چند شب پیش در محفل دوستانه ای که از فارغ التحصیلان مجموعه مفید در تورنتو حضور دارند، بحثی در گرفت راجع به تامین کالا و زنجیره تامین. یکی از دوستان سوالی رو از پیش کسوتان جمع (که سابقه حضورشون در کانادا به قرن گذشته یعنی سال ۱۹۹۹ بر میگرده!) پرسیدند مبنی بر اینکه فلان کالا رو بخوام بیارم، روالش به چه ترتیبیه و اگر بخوام اینجا کار بازاریابی و فروش انجام بدم چکار باید بکنم؟ باید کلد کالینگ بکنم؟ باید ایمیل بزنم؟ حضوری برم دفتر شرکت؟ و …
توضیح اینکه کلد کالینگ (cold calling) روشیه برای ارتباط به روش سماجت! هیچ کسی رو نمیشناسی، ولی تلفن رو بر میداری و زنگ می زنی میگی میخوام با مسئول فلان قسمت حرف بزنم! حتی عده ای این روش رو برای پیدا کردن کار پیشنهاد می کنن که البته از نظر من حداقل برای مشاغل فنی کار کاملا بیهوده ایه، وقتی اقدام می کنی و رزومه پر و پیمون داری و … بعد تحویلت نمی گیرن، دیگه چه انتظاری میشه از تماس تلفنی و گیر دادن داشت؟!
بگذریم. اولا اینکه کانادا یک مملکت با اقتصاد تقریبا آزاده، یعنی مثلا حتی در اوج شرایط تحریم، بیسکوییت ساقه طلایی رو توی سوپر خوراک و سوپر زمانی می تونستی بخری به قیمت ۲ دلار! خیارشور یک و یک و خیلی کالاهای دیگه هم به همچنین. این نشون میده که قوانین صادرات و واردات برخلاف ایران اصلا دست و پاگیر نیست و مهمتر از اون، دولت سعی داره به شما کمک کنه و تسهیل کننده باشه تا مانع. درست نقطه عکسش ایران بوده و هست، که هرجایی بخواهی دست به کاری بزنی، اولین برخورد و حتی قبل از اینکه بهت گوش بدن چی می خواهی بگی، میگن نمیشه! نمونه اش، خواهر خودم یک کامپوزیت دندونپزشکی رو از کشور استرالیا وارد کرد، با گواهی CE تولید می شد و از کلی جاهای دیگه هم گواهی کیفیت داشت. بعد از نظر وزارت بهداشت ایران، فاقد استانداردهای لازم بود! چرا؟ دلیلش رو شما بهتر از من می دونید 😉
در اینجا، سابقه حضور (History) حرف اول رو می زنه. فروشنده باید مشخصات روشن از نظر مکان و امکانات و سابقه داشته باشه. باید بشه با چهار تا مشتری قبلی تماس گرفت و ازشون پرسید که آیا از خدماتی که دادهای راضی هستند یا نه. لابی داشتن خیلی مهمه؛ البته لابی نمیتونه خلاف قانون کاری بکنه اما میتونه زمینه گفتگو و ایجاد اعتماد را فراهم کنه. تازه آخرش هم خریدار اول می ره سراغ تامین کننده ای که باهاش سالها کار کرده و میگه یک نفر که سرش به تنش می ارزه و من تحقیق کردم فهمیدم ادعاش درسته میگه این سرویس یا جنس رو با فلانقدر کمتر از قیمت تو حاضره بده. تو پیشنهاد بهتری نداری؟ ممکنه ارائه دهنده خودش قبول کنه با همون قیمت پایین تر کالا رو در اختیارش قرار بده. خیلی وقتها هم اصلا خریدار نمیره سراغ این موضوع چون از تامین کننده راضیه و حاضر نیست ریسک اینکه فروشنده جدید از پس کار برنیاد را قبول کنه.
راه انجام بیزنس اینه که صبور باشی و حرفهای عمل کنی. در نمایشگاههای این کار شرکت کنی و خودت را معرفی کنی، دفتر و دستک مرتب داشته باشی، ببینی خریداران بالقوه اطلاعات بازار خود را از کجا میگیرند و اونجاها خودت رو معرفی کنی، بازار رو درست و حسابی تحلیل کنی و بشناسی، شاید واسطه هایی باشن که بشه با اونها کار کرد. بسته به ابعاد کار، داشتن یک مدیر بازاریابی ترجیحا محلی و دارای سابقه کار در این فیلد هم از ضرورتهاست. اون خودش اطلاعات اولیه و ارتباطات را داره یا سریعتر از شما می تونه پیدا کنه و جوش بده.
اول کار سراغ فروشنده های بزرگ مثل لابلاز و مترو و … نباید برید، باید با جاهای کوچیکتر شروع کنی و کم کم سعی کنی راه خودت رو باز کنی. گاهی لازمه در بازار با روشهایی مثل dumping نفوذ کنی، مثلا در ابتدا زیر قیمت خرید خودت حتی جنس رو بدی برای اینکه بتونی بازار رو بگیری، یا اینکه پول رو با تاخیر دریافت کنی. کلا کاری کنی که باهش خریدار رو متقاعد کنی از تامین کننده قبلی دست بکشه.
این مقوله اولش برای آدم آزار دهنده است، اما بعدا می بینی اتفاقا به نفعته! اگر تونستی جای پای خودت رو باز کنی، دیگه کارت تضمین شده است و به این راحتی ها مشتریت رو از دست نمیدی، باز هم برخلاف ایران که اگر یک کسی دوزار ارزونتر میداد سه سوته میفروختنش! باز هم خواهرم می گفت تا دلت بخواد دندونپزشک هست که برای ۱۰۰ تا تک تومنی روی جنس ۴۰ هزار تومنی خودش رو به در و دیوار می کوبه! البته گفته باشم، این به شرطیه که خودت زیر آب خودت رو نزنی و اخلاقهای ایرانی رو بذاری کنار که تا اسم درکردی شروع کنی به دزدیدن از کیفیت کار به طمع سود بیشتر! این مقوله خیلی زود اینجا تابلو میشه و اگر حذف بشی، به رحمت ایزدی پیوسته ای!
کلا یک مقوله ای هست به نام صبر، که خیلی از ما باهش بیگانه ایم؛ خودم اولیش! منتها اینجا بدون اون اصلا کارت پیش نمیره و بعد از مدتی هم خودت متوجه این مساله خواهی شد.
سلام
از زمانیکه مطلب “کوتاه از تورنتو ۵″، در مورد سقوط قیمت نفت و تأثیرش بر اقتصاد کانادا، رو خوندم یه سوالی برام ایجاد شد که الان دوباره یادم افتاد ازت بپرسم. فکر میکنم مدتی هم دنبال یه زمینه برای سرمایه گذاری در اونجا بودی نمیدونم به نتیجه رسیدی یا نه.
سوالم اینه که علیرغم فراز و نشیب هایی که بعضی زمینه های فعالیت اقتصادی دارن و برخی وابسته به اتفاقات گذرای جهانی و منطقه ای هستند، آیا در خلال تحقیقاتت زمینه شغلی و اقتصادی ای دیدی که همچنان در خلال چندین سال گذشته مرتب رو به جلو باشه و حتی در شرایط بد اقتصادی به رشدش ادامه داده باشه؟ این سوال همچنین وقتی برام ایجاد شد که داشتم سایت اداره کار انتریو رو در مورد پیش بینی آینده زمینه های شغلی نگاه میکردم و اونجا یه نمودار نیاز به یه شغل خاص رو از مثلا دو سال پیش تا دو سال آینده ارائه داده بود.
راستی در متن باید باشه ” …سابقه حضورشون در کانادا به «قرن» گذشته یعنی سال…”
ممنون
ممنون بابت یادآوری ایراد در متن. اصلاح شد.
نه، کماکان اینجا همون اوضاع سابق رو داره و یک نکته کلی هم اینکه همه چیز بسیار ملایم حرکت می کنه. تنها چیزی که دائما رشد کرده، املاک بوده.
سلان مهندس ،
می بینم که شرایط مسئله تحریم رو کلا” پشت سر گذاشته و درباره پساتجریم فکر می کنید ، خیلی خوبه !
می گم به این نخست وزیر جدید ترودو ون چقدر می شه امیدوار بود ؟
سفارت ، پرواز مستقیم ؟
هواپیما هم که برای این A380 ، تورنتو یکی از بهترنی مسیرها با کلی مسافر می تونه باشه ؟
یعنی میشه آپرواز تهران تورنتو رو به چشم دید ؟
خلاصه اینکه دیگه چه خبر ؟
همه اینها ممکنه!
آقا دم شما گرم! دیگه کم کم دارین میشین متخصص همه چیز درباره کانادا! خدا خیرتون بده :))))))))))
متن و اطلاعات خوبی بود، ممنون
داشتم یه فیلم میدیدم که راجع به ویتنان بود!
تحلیل بازارشون جالب بود
میگفت آمریکا خودش باعث خیلی از جنگ ها میشه و اینکه مردم کشورها خودشون به جون هم می افتن! تا اینجاشو همه میدونیم اما روشی که قبلا و قطعا همچنان ازش استفاده میکنن مثل ایرباس هایی که فرانسه داده، اجاره به شرط تملیک!
میگفت آمریکا به ویتنام و امثالهم وام های کلان میده!
۱. مردم گیرنده وام اون کشور یهو به چیزایی که نداشتن میرسن! شروع میکنن برای هم خط و نشون کشیدن که اره خط فقر و اختلاف طبقاتی و اینکه فلان چیزا برا منه و … و زورگویی و تسخیر منابع شروع میشه!
اما آمریکا میدونه که اون شرکت از پس پرداخت وام بر نمیاد!
حالا مردم کشور گیرنده ی وام اون پول رو توی منابع نفتی، برق، آب، تسلیحات جنگی و ساخت و ساز و … سرمایه گذاری کردن تو کشورشون! اما کشور یک کشور ورشکسته س! خب حدس بزنید چی میشه؟!
درسنه پرداخت وام برای کشور گیرنده غیر ممکنه! کی صاحب همه ی اون منابع میشه حالا؟ کشور وام دهنده یا همون آمریکا!
اینطور میشه که یه کشور رو صاحب میشه! حتی اگر در ظاهر اسمش ایران باشه در واقعیت نیمی از منابع رو در اختیار داره!
گفتم به اشتراک بذارم!
🙂
اره دقیقا درسته .ولی اینو هم بدون که امریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه و ما امریکا رو زیر پا میذاریم.ما از تحریم ها تونستیم واسه خودمون پله و نقطه پرتاب درست کنیم به سوی پیشرفت.به قوله امام جمعه یکی از شهرها که گفته بود امریکا نمیخواد بیاد تو امور کشور ما دخالت کنه بره دلارشو درست کنه که شده ۳۵۰۰ تومن.
امیر خان این ایرانه کنونیه.بیشتر از این هم حوصلم نشد بنویسم که بعد بگی مجبور شدم ویرایشش کنم.
راستی امروز از تهران یک کارشناس کامپیوتر واسه نصب برنامه حسابداری اومده بود محل کار ما و خوب حرفه ایی هم بود.برنامه نویسی هم فول بود .خلاصه صبح رسید و اومد برنامه رو نصب کرد و یه اموزشی داد و بنده خدا تا عصر درگیر بود سر ناهار بهش گفتم مهندس حقوق شما ها اوضاش چه طوره؟بر خلاف تو امیر که با چماق حمله میکنی به ادم به جای حالا یا پاسخ یا عدم پاسخ.در کمال نا باوری گفت ۱٫۵ میلیون
یعنی من خشکم زد و واقعا موندم چی بگم.۱٫۵ تو تهران با زنو بچه و اجاره خونه و هزار و یک قسط و بدهی.وای.گفتم من باورم نمیشه گفت مطمن باش .تازه جرات هم نداریم حرف بزنیم از فرداش میگن نیا.راحتو پاکیزه .با چندین سال سابقه .اینه.بعد بشین پست بذار و هزارو یک متلک و تیکه بنداز به کشور کانادا و دولتمرداش و مردمانش و غیره…طرف من تقریبا هم میشناسمش.اکثر پشتیبانی و نصب هاباهاشه.بعد اینم از حقوق و مزایا
خوب دیگه برم لالا که خیلی خستمه.شب خوش
ان شاءالله که کار شما هم به زودی درست میشه و تشریف میارید کانادا، شما فقط از خوبیهاش تعریف کنید 🙂
قبلا هم گفتم، برات یک وبلاگ راه می اندازیم شما حقوقت رو از روز اول اعلام عمومی کن. منتها دوستانه میگم، سرکار از کسی این سوال رو نپرس چون ممکنه مثل همون بنده خدا از فرداش بگن نیا، بدلیل اینکه داری privacy بقیه همکارانت رو نادیده می گیری. باز هم هرطور خودت صلاح میدونی!
ممنون شما لطف داری.من منظورم این نبود که بگم بیا و همه جیکو پوکت رو به ماها بگو.منظورم طرز برخورد بود.وگرنه این یه چیز کاملا شخصی هست.ولی حساس زیاد نشو.
در ضمن آقای cort سلام عرض شد.خوب دیگه احوالمون رو هم نمیگیریا.
از همه چیز که بگذریم ، مهم این است که آن ۱٫۵ میلیون تومان برای خیلی ها از جمله خودم ، آرزویی است بسیار دور و دست نیافتنی .
من خودم برای ۷۰۰ هزار تومانی که آخر ندادند و بعد از ۴۰ روز بیگاری عذرم را خواستند ، شیفت های ۱۶ ساعتی کار می کردم برای یک شرکت ارائه کننده اینترنت بی سیم .
و بدون یک مورد خطا یا نارضایتی مشتری گفتند به سلامت !
البته یک تصمیم مهم گرفتم ، حساب کردم اگر در منزل بنشینم حداقل پولی از دست نمی دهم ،
چون واقعا”بیرون رفتن از منزل با این حقوق ها فقط باعث ضرر مالی و جانی می شود .
دو تا سولل خارج از موضوع! کسیکه تو ایران کارمنده و دوازده سال سابقه بیمه داره، وقتی میاد اونجا و از کارش استعفا میکنه سابقه بیمش چی میشه؟ آیا راهی هست که یجوری حفظش کرد؟ لطفا اگه اطلاعاتی دارید بفرمایید . بعد تو یکی از پستهاتون نوشته بودید برای حقوق بالا و پولدار شدن نیاید کانادا. من منظورتون نفهمیدم . خب رنج حقوقی برنامه نویسان خودتون میدونید چقدره و قابل مقایسه با ایران نیست. اگه پاسخ بدبد ممنون میشم .
برای حفظ سوابق بیمه تون میتونید با شرکتی که توش کار میکنید یا یکی از دوستانتون صحبت کنید بعد از اومدن به کانادا هم براتون بیمه رو رد کنند. در این حالت خودتون هزینش رو باید پرداخت کنید و باید ببینید میصرفه براتون یا نه.
حقوق بگیر, همه جای دنیا حقوق بگیره! ایران و کانادا و امریکا هم نداره. اینجا حقوقتون بالا میره, اما هزینه هاتون هم خیلی خیلی بالا میره. در کل, از ایران شرایط بهتره اما نه اینکه انتظار داشته باشد از این رو به اون رو بشید.
میتونید با یک حقوق متوسط, یک ماشین معقول داشته باشید, یک خونه اجاره کنید و از پس هزینه هاتون بر بیائید و اگر مدیریت مالی داشته باشید بعد از چند سال یک سرپناه معقول میتونید بخرید و البته بابتش ۳۰ سال به بانک بدهکار باشید.
برای اینکه یک ایده در مورد درآمد و هزینه ها داشته باشید, پست بعدی وبلاگم رو بخونید.
داداش رامین گیر دادی به امیرحسین هااا. بابا هرکس یه مدل دیگه.
مثل من، یه روز سرخوش یه روز دنیا آوار میشه رو سرم…
حالم خوب نیست دادا… زندگی سر سازش نداره.. فقط میزنه زمین..
امیدوارم که دوستان سربلند باشن و صدای شادیشون گوش فلکو کر کنه
ببخشید، دوست نداشتم چیزی بنویسم.. اما مثل اینکه اینجا قسمت بود.
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
هر کس آزار من زار پسندید ولی
نپسندید دل زار من آزار کسی
آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی
سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من
هر که با قیمت جان بود خریدار کسی
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نکوشید پی گرمی بازار کسی
من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود
بخت خوابیدهٔ کس دولت بیدار کسی
غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
کس مبادا چو من زار گرفتار کسی
تا شدم خوار تو رشگم به عزیزان آید
بارالها که عزیزی نشود خوار کسی
آن که خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزیست هوادار کسی
لطف حق یار کسی باد که در دورهٔ ما
نشود یار کسی تا نشود بار کسی
گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل
شکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی
بد نبینیمت… ان شاءالله که مساله جدی نباشه.
مرسی امیرحسین جان. توی پیچیدگی های زندگی.. تنها کسی که میتونه کمک کنه خداست. فقط امیدم به خداست.
بله و امیدوارم گره از مشکلت باز کنه.
سلام و درود بیکران.من کوچولوتم.دادا رو خوب اومدی آقای Cort عزیز.
والا اصلا بحث گیر دادن و اینا نیست.من امیرحسین رو دوست دارم و یکی از خوانندگان قدیمیش هستم.خیلی این روزها گرفتارم الکی.برو بیا برو بیا.لامسب این کلاس فرانسه هم اعصابم رو ریخته به هم.هم فرانسه هم انگلیسی با هم.این قد زجر و سختی نمیدونم آخرش چی میشه و به کجا باید بریم.این فکرها داغونم کرده و حسابی درگیرم.
عزیز… سخت نگیر. زبان فرانسه رو الان به اجبار داری می خونیش و برات سخته. ذهنیتت رو تغییر بده. چقدر در زندگی به تفریح و به پیشرفت عملی و واقعی خودت بها دادی و بهش رسیدی؟ فکر می کنم هیچی، چون همه مون عین هم بودیم. گرفتاری های زندگی و زن و بچه و … برای همه بوده و تو هم مستثنی نیستی.
حالا یک امکانی پیش اومده که بتونی زبان یاد بگیری. می خوای بگی بیخیال بابا، حوصله زبان رو ندارم و زوریه و اجباریه و … نکته اینه که برای رسیدن به یک هدفی، باید این راه رو بری. میتونی با ناراحتی و غر زدن به خودت و روزی هزار بار فکر کردن و استرس و … این راه رو بری. می تونی هم به چشم یک فرصت بهش نگاه کنی، یک زبان جدید و یک دنیای جدید. در این حد که اصلا دو سال دیگه خودت بتونی تدریسش کنی و ازش پول در بیاری. کدوم راه راحت تره؟
امیر حسین جان سلام و درود بیکران.ممنون و مرسی از جوابت. و راهنمایت.والا به نظرم هر کی با این مقوله ها و فکرها درگیر هست.الان دیشب یه مهمونی کوچیک بود و ماهم رفته بودیم.تقریبا ۶ تا زوج که همه هم تو یه سن و سال.خلاصه بحث شیرین مهاجرت شروع شد و تنها کسی که توانسته بود از میان اونها فایل نامبر کبک بگیره من بودم.همه می گفتن وای چه شانسی داری چه جور اینکار رو کردی.خوش به حالت.من فقط همه رو می دیدم و ته دلم دلشوره عجیبی داشتم .خوب این روزها بازارش داغ هست و همه به فکر رفتن هستن.بعد آدم که می بینه که چه کسایی رفتن و موندن و تو اینجا هستی واقعا یه نقطه امیدی واست میشه.و اینکه چطور از میان این همه آدم پروندت اکسپت بشه خیلی هست.به هر حال امیر به قوله دادا Cort خودمون.فقط و فقط و فقط همه چیز دست خداست.
من برم برسم به کارا خونه .یک روز جمعه داریم و با هزار تا کارو گرفتاری.
سلام رامین جان.
در مورد زبان با امیرحسین موافقم. اول اینکه خودت رو دست کم نگیر. همه ی مهاجرا دست آخر درگیر زبان هستن. من آدم دیدم که از زبان متنفر بوده و بدون اینکه بفهمه قواعد و متن چی میگه فقط دستور زبان انگلیسی رو حفظ میکرده ولی الان که مجبور شده، علاوه بر اجبار و نیاز، باتوجه به استاد خوبش، علاقه مند هم شده. به نظرم اگر که لذت نمیبری از خوندن، دلیل کسی هست که آموزش میده!! در ثانی شما خودت رو با کسانی که از قبل تر ها رفتن مقایسه نکن. اگر اونا بعد از ۲۰ سال موفقن (منظورم پناهنده های جنگه) اونا وقتی رفتن کلی کارگری کردن تا الان برا خودشون صرافی دارن، شیرینی فروشی دارن و … اونا نمیتونن مثل ادمای انگلیسی زبان یا شمایی که کلاس میری صحبت کنن. کلا این نکته رو در نظر بگیر که کمترین چیزی که توی دستور زبان هست و اکثر ماها مشکل داریم if ها هستن! نگران نباش که یاد گرفتنش سخته برات! چون ۸۰٪ خود انگلیسی زبان ها هم در استفاده از if های نوع دوم و سوم و چهارم و پنجم اشتباهات فاحشی دارن که ما چون نمیفهمیم فکر میکنیم که فقط خودمون اشتباه میکنیم! مثل اون کلمه ی رفتیا!!! ی خودمون! که یعنی زود میری و زو. بر میگردی:) یعنی بجای یه سری کلمات میایم یه چیزی که جا افتاده رو جایگزین میکنیم. در کل زیاد نگران نباش! همه دانشمند و زبان شناس به. نیا نیومدن اما لازمشه! و خب وقتی بری تو محیط جذاب تر هم میشه برات. موافقم با امیر، که با دید اینکه چقدر اطلاعات بهت اضافه میشه بخون. خدایی من برام زور داره 🙂 ۳ بار آیلتس دادم 🙂 ولی لامصب بازم مقاله های ریدینگ هارو میخونم حظ میکنم از یادگیری اطلاعات و چیزای جدید! پس دیدت رو عوض کن. مطمئنم روزی میرسه که برم سراغ زبان فرانسه 🙂 با همه سختیش دوست دارم چندتا زبان بدونم چون کار راه بندازه 🙂 ایشالله که خدا پشت و پناهت باشه و موفق بشی. خودتو دست پایین نگیر و از صحبت کردن هراس نداشته باش ؛)
خوبه تو با ۳ بار آیلتس به نتیجه دلخواهت رسیدی! من چی بگم که ۶ بار امتحان دادم! قرار بود یا مجسمه ام رو بسازن و نصب کنن جلوی کمبریج، یا عکسم رو به عنوان لوگوی آیلتس بذارن!
سلام دوست خوبم آقای cort.
الان تازه رسیدم سر کار و طبق عادت همیشگی سریع اومدم تا وب لاگ رو چک کنم و دیدم جواب دادی.ممنون از راهنماییت.والا من خودم رو خوب میشناسم.دقیقا همونی هست که میگی.خودم رو یه کم دارم دست کم میگیرم.وگرنه اوایلش خوب داشتم پیش میرفتم.ولی ناگفته نماند که ما یعنی my wife and i.یه کوچولو گیر بچه هم هستیم.اونایی که بچه دارن میفهمن من چی میگم.به هر حال دوستان مارو از دعای خیرتون بی دریغ نفرمایید.
با سلام خدمت دوستان عزیز میخواستم از مزایای linkedin و networking تو کانادا بگم،گفتم اینجا که آخرین پست هست بگم. البته امیر جان قبلا بارها بهش اشاره کرده.
۱٫linkedIn
این سایت که خیلی از ما ایرانیها خیلی بهش توجه نمیکنیم و بهش بی توجه هستیم یک سایت حرفه ای در خصوص معرفی شما از لحاظ حرفه ای در کل دنیا هست.
قسمتهای مختلفی داره که میشه به سوابق کاری و تحصیلی ، کارهای داوطلبانه ، علایق حرفه ای شما ، ارتباطات حرفه ایتون ( کسانیکه تو حرفه شما یا حرف مرتبط با علایق شما فعالن و لینکد این دارن ) و توصیه نامه های همکارانی که باهاتون کار کردن و .از همه مهمتر ارتباطات بصورت درجه اول و دوم و …نشون داده میشن….
تو کانادا لینکد این دو تا کاربرد داره یکی اینکه شما خودتون و تواناییهاتون و رزومه کاریتونون رو در فرمت یکسانی معرفی میکنید که باعث میشه راحتتر شما رو بشناسن با مطالعه صفحتون ( کارفرماها) و دوم اینکه شما خودتون میتونید از طریق ارتباطهای دیگران افرادی رو پیدا کنید که حتی فکرشم نمیکردید بتونید باهاشون قرار کاری بزارید و …. در این مورد باید بگم من خودم اسم چند نفر رو که تو شرکتای بزرگ بودن از تو لینکد این پیدا کردم و به شخصی که ارتباط درجه اول خودم بود دادم تا ببینه کدوم رو میشناسه که یه مورد ارتباط درجه دومش بود یعنی یکی از دوستان درجه یکش با این آدم دوست درجه یک بودن . یکم شاید پیچیده بنظر بیاد ولی سادست و کارساز. اینجاست که میرسیم به networking . من راستی متاسفانه راجب یه موضوع بگم .اینکه ایرانیها زیاد بهم کمک نمیکنن .نه اینکه همه اینطور باشن .نه ولی برای مثال من به دو ایرانی که تو یه شرکت بزرگ هم رتبه بالایی داشتن و هم موفق بودن پیام دادم برای فقط اد کردن در لینکد این.هیچ جوابی ندادن.ولی یک کانادایی فوق العاده موفق که شرکت خودشو داشت منو پذیرفت و گفت کمک کردن باعث لذت میشه و خودخواهی و غرور رو از بین میبره و …. فقط میتونم بگم متاسفم برای کسانیکه از لحاظ علمی و کاری موفق هستن ولی حاضر نیستن کمک کوچیکی به کسی بکنن. ( من تا بحال جواب مثبت کمک از ۵ نفر کانادایی رو گرفتم با اینکه یا استاد دانشگاه بودن یا خودشون شرکت داشتن ) بقول خودشون به ego مربوط میشه.بگذریم.
۲٫ Networking
نت ورکینگ رو امیر بارها تو پستاش بهش اشاره کرده و فکر کنم پست مخصوص راجبش زیاد داره. من فقط میخوام از دید خودم بهش اشاره کنم. اینجا تو ورکشاپهای که دانشگاه میزاره بخش عمده اونا راجب کار پیدا کردن و بخش عمده کار پیدا کردن نت ورکینگ هست. من خودم تو ایران فقط یه مدت ۳ ماهه با رزومه گشتن دنبال کار بودم . ولی بیشترین سالهای کاریمو از همین نت ورکینگ ( پارتی بازی نیست بنظرم چون باید توانایی کار رو داشته باشی ) پیدا کردم و در ادامه از طریق شناخته شدنم تو کارم . نتورکینگ همون پیداکردن ارتباط های مختلف کاری و دوستانه بین مردم هست. شما شاید دوستی داشته باشید که اون هم دوستی داشته باشه که تو زمینه و حرفه شما کار کنه و بتونه بهتون کمک کنه. شما شاید کار رو از جایی پیدا کنید که کمترین انتظار رو دارید.این رو من قبول دارم چون بقول کاناداییها برای هر آگهی کار شاید ۱۰۰ ها رزومه بیاد براشون و اونا برای انتخاب رزومه ای رو برمیدارن که خاص باشه نسبت به بقیه و یا بشناسن اون طرف رو .نت ورکینگ باعث پیشه تا حدودی این قضیه شناخت حل شه و راحت تر کار پیدا شه که البته به همت و تلاش خودتون خیلی بستگی داره. با نشستن یه جا نه نتورکینگ دارید نه کاری گیر میاد.باید حرکت کرد و رفت تو جامعه.بقول یکی از اساتید از درب نشد از پنجره وارد شو . نا امید نشید . ارتباطات کلا تو همه جا بدرد میخوره چه ایران چه کانادا البته بماند کسانی سو استفاده میکنن از ارتباطاتشون و فقط دنبال منافع خودشونن. نت ورکینگ علم خودشو میخواد داشتن دوستان مختلف در همه حال و همه شرایط بطوریکه اگر زمانی بمشکل خوردید و یا نیاز داشتید براتون هر کاری میکنن.
در مورد لینکداین که گفتی، بله خیلی مهمه که داشته باشی اما لزوما ختم به نتیجه نمیشه. داشتنش واجبه، منتها اینطوری که اگر رفتی و همه مراحل رو طی کردی، کارفرما ممکنه بیاد و بهش یک نگاهی بیندازه. اما اینکه از اونجا کشفت بکنن، بسیار بعیده – تا الان عملا ندیده ام.
پارتی بازی یا همون بقول شما نت ورکینگ هم، دیگه نیاز به گفتن نداره. پارتی بازی اینجا اسمش شده نت ورکینگ، با یک تفاوت عمده به نسبت ایران. توی ایران شما با پارتی جایی می رفتی، عملا نونت توی روغن بود و اصولا نیاز به کار کردن نداشتی. اینجا، نت ورکینگ می تونه باعث بشه جایی استخدام بشی، اما موندنت در اون شغل برمی گرده به اینکه آیا واقعا از پس وظایف و کارهات بر میایی یا نه. مثل ایران دیگه نیست که خیالت راحت باشه بدون کار کردن، میتونی حالش رو ببری!
موافقم! کاری که نتورکینگ میکنه لینکداین نمیکنه! لینکداین سوپاپ اطمینان بعد از نتورکینگه:)
بله راجب لینکد این درست میگی امیر جان.تنها راه رسیدن نیست و یک وسیله برای معرفی هست.من از اون لحاظ گفتم که برای مثال شخصی منو به دوستش معرفی میکنه و اون شخص از روی لینکداین یه خلاصه ای از وضعیت من دستش میاد تا همو ببینیم. یکی دیگه از فواید دیگرش هم پیدا کردن افراد مهم شرکتها و گرفتن اطلاعاتشون و دنبال لینک شدن بهشون از این طریق هست. راجب نتورکینگ هم بله باید کارتو بلد باشی و بخور و بخواب دیگه اینجا وجود نداره.هر چند ما تو ایرانشم نخوابیدیم و حسابی تلاش کردیم.:))
و حالا صبر کن به امید خدا می بینی که همون تلاشهایی که کردی وقتی مسیرت رو پیدا کردی چطور اینجا باعث پیشرفتت میشه 🙂
سلام امیر حسین جان مرسی بابت وبلاگت. خیلی از شرایط واقعا فهمیدم. دوروز طول کشید کل پست ها رو بخونم لطفا بیشتر آپ کن وبلاگتو
چه همه جا ساکت و آروم شده.
همه چی ارومه.من چه قد خوشحالم.
رامین جان و دوستانی که مشکل رامین رو دارید، سلام
واقعیت ش راه رسیدن به نتیجه در مهاجرت که منظور همون اقامت دائم و ویزا و غیره هست، کمی پر پیچ و خم هست و خب چون آدما وقتی یه راهی رو تا اواسط طی میکنند یواش یواش بهش امیدوار میشن، کمی زندگی توی شرایط حاضر براشون سخت میشه و یا در بعضی موارد آلاخون والاخون میشن و نمیدونن که باید با شرایط اینجا زندگی کنن یا با ایده آل های آینده که قراره بدست بیارن!
یه بنده خدایی که من خیلی چیزا رو مدیونش هستم تو مسائل مهاجرتم، بهم همیشه میگفت که فکر اینکه در آینده میری کانادا و قراره اونجا برای همیشه زندگی کنی رو داشته باش و هدف ت باشه ولی نه اینطور که از زندگی حال ت بیفتی! همیشه راهی برای برگشت بذار چون هیچ چیزی معلوم نیست. ممکن هست یهو اداره مهاجرت کانادا اعلام کنه تمام پرونده ها تا ۱۰ سال آینده بایگانی میشن و مهاجر فعلا نمیگیریم! اونوقت برای تویی که تمام آرزوهات و زندگیت رو بر مبنای کاری که هنوز ۱۰۰% تموم نشده گذاشتی یه شکست بزرگ محسوب میشه!
پس باید خوب دقت کنی که زندگی حال حاضر رو داشته باشی. درسته خرج بی جا نکنی اما نه اینکه تفریح هم نکنی. بیشتر ماها بخاطر خرج و مخارج ویزا، کلاس زبان، ارسال مدارک و … از تفریح هامون میزنیم و این باعث میشه افسردگی بگیریم و هم در زندگیمون دچار مشکل بشیم و هم مراحل مهاجرت رو به زور و با استرس طی کنیم. خود من تمام مراحل رو جز آزمون زبان که جدی گرفتم و تونستم توی یک ماه نمره ی مورد نظرم رو در اولین آزمون که برای اولین بار بود آیلتس میدادم بگیرم بقیه ی مراحل رو کاملا بی تفاوت طی میکردم. برام مهم بود که در چه مرحله ای هستم. خرج الکی نمیکردم توی زندگی و … ولی اینکه اگر نشد ش رو هم فکر کرده بودم که باید زندگیم رو ادامه بدم.
شاید خیلی ها جای من بودن و الان اقامت دائم رو داشتن خیلی زود میرفتن کانادا! و میگفتن بهتره که زودتر برم و از شر این کشور راحت بشم! اما گرفتن ویزا و اقامت یه بحث ـه اینکه با برنامه بری یه بحث دیگه هست! در حال حاضر اگر الان پاشم برم کانادا برای رشته ی کاری من چیزی جز بیگاری (درسته بیگاری) کار دیگه ای وجود نداره و ترجیح میدم که به تحصیل ادامه بدم تا شرایط بهتری از نظر شغلی و جایگاه اجتماعی دست پیدا کنم و برای همین هست که این مرتبه، مرتبه ی سوم میشه که دارم آیلتس میدم! یعنی برام انقدر آینده و اونجا مهم هست که تمام سعی خودم رو میکنم که با دست پر برم اونجا نه اینکه تازه بخوام برم و بگم خب سلام کانادا! حالا چیکار کنم اینجا به نظرت؟!
لب مطلب اینکه هر مرحله از مهاجرت دردسرهای خودش رو داره. پیش بینی آینده رو بکنید ولی باهاش آینده تون رو نسازید! تو هر مرحله از مهاجرت که هستید به همون مرحله فکر کنید و برای همون مرحله تصمیمات زندگیتون رو بگیرید اما برای آینده در صورت مثبت شدن تدابیری بیاندیشید اما رویا پردازی نکنید.
بهترین کار اینه که وقتی مدارک رو ارسال کردید منتظر پاسخ باشید نه اینکه استرس پاسخ داشته باشید و یا تمام زندگیتون رو پاسخ ایمیل ـه اداره مهاجرت کانادا تحت الشعاع قرار بده!
به هر حال کلی میگم. امیدتون رو از دست ندید و امیدوار باشید. خودتون رو دست کم نگیری ولی دست بالا هم همینطور! خودتون باشید و خودتون. با خودتون صداقت داشته باشید. اگر توی موضوعی برای خودتون کسی هستید بیان کنید و اگر نیستید از تجربه و دانش دیگران بهره بگیرید. امید بهترین چیز زندگی هست اما امیدی که با غم و استرس و اندوه باشه فقط دست و پا گیر میشه.
زندگی کنید چون مسیر مهاجرت و رسیدن به خاک کانادا خودش از زمان تصمیم تا اقدام و دریافت اقدامت ۴ سال حداقل طول میکشه! نذارید این ۴ سال بهتون سخت بگذره و بی جهت عمرتون هدر بره. از زندگی لذت ببرید.
موفق باشید.
سلام.آقای cort عزیز و به قول علی آقای مختاری :دوست و همراه گرامی.
تمام صحبت هات درسته و واقعا دمت گرم که میای و با تمام وجود نظرت رو میگی و درد دل میکنی.من واقغا با این موردها دارم سر کله میزنم و یه جورایی سخته..به طور مثال الان خانومم میخواد فلان چیز رو بخره واسه خونه میگه:نه ولش کن چرا الکی هزینه کنیم و بخریم مایی که برناممون رفتنه.میخوام کل سرویس خونرو عوض کنم میگم ولش کن چرا الکی خرج کنم.خلاصه الان وضعیت من بدین شکله.هم امید وارم هم بعضی وقتها اون سوال سخت و مشکل میاد سراغم که داری چیکار میکنی؟؟و من میمونم و یک دنیا فکر.امیر رو که میبینی مجرد بود رفت.خودش بود و ساکش.من متاهل هستم.و با یک بچه.اینا یه کم سخته.ولی به هر حال من همه چیز رو سپردم دست خود خدا.و گفتم که هر چی خیره پیش بیاد و اسراری رو انجام کاری ندارم.و به این موضوع هم خیلی اعتقاد دارم.
به قوله یه بنده خدایی:میگفت تا خدا نخواد برگ هم از درخت نمیوفته.خیلی جمله قشنگ و پر باری هست و من بارها و بارها بهش ایمان آوردم.
by the way.مرسی از راهنمای هات.راستی بعدا وقت کردی یه ایمیل هم بهم بزن. قبلا به امیر هم گفته بودم بهت بگه.موفق و موید باشی.خدا یارو نگهدارت.
ایمیل هر دوتون رو که برای اون یکی فرستادم.
امیر دست من نرسیده چیزی.
امیر عید نمیخوای بیای یه سر وطن؟؟
امسال نه، برنامه های دیگه ای دارم.
من به کورت آدرست رو داده بودم، فکر می کنم تو هم cc بودی
به من داده بود. منتظر ایمیلت هم بودم. تو هم cc بودی
حالا بهت یه ایمیل میفرستم 🙂
با سلام و تبریک سال نو سئوال داشتم در رابطه با بیزینس و شغلهاى کوچک در صورت اطلاعات و یا مرجع بفرمائید و اینکه اکثرأ در این رابطه هموطنان به چه کارهایى دست میزنند کسانى که در ایران کارو کسب دارند و میخواهند از طریق سرمایه گذارى کبک اقدام و با سرمایه حداقل شروع به کار نمایند ممنون
سلام و تبریک متقابل
هموطنان ایرانی بیشتر در کاراملاک هستند، یا خرید و فروش، یا اجاره دادن، یا نوسازی خانه.
معدود افرادی هستند که فرنچایز راه انداخته اند، یا محصولات یا غذاهای ایرانی عرضه می کنند.