خانه » نوشته های شخصی » باز هم وطن

باز هم وطن

هرکاری هم بکنم، ریشه هایی که در ایران دارم قابل فراموش کردن نیستند. منکر جذابیت ها و خوبی های کانادا نیستم – خوانندگان وبلاگ می دونن که سعی داشته ام دید بی طرفانه ای نسبت به کانادا و ایران داشته باشم، حالا یک وقتهایی مبالغه هم کرده ام – اما ریشه من مال ایرانه. هرکسی مختاره که نحوه زندگی و تعلقاتش رو انتخاب کنه، افرادی هستند که دوست دارند درخت وجودشون رو با ریشه از ایران در بیارن و در زمین دیگه ای، مثل کانادا یا آمریکا یا استرالیا بنشونن. اما من ماهیت ایرانی و مسلمانم رو نمی تونم انکار کنم.
با برنامه ریزی هایی که کرده بودم، برای یک سفر دو هفته ای در ایران بودم. برخلاف دو مسافرت قبلیم، که سراسر استرس و اضطراب و بعد ناراحتی و اندوه بود، خداوند لطف کرد و یک مسافرت بدون ناراحتی به ایران داشتم. هرچند هنوز خاطراتی بودند که یادآوریشون دردناک بود. وقتی با پدر و خواهرم سفره انداختیم و نشستیم، پدرم گفت: بعد از چند وقت داریم دور یک سفره جمع میشیم؟ غم نبودن مادر، بعد از این سالها در صداش موج میزد. واقعا هم خونه، بدون مادر یک فقدان بسیار بزرگ داشت، که پر شدنی هم نبود و نیست.
هوا گرم بود (هرچند روزهای خنکی هم داشتیم و حتی سرما هم خوردم! البته این یکی مربوط به یک ویروس بود که میگفتن از عراق اومده) و من گرمایی ادا اطواری، شاکی می شدم. دیدار دوستان عزیز، خصوصا یک دوست جدید که مدتها بود میخواستم از نزدیک ببینمش، همیشه خوشحال کننده است. متاسفانه منصور رشتی و بچه ها در نمایشگاه کارت دوبی بودند و فرصت تجدید دیدار پیش نیومد.
در کمال تعجب، فرهنگ عمومی جامعه از دفعه قبل بدتر نشده بود. انتظار داشتم که خیلی بدتر شده باشه، اما اینطور نبود. واقعا و از ته دل خوشحالم بابت این مطلب، امیدوارم رشد شبکه های اجتماعی، خصوصا تلگرام در بین مردم باعث ارتقای فرهنگ، حس انساندوستی، گذشت و فداکاری روز بروز بهتر بشه.
فروشنده های مترو کماکان با اجناس بنجلشون روی اعصاب بودند، سرعت پایین اینترنت اذیت می کرد، گوگل احمق هم که سرویسهاش رو برای ایران بسته بود (و نمی تونستم ایمیل های کاریم رو چک کنم). خصوصا اینکه قبل از ترک کانادا، از مدیر تیم به مدیر فنی شرکت ارتقا پیدا کرده ام و از این ببعد باید بیشتر نشون بدم که کار می کنم (کانادایی هستند دیگه، دوست دارن وانمود به کار کردنت رو ببینن. حالا اگر تو میتونی کار رو سریعتر انجام بدی، نباید این رو نشون بدی!). ارتقای شغلی هم بابت عشق به چشم و ابروی شرقی من نبود، بابت خروجی های کاری و تاثیری که در تیم گذاشته ام و البته برای اکتبر باید مسافرتی به هند داشته باشم برای ملاقات حضوری با بچه های تیم.
دیدار اقوام هم به لطف یک مهمانی بزرگ فراهم شد، همچنین زیارت ضامن آهو که باید برای تشکر از لطفی که بهم کرده بود، خدمتش می رسیدم.
و دلتنگی ناشی از ترک عزیزان… این چیزیه که فکر نمی کنم هیچ وقت باهش بتونم کنار بیام. البته این بار، پدر همراه هستند و امیدوارم اقامتشون لذت بخش باشه.

پی نوشت: این مسافرتم بسیار فشرده بود و پر از موارد از پیش برنامه ریزی شده. متاسفانه نتونستم با خیلی از دوستان تجدید دیدار کنم. کلی هم کار اداری داشتم، بعلاوه دندونپزشکی!

۵۶ نظر

  1. چقدر عالی که اومدین یه سفر و پدرتون هم با شماست . روح مادرتون شاد
    انشالا به پدرتون خوش بگذره و همیشه سلامت باشن و سایه اشون بالای سر شما و خانواده
    امیدوارم مثل همیشه مدارج عالی رو طی کنین . آقا خودتون دست کم نگیرید که باید اون شرکت افتخار کنه به همچین نیروی فعال و دانشی . مطمئن باشید اگر توانا نبودید عمرن اجازه رشد بدن.
    مثل همیشه براتون آرزوی موفقیت میکنم و سلامتی . پاینده باشید آقای روشناس عزیز

  2. مدت ها بود نوشته ها رو نخونده بودم … خوندنشون حس خوبی بهم داد علی الخصوص اینکه این بار از سفر به ایران امیدوارانه گفتی … خبر ارتقا هم که عالی بود … ارزوی موفقیت برات دارم همیشه و هر کجا

  3. سلام، امیرجان دو هفته برای شناخت تغییرات و مشکلات حاد تر گذشته زمان خیلی کمی هست. اینا مهم نیست. انشالله روح مادرت شاد باشه و خدا بیامرزدشون. خیلی خوشحال شدم که پدر بزرگوارت در کنارت هست و روزای خوب و خوشی رو قراره با پدر عزیزذبگذرونی. تا میتونی کاری کن که روحیه ش بهتر شه. خدا به پدر عزیزت و خودت صبر جزیل عنایت کنه. زیارتت هم قبول امیرجان.

  4. سلام امیرحسین
    رسیدن بخیر، اگر یه نفر درمورد کانادا بیطرفانه حرف بزنه… اون یک نفر مسلما تویی ماه رمضان ات مبارک، ١٨ ساعت روزه واقعا مارو در درگاه حق مقرب میکنه…
    شب قدر ما احتمالا میریم مهدیه … دوست داشتی با ما بیا

    تا بعد

    • امير حسين روشناس

      خیلی ممنون. ملتمس دعا هستم.
      مناسبتها خوبیت نداره مسئول آی تی مسجد اون دور و اطراف آفتابی بشه، مردم بهش بد و بیراه میگن 😉

  5. دروغ چرا ، بعد از مدت ها نوشته هایت را خواندم، لذت بخش کنار حضرت پدر اوقات خوشی داشته باشی امیر جان.

  6. سلام
    این پست چقد شاد بود! پر بود از چیزای لذت بخش البته بجز فقدان مادر محترمتون
    چه جالب منم وسط گرمای خرداد دچار سرما خوردگی شدم پس نگو سوغات همسایه غربیمون عراق بوده ما هم که همیشه جز اولین قربانیان این بیماری ها هستیم
    شاد باشید.

  7. خدارو شکر که بهتون خوش گذشته.امیدوارم پدرتون از اقامتشون لذت ببرند

  8. سلام پسر –
    یه هقته رودتر بودی منم میدیدمت – احتمالا روزی که تو اومدی من داشتم -۳-۴ روز بعد من داشتم بر میگشتم. خوشحالم که بهت خوش گدشته –
    ایندفع گرچه سفر من پر از مشکلات بود و خوش نگزشت اما بازم خوب بود –
    ایران نمیدونم همچنان ایرانه و اینجارو نمیتونم مثل ایران دوست داشته باشم – من هنوز به این جا عادت نکردم ۷ سال گذشت ولی بازم ایران یه چیز دیگست … رو معزمه بدجوری برگردم 😀 خدا ببنیم چی مخواد برام 😉
    این لامصب زمان خداحافطی اگه نبود چی میشد . کلا اگه یه دلیل کسی بپرسه چرا دیر به دیر میای ایران همون خداحافظی آخرش توجیح میکنه .گندترین لخظه عمر میشه گقت

    • امير حسين روشناس

      چرا مشکل؟ اتفاق بدی افتاده؟
      خیلی ها رو دیدم که مثل من و تو هستند… هر کاری هم بکنیم, ما مال اینجا نیستیم. همه خوبی هاش به کنار, ریشه ما جای دیگه ایه. توی فیسبوک هم نوشتم, ایران مثل سال ۱۳۸۸ به قبل بود حتما برمیگشتم.
      تو لحظه خداحافظی روی مخته. من از همون اول, یاد روز آخر میفتم!

  9. چون اینجا یخورده کار اداری داشتم، به ما نرسیدن… بقیه شو خودت می دونی چیه! :))

  10. چه خوب که پدر همراهتون میان ،‌ من که خیلی قوت قلب می گیرم این جور وقتا 🙂

  11. هر جا هستی خوش باشی رفیق. ولی روز doors open رو حیف شد از دست دادی. مطلب جالبی میشد واس نوشتن

  12. سلام برام سوال شد چرا خیلیا میان ایران برا دندون آیا خیلی گرونه

  13. دوستان کسی در یکی دو هفته ی آینده از تورنتو نمیاد تهران؟ یه زحمت دارم اگه بشه یک کتاب برام بیارن .

  14. من همیشه پیگیر وبلاگت هستم.کنار پدر خوش باشی.
    هم وطنی که الانم در کانادا هم شهری هستیم.

  15. سلام انشاالله که همیشه دلتون شاد باشه .
    یه سوال از دکتر دندونتون راضی بودین ؟ این دندون یه معضل بزرگی شده برای من و همسرم !

    غلط دیکته ای خیلی بدی داشتم بزارین به حساب دندون درد 😀

  16. سلام امروز روز سابمیته دعا کن ک باز مشکل نداشته باشن

  17. سلام
    خوشحالم که سفر بهت خوش گذشته
    اومدی ایران کاش می شد می دیدمت

  18. فرهنگ ایرانی که تغییر نمی کنه زیادم خوشحال نشید همین دیروز یه نمونه دختره تو اتوبوس یه ظرف آش را هورت کشیده خورده قبل افطار بعد ظرفشم از پنجره اتوبوس انداخت بیرون خیلی هم خوشحال و خندان اطرافشم نگاه می کنه میخنده انگار شاهکار کرده. ان شاء الله صدسال بعدی شاید یگم فرهنگ درست شه.

  19. سلام
    من هم ده روز برگشتم تهران بعد از یک سال برای انجام کارهای شخصی…
    متاسفانه دیدن صحنه هایی که فراموش کرده بودم خیلی آزار دهنده بود.گشت ارشاد,آلودگی هوا,مزاحمت های خیابونی

  20. من خیلی درباره مهاجرت سردرگم بودم و مدتها تحقیق کردم.مخصوصا وبلاگ شما خیلی بهم کمک کرد که واقعبینانه به این قضیه نگاه کنم و همه چیو در نظر بگیرم.حالا میدونم که مهاجرت واسه شخص من نسخه خوبی نیست و موندن تو ایران واسم بهتره.امیدوارم همه هموطنام هرجا که هستن در ارامش و اسایش خیال و سلامتی باشن !

    • امير حسين روشناس

      خیلی هم خوب! بله شاید اگر من هم قبل از مهاجرت این مسائل رو میدونستم تصمیم دیگه ای میگرفتم.

      • چه تصمیمی؟
        الان اونجا واسه خودت دیگه جا افتادی و به قولا سختی هارو گذاشتی کنار.و تازه هند هم میخوای بری.
        حالا فکر کردی همین جا بودی چی میشد.؟به نظرت میشدی مدیر عامل شرکت پپکو.یا به پرداخت ملت یا تجارت الکترونیک پارسیان ؟؟
        به راه پیش روت نگاه کن و به گذشته و جاهای قبل اصلا فکر نکن.

  21. امیر حسین عزیز، برات آرزوی سلامت و آرامش میکنم .
    داشتم به این فکر میکردم که چقدر میتونستم از زمانی که توی اینفونک بودم، استفاده بهتری کنم، و گاهی سرم رو بالا بیارم و نگاهی به اطرافم بندازم. الان بهتر درک میکنم که داشتن ارتباط و وقت گذروندن با انسان های خوب و حس و انرژی خوبی که آدم می تونه از این ارتباطات بگیره و بده، بسیار ارزشمند تر از وقت گذاشتن برای مسایل فنی کار هستش. کاش وقت بیشتری رو با بعضی از بچه های اینفوتک از جمله شما میگذروندم. هر چند با تلخی و خاطره بد از اینفوتک رفتم، اما از بعضی شخصیت ها توی اون شرکت (از جمله شما ، بهروز عزیز که خیلی دلم براش تنگ شده، علی، مهدیار و …)چیزای خوبی یاد گرفتم و همیشه گوشه ذهنم حضور دارن. ممنون از اینکه این مطالب رو مینوسی و من رو هر از چند گاهی حسابی به فکر می بری.

  22. سلام…روح مادرتون شاد..
    چه خوب که مسافرت خوبی داشتید…
    احسنت ب پدر و مادرتون که فرزندی مثل شما تربیت کردند که در ۳۵ سالگی..قید همه چیز را زد از صفر شروع کردو تونست پیشرفت کنه

    جناب اگر همین الان با همه چیزهایی که از مهاجرت به کانادا می دونید و شناختتون از ایران و شرایط کاری و زندگی در ایران..برگردید به زمان قبل(همه این میزان آگاهی و تجربه هم با شما برگرده عقب) بازم مهاجرت م یکنید؟

    اگر قبا این سوال از شما شده…من نخوندم و شرمنده که تکراری هست..

  23. سلام.امیر حسین .هیچ چیز جای پدر ومادر انسان را نمی گیرد من بعد که متاهل شدم پی بردم …شما هنوز هم قدر مادر خدابیامرزت را نمی دانی به انصورت تا موقعی مجردی…. ان موقع انسان می دانه پدر ومادر چیه من ۱۵سال داشتم مادرم ازدست دادم اکاش این متن را پاک می کردی من هرگاه این متن شما را می خوانم گرایه ام می گیرد.

  24. پروانه هوشیارزاده

    باسلام بنده وهمسرم قصد داریم ابتدا یک سفر اروپایی بریم بعد ویزای توریستی کانادا بگیریم یک ماه اونجا بمونیم ببینیم میتونیم کاری برای همسر م پیدا کنیم یانه بعد برگردیم ایران وکارهامون رو درست کنیم من یک دختر ۹ساله ویک پسر۵ ساله دارم همسرم ارشد مهندسی برق و خودم هم کارشناس آزمایشگاه هستم به نظر شما این راهی که در پیش گرفتیم مقرون به صرفه هست یا نه ما هیچ آشنایی دراین شهر نداریم که بتونیم روی کمکش حساب کنیم بهمین دلیل من استرس زیادی دارم وقتی با وبلاگتون آشنا شدم واحساس کردم شما هم فرد معتقدی هستید خیلی خوشحال شدم چون ما هم عمده دلیلی که برای مهاجرت داریم مشکلات بیولو ژیکی ایران عزیز وآینده بچه هاست.هیچ موافقتی با بی بند وباری ندارم وآینده بچه ها ازاین لحا ظ نگرانم میکنه میترسم بخواهم ابروش رو درست کنم چشمش کور بشه. واقعا لطف بزرگی میکنید اگر بنده را راهنمایی کنید .
    باتشکر وسپاس فراوان.

    • امير حسين روشناس

      مقرون به صرفه از چه نظر؟ اینکه شرایط رو سبک و سنگین کنید، خوبه ولی مسافرت تفریحی و توریستی با زندگی واقعی زمین تا آسمون متفاوته. اگر هم منظورتون هزینه ای هست، برای خانواده شما همین دو تا مسافرت شاید چیزی حدود ۱۰۰ میلیون تومان هزینه داشته باشه. خودتون ببینید معقول هست یا نه.

  25. شما چرا از ایران رفتید ؟ نمیدونم شاید طرز فکر من اشتباهه … ولی اگر همه از وطنشون بروند به دلیل شرایط بد اقتصادی
    ، بی کفایتیه دولت وووووو چه می شود ؟ کی بمونه به بقیه کمک کنه ؟ کی فرهنگ سازی کنه ؟ کی حتی اگر کم و کوچک در جامعه باعث ایجاد تغییر بشه ؟ ما ایرانیها ملتی هستیم که خودمون به داد همنوعمون می رسیم ، کاش امثال شما می رفتید و از دانش اونها بهره می بردید و برمی گشتید به کشورتون تا از دانش شما بقیه استفاده کنند …. نمیدونم حرف نگفته زیاده …. کاش دنیا پر افسانه نیما می شد ……….

    • امير حسين روشناس

      من آدم آرمانگرایی نیستم، حرفهای آرمانگرایانه ای مثل فرمایشات شما رو قبول ندارم. معتقدم حق هر آدمی این هست که راحت زندگی کنه و از امکانات و نعمتهایی که خداوند در اختیارش قرار داده استفاده کنه. همه کسانی که به ایران برگشته اند و خواسته اند زندگی سلامتی داشته باشند، پشیمان و دست از پا درازتر دوباره از ایران زده اند بیرون. آزموده را آزمودن خطاست.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*