خانه » بازار کار » آیا کانادا به نیروی متخصص نیازمند است؟

آیا کانادا به نیروی متخصص نیازمند است؟

کانادا بسیار مملکت خوبی است و از آن بهتر نمی شود. بعد از این مقدمه امیدوار کننده، توجه شما رو به مطلبی که در روزنامه هافینگتن پست منتشر شده جلب می کنم. ترجمه متن نظیر به نظیر نیست و طبیعتا به قلم بنده است، اما مطلب نظر من و برداشت من نیست، آمار و ارقامیه که منابع رسمی و یک روزنامه معتبر منتشر کرده اند. باز هم تاکید می کنم قدم همگی بر سر چشم، به کانادا تشریف بیاورید و از نزدیک تجربه کنید.
بعضی اقتصاددانان و صاحبان صنایع در کانادا اعلام کرده اند در معرض خطر کمبود نیروی متخصص هستیم. یک بررسی علمی هم نشان داده تا سال ۲۰۲۰ تعداد ۲۱۸ هزار شغل هایتک ایجاد خواهد شد.
اما صبر کنید! شما کلی داستان در مورد سختی پیدا کردن کار در کانادا هم می شنوید. به طور متوسط، یک سال برای مهندسین تازه فارغ التحصیل زمان می برد تا به کار مشغول شوند. در این صورت، آیا واقع کانادا از نظر نیروی متخصص دچار کمبود است؟
آمارهای رسمی کانادا نشان میدهند، تقریبا همه مشاغل دچار کمبود نیروی کار، شغل هایی با درآمد پایین هستند. از ۳۵۳۰۰۰ شغل ایجاد شده در ۳ ماه آخر سال ۲۰۱۵، ۵۰۰۰۰ شغل مربوط به فروشندگی در مغازه ها و نیز کسانی که در بخش تغذیه مشغول به کار هستند بوده است. تنها استثنا در میان مشاغل مورد نیاز – که درآمد پایینی نداشته اند – شغل های پرستاری است.
به همین دلیل، کمبود نیروی متخصص در کانادا از نظر بسیاری اقتصاددانان یک توهم و سراب بیشتر نیست. ضمنا، خیلی از کارفرماهای بزرگ مثل تیم هورتونز، لابلاز و کندین تایر در سالهای اخیر نیاز خود به بازار کار را از طریق خارجیها با ویزای موقت کار تامین کرده اند.

original

(تصویر متعلق به هافینگتون پست است)

۸۲ نظر

  1. این شغل هایی که هافینگتون پست نام برده است را چگونه می توان ویزای موقت کار برای آنها را بگیریم؟ یعنی چگونه میشه کارفرما رو برای کار در آن شغل راضی کرد؟

    • امير حسين روشناس

      خودم خیلی اطلاعات دقیقی ندارم. اما احتمالش هست که اول شما ویزای کار رو میگیرید و وارد کانادا میشید. بعد برای اون کار اقدام می کنید.

      • در حد چند روزه برای تحقیق پیرامون مسایل مهاجرت با این وبلاگ آشنا شدم و تقریبا روزی ۳ ۴ ساعت مطالبش و مطالعه میکنم… اول تشکر میکنم از آقای روشناس بابت زحمتی که میکشن و زکاتی که از تجربشون دراختیار میزارن بعدش اینکه جالب ترین بخش نظرات دوستان هست و اینکه ادم میتونه با عقاید مختلف اشنا بشه و مسایل و سبک و سنگین کنه و تا حدی نسبت به خودش اون ها رو بسنجه و درحد فوتون های ضعیفی برای روشنایی مسیرش ازشون بهره ببره… جدال مخاطب های این نوشتار درخصوص بد یا خوب بودن مهاجرت به کانادا روقصد دارم با مثالی که نتیجه چرخیدن تو این وبلاگ تو این چند روز بوده و کاملا شخصی هست هدایت کنم: روزای اول مطالعه مطالب با توجه به وضعیت خودم چندان برام امیدوارکننده نبود اما از لابلای بعضی نوشتارها دیدم انگار کشور کانادا تا حد زیادی با روحیات من. و چیزی که من از زندگی میخوام سازگاره… بطور مثال: ایشون در خصوص اجاره بها و تامین مسکن همش میگن شرایط سختی پیش رو هست ولی در یکجا که داشتن در عین حال به مزخرف بودن خونه ای که یکسالی درش بودن اشاره میکردن (مثلا از ماتریال درجه ۱۰ ساخته شده) گفتن درعین حال اسانسور. و سونا و جکوزی هم داشته که وقتی با مفهوم سویت های متریال درجه ۱۰ تو ایران مقایسه میکنیم. باید احتمالا بفهمیم ایشون حداقل در سال های اخر سکونتشون در ایران در مسکن درجه یک بزرگ و زیبایی زندگی می کردن که مواردی مثل اسانسور و سونا و جکوزی که هنوز ۳۰درصد کل اپارتمان های نوساز کشورمون بهش مجهز نیستن زیاد محلی از اعراب نداره اونجا براشون ولی احتمالا برای یکی مثل من جای مناسبی خواهد بود(بویژه به علت کمردردی که دارم)
        یا بطور مثال وقتی در همین نوشتار میگن وضع بازار کار مشاغل خدمات اونجا خوبه شاید برای خیلی ها با توجه به سطح توقعاتشون ناامیدکنتده باشه اما برای من که دنبال آرامش روانی و اسایش نسبی هستم و درامدی که فقط بتونم مستقل زندگی کنم راضی ام میکنه (حداقل در سالهای ابتدایی) با توجه به اینکه شما نمیتونی در ایران غالبا با درامد مشاغل خدماتی حتی نیازهای اولیه زندگی مثل مسکن و خورد و خوراکت و تامین کنی چقدر امیدوار کنندست

  2. به نظر من مهاجرت برای گروه سفید که مطرح کردید خیلی بهتره ، کسانی که تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شدند و هنوز جایگاه شغلی مستحکمی در ایران ندارن و در دهه بیست هستند ، به نظرم این افراد حتی اگه در کانادا شغل تخصصی هم پیدا نکنند ، باز هم این قدرت و توانایی رو دارند که از صفر در کانادا شروع کنند ، دوباره درس بخونن یا تخصص جدیدی یاد بگیرین و… ، چون هر چقدر که سن بالاتر میره انجام اینجور کارها هم برای انسان سخت تر میشه ، مثلا مهندس چهل ساله ای که پانزده سال سابقه کار داره ، خیلی واسش سخته که دوباره با اون همه تخصص و سابقه کاری ، بیاد دوباره از صفر شروع کنه و یا ادامه تحصیل بده اونجا.

  3. سلاااااام آقای روشناس
    خوشحالم که باز مطلب جدید گذاشتید شخصا خودم چه مهاجرت کنم چه نکنم خوندن مطالب شما رو دوست دارم و میخونم.
    با این توضیحات واقع بینانه ی شما بمونیم بهتره گویااااا؟؟؟!!!!
    من و همسرم هر دو اواخر دهه ی ۲۰ هستیم و اگر بتونیم بیاییم اوایل ۳۰ با اوضاع مملکتم سرمایه ی خیلی قویی پشتمون نیس پس جز پولدارام نیستیم اوضاع کار اونجام نا معلوم …..
    من به مهاجرت به دید یه روزنه امید میدیدم که با وجود مشکلات تهش خوب اوضاع خوبی هست ولی الان شرایطی که شما میگید گویای حرف دیگری؛ از همه بیشتر چیزی که تو ایران واقعا منو اذیت میکنه محیط غمگین و افسرده اس که به شما مجال لذت بردن از خوشی های کوچیکم نمیده بگذریم بازم من موافق مهاجرت عاقلانه ام نه رویا پردازانه….
    بازم ممنون که سعی میکتید هموطناتون از چاله به چاه نیفتن و یه دید دیگری هم نسبت به این موضوع داشته باشن.

    • امير حسين روشناس

      سلام
      لطف دارید.
      حرف های من نباید باعث ناامیدی شما و سایر دوستان بشه. من فقط دارم شرایط رو توضیح میدم، معنیش این نیست که بی خیال بشید. می تونه این باشه که آماده بشید برای شرایط. چیز جدیدی یاد بگیرید، حداقل انتظارش رو داشته باشید که فلان قدر اگر معطل بشیم عادی خواهد بود.
      درنهایت هم باید به رشته تحصیلی تون و میزان مهارتی که در اون کار دارید نگاه کنید.

  4. سلام

    بقول خودت کانادا کشور آزادی هست و تو میتونی هرچور عقیده ای که داری رو بصورت آزادانه بیان کنی و کسی هم حق نداره بگه که چرا این حرف رو میزنی و فقط مثل همون Essay ها میتونه بگه Agree or Disagree!
    من با اینکه کسی فکر کنه میاد کانادا و با یه بهشت طرف میشه کاملا مخالف هستم.

    برای مثال وقتی من قبل از اومدنم برای بار دوم و زندگی با دیگران صحبت میکردم و میگفتم مثلا توی کانادا سیم کارت و اینترنت سیم کارت خیلی گرون هست به طوری که شما یک سیم کارت رو ۱۰ دلار باید برای خود سیم کارتش پول بدی و این برابر هست با ۳۰ هزار تومان در صورتی که توی تهران از ۵ هزارتومان شروع میشه تا ۱۰۰ میلیون تومان یا بیشتر!

    یا برای شارژ و اعتبار مجبوری حداقل ماهی ۴۵ دلار بدون مالیات در بهترین حالت داشتن اینترنت و تماس بدون محدودیت و غیره په اپراتور پرداخت کنی! وقتی این چیزا رو میگفتم طرف شاخ در میاورد!

    یا اینکه شما باید یک چهارم از حقوقت رو حداقل صرف مالیات کنی!

    یا اینکه خیلی از مردم ایران دلشون رو به حقوق بیکاری در کشورهای خارج از ایران خوش میکنن! و همیشه هم یه نفر هست توی فامیل که رفته اونجا و با حقوق بیکاری الان ویلا تو دوتا کشور و سه تا مرسدس بنز و ۸ تا زن و ۲۴ تا خونه و ۲ تا شرکت داره! همه ی اینارو هم با حقوق بیکاری در آورده و هروقت هم توی اینستاگرام از خودش عکس میذاره توی یکی از خونه هاشه و یا کنار یه بنزش تو خیابون!!! عکس انداخته و … (متن مسخره کردن بود) و وقتی بهشون میگم توی کانادا حقوق بیکاری نهایت ۴۰۰ دلار هست اونم دلار کانادا، شل میشن یهو.

    چند وقته درگیر نظرات امیر هستم و اینکه همش اصرار بر واقع گرایی داره! به نظر من این واقع گرایی امیر به دلایل زیر میتونه باشه و این نظر شخصی بنده در مورد نظراتی هست که امیر برای هزاران هزاران کاربر توی وبلاگش بصورت استفاده آزاد نشر میده.

    ۱٫ مردم ایران فکر میکنن کشورهایی که توی فیلم ها میبینن همه بهشت هستن! حالا منظور از بهشت چیه؟ اینکه شما میری اونجا و به راحتی آب خوردن اقامت میگیری! بعدش هم وام کلان منتظر شماست تا خونه دار بشین و خب شما انقدر تو کار خودتون ماهر هستید که سه سوت کار پیدا میکنید و اصلا کی میتونه شما رو با این همه قابلیت رد کنه! و اغلب مردم فکر میکنن که تمام این اتفاقا در بدترین حالت یک ماه و دیگه اگه خیلی بدبخت و بدشانس باشید ۳ ماه طول میکشه تا شما بتونی زندگیت رو روی روان بندازی و یه زندگی ۳ ۴ سطح بالاتر از ایران رو برای خودت بهم بزنی.

    ۲٫ خیلی از مردم ایران وقتی به فکر مهاجرت میفتن، هیچ هدفی براش ندارن و صرفا فکر میکنن که مهاجرت یا باکلاس هست یا احساس پولداری بهشون دست میده یا هم میخوان شانس خودشون رو تو بفرمایید شام امتحان کنن و یا نکته ی آخر که به نظر من خیلی توی مهاجرت و یا تصمیم به مهاجرت و یا حتی فکر کردن به مهاجرت ولو انجام ندادنش رو مردم تاثیر بسزایی گذاشته شبکه ی سرگرمی من و تو و شبکه بی ارزش جم هست. توی من و تو مردم وقتی گزارشگر های بی تجربه خبر و یا مجری های خیلی تو رگی ـه جنس مخالف و یا … رو میبینن پیش خودشون میگن نگاه کن! ما میشینیم پشت میز یه دم نامه تایپ کن و یه دم برو بیرون و با رئیس دعوا کن! اینا هم دیگه رو میمالن پول میگیرن میخندن پول میگیرن از بدبختیای کشورمون میگن پول میگیرن! یا شبکه جم! توی فیلم ها همه بنز دارن! همه همیشه دورشون پر از خبرنگار هست! همه همیشه عاشق هم هستن! همه صدتا پدر دارن! همه خونه های آنچنانی دارن! خب همه اینا برای ایرانی ها آرزو هست! (دور از جون افراد با غیرت در مورد هوا و هوس کانال جم) خب وقتی طرف اینو ببینه میگه باید برم خارج از کشور!

    به نظرم این همونایی هستن که امیر روی صحبتشون بیشتر با ایناس!

    حالا به نظر من (باز هم میگم این نظر شخصیه من هست 🙂 ) امیر شاید اگر داره اینجا بهش سخت میگذره دلیلش این هست که هدف زندگیش سیر کردن شکم زن و بچه نیست! میدونین هدق خرید خونه، سرمایه گذاری، خرید ماشین، سیتی زن شدن اینا همه هدف هایی هست که میگذره! اما مسئولیت داشتن در قبال یک خانواده (که مطمئنن امیر نسبت به خانواده ش این مسئولیت رو داره ولی خب باز هم میگم زن و بچه چیز دیگه ای هست) میتونه شما رو با چالش های بسیاری روبرو کنه. شاید امیر این مسئولیت رو نه در ایران و نه کانادا نداشته و نداره کمی دیدش به زندگی نسبت به متاهلین فرق داره!
    ضمن اینکه اکثر مهاجران و درصد بسیار بالایی که از ایران میان بیشتر در جهت تحصیل میان و شاید کمتر از روش مهارت شغلی و فدرال (مثل من و امیر) میان و حتی بعضی هاشون مثل خود من، باز هم شروع به ادامه ی تحصیل میکنن! تا بتونن وارد جامعه بشن. حالا از خیلی از این آدمایی هم که وارد کانادا میشن از کشور ما، مجرد هستن! راستش رو بخواین این چندوقت انقدر آدم عاشق ایرانی تو کانادا دیدم (عاشق نه به معنی کلمه به معنی خل و چل) که یارو خوش الکیه! تهران بود میگفتن اوسکله! اکثر جوون هایی که میرن سر تحصیل که اصلا وقت نمیکنن کار دیگه ای بکنن چپ و راست درس و تکلیف و لکچر و … . میمونه اونایی که مجرد هستن مثل امیر! حالا یکی مثل امیر کار پیدا میکنه و خیلی هم نه. این مجرد ها زمان آزاد بیشتری دارن و میتونن به خیلی چیزا از جمله نبود خانواده و خیلی چیزهای دیگه و مقایسه ی زندگی با ایران و غیره فکر کنن و این موضوع هم دلیلی میشه که باعث بشه بعضی وقتا افسرده هم بشن و یا … .
    برای دیگران رو نمیدونم! اما برای من تحصیل توی کانادا یه فرصت خیلی خوب هست و اینکه حداقل دارم با چیزهایی آشنا میشم که توی دانشگاه های تهران (حالا من شریف و تهران نرفتم!!) ندیدم و چیزهایی که اینجا میبینم و تجربه میکنم باعث میشه که به وجد بیام و به سمت هدفم برم و سعی کنم که موفق باشم توش.
    مخلص کلام اینکه شاید اگر امیر برای تحصیل اومده بود دیدش و طرز فکرش فرق میکرد همینطور که نه برای امیر برای همه فرق خواهد کرد. (نمیگم که بشینی دوباره درس بخونی، منظورم اگر مثلا نیاز به درس خوندن داشتی)

    یه موضوع دیگه هم اینکه امیرجان، شما یه دوره ای رو رد کردی البته نوش جونت چون براش زحمت کشیدی. اونم اینکه شما تو ایران بقولی از صفر شروع کردی و کلی سختی کشیدی و به یه جایگاه خوبی رسیدی و درآمد عالی ای هم داشتی و سطح زندگیت از متوسط هم به متوسط رو به بالا تغییر کرد. خدارو شکر. این ها هم همه نتیجه تلاش شماست قطعا. ولی یه چیزی هست. انسان موجود فراموشکاری هست. اگر فراموشکار هم نبود قطعا جونی براش نمیموند چون دائم بدبختیاشو و دردهاشو باید مرور میکرد!! اما این قابلیتی هست که باید واقعا خدارو براش شکر گذار بود و این دلیلی میشه که تو کشور یا جایی که هستی رو از دید خودت نگاه کنی و یا به اصطلاح از دید بالا. حالا میگی مثل متن بالا، این دید من نیست دید دولت هست! خب راستش رو بخوای الان مگه دولت ما نمیگه بیکاری زیاده؟ براش چیکار میکنه؟ از طرفی میگه مردم از نظر معیشتی مشکلی ندارن! مگه میشه بیکاری باشه و مردم هم مشکلی نداشته باشن؟! هیچ جوره جور در نمیاد! پس همه ی اینها بازی های دولت ها هست و اینکه اون ها هم از بالا همیشه به موضوعات نگاه میکنن.

    به نظرم توشن موضوعات تو به صورت رک و صریح خوبه اما باید به این فکر کنی که بعضی وقتا خیلی از آدمایی که حتی اومدن کانادا و برگشتن و بعد از چندسال میخوان مجدد بیان کانادا و احیانا نوشته ی تورو ببینن هرچقدر هم که مصمم باشن از زندگی زده میشن! میدونی منظورم اینه که شبکه ی من و تو یه دم توی برنامه خبر مشکلات ایران رو بیان میکرد! اولش قشنگ بود.. اما بعدش مردم گفتن شما مریض هستین و فقط دوست دارید بدی های ایران رو بگید! امیدوارم منظورم رو رسونده باشم. به نظر من بد نیست که آدم وقتی میخواد حتی نظراتش رو بصورت آزادانه بیان کنه، به این هم فکر کنه که شاید نظری که من مینوسیم و توی گوگل و تلگرام و غیره به سادگی پیداست و پیدا میشه ممکنه رو زندگی یه خانواده که عزمش رو جذب کرده و تونسته با هزار بدبختی خانواده ی زنش رو یا شوهرش رو رازی کنه و خودش رو اماده کرده برای هر سختی ای تا باهاش برای رسیدن به موفقیت مبارزه کنه، پشیمون کنه. ببین تو از سطح پایین شروع کردی و مثل خیلی ها در رفت و آمد به محل کار مشکل داشتی در خورد خوراک مشکل داشتی دقیقا مثل خودم. ولی آدم بعد از یه دوره ای اون درد و زجر رو دیگه نمیتونه لمس کنه یا حس کنه. شاید فقط از سختی هاش یاد کنه و یه مرور کلی کنه. اما اگر خودمون رو همین الان برگردونن به همون حالت، شاید خیلی از نظراتی که میدیم خنده دار بشه و بگیم اون موقع نفسمون از جای گرم بلند میشده ها! مثل چی میمونه؟ مثل اینکه من مایه دارم به طرف میگم چرا یه گوشی نو نمیخری چرا هی گوشیتو چسب کاری میکنی! چون من نمیدونم اون شخص داره ۵۰۰ تومن حقوق میگیره و ۴۵۰ تومنش رو بابت اجاره میده و ۵۰ تومانش رو خرج خانواده ش تو ماه میکنه! (اعداد مثال بود) و وقتی خودم در آینده (خدایی نکرده) به اون حال که دچار میشم و گوشیمو چسب میزنم یاد دوران پادشاهی خودم میفتم…

    باز هم نمیدونم با نوشتن این همه حرف تونستم منظورم رو برسونم یا نه، چون این بحث با تایپ کردن قابل بحث نیست و باید حرف زد و در لحظه سر موضوع بحث کرد.

    نکته جالب اینکه الان نظر آخر رو که به خانم سپیده جواب دادی خوندم که گفتی نباید بیخیال بشید…

    امیدوارم که منظورم رو رسونده باشم.

    • امير حسين روشناس

      کلیات حرف شما درسته. هدف من از نوشتن اینه که از یک دید دیگه هم به مقوله کانادا و مهاجرت نگاه کنم. همونطوری که گفتم, تا دلتون بخواد وبلاگ هست که در مورد خوبی های کانادا نوشته. من باز هم تاکید میکنم, تمام صحبت های من مستند به مثال و آمار رسمی و موارد خاص تجربیات شخصی خودمه. عنوان وبلاگ هم هست “خاطرات و تجربیات شخصی در مورد مهاجرت به کانادا”. اینها مواردی بوده که لمس کرده ام, خودم تجربه کرده ام. نمیتونم بیام در مورد تجربیاتم دروغ بگم که!
      توی ایران میگفتیم: بابا اینجا ایرانه, چه انتظاری داری! قراره اینجا هم بگیم: بابا اینجا کاناداست, چه انتظاری داری؟!
      اون افرادی هم که گفتید با خوندن وبلاگ من از تصمیم به این مهمی پشیمون میشن, من فقط یک نفر هستم و یک نظر. یقینا ۱۰۰ جای دیگه هم هست که در مورد خوبی های کانادا نوشته. چرا حرف اون ۱۰۰ جای دیگه رو گوش نمیکنن و صرفا با صحبت های من پشیمون میشن؟ در این صورت یا من درست میگم و باقی آبکی حرف میزنن (که در نتیجه حرفشون خریدار نداره). یا طرف یک مشکلی داره که با یک حرف – از نظر شما نه چندان درست – از میدون به در میره و بیخیال تصمیمی به این بزرگی و اهمیت میشه. اگر هدف نداره برای خودش و برای هدفش ارزش قائل نیست, بهتر نیست با حرف من پشیمون بشه و از ضررهای بزرگتر جلوگیری کنه؟!

  5. یه نکته هم که جا افتاد اینکه یه بار فکر کنیم اگر یه خارجی بیاد توی ایران به عنوان مهاجر، چه امکاناتی کشور ما در اختیارش میذاره؟ اقامت؟ تحصیلی
    شغل؟ بانک؟ و هر چیز دیگه… و یه مقایسه بکنیم با امکاناتی که کانادا در اختیارمون گذاشته!

    • امير حسين روشناس

      خدایی امکانات شبکه بانکی ایران ۵ برابر کاناداست! کارت به کارت و انتقال پول حساب به حساب (نه از طریق ایمیل) رو که یادتون نرفته؟ و لطفا نفرمایید اصلیش اینه که کانادا داره, حداقل در این زمینه یک تجربیاتی دارم 😉

  6. حرفت درسته، منظورم این نبود، منظورم باز کردن حساب، گرفتن اقامت، کار پیدا کردن و … منظورم بود.
    در مورد مطلبت هم که جواب دادی من نمیگم که داری دروغ میگی یا چیزی، میگم باید روشن بشه روی صحبت با کی هست. بعضیا واقعا توی این مسیر استرس دارن که یه نظر دیوانه وار تکون شون میده. منظورم اضطراب و نگرانی، گفتم که منظورم درست بهت نرسید…

    • به نظرم اینقدر که شما حساسی قضیه مهم نیست. بعضی وقتها، کسی ازم سوال می کنه کانادا چجوره . میگم برو وبلاگ فلانی رو بخون. یکسری دو روز بعد میان میگن این که زیاد بود. منم میگم تو که حال اینو نداری تجربه های کسی دیگه رو بخونی چجوری می خوای بری خودت تجربه کنی. میگه نه اون فرق میکنه آدم میره تجربه میکنه. خوب این طرف تکلیفش معلومه. یکسری دیگه می خونن میان میگن اونجا اینو نوشته بود درسته؟ تو هم روشنش میکنی. یا طرف خودش میره میگرده جوابو میگیره.
      در کل ، بعضی ها میخوان بدونن که باید چکار کنن ، خوب تحقیق می کنن. معمولا یک جا رو فقط نمیخونن ،چند جا سر میزنه، میپرسه و… بعضی ها هم همینطوری سرشون میندازن پایین میگن بسم الله. در هر صورت تکلیف هردوگروه روشنه
      بعد هم من برداشتم اینه که امیر سیاستش یکی به نعل یکی به میخه (البته با تعبیر مثبت منظورمه). مثلا تو متن تعریف میکنه . بعد می بینه تو کامنتها زیادی مثبت شد از اون طرفی جواب میده . یا trend مطالب درکل که نگاه کنی تقریبا هر دو سمت رو پوشش میده. البته مثل هر نویسنده دیگه ای خوب حالات روحی و حوادث اطراف آدم رو نوشتش اثر میذاره
      بعد هم مثل هرکاری، همه چیز perfect نمیشه که. فرض کن ۵ درصد ۱۰ درصد خطا داره ، قاعدتا طبیعیه

  7. د، اینقدر تجارت این مملکت گره داره. اینقدر مشکل داره ، اینقدر آدم های گنده همه چیز رو مال خود کردند. اینا رو اعلام نمیکنند
    توی تلویزیون هی اعلام میکنند که فلان چیز رو اوکی کردند. ولی اینقدر این گره ها زیادند که شما تاثیری نمیبینید.
    حالا هی چیزهای خوب رو نشون میدند، ولی درهای این کشور ۱۰ ساله که بسته هست
    اصلا جزو عجایب هست که ما هنوز زنده ایم
    ترکیه و روسیه قطع رابطه کردند بعد از ۵ ماه پشیمون شدند و آشتی کردند چون قطع رابطه حتی با یک کشور یعنی ضرر های زیاد
    ولی ما ده ساله کل دنیا بهمون پشت کردند
    ما عملا با هیچ کسی رابطه ای نداریم
    فرض کنید یکی پاش شش ماه توی گچ بوده توقع نباید داشته باشید وقتی پاش رو از گچ در نیاره از فرداش فوتبال بازی کنه، اقتصاد ایران سالهاست گره خورده ، سالها طول میکشه باز بشه
    ….دوستان.الان من سر کلاس واسه گرفتن کارت بازرگانی هستم.استاده داره حرفای بالا رو میزنه

  8. آیا کانادا به نیروی متخصص نیاز دارد ؟
    خیر . کانادا به نیروی کار ارزان مبتدی خدماتی در پایین ترین سطوح بیشتر نیاز دارد تا سکیل وورکر ،
    نیروی متخصص طراز بالا و مدیر و کارآفرین و رییس و….را خودش بهتر از هر کشوری بلده از میان فرزندان بنیانگذاران کانادا و شهروندان اولیه دارای حق آب وگل خودش تربیت کنه تا مملکت واقتصاد و سیاست وآموزش وآینده فرزندانشو بدستشون بسپره.ونیازی جز به پول و نیروی کار خدماتی مهاجر نداره. این یک قانون نانوشته است که به محضی که مهاجر پاش میرسه اونجا براش عریان میشه (البته برای اونهایی که چشم بصیرت دارند وتوان تجزیه وتحلیلشون دچار بیحسی ناشی از غربزدگی کورکورانه نمیشه، نه برای سینه چاکانی که زندگی انگل گونه در حاشیه ی جامعه میزبان ویا تنبل وار وبی مصرف را به زندگی سازنده ،مولد ،توآم با عزت نفس و سازندگی و رضایت روحی وروانی و شغلی ترجیح میدهند .برای این دسته کانادا سرزمین آمال و آرزوهاست )ببخشید اگه از عبارتهای توهین آمیز استفاده کردم .چون میدونم در مجموع کسانی که بعنوان سکیل وورکر میرند اونجا روی تک تک کلمات «نیروی متخصص »حساب باز میکنند .
    صد البته کانادا به برکت سیاستهای جالب و جًلب مهاجرتیش امکان انتخاب این نیروهای دم دستی سطح پایین را از میان نخبگان جوامع دیگر برای خودش به بهترین نحو فراهم کرده که اگه تحصیلکرده باشند وپول وپله وسرمایه قابل توجهی هم باخودشون بیارند که فبها المراد چی بهتراز این.
    این واقعیات تلخ را هرمهاجری در همون هفته ها وماههای اول به خوبی ازمشاهده سرنوشت مهاجرهای ۳۰ ساله به بالا گرفته تا میانسالها ونوپاهای تازه قدم گذاشته به اونجا،میفهمه ولازم نیست چند سال بمونه تا حساب کار دستش بیاد .بازهم اینجا تاکید میکنم این بینش را بعضی یا پیدا نمیکنند یا نمیخواهند زیر بار برند چونکه دل کندن از زرق و برق و ظواهر اونجا کمی سخته و برگشتن و پذیرش اشتباه بودن راه رفته هم برای کسانی که سالها سرمایه گذاری روقضیه مهاجرتشون کردن و مهاجرت براشون قمارزندگی محسوب میشه وسالها کل زندگیشون معطل مهاجرت بوده واقعا سخت وهزینه مضاعف محسوب میشه . موندن اونجا در اکثر موارد حداقل نفعش اینه که شکست را فقط خودمهاجر شاهد هست و وقتی پاشو توی کشور خودش بذاره میتونه صورت را با سیلی سرخ کنه واحیاناً لاف دروغین هم اگر بزنه کسی متوجه نمیشه .

    واتفاقا کسانی که فقط برای آینده بچه هاشون رفتن اونجا بیشتر از مجردها تو ذوقشون میخوره .درسته که سیستم آموزشی اونجا تا دیپلم همه جوره بی عیب ونقص به نظر میاد ولی از لحظه ییکه جشن ۱۸ ساله شدن برای نوجوون بیچاره گرفته میشه انگار همون روز جشن ۱۸ سالگی طفلکو از ارتفاع چند صد قدمی با یه سقوط آزاد پرتش میکنند تو دنیای بی رحم بزرگسالی .دنیایی سرشار از تنهایی وجون کندن برای یه لقمه نون و دوگانگی های فرهنگی کشور مادر ومیزبان که غیر قابل بیانه . نوجوان تنهایی که درمانده بین فرهنگ خانواده نسل اولیش و دنیای اطرافش که ۱۸۰ درجه متفاوت از دنیای والدینش هست . افسردگی وسرخوردگی وافت تحصیلی و سرنوشت نامتعارف یکی از اثراتشه .خیلی اجتماعی باشه با مهاجرهای نسل دوم از جنس خودش واز کشورهای همطراز کشور خودش دم خور میشه در غیر اینصورت در لاک تنهایی و عزلت به دامان سگ وگربه یی میخزه و این زندگی کابوس وار را در یک سویت کوچولو با درس و کار وسکوت ادامه میده تا آیا به کهنسالی برسه یا نه ،که متاسفانه در کهن سالی هم چیزی جز تنهایی وعزلت در انتظار ش نیست .این داستانهایی که در مورد شادترین کشور دنیا و شاد ترین مردم دنیا و….تو آمارها هست کشک کشکه .کار و تشکیل خانواده قابل جمع شدن نیستند به سادگی .جوون یا بایدقید تشکیل خانواده را بزنه و کار کنه مثل تراکتور .چون اگه ازدواج کرد باید خانواده را فدا ی کارش کنه و گرنه بیکاری و طلاق و بچه بی پدر یا بی مادر .یا اونقدر پولدار باشه که باپول بقیه مشکلاتشو سروسامون بده .کل فانتزی واوج سعادتش میتونه این باشه که از اول هفته یا ماه یا سال برای تعطیلات آینده چندرغاز پس انداز کنه تا به یه سفر کوتاه وارزون بره .یا چیزی که مورد نیازوعلاقه شه و مدتها براش برنامه ریزی کرده ، بخره.
    برگشتن ویا برنگشتن مهاجر اصلا توجیه یا نشانه خوبی برای انکار این معایب نیست .هزار ویک دلیل برای برنگشتن مهاجر هست خیلیها تامین هزینه تهیه بلیط برگشت براشون ممکن نیست .

    • امير حسين روشناس

      ممنون از ابراز نظرتون. من همین فرمایش شما رو می خواستم با تعابیری ملایم تر عنوان کنم، ولی لازمه گاهی حقیقت محض عنوان بشه.

    • من که این بعد از یک سال اومدن یه تورنتو خیلی ازین کانادا سزخورده شدم، حیف از عمر و سرمایه، حسنش این بوذ قدره ایران رو حالا بیشتر می دونم.

    • نظرتون محترم خانوم سارا ولی میشه جهت راهنمایی بنده و دیگر دوستان بفرمایید این…….زندگی سازنده ،مولد ،توآم با عزت نفس و سازندگی و رضایت روحی وروانی و شغلی……… که بهش اشاره فرمودین کجای ایران پیدا میشه؟؟؟ البته من هم مثل شما و بقیه یک وطن پرست هستم و دوست ندارم از کشورم بد گویی بشه. ولی حقیقت متاسفانه اینطور نیست و دلیل مهاجرت اکثر دوستان به کشورهای دیگه اغلب همینه
      سپاس

  9. خوشم اومد از قلم تون سارا خانم من مدتیه نوشته های امیرخان و نظرات دوستان را دنبال میکنم احساس من اینه که بیشتر مخاطبان این وبلاگ از طیف نوجوان و جوان میباشند که حتی یه شب دور از خونه نبودن واز مشکلات مهاجرت تنهایی ها و بی پولی و درد غربت وو… کوچکتر ین اطلاعی ندارندفقط می خوان برن . انگار آنجا آرمانشهری وجود داره که منتظر دوستان ماست! وایران شبیه زندانیه که با هر ترفند باید از آن گریخت.در حالیکه همه اینها سرابی بیش نیست. کسی که در کشور خودش داره درجا میزنه چطور میتونه به خودش بقبولونه که در یک سرزمین جدید با فرهنگ و اقلیم متفاوت موفقیت انتظارشو میکشه.اشاره درستی راجع به آمارها کردی که بواقع باور کردنش با شرایط موجود در کانادا بیشتر شبیه به دروغ سیزده بدر می مونه. شادترین !و مرفه ترین ! من بواسطه شغلم بارها به امارات متحده مسافرت نموده ام هموطنهای ایرانی زیادی در دوبی پاسپورت کانادا را دارند ولی شاید تا آخر عمرشان نخواهند به کانادا پا بگذارن و بخاطر موقعیت و شرایط زندگی که در این کشورها دارن با وجود داشتن پاس کانادا باز حاضر به زندگی در کانادا نیستن من از یکی شان سوال کردم
    چطور از زرق و برق کانادا دل میکنی با خنده گفت کانادا زرق و برقی نداره تمام شهرهای کانادا رو رو هم بذاری زرق برق دوبی رو ندارن اینجا به ایران نزدیکم هر وقت بخوام میرم
    بالاترین امکانات رو داره و از این حرفا که برام خیلی جالب بود . باز از شما و امیرجان تشکر میکنم . موفق باشی

    • امير حسين روشناس

      ممنون دوست عزیز، اتفاقا من به این‌ گزینه فکر کرده ام، ممکنه بفرمایید کانادایی های مقیم امارات به چه مشاغلی مشغولند و اوضاع درآمدیشون چطوره؟

  10. سعید لیلاز روزنامه نگار معروف جایی گفته بود برای دولت ایران هیچ شهری بعد از تهران به اندازه دوبی اهمیت نداره.
    ایرانی های دارای پاس کانادا و آمریکا در دوبی زیادن به مشاغل مختلف مشغولن. از ساخت وساز بگیر تا بیزینس من هاوآقازاده ها و مهندسان و و…ولی به اعتقاد من بیشترشون کسانی هستن که بنوعی تامین کننده نیاز های بازار ایرانن اون هم بخاطر موقعیت دوبی در منطقه که بواسطه خواب خرگوشی ما به هاب اقتصادی خاورمیانه تبدیل شده بقول یکی از دوستان ما که میگفت هر چیزی که در دنیا تولید میشه بین ۷۲ ساعت تا یک هفته اونو اینجا میبینید.طبق آمارهایی که رسانه های غربی اشاره کردن فرودگاه دوبی سال ۲۰۱۵ پرترددترین فرودگاه جهان بوده بالاتر از هیتروی لندن!با۷۷٫۵میلیون مسافر.از نظر در آمدی که فرمودید لابد اونقدر خوب هست که اونا رو موندگار کرده به هر حال آدمی تابع کار و درآمدشه. شاید شش ماه سال هوای خوبی نداشته باشه اما جالبه بدونید که تو همین شرایط بیش از یکصد هزار بریتانیایی در امارات زندگی میکنن بنظر شما چه چیزی اونا رو موندگار کرده؟ جالب بدونین دوبی جهان وطن ترین شهر دنیاست. دردوبی از هر پنج نفر یکی اماراتیه ! البته این ایرادهم بهش وارده که به کسی تابعیت نمیده اونم با وجود سالها کار وزندگی و مشارکت در رونق این کشور که اینم یکی از نکات منفی اینجاست . البته اینو هم بگم ایرانی های که قبل از ۱۹۷۱ در اینجا ساکن بودن دیگه شهروند اینجا بحساب میان و پاس اماراتی دارن . البته مطالبی که بهش اشاره کردم ممکنه خیلی از دوستانمونو ناراحت کنه که من پیشاپیش عذر خواهی میکنم ولی چون خواسته بودید به برخی اشاره کردم . موفق باشید.

  11. با این اوصاف، دوستان عزیز بشینید خونتون. همه دنیا به درد نخوره فقط ایران خوبه. دید منفی شماها به زندگی واقعا جای تعجب داره. انسان خلق شده برای زندگی و امیدواری. مگه کشور خودمون که همه افسرده هستن، این همه مشکلات نداره؟ مگه خود شماها تا ۲۰ یا ۳۰ سالگی تو کشورتپون جون نکندین؟ با این دیدی که به زندگی دارین فقط دارید نسبت به خودتون ظلم میکنید. یا دو حالت داره. این حرفا رو برای دیگران میزنید و خودتون خوشید یا نه خودتون خوشید نه دوست دارید دیگران باشن. برادر من، خواهر من، شما ۵ سال خودتو کشتی کانادا زندگی کردی، سختی کشیدی، زرق و برق ندیدی و هزاران چیز دیگه. با پولی که اینجا در آوردی میتونی بری ایران همون زندگی قبلیت رو دوباره شروع کنی. برگرد، کسی زورت نکرده بمونی حالا چه کانادا چه امریکا چه استرالیا چه اروپا. چطور از کشور خودت بیرون زدی اومدی یه جای پر از بدبختی با هزار سختی. اما برگشتن به کشور خودت که راحت ترین کار ممکنه برات محال شده! اتفاقا من فکر میکنم شمایی که میگی اینجا تو کانادا همه ابدارچی هستن خودتون کسی هستین که با دید اینکه من بیام اینجا میبرنم تو شرکت های بزرگ مدیرعاملم میکنن! عزیز من توی ایرانشم افغانی باشی انگلیسی باشی امریکایی باشی نمیفرستنت مدیرعامل یا مدیر اجرایی یا حسابدار باشی و … . هیچ کشوری و مردمی اینطور نیستن همه اول خودشونو میبینن. قرار نیست اومدی کانادا بهترین شغل رو داشتهش باشی. بالا بری پایین بیای مهاجری. حالا یکی تلاششو میکنه و به زندگی «امید» داره و به جایی میرسه، یکی هم مثل شما میشینه فقط ناله میکنه و توقع بیش از حد معقول داره. عزیز من سازمان مدافع حقوق بشر اگر واقعا کارش همین بود الان نباید وقتی شما بعضا با پاسپورت ایرانی میری آمریکا تا فیهاخالدونتو بگردن و طرف با پاسپورت اروپایی یا ترکیه ای راحت رد بشه و بره. پس بدون تو این دنیا هیچی سرجاش نیست و ناله کردن چیزیو درست نمیکنه. انسان به امید زنده س. همه ی مردم هم میدونن که مهاجرت سخته… شما خیلی ایده ال گرایی، برگرد کشورت به کشورت خدمت کن بلکه کشورت در ۲۰ سال دیگه تغییر کنه و رو به بهبودی بره، تازه نخوای تو کانادا یا هرجای دنیا نیروی خدماتی باشی.
    ضمنن بنده بمیرم هم یک ثانیه برای هیچ عربی نه کار میکنم و نه تلاش. میخواد دبی باشه میخواد قطر باشه میخواد کویت باشه. عرب عربه. اگرهم فکر میکنید من حوق بشر رو زیر پا میذارن و تفاوت ملیتی قائل میشم، بله میشم، همونطور که همه دنیا برای من هم شدن. امید به زندگی در کنار تلاش میتونه شماره به بهترین جایگاه زندگی برسونه حتی ایران. من زندگی تو کشورم رو دوست نداشتم چون همه تو زندگی هم فضولی میکردن و واقعا توان جلوگیریشو نداشتم برای همین اومدم اینجا تا از شر ایرانیایذفضول کشورمون راحت بشم. خدارو شکر اینجا هم با هیچ ایرانی ای رابطه ندارم و سعی میکنم نداشته باشم هم. خودمم فرشته نیستم ولی خوشم نمیاد.

    • امير حسين روشناس

      نمی دونم مخاطب این کامنت من بودم یا دوست دیگه ای. اما اگر من بوده ام، دلیل اینکه کانادا مونده ام رو فکر کنم چندین بار گفته ام و دیگه نیازی به تکرارش نیست.
      انتظار مدیرعاملی هم نداشتم و ندارم، جزو اهداف زندگیم نبوده چون حوصله دردسرهاش رو ندارم. اما انتظار این رو دارم از افرادی که باهشون سر و کار دارم و همه شون (دقت کنید، همه، نه اکثر – هیچ کسی رو استثنا ندیدم و در بین دوستانم که سرشون به تنشون بیارزه هم دقیقا همین فیدبک رو گرفته ام) از نظر دانش و تجربه عملی از من پایین تر هستند، جایگاهم بالاتر باشه. فقط هم من نیستم، گفتم این مشکل در بین تمام دوستانم که متخصص واقعی هستند به چشم می خوره.
      خود من اون خوشی که می فرمایید نیستم، فقط دلم نمی خواد کسی با طناب من و با تعاریف الکی از خوشی و خوشبختی توی چاه بره و بعدا ببینه همه اش سراب و الکی بود. برای من اون خوشی که ازش تعریف می کردن دروغ بود، ممکنه برای فرد دیگه ای درست باشه.
      دیدگاه هر کسی به زندگی و آینده و محل زندگی و … متفاوته. من نظرات خودم رو میگم با دلایلی که خودم رو قانع می کنه، اگر کسی دیدگاهش به من در زندگی نزدیکه، مثال ها و دلایل من می تونه برای اتخاذ تصمیم کمکش کنه.
      طبیعتا صحبت های شما هم برای کسانی که با شما هم عقیده هستند می تونه کاربرد داشته باشه.

      • کمک کردن با دوستی و غیره فرق داره. من همینجا هم سعی کردم تا حد توانم کمک کنم و چیزایی که میدونستم رو بکم. وقتی به یارو میگی استاد چی گفت جلسه قبل که من نبودم سرشو عین گاو میندازه میره، یا وقتی تو خیابون یکی میدونه ایرانی هستی تا نزدیک میشی که ردش کنی یهو خفه خون میگیره و تا دو متر ازش رد میشی شروع میکنه به فارسی حرف زدن اینا همه دلایل من هست که وقتی ایرانیای اینجا رو میبینم نخوام باهاشون ارتباط داشته باشم! حالا حداقل تا وقتی که آدم با ارزش پیدا بشه. ولی همون ایرانی مطمئنا اگر گیر کنه و از من سوال کنه قطعا با بی محلی و بی جوابی روبرو نمیشه. خدارو شکر صدقه سر این کمک هایی که کردم همیشه از همه عقب تر افتادم و همه من رو کردن پله برای ترقی توی ایران! تا ببینیم اینجا چی میشه.

        شاید آخرین نظر باشه. دلیلی هم نداره. چون واقعا نمیرسم دیگه نظر بدم. ولی اگر بتونم حتما نظر میدم.

        • امير حسين روشناس

          وجود افرادی مثل شما که در عین بی معرفتی های هموطنان – که خود من هم ازشون بی نصیب نبودم – در این مملکت باعث میشه آدم کماکان به اصل و نسب ایرانی خودش افتخار کنه.
          موفق‌ باشید، هر زمان فرصت داشتید خوشحال میشم از نظراتتون بنده و سایرین رو بهره‌مند کنید. در کنار دید انتقادی و بعضا منفی من، نظرات افراد مثبت اندیشی مثل شما یقینا به بهبود دید افراد به مقوله مهاجرت کمک می کنه.

        • در نظر داشته باشید که در ایران گزینه انتخابی ارتباط با یک ارجی رو ندارید و باید همه همون آدمای جزوه نده و دماغ بالا و حسود ایرانی رو تحمل کنید.
          من فکر می کنم اونچه آدم ها رو به مهاجرت وامی داره فقط پول نیست. شان اجتماعی و رفاه اجتماعی هم هست. شما اینجا نه می تونی با اتوبوس و مترو جایی بری مگر به شرط ساندویچ شدن، و نه می تونی تاکسی بشینی و از ترافیکش خلاص شی. همه مسئولین هم همیشه حقتو خوردن و دارن می خورن و مردم اونقدر همه مشکل دارن که تو خیابون هرروز یه دعوا رو من به شخصه حداقل می بینم. فقط فحش می دن خالی شن، که نمی شن. ما درگیر فضای بیمار اجتماعی هستیم که چه بسا اگر اونجا آبدارچی بشی و آرامش داشته باشی و بهت توهین کلان نشه، بیشتر از مدیر ارشد در ایران بودن ارزش روحی داره.

  12. چرا من مهاجرت رو انتخاب کردم؟
    میگن در برابر مشکلات سه جور باید برخورد کرد: در برابر بعضی باید ایستاد. دربرابر بعضی باید خم شد. از بعضی باید فرار کرد.
    من در این مورد سومی رو انتخاب کردم. از یک گذشته تاریخی خودم فرار کردم. این یعنی چی؟
    من سال ۷۶ ، ۱۸-۱۹ سالم بود. در کمال ناامیدی با دوستان و همکلاسی ها تصمیم گرفتیم که جزوی از افرادی باشیم که باعث یک تغییر میشن. دعوا می کردیم، بحث می کردیم، تبلیغ می کردیم و آخرش رفتیم رای دادیم و یک دفعه طوری شد که به ما خیلی چسبید. یک غیر ممکن ، ممکن شده بود. کاری به ۷۶ تا ۸۴ از نظر سیاسی ندارم (که اتفاقا ریشه بعضی مشکلات حالا رو از جریان پیشروی اون موقع می دونم) اما یک دورانی بود که برای من و خیلی از هم سن وسالان من دوران روشنی بود. اقلا من خودم یکبار عطای مهاجرتو تو اون دوران به لقاش بخشیدم چون با همه مشکلات، حس خوبی داشتم، آینده روشنی متصور بودم. بعد یک دفعه سال ۸۴ شد و به سرعت مملکت یک سمت و سویی پیدا کرد که حس سقوط بهم دست داد. بازهم مساله من سیاسی نیست مساله سیر جامعه است. ما که تو این سالها ۸۴-۵ بقول معروف دیگه جزو قشر نخبگان جامعه محسوب می شدیم !! (و البته از ما کله گنده ترها)، یک دفعه دیدیم تقریبا توی همه زمینه ها دنبال یک عده پوپولیست داریم کشیده میشیم. میدونین، هواپیما هروقت می خواد فرود بیاد با یک شیب خیلی کم (حدود ۳ درجه ) ارتفاع کم میکنه که خیلی به مسافر فشار نیاد بهش میگن normal descent . با این وجود خیلیها حس کردین همون ۳ درجه هم حال آدمو بد میکنه . حالا فرض کنید این بشه ۵۰ -۶۰ -۷۰ –درجه. این میشه dive مثل roller coaster ، چقدر قابل تحمله ،اونم برای چند سال؟ این حس من در سالهای ۸۴-۸۵ به بعد بود یک جامعه ای که دارهdive میکنه به قهقرا. این حس تضاد بود بین من و جامعه ام. عین همون حالتی که یک مهاجر داره مدام در حال مقایسه وضع حالاشه با قبلش . من هم با این اینکه تو همون جامعه بودم اما یک مهاجر شده بودم ، زمان حال رو با یک گذشته نه چندان دور مقایسه می کردم و حس میکردم دیگه مثل قبل نیست انگار دیگه کاری از دست من برنمیومد. بازهم یک غیرممکن ، ممکن شده بود اما این دفعه از اون طرفی. پس با اینکه از اون دسته آدمام که میگم آدم باید بایسته و خودش تغییر ایجاد کنه، دیگه دیدم نمی کشم ، دیدم باید یک جایی برم که دیگه حافظه تاریخی از اون نداشته باشم.
    من مهاجرت رو انتخاب کردم نه برای موقعیت شغلی بهتر، نه برای فرزندانم، نه برای آب وهوای بهتر نه هیچ چیز دیگه ای مثل اینها. یک کلام، دنبال چیز بهتری بودم؟ نه ! مهاجرت رو انتخاب کردم تا جایی برم که گذشته ای از اون نداشته باشم که به زمان حالش افسوس بخورم. جایی که اینقدر از خودم ندونمش که مدام برام عذاب باشه. جایی برم برای مدتی خلسه. چه مدتی ؟ نمیدونم
    و اونایی که مرتب سوال می کنن چرا می خوای برگردی، دلیلش همینه ایران مال خودته ، گذشتته، حافظه تاریخیته.

    • این همه نقد کردین… تبریک!! دلیل منطقی ای برای مهاجرت داشتین.
      اصولا بقیه همه فقط فکر فرار هستن!! کسی به فکر ایستادن نیست!!

      • خودم جواب خودم رو میدم. من اصلا برام مهم نیست روانبد و امیر به چه دلیلی اودن، حرفم همینه که کمی پایین تر اقا سجاد گفتن، ضمن اینکه نه من نه هیچکس دیگه از شرایط هیچ کس دیگه خبر نداریم، شاید برای یک نفر مثل اقای روانبد یه فکر راحت بشه آرزو، یکی امنیت، یکی اسایش، یکی رفاه و … و شاید برای ما مسخره به نظر بیاد و بگیم طرف سردرگمه! چرا فکر نکنیم بجای اینکه هی بزنیم توی سرش که تو حالیت نیست و الکی مهاجرت کردی یا اینکه اینجا هیچی با این اوضاعی که داری گیرت نمیاد، میتونیم کمکش کنیم در حد و توان خودمون دستش رو بگیریم، نه اینکه بگیم تو جهنمی هستی و خلایق هرچه لایق و خودت خواستی حالا بکش، خربزه خوردی پای لرزشم بشین. والا بخدا اینجا ایرانیا رو میبینی اصن نمیخوان بهم حال بدن فقط میخوان حالتو بگیرن. جایی بودم، ناخواسته بفرمایید شام رو دیدم،، بدبخت میگفت تو انگلیس رفته بود جایی کار داشت، بعد یارو براش توضیح میداده این بنده خدا زبانش خوب نبوده نمیفهمیده، خلاصه چندبار گفته و این نمیفهمیده آخر گفته من زنگ میزنم به خالم ایشون زبانش خوبه، به ایشون بگو بعد خالم به من میگه، میگفت با خالم شروع کرد صحبت کردن یهو فارسی گفت، ولش کن به خودش توضیح میدم!! فکر کنین، طرف باید چقدر … باشه که با هموطن خودش اینطوری کنه. چندوقت پیش داشتم متن آهنگ از ماست که برماست سیاوش قمیشی رو میخوندم، عجب ترانه ی عمیق و قشنگیه و عجب حکایت ماست…

        • امير حسين روشناس

          برای من جالبه که می فرمایید “میتونیم [هموطن رو] کمکش کنیم در حد و توان خودمون دستش رو بگیریم”، بعد در کامنت دیگه ای گفتید از جامعه ایرانی گریزان هستید و خدا رو شکر می کنید که با هیچ ایرانی در ارتباط نیستید!
          ایرانی یعنی چی؟ یعنی من و شما. از یک طرف دعوت می کنید به هموطنان کمک کنیم و از طرف دیگه رفتار خودتون عین تناقض با این موضوعه. چطور انتظار داریم با هموطنانمون رابطه مون رو قطع کنیم و بعد از همه هم دلگیر که چرا زیرآب می زنن و دخالت می کنن و … ایرانی ها، ما هستیم. هر نفر خودش رو اصلاح کنه و با بقیه کاری نداشته باشه (و در صورت ایجاد مزاحمت، محترمانه تذکر بده که در امور شخصیش دخالت نکنن)، کل جامعه اصلاح میشه.
          با شما کاری ندارم و مختار هستید برای زندگی خودتون شخصا تصمیم بگیرید. اما خودم به شخصه با حرف اول شما موافق هستم، که باید به هموطنان کمک کرد. از این طریق که صرفا کانادا رو بهشت موعود و کاملا سفید و ایران رو جهنم و کاملا سیاه براشون توصیف نکنیم، که بعد از مهاجرت از شرایطی که می بینن غافلگیر بشن. خود من هدفم از نوشتن این وبلاگ همین بوده، و تا بحال با هیچ ایرانی ارتباطم رو قطع نکردم و اتفاقا کاملا برعکس، در حد توانم به همه کمک کرده ام.

      • سلاااام، من ایستادم، ۱۰ سال ایستادم ولی متاسفانه دیگه کاری از دست من و نسل من برای آبادانی مملکتم برنمیاد…متاسفانه میگم چون کشور عزیز منه، زادگاه منه و من عاشقانه دوستش دارم ولی با تمام تلاشهای من و امثال من که به اوج شکوفایی بعد از گذراندن دوره تحصیلات تکمیلی و خبره شدن در کار، رسیده اند نمیشه کمک برای پیشرفته شدن ایران کرد چون روسا فقط فقط به خاطر اینکه از تفکرات من و ما خوششون نمیاد از افراد خبره استفاده نمیکنند.

        من هرگز نمیگم و نخواهم گفت ایران کشور بدی است( که برعکس فکر میکنم یک تکه از بهشته ) و نمیگم کانادا مدینه فاضله است ولی من در ایران فقط فقط به خاطر اینکه در جهت جریان روز کشور نبودم ، از جهت اجتماعی، مذهبی و…، بدون توجه به اینکه من اینهمه سال با پول نفت کشور،منظورم تحصیل رایگان، آزمون و خطا کردم تا رسیدم به این تجربه، کنار گذاشته شدم.

        البته فکر نکنید چون کنار گذاشته شدم ناراحتم، فقط واقعا ناراحتم که نمیتونم هیچ کمکی برای کشوری که تمام هزینه تحصیلات من و اشتباهات من را داده، انجام بدهم و مهاجرت کردم تا کشور دیگری که هیچ هزینه ای برای تحصیلات من نکرده، به راحتی از تجارب من استفاده میکنه…..

  13. مهاجرچقدرغرمیزنی روانبدکارخوبی کردی.امیرحسین موفق باشی.

    • امير حسين روشناس

      😀 😀 😀

    • داره نظراتش رو میگه.اینم یه مدلش هست دیگه.خوبه مثل بقیه باشه و نمیدونن موضوع بحث چی هست و بعدش میان و سریع فقط تشکر میکنن و هی به به چهه چهه میکنن.
      مهاجر بگو و بازم بگو.دمت گرمه رفیق .

      • امير حسين روشناس

        آقا! آقا! با‌ هم دوست باشید! هرکدوم‌ از این حرفها که مطرح میشه موافق و مخالفینی داره. ولی به طرف مقابل انگ نچسبونید. با نظر کسی مخالف هستی، دلیل نمیشه بهش بگی طرف نمیدونه موضوع بحث چیه الکی به به و چه چه می کنه!
        مهاجرت اگر می کنیم‌از عادت‌های بد خودمون هم مهاجرت کنیم. انتقاد هم‌ اگر داریم اولا مستند و مستدل (که قابل دفاع باشه) و بعد با رعایت احترام.

      • اقای رامین عزیز شما از کجا میدونین که بقیه نمیدونن موضوع چیه و فقط الکی میان به به چه چه میکنن و میرن ؟؟!! به نظرم اگه ما ایرانیا اگه از یه سری عادتا و رفتارامون مهاجرت کنیم ( به قول دوستمون) دیگه نیازی به مهاجرت به کاناداو اروپا و …. نیست!

      • مایی که به به وچه چه میکنیم به خاطرواقع نگری امیرحسین هست.مهاجرهم انتقادنمیکنه هرکی هرحرفی میزنه که مخالف نظرش باشه علیه اون انتقادمیکنه.این انتقاده آیا؟؟؟؟؟اصلاشمادرست میگید.ماهم دوست داریم کلابرای امیرحسین به به وچه چه کنیم!!!والا!

    • از اول هم همین طوری بوده؛)

  14. سلام به همگی
    عزیزان ، بخش قابل توجهی از حکایتهایی که شما در مدح یا نقد مقوله مهاجرت مطرح میکنید بر مبنای تجربه شخصی شماست
    کسی نمیتونه اونها رو به طور کامل رد یا قبول کنه چراکه هر کدوم بخشی از واقعیتی هستن که یک مهاجر ایرانی ممکنه باهاش روبرو بشه
    مثل این میمونه که شما از چندین نفر بخواین یه شیء واحد رو توصیف کنن ، باید دقت داشته باشید که این نفرات هرکدوم دارن از زاویه دید خودشون قضیه رو دنبال میکنن و در نهایت نظری که به شما ارایه میدن بر مبنای همون زاویه دید خواهد بود ، با توجه به اینکه هر انسانی یک شخصیت منحصر به فرد برای خودش داره ، طبیعتا نظرات هم یکسان نخواهد بود چراکه تجارب یکسان نیست
    واقعیت اینه که اگه آدم قبل از مهاجرت پول کافی نداشته باشه به احتمال خیلی زیاد حکایت قدیمیه هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد رو با تمام وجود لمس خواهد کرد
    ناگفته نماند در خصوص کارهای خدماتی ، اگه کسی مهارت فنی خاصی داشته باشه مثل خدمات لوله کشی ، کابینت سازی ، جوشکاری و کارهایی که تا حدودی نیاز به زور زدن داشته باشن یا رانندگی کامیون با سابقه
    اگه پیگیر و سختکوش باشه به نسبت خیلی راحتتر از بقیه مشاغل جذب بازار کار با درامد قابل قبول میشه
    باید قبول کرد که هیچ جای دنیا برای ما فرش قرمز پهن نشده ولی این دلیل نمیشه آدم خودشو دست کم بگیره
    برای یک مهاجر جویای زندگی با سطح رفاه عالی فقط یک راه وجود داره
    باید با توجه به شرایط کشور مقصد طوری جلو برید که همیشه به تخصص شما نیاز داشته باشن

  15. سلام اقای روشناس. خوب هستین. من تورنتو هستم و نرم افزار خوندم . تخصصم۱۰ سال پشتیبانی بوده در وطن. ولی هنوز شغلی پیدا نکزدم. خواستم بپرسم به نظر شما چی گارکتم بهتره ؟ خیلی ممنون

  16. سلام
    ایول اینجا دعوا بوده این چندروزه که من چک نکردم:))
    چه جذاااااب

  17. سلام..من که لیسانس پرستاری دارم..بای

  18. امیر حسین تو با این اوضاع خوبی ک داری اینجوری میگی ادم میترسه

  19. سلام امیر حسین جان راستی ما با هم یک دوست مشترک داریم تو (سپ)

    شروین کادیلاک……….. 🙂

  20. سلام اقای روشناس
    ایمیلتون رو به من لطف میکنید؟
    سوالات عدیده ای دارم که نیاز دارم به یک نفر قابل اعتماد تا جواب بگیرم.
    ممنون میشم اگر به ادرس ایمیلم ، ایملتونو بفرستید

  21. چقدر آمار وحشتناکی… ولی من همچنان مصمم در تصمیمم.انشاالله خدا هر چه خیر باشه جلو راه من بذاره

  22. سلام به همه دوستان
    اینجا یه بحثی در مورد خوب یا بد بودن مهاجرت مطرح شد دیدم منم یه چند سالی هست که به فکر مهاجرت به کانادا افتادم
    خواستم شرایطم رو بگم ببینم نظر شما چیه چون احساس میکنم هر کسی داره با یه دیدی به موضوع نگاه میکنه
    تقریبا تمام مطالب امیر حسین رو خوندم و الانم تمام نظرات شمارو تو این بحث مطالعه کردم
    از صفر شروع کردم
    تقریبا در حد خودم آدم موفقی هستم
    بچه تهرانم
    کارم تولید مبلمان هست و حدودا ۱۵ نفر کارگر دارم
    تحصیلات خاصی ندارم چون از اول اعتقاد به بازار کار آزاد داشتم در ایران و به نظر دوستان و اطرافیانم آدم باهوشی به حساب میام
    درآمدم تقریبا ماهی بین ۱۵ تا ۲۵میلیون تومانه ولی هیچ تضمینی وجود نداره که همین طور باقی بمونه یعنی به نظرم تو تمام کسبای آزاد تو ایران همینطور هست و همیشه احتمال این وجود داره که درآمد آدم به ۰ برسه مثلا یه قانونی تصویب بشه که واردات مبل گمرکیش بشه ۰ و ….
    شرایطم از نظر مالی بد نیست(متوسط به حساب میام)
    ۳۰ سالمه و بچه نوزاد هم دارم
    حالا با این شرایط که تقریبا خوب به حساب میاد تو ایران میخوام جمع کنم بیام کانادا و از طریق سرمایه گذاری اقامت و پاس کانادایی بگیرم
    میخوام بیام تو کانادا تو رشته خودم و یا کابینت سازی کارگاه و فروشگاه دایر کنم و به پول حلال هم اعتقاد کامل و راسخ دارم
    من از فرهنگ ایران خسته شدم همش ادعا داریم که تمدن چند هزار ساله داریم ولی در عمل هیچی به هیچی
    از اینکه همه میخوان همو دور بزنن
    سر هم کلاه بزارن ، زرنگی کنن که یه ماشین تو رانندگی جلو بیفتن
    دیگه گذشت معنی نداره،یادمه همین ۲ سال پیش یه لطف بزرگی در حق یه نفری انجام دادم و ایشون هم حسابی سر من کلاه گذاشت و فرار کرد و بالاخره من یه شماره تماس ازش پیدا کردم و یه sms دادم که فلانی من دلم سوخت که برات اون کارو کردم و اون بنده خدا هم در جواب بهم گفت ببین هر وقت دلت بسوزه آخرش کونت میسوزه(ببخشید بی ادبی بود ولی خواستم عین کلمش رو بگم تا عمق فاجعه رو درک کنید)
    به کمک … دیگه کمک و گذشت و احترام و خیلی چیزای دیگه داره به کل ریشه کن میشه و جاش فرهنگ دزدی داره هر روز بیشتر پا میگیره
    آب از سرچشمه گله
    ولی نمیخوام بچم تو این شرایط بزرگ بشه
    تنها ناراحتیم هم دوری از خانوادم هست ولی میدونم برای هر کاری آدم باید بهایی پرداخت کنه
    خلاصه خستم از این اوضاع
    شاید اگه بیام کانادا هم دلم برای ایران تنگ بشه ولی دیگه طاقت استرس اینجارو ندارم
    کارم خیلی استرس داره با خودم میگم برم جایی زندگی و کار کنم که حالم خوب باشه یه لقمه کمتر ولی استرس کمتر
    من اینجا هر سال به خاطر چک و چکبازی که تو کارم هست یه پولی ازم میبرن
    یعنی قانون درستی نداریم که جلو گیری کنه
    خلاصه میخوام نظرات شمارو بدونم

    • امير حسين روشناس

      دلایلی که بر شمردید همون دلایلیه که من و امثال من بابتش اقدام به مهاجرت کردیم.
      اما توجه کنید که همین زمینه تخصصی که در ایران کار می کنید و بقول خودتون ماهی ۱۵ تا ۲۵ میلیون درآمد ازش دارید، اینجا که بیایید تا مدتهای مدیدی خبری ازش نیست. اول که باید بازار و شرایط اینجا رو بشناسید. بعد دنبال لایسنس های مربوطه اش برید (که احتمالا مدرک تحصیلی هم ازتون خواهند خواست، لااقل در حد یک کالج). بعد از همه اینها، باید بیزنستون رو ایجاد کنید، اگر قصد استفاده از وام بانکی رو داشته باشید باید بتونید طرح توجیهی خوبی رو ارائه بدید تا بانک تمایل به همکاری با شما رو داشته باشه. همه این موارد که انجام شد، تازه نقطه صفر هستید و باید با رقبای فراوانی که دارید، شروع به رقابت کنید و کم کم مشتری برای خودتون پیدا کنید که خود این مطلب ممکنه پروسه طولانی باشه.

  23. سلام بر مخاطبان
    واقعیت امر اینه که مطالب وبلاگ نه ناامید کننده است و نه امیدوار کننده
    آقای روشناس من ۳۱ سالمه -واقعیتش به خاطر بی ثباتی اینجا(ایران) چند سالی هست که به فکر مهاجرت افتادم

    مدارک و سابق زیر را دارم :
    ccna – ccnp (route-switch-tshoot) -//LPIC 1//MCSE 2012
    vmware-VDI-kerio-…..
    یک سال HELPDESK
    دو سال سابقه کاری در یک مرکز داده ها(DATA CENTER) نه چندان مشهور
    آیلتس …..

    فکر میکنید از چه کانالی برای مهاجرت اقدام کنم بهتره و اینکه در بدترین حالت چه مدت باید دنبال کار بگردم تا در کانادا شاغل بشم؟

    • امير حسين روشناس

      در مورد کانال مهاجرت، با یک مشاور مهاجرت مشورت کنید، من فرد مناسبی برای این منظور نیستم.
      در مورد سوال دومتون هم، چه عرض کنم! بستگی به شانستون داره و اینکه چطور بتونید در مصاحبه حضوری خودتون رو پرزنت کنید.

  24. بازم سلام .
    من به عنوان کسی که قصد مهاجرت داره ، دلم خواست چند تا مطلبو بگم . یه جورایی درد دل . خوشحال میشم نظرات شما رو و انتقاداتتون رو هم بشنوم. چون اعتقاد دارم حرف هیچ انسانی کامل و بی عیب نیست. حرفهای ادما عین خود اون ادمه. کلمه که می سازی انگار قسمتی از روحتو سوار اون واژه ها میکنی و به سمت دیگران می فرستی تا بهشون بگی من اینم. روحیاتم اینه. پس همونطوری که هیچ ادمی بی عیب نیست ، حرف های ادم ها یا حتی نظراتشون هم بی عیب نیست.
    من فکر میکنم که به هیچ وجه نمیشه گفت مهاجرت خوبه یا بد . حتی نمیتونیم با شناخت کافی از یه ادم بهش بگیم تو مهاجرت کن یا فلانی تو مهاجرت نکن.
    من مدت زیادی نیست که به مهاجرت فکر میکنم. همیشه خانواده ام ازم خواستن که بهش فکر کنم ولی چون درگیر درس بودم بیشتر اوقات زندگیم. فرصت فکر کردن بهش رو نداشتم. تو زندگیم درسم رو اولویت می دونستم چون فکر میکردم با مدارج بالای تحصیلی قطعا یه چیز خوب تو کشور خودت حد اقل انتظارتو میکشه. بعد از سالیان سال درس خوندن و هزینه ی زیادی که برای تحصیلم کردم تا مقطع پی اچ دی در گرایش فیزیولوژی پیش رفتم. همیشه فکر میکردم دیگه تموم شد. دیگه بی کاری تموم شد. حالا تو تو جامعه یه شخص با سوادی که تحصیلات عالی داری. پس یه شغل عالی منتظرته. تقریبا از همون اوایل قبول شدنم تو مقطع پی اچ دی دنبال شغل گشتم. نه شغل های خیلی سطح بالا ، چون اینو می فهمم کسی که تازه میخواد شروع کنه قطعا احتیاج داره تجربه کسب کنه و برای به دست اوردن شغل های خوب تجربه های خیلی خوب و ناب شرط اوله. الان ۵ سال از اولین روزی که شروع کردم به دنبال کار گشتن میگذره و من تنها شغلی که نصیبم شد تدریس در یک دانشگاه غیرانتفاعی با حقوق ترمی ۳۰۰-۴۰۰ هزار تومنه. یک ساله مشغول این کارم. همه اش به خودم این امید رو میدم که خوب تو قرار نیست اینجا بمونی تو این پست از این شغل به عنوان رزومه استفاده میکنی. پس تحمل کن. ولی تو چند ماه اخیر به نتایج جالبی رسیدم. اینکه تو کشور من ، تو کشور عزیز من برای سواد تو هیچ ارزشی قائل نیستن. تو کشور عزیز من اینکه تو چند سال تلاش کردی درس خوندی مهم نیست. تو کشور من مهم نیست تو استاد خوبی هستی یا نه . تو کشور من تو هر چی که باشی وقتی از صفر داری شروع میکنی یعنی هیچی نیستی . من وقتی میبینم اینجا با این مدارج تحصیلی برام ارزش قائل نیستن تصمیم گرفتم برم به کشور دیگه که حد اقل این بی ارزشی رو اونجا راحت تر تحمل کنم. وقتی تو کشور خودتی دلت میخواد برای پیشرفت کشورت تلاش کنی، از کشورت توقع داری تو این کاری که میخوای انجام بدی همراهیت کنه. ولی وقتی این همراهی رو نمی بینی . تصمیم میگیری بری جایی که دیگه این توقع رو نداشته باشی. اره مهاجرت برای کسی که اینجا ده سال سابقه کار داره، پست مدیریتی داشته، زندگی کاملا مستقل داشته و در امد ایده ال داشته از نظرم اصلا درست،نیست. چون اینو همه میدونن که جوری که تو ایران میشه پول در اورد هیچ جای دنیا نمیشه. پس خوبه همینجا موند و پول در اورد و رفت جاهای دیگه برای تفریح. ولی برای امثال من که با تمام تلاش هایی که میکنن اینجا هیچ به حساب میان ، بهتره تو یه کشور دیگه هیچ به حساب بیان. براشون قابل تحمل تره. راحت تر میتونن بپذیرن. امثال من توقع زیادی از زندگی ندارن ( خوب یا بدش رو نمیدونم! شاید خیلی ها بگن بلند پروازی خوبه برای رسیدن به اهداف والا تر ! ولی من همیشه میگم برداشتن گام های بزرگ تو زندگی گاهی باعث پاره شدن خشتک میشه !!!) امثال من دلشون میخواد یه جایی زندگی کنن که امنیت شغلی ، اجتماعی ، اقتصادی داشته باشن. دلشون میخواد وقتی شب میخوابن ، صبح بیدار میشن نبینن بقال محله شون که یه متر زمین داشته ده تو من خریده حالا زمینش ارزشش شده یک میلیارد و اونا همچنان مدرکشونو قاب گرفتن گذاشتن ور دل خانواده شون که من دکترای فلان چیزو دارم. امثال من دلشون رفاه میخواد. دلشون میخواد هر وقت فامیلی رو دیدن ازشون نپرسن درست کی تموم میشه؟ کی ازدواج میکنی ؟ سر کار میری یا نه ؟ حقوقت چقدره ؟ و … امثال من دلشون میخواد زندگی کنن. نه از نوع لاکچری ، جوری زندگی کنن که رفاه جسمی و روانی و اجتماعی رو همزمان تجربه کنن در سطح معقولش.
    همین

    • امير حسين روشناس

      شما با توجه به شرح حالی که از خودتون گفتید، جزو آدمهای سفید برای مهاجرت هستید. خیلی جزئیات زندگیتون رو نمی دونم اما اگر بخوام بر مبنای همین مختصری که نوشتید قضاوت کنم، زیرساخت خیلی قوی برای زندگی شخصیتون در ایران بنا نکرده اید که اگر ترکش کنید، دلتون پیشش باشه. احتمالا برای شما مهاجرت گزینه خوبیه، اما باز هم با این نکته که اینجا هم به از ایران نیست. اینجا هم برای مدرکی که خارج از کانادا کسب کرده اید، خیلی خوش به حالتون نخواهد شد. اما با گذروندن یک دوره کم و بیش سخت در ابتدای امر، حداقل به یک رفاه نسبی خواهید رسید، ان شاءالله.

      • من حتی بدبینانه ترین حالتش رو هم در نظر گرفته ام که اصلا نخوام از مدرک تحصیلیم برای کارم استفاده کنم. در کل ممنون از این که وقت گذاشتید و خوندین کامنتم رو.

  25. سلام آقای روشناس
    میخواستم بپرسم کسی که تازه وارد تورنتو میشه میتونه زود یه شغل سطح پایین مثل پیتزا دلیوری یا …. در مدت زمان کوتاه پیدا کنه؟ و مینیمم دریافتیش ساعتی چقدره؟
    ممنون

    • امير حسين روشناس

      همچین زود زود هم نه. به هر حال باید بتونید کارفرما رو قانع کنید که برای این شغل آدم مناسبی هستید. باید وسیله نقلیه هم داشته باشید و با افراد دیگه ای که متقاضی اون شغل هستند رقابت کنید. درسته سطح کار از نظر ما پایینه, اما به هر حال شغله و براش متقاضی وجود داره.
      حداقل دستمزد در انتاریو, ساعتی ۱۱.۴۰ دلاره

  26. چقدر اینجا رو دوست دارم و چقدر لذت میبرم از خوندن نظرات مختلف.مممنون امیرحسین که این امکان رو به وجود اوردی و لطفا همچنان برامون بنویس..و مطالب رو به روز کن.

  27. سلام جناب آقای روشناس
    ممنون بابت وقتی که میگذارید.
    من از روزهایی که تازه به کانادا تشریف برده بودید خواننده وبلاگتون بودم که بعلت نوشتن رساله ام نتونسته بودم خوندن مطالبتان را ادامه بدم تا به امروز. بهر حال از پیشرفت هایی که داشتید بسیار خوشحالم و باور کنید از ته دلم اینو گفتم.
    یه سوال هم داشتم در چه حوزه هایی از آی تی میشه سریعتر و با حقوق مناسب اونجا کار پیدا کرد.
    برنامه نویسی، شبکه، امنیت و …
    ممنون

    • امير حسين روشناس

      خوش اومدید.
      در همه زمینه های آی تی بازار کار نسبتا خوبی هست. اما مشاغلی که در ارتباط با برنامه نویسی, خصوصا جاوا هستند بازار کار خیلی مناسبی دارند. در مرحله بعدی, اپ های موبایل و زبان های تحت وب هستند.

  28. عرض ادب و احترام آقای روشناس
    ممنون از مطالب فوق العاده ای که عنوان می کنید مطمینا حتی اگه بخش کوچکی از اون هم گره ای از مشکل کسی باز کنه و باعث بشه معقولانه تر تصمیم بگیره شما سهمی در اون کار خیر خواهید داشت …
    اخیرا من و همسرم خیلی به مهاجرت فکر می کنیم اما نه پشتوانه مالی داریم و نه تحصیلی .با یکی دو مشاور مهاجرت که صحبت کردن آخرین راه حل ممکن رو این دونستن که خودم ویزای تحصیلی بگیرم و وقتی اقدام به مهاجرت کردیم در کانادا ویزای تحصیلی رو به ویزای کار تغییر بدیم اما چون دو تا فرزند دارم و میشه گفت سنمونم بالای ۳۰ سال هست
    میترسم که برم ولی اونجوری که باید نتیجه نگیرم و کاری که به سن همسرم بخوره پیدا نشه با توجه به اینکه اینجا زندگی نسبتا خوبی دارم, نمیخوام کاری کنم که باعث پشیمونی بشه
    کاش اگه در این مورد تجربه ای دارید دریغ نکنید ازم … ممنونم

    • امير حسين روشناس

      سلام
      صادقانه بگم, فکر نمیکنم مهاجرت برای شما گزینه مناسبی باشه. درگیر حرف های کلیشه ای “برای آینده بچه ها میخواهیم بریم” و این چیز ها نشید. اینجا پول درست و حسابی میخواد, مخصوصا با دو تا بچه حداقل باید ۵۰ ۶۰ میلیون تومان پول بیکار داشته باشید اون اول که میایید. برای بعدش هم باید کاری رو بلد باشید که بتونید از پس هزینه ها بر بیائید.
      انتخاب با شماست, اما به نظر من برای شما ریسکش خیلی زیاده. شما شاید بتونید برای بچه ها امکان مهاجرت رو مد نظر قرار بدید. در سن پایین تر (به نظر من بعد از گرفتن دیپلم) بچه ها رو بفرستید برای ادامه تحصیل اینجا. خودتونم میتونید رفت و آمد کنید یا حتی اقامت بگیرید. تا اون زمان هم برای مخارج تحصیلشون پس انداز و سرمایه گذاری کنید.
      راه حل اون وکیل برای شما خیلی پرهزینه خواهد بود.

  29. سلام.من چند وقته دلم میخواد برای ادامه تحصیل بیام کانادا.ولی چیزی درمورد فضای دانشگاه تورنتو نمیدونم.من مذهبی هستم و محجب ام .مشکلی برای من به وجود نمیاد؟ممنون میشم جواب بدین

    • امير حسين روشناس

      قانونا نه مشکلی نداره. اما به هر حال با بقیه مردم متفاوت هستید و ممکنه نگاهشون آزار دهنده باشه.

  30. با سلام خدمت آقای روشناس و بقیه دوستان که نظرات خوبی رو میگذارن که خواننده میتونه بر اساس اونها جمع بندی کنه و بدونه کاری که میخواد بکنه درسته یا نه و یا حداقل میدونه اگه مهاجرت کنه چی در انتظارشه
    دلیل اصلی مهاجرت در همه زمانها و تاریخ بشری مشکلات امنیتی و آزار و اذیت بوده که شخص رو مجبور به مهاجرت کرده ، جای تاسف داره که کشور ما وارد شرایطی شده که برای قشر تحصیلکرده و روشنفکر و یا دگر اندیش جای تنفس نگذاشته و اونها رو به فکر مهاجرت انداخته … یکی از دوستان در پیام های بالا گفته که تولید کننده مبلمان با درآمد ماهیانه ۳۰ میلیونی هست ولی بدلیل شرایط بد جامعه قصد مهاجرت داره میخوام بگم حق با ایشونه واقعا درست میگه جامعه ایرانی داره به قهقرا میره مردم همدیگرو اذیت میکنن جایی که به دزد و کلاهبردار میگن زرنگ جایی که دروغ گفتن مثل تنفس هوای عادی شده و وقتی به دروغگو میگی چرا دروغ گفتی یا دزدی کردی یا با زن دیگری رابطه نامشروع داری با غرور از زرنگی خودش و احمق بودن طرفش حرف میزنه بدون کوچکترین احساس شرم و جالب اینکه اطرافیان هم تائیدش میکنن که زرنگی کرده و هزاران مشکل اجتماعی دیگه که منشاء ایجاد این مشکلات جای بحث زیاد داره و از حوصله خارج هستش، آیا واقعا دلیل کافی برای مهاجرت نیست ؟؟ ایران کشور خوبیه برای کسایی که فکر نمیکنن به چیزی اهمیت نمیدن راحت دروغ میگن راحت سر دیگران کلاه میگذارن برای پیشرفتون دیگران رو میدرن و میخورن … من میدونم تو کشورهای مقصد فرش قرمز برای من پهن نشده و میز مدیریت در انتظارم نیست ولی اگه فرصتش رو داشته باشم مهاجرت میکنم اما متاسفانه شرایطش رو ندارم چون بارها اقدام کردم ولی موفق نشدم و بهم گفتن وقتتو تلف نکن چون امکانش نیست به قول خانمی که میگه برم جایی که ازش توقع نداشته باشم برام ارزش قائل بشن راحتترم تا کشور خودم … کشوری که روز به روز بیشتر داره به قهقرا میره
    میخوام برای آدمایی مثل خودم که امکان مهاجرت ندارن توصیه های دوستانه ای داشته باشم اگه آدم بتونه با این شرایطی که تو ایران درست شده کنار بیاد یا موقعیت خوبی تو ایران پیدا کنه که از مشکلات گفته شده تو ایران دور بشه زندگی تو ایران میتونه قابل تحمل بشه ، بنده دوستی دارم در ایران که ۵۶ سال سن داره و مجردی زندگی میکنه و هیچوقت ازدواج نکرده ایشون تا سن ۴۰ سالگی بیزینس کرده و از اون به بعد خودش رو بازنشسته کرده و با سود بانکی و اجاره ملک که درآمد ماهیانه ۶ تا ۷ میلیونی براش داره ۱۶ ساله که زندگی میکنه و از زندگی تو ایران راضیه با اینکه تمام خانوادش بجز خواهرش تو کانادا زندگی میکنن . ایشون وقتش رو به مطالعه در زمینه های مورد علاقه ، ورزش های متنوع میکنه و خودش رو از مشکلات کار و زندگی تو ایران دور کرده خواستم بگم اینم نوعی از زندگی تو ایرانه که اگه بخوایم تو ایران خوب زندگی کنیم با شرایط فعلی ، باید خودمون رو از درگیریهای کاری و بیشتر پول درآوردن دور کنیم تا کمتر اذیتمون کنن تا کمتر با آدمهای دزد و دروغگو و کلاهبردار سرکار داشته باشیم

  31. یه مورد یگه رو هم باید بگم که اونایی که اون طرفن دلشون برای ایران تنگ میشه اینایی که تو ایران هستن میخوان برن … پس در هر صورت اوضاع برای دو طرف راضی کننده نیست باید دید کدوم طرف وزنش سنگینتره و ارزنده اس اگه برم دوری از خانواده رو دارم و باید تن به کارهایی بدم که هیچ وقت تو ایران نمیکنم و اگر بمونم باید با شرایط بد جامعه و مشکلات دیگه کنار بیام ‌… در کل بقول امیر جان اگه سن پایین هستی مهاجرت میتونه مفید باشه و برات خوب بشه ولی اگه سنت بالای ۳۰ هستش اگه مجبور شدی و چاره ای نداشتی برو چون اونجا مشکلات دیگه ای در انتظارته … خوش باشید

    • امير حسين روشناس

      این همون نمره ۲۰ به ایران و ۳۰ به کانادا برای آدمی مثل منه. دلیل اینکه زندگی اینجا رو انتخاب کردم هم همینه.

  32. تائید نظر دوستان و بنده در خصوص اوضاع وخیم اجتماعی در ایران توسط یکی از مسئولین دولتی:

    محسن صفایی فراهانی در گفتگو با اعتماد
    “بحران عمیق ایران امروز اتفاقا اقتصادی نیست، بحران در بخش اجتماعی است، دفتر مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری اخیرا گزارشی تهیه کرده که به نظر من تکان دهنده است. نگرانی های فراوانی را ایجاد می کند. بر اساس مفاد این گزارش، اعتماد بین آحاد جامعه ایران به ١٠ درصد رسیده است، شاخص صداقت و امانتداری به هشت درصد و این ارقام در کشورهای حوزه اسکاندیناوی بالای ٧٠ درصد است، یعنی جامعه به واقع دچار یک سقوط اخلاقی شدید شده است. آن وقت از طرف دیگر شاخص کلاهبرداری به ٧۵ درصد، اینها نشان می دهد که اگر این روش ادامه یابد شرایط پیچیده تر می شود، مساله دیگر فقط بحران اقتصادی نیست، عدم صداقت و دروغگویی گسترده در حال آسیب زدن به کل جامعه است. این یعنی نهاد خانواده هم از این ناحیه صدمه های اساسی می بیند.”

  33. امیر جان دو دستی بچسب کانادا رو که بهترین کار رو شما کردی

  34. آقای امیرحسین یه سئوال، اگه الان کسی باشه که پی آره کانادا رو گرفته، اومده لند کرده و برگشته، از ایرانم هر چند یه چیزاییش رو مخشه ولی بدشم نمیاد، برنامه نویس هستش، هم سن و ساله شما و موقعیت کاری تو شرکت های خوبی مثل اینفوتک یا بانکی رو داره، شما چه توصیه ای بهش می کنین؟ آیا این موقعیت ها تو ایران رو رها کنه برای مثلا پاسه کانادا یا مزیتاش و یا فعلا بیخیاله کانادا بشه که بر اساسه تجربه ای که کرده کانادا اون چیزیم نبوده که بیشتر از مهاجرا قبل از رفتن تصورش رو می کردن

    • امير حسين روشناس

      بذارید فقط در مورد خودم حرف بزنم. اگر با علم و آگاهی الان به عقب بر میگشتم این حرکت رو تکرار نمی کردم. الان صحبت سرمایه گذاری بهترین سالهای عمر منه، که نمی تونم بیخیالش بشم.
      ممکنه در آینده نظرم تغییر کنه. در صورتی که به جایگاه مورد نظرم برسم احتمالش هست که نظرم عوض بشه. منتها توجه کنید که این جایگاه در کانادا به راحتی بدست نمیاد. ممکنه کسی این پارامترها رو خیلی فضایی و دور از ذهن بدونه، اما برای آدمی مثل من، رضایت فقط در همون موارد حاصل میشه. به بیان دیگه، مهاجرت کردم که اون پارامترها محقق بشه. اگر اون پارامترها قابل دستیابی نیست، به معنی فهم اشتباه من از مهاجرت بوده، و رویا پردازی در مورد مسائل.
      کانادا بسیار خوبه. اما نه خوب مطلق. این حرف رو بارها زده ام (و از آدمهای فرهیخته جامعه ایرانی، نه کسانی که مسحور زندگی غربی هستند) شنیده ام، که اگر معیار خوبی رو از صد در نظر بگیریم، ایران ۲۰ و کانادا ۳۰ تا ۳۵ هستش. منتها نه در موارد مشابه و نظیر به نظیر. مثلا در ایران شما نزدیک عزیزانتون هستید، در کانادا می تونید تقریبا هر ماشین دلخواهتون رو سوار بشید (ماشین هایی که در ایران به خواب هم نمی دیدید). اینکه خانواده مهمتره یا ماشین، بر می گرده به نظر افراد مختلف.

      • فرمایش شما درسته، ولی من فکر می کنم اگه به عقب برمی گشتیم باز هم تردید می کردیم. لااقل وقتی آسمون تهرانو دستکم شش ماه تمام سال تیره و بشدت آلوده می دیدیم یا روزانه تراکم وحشتناک هزاران خودرو و رانندگی بی هیچ قاعده و گاهی خارج از هر اصل انسانی به اصطلاح هموطنامون رو تجربه میکردیم یا با خبر تهدید و تحریم و بی ارزش شدن پول ملی از خواب بیدار میشدیم و ده ها و صدها معضل (نابرابری های طبقاتی، بی بندو باری ها و فساد، محیط زیست رو ویرانی و …) و در کل آینده ای نامشخص که دامنگیر کشورمون شده اون موقع باز هم سودای رفتن به سرمون می زد. متاسفانه ما نسلی هستیم که بین خاطرات و ریشه هامون و آرزوی زندگی کمی بهتر و امنتر و انسانی تر معلق موندیم. کاری هم از دستمون بر نمیاد و فکر میکتم این کشمکش فکری چه در بین اونهایی که رفتن و چه اونهایی که موندن تا سالهای سال ادامه داره. تو همین یک سالی که اقامتم اومد بارها از بسیاری از دوستان و آشنایان از اینکه چه جوری اقدام کردم یا چه جوری می تونیم اقدام کنیم ازم سئوال شد و انگار رفتن جزئی از برنامه های مسلم زندگی ما شده چیزی مثل ازدواج کردن و یا حتی مهمتر و با اولویت بیشتر. متاسفانه حسرت خوردن جزئی از فرهنگ ما شده و اینجا در هر شرایطی در فکر بودن در محیطی بهتریم که می تونست سهم ما از زندگی شه. امیدوارم همه ما از راهی که میریم و کاری که میکنیم در نهایت رضایتمند باشیم. یه خوبی کانادام اینه که شما راحت تر عزیزانتون رو دیدار می کنین و یا می تونین ویزاهای بلند مدت براشون بگیرید. ممنون از شما امیرحسین جان

  35. اگر قرار هست ۵۰ سال زندگی کنم.الان ۳۰ سالش تو ایران به فنا رفت.باقیش یا اگر قراره به فنا بره یا با لذت باشه بزار تو جایی باشه که

    احتمال جنگ توش صفره

    تحریم توش نیست

    تورم وحشتناک ایران رو نداره

    فرش قرمز هم چهن نکردن .این رو همه میدونیم و اینقدر عاقل هستیم و شعور داریم که این رو بدونیم . ولی چرا خیلی ها میرن دیگه برنمیگردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • امير حسين روشناس

      بله مواردی که گفتید درسته بشرطی که اینجا وضع مالیتون خوب باشه، وگرنه یا باید با استرس بدهی شب بخوابید یا دائم چرتکه بیندازید که اینی که دیدم رو می تونم بخرم یا نه.
      اونهایی هم که میرن و بر نمی گردن، هزاران دلیل می تونه داشته باشه…

  36. سلام من حاضرم برم با اسکیمو ها زندگی کنم
    مشکلات تو کشورمون مشخصا معلومن و راه حل ها هم معلومن اما اینکه اجرایی نمیشه این همه رو فراری داده!
    آقا وبلاگ یا سایت مشابه نمیشه قرار بدهید تبادل لینک منظورم هست
    خداییش سرگرمی خوبیه تجربه های شما و دیگران رو خوندن و از نظر خئذم خیلی با ارزش و مفید هست

    • امير حسين روشناس

      متاسفانه کسی که بی طرفانه نظر بده رو نمیشناسم. همه یا خیلی منفی هستند (هم نسبت به ایران و هم نسبت به کانادا) یا خیلی خوش خیال و ستایشگر. نمیتونم ادعا کنم خودم جانبدارانه نمی نویسم (گاهی تحت تاثیر شرایط روحی خودم بالا و پایین شده ام)، اما سعی می کنم منصفانه نگاه کنم و خوبی و بدی، هر دو رو بگم. البته طبیعیه با خو گرفتن با محیط جدید، کفه ترازو به نفع کانادا سنگین تر بشه.

  37. باسلام وتشکر از مطالب کاربردیتون.من ۳۸ سالمه.مهندس عمران و کارشناسی ارشد جغرافیا وبرنامه ریزی شهری دارم.
    ۱۰ سال تجربه اجرایی دارم.چند سال هم تجربه کار در بخش اداری یک اداره دولتی رو داشتم. با توجه به تجربه شما چقدر طول میکشه تا در یک حرفه مرتبط مثل مدیریت پروژه یا کارهای اجرایی دیگه مشغول بکار بشم؟

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*