!!اصلانگاش کردم سرم دردگرفت چه برسه به اینکه بخونمش!!!خلاصه وچکیده میزاشتى آدم حوصله اش بکشه؛اصلادرموردچى هست؟؟؟؟؟؟
من هم فقط تاییدش کردم!
تاحالا یه همچین چیزی ندیده بودم.وا وی لا.
امیر رندوم چک میکردی توش چیزی در نرفته باشه یه هو.
یه قصه و درد و دل هست. نترس رامین جان چیز بدی گفته نشده فقط یه قصه هستش همین
سلام جناب روشناس
عرض ادب و احترام.ایام بکام.
سلام جناب روشناس.وقت بخیر
همچنان از وبلاگتون استفاده میبرم و متشکرم.
اگر از نظر شما ایرادی نداره از یکی از مخاطب هاتون به نام اقای رامین. حسابدار. ساکن شیراز. اقدام از طریق کبک ( فقط همین اطلاعات رو ازشون دارم 🙂 ) سوال داشتم بخاطر هم رشته بودن با ایشون.
که یا مستقیم با خودشون کانکت بشم یا اینکه همینجا جوابم رو بدن.
خیلی ممنونم.
کی؟کجا ؟
من رو میگید ؟؟
بله آقای رامین. واستون ایمیل فرستادم.
ممنون میشم چک کنید.
سلام دوباره،
تفاوت فرهنگ از تفاوت افکار حاکم بر جامعه است، شاید من و شما ایرانی رفتارمون در ایران(صرفا چون کشور خودمان است و زادگاه ما است) زمین تا آسمون با رفتارمون در کشور دیگر بعنوان مهاجر فرق کند….ولی به شخصه از رفتارهای هموطنانم در حادثه پلاسکو خجالت زده و بسیار ناراحت شدم….ی جورایی به قول هوشنگ گلشیری: آنقدر بر سر ما عزا ریخته اند که فرصت زاری نداریم
و مردم ما حتی از آتش سوزی فاجعه بار هم میخواهند لایک و فالوور بگیرند….البته با تاسف زیاد
سلام امیرحسین جان
آقا چرا دیگه چیزی برامون نمینویسی خیلی دلمون برای حرفات تنگ شده ما رو معتاد نوشته هات کردی روزی چند بار میاییم به وبلاگت سر میزنیم ولی افسوس …
فعلا که فقط دلمون خوشه به کامنتایی که میزاری
به نظر من از سه حالت خارج نیستی یا گیر یه پروژه ای هستی و خیلی گرفتاری یا بدجور بی حوصله ای و دل و دماغی برای نوشتن نداری یا عاشق شدی
یا هر سه 😉
واااااااااااااااییییییییى!!!!!!عاشق شده!!!!!!شولولولو!!!!دست وجیغ وهوراااااااا!!پس دلیل دلو دماغ نداشتن وبروژه مهم احتمالاهمون عاشقیه؟؟!!!اى بابابسوزه پدره عشق
از عاشقی هم گذشته!
واى مبارکه!!!!مزدوج شدید؟؟؟؟
حالا دیگه در مورد مسائل خصوصی …
منتظر مطالب جدید شما هستیم ، ایشالا این هفته مطلب جدید مینوسید برامون .
وا؟؟؟؟؟؟ازدواجم دیگه شدخصوصى؟چه حرفا!!!!
حداقل یه عکس دونفره بذار!!!!مثلاماپای ثابت این وبلاگیما!!!!!دلمونونشکون!!!!!!!!!!!
وبلاگتوخونده؟
البته همش شوخیه ها!دوست داشتى بگونداشتى هم به ماربطى نداره!!!!والا
سلام آقای روشناس ممنون بابت مطالب خوبتون و خیلی خوشحال شدم از اینکه شریک زندگیتونو پیدا کردین زندگی عاشقانه و پر آرامشیو براتون آرزومندم.
متاسفانه برنامه مهاجرت ما کنسل شد با اینکه من خیلی امیدوار بودم ولی خوندن این مطالب علاوه بر جالب بودن فضا یه حس تاسف از جایی که هستیم و برام تداعی میکنه.
کنسل شد؟! یعنی چی اون وقت؟
فوق العاده بود ممنون