خانه » بازار کار » آخرین پست ۱۳۹۳

آخرین پست ۱۳۹۳

​امروز یک همکار جدید برامون اومد. یکی رفت و یکی اومد، یا بهتره بگم یکی رو رفتوندن و یکی رو آوردن. اسمش مارکو بود، اول فکر کردم ایتالیایی باشه. ولی نبود، باهش صحبت که کردم گفت که کاناداییه. حالا البته از روی موهای سیاهش میشه حدس زد که پدر و مادرش مال اینجا نیستن ولی خودش به هر حال متولد کاناداست.

اتاوا درس حقوق خونده و یک مدتی هم ویکتوریا و ونکوور (ایالت بریتیش کلمبیا) چرخیده و آوریل ۲۰۱۴ اومده تورنتو، یک ماه قبل از من. و قصه کاریابیش جالبه. کسی که متولد کاناداست، اینجا درس خونده، انگلیسی زبون مادریشه و هزار و یک جور امکانات و شانس کانادایی داشته، از جستجو و پیدا کردن کار می نالید. بهم گفت تا همین ۴-۵ ماه پیش بیکار بوده و البته جویای کار. تا تونسته یک کار فروشندگی توی یک فروشگاه کوچیک پیدا کنه و بعدش هم به قول خودش شانس آورده که شرکت ما رو پیدا کرده. توی این مدتی که فارغ‌التحصیل هم شده، پلا نزده، مثلا توی ونکوور توی یک NGO کار می کرده که بقول خودش خیلی خوب بوده ولی برای فاطی تنبون و برای مارکو درآمد نمیشده.
باهش که صحبت کردم، دیدم از وضع کاریابی نالان بود. میگفت توی غرب کشور، یعنی همون ویکتوریا و ونکوور اصلا کار پیدا نمیشه. میگفت خیلی ها میریزن تورنتو چون میگن اینجا کار زیاده ولی همینجا هم همچین خبری نیست. من که نمی تونم این آدم رو قضاوت کنم ولی فکر میکردم کار پیدا کردن برای من تازه وارد مهاجر فقط داستان داره. ظاهرا ولی برای خودشون هم همچین تعریفی نیست. سوالی که پیش میاد اینه که چطور دولتمردان ابله کانادا مهاجر می پذیرن، اینی که زاییدید رو بزرگش کنید بعدا بفکر آدمهای جدید باشید.
اشتباه نشه، مهاجر جدید جای من رو تنگ نمی کنه. اتفاقا خودم به همه میگم که اگر فکر می کنید که مهاجرت بدردتون می خوره، هم اقدام کنید و هم در راستای این اقدام هر کمکی از دست من برمیاد کوتاهی نمی کنم. ولی اینکه با هزار امید و آرزو و البته هزار و یک حرف درست و غلط از طرف دوستان و اقوام بلند شی بیایی کانادا، بعد چنین چیزهایی رو ببینی توی ذوقت می خوره. من سعی کرده ام همیشه منصفانه به قضیه نگاه کنم؛ هر جا هم که متوجه شدم اشتباه کرده ام شجاعتش رو داشتم که بگم اشتباه کرده ام.
بالاخره لپ تاپ عزیزم رو نجات دادم، هاردش به دیار باقی شتافت ولی شکر خدا این همدم دیرینه من هنوز عمرش به دنیاست و با یک پیوند هارد به زندگی برگشت و من رو از فلاکت کار با مک نجات داد. علیرغم همه علاقه ام به مرحوم استیو جابز، مرده شور اپل رو ببره که انقدر کار کردن باهش سخته.
می دونم که این روزها حال و هوای عید ایران رو گرفته. اولین عیدیه که دور از دوستان، اقوام، خانواده و اون جایی که روزی اسمش ایران بود هستم. سالی بود پر از فراز و نشیب، درست مثل تابع سینوس. مهاجرت کردم، سرگردون شدم، خودم رو پیدا کردم، دنبال کار گشتم، شاکی شدم (ولی ناامید، نه)، کلی این در اون در زدم، کار پیدا کردم، گزفتاری هایی برام پیدا شد، دوستان و عزیزانی رو در ایران گذاشتم و اومدم و دوستان جدید رو اینجا پیدا کردم. این هم سالی بود و عمری که گذشت.
سال تحویل هم احتمالا توی مترو باشم (به وقت تورنتو میشه طرف های ۶ عصر). سال نو همگی مبارک، آرزوی سالی خوش، پر از سلامتی و بهروزی و خبرهای خوب برای همه تون دارم. لحظه تحویل سال، برای شفای همه بیماران هم دعا کنیم.

۷ نظر

  1. در سال جدید بهترینها رو برات ارزو میکنم

  2. سال نو مبارک دوست من. هرجای این کره خاکی که باشی بهترینها رو برات آرزومندم

  3. سال نو با تاخیر ۱۵ ماهه مبارککککککککک

  4. سال نو مبارک ❤

  5. زندگی سرتاسر تجربس مطمئنم روزی که پیر شدی با لذت از تجربه هات سخن میگی و مطمئن باش کاره درستی میکنی…ممنون بخاطر سایته خوبت هموطن

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*