خانه » ایران و کانادا » آیا مهاجرت کار خوبی است؟

آیا مهاجرت کار خوبی است؟

تقریبا در میانه راه مهاجرتم هستم. چرا میانه؟ چون دو سال و خورده ای از روزی که پام رو توی کانادا گذاشتم میگذره. اگر هدف اولیه ام – که صرفا گرفتن پاسپورت کانادایی بود – رو در نظر بگیریم، یک سال (در صورت لغو قانون C24) یا دو سال دیگه به اون هدف اولیه می رسم. چندین بار در مورد مقایسه ایران و کانادا نوشته ام و شاید صدها مطلب مشابه روی اینترنت از زبان کسانی که مهاجرت کرده اند رو دیده باشید. ولی کماکان بنظر می رسه این موضوع جالب باشه و مخصوصا الان تجربه زندگیم در این محیط بیشتر از قبله و شاید به قول بعضی رفقا، احساسات نقش کمتری در اظهار نظرم بازی کنه. اما به طور کلی، نظرم در مورد کانادا و به طور کلی تر، مهاجرت همون عقاید قبلیه و شاید کمی در جزییات تغییر کرده باشه.
اگر بخوام یک مرور سریع بکنم، در ایران مهندسی کامپیوتر خوندم، دانشگاه آزاد و در اون زمان دانشگاه آزاد هیچ ارج و قربی نداشت و بنوعی وازده های کنکور سراسری میرفتن دانشگاه آزاد! بگذریم که رتبه ام در کنکور ۱۸۸۵ بود و به هر دلیلی – که الان دیگه مهم نیست – نتونستم وارد دانشگاه سراسری بشم. در بازار فرش چندین سال همزمان با تحصیلم کار کردم (بنابراین فضای بیزنس سنتی ایران رو می شناسم)، بعد از اتمام تحصیلات یکی دو تا شرکت فسقلی کار کردم و بعدش هم پرداخت الکترونیک سامان، که خیلی زود وارد بازار بانکداری الکترونیک ایران و به دنبالش فضای کسب و کار مدرن ایران شدم. تقریبا با همه شرکت های پرداخت هم کار کردم، سامان، پرداخت نوین، تجارت همراه سینا، پارسیان، فناوا و بعدها به واسطه کار در اینفوتک با خیلی بانکها و موسسات معظم ایران هم سر و کار داشتم. جایگاه شغلی خیلی خوب و درآمد خیلی بالایی داشتم و در کل میشه گفت آدم موفقی بودم. به گواهی کسانی که من رو از نزدیک می شناسن، کسی نبودم که با پارتی و سفارش یا چیز دیگه ای به جایگاهی که داشتم برسم، همه اش جون کندن خودم بود و اتفاقا نظراتی که در کار داشتم خیلی اوقات مانع از پیشرفتم هم شد.
مهاجرتم حاصل همفکری با طیف وسیعی از آدمها بود و آدم محافظه کاری مثل من بسیار وسواس داره که همه جوانب رو سبک سنگین کنه و بعد تصمیم گیری کنه. نتیجه همه فکرهایی که کردم این بود که مهاجرت کار خوبیه. متاسفانه کسی نبود که مثل خودم حقایق عریان – اعم از خوب یا بد – رو عنوان کرده باشه، تقریبا همه می گفتن عالیه! که البته بعدا وقتی خودم اون افراد رو در محیط دیدم، متوجه شدم چرا برای اونها عالی بوده و چرا می تونه برای همه گزینه خوبی نباشه.
در کانادا هم با توجه به تعریف هایی که از مهاجرت و موفقیت می شنوم و همینطور نظر کسانی که من رو از نزدیک می شناسن، آدم موفقی بوده ام (نه از نظر خودم – از نظر خودم اصلا موفق نیستم). دلیل اینکه افراد معتقدند موفق هستم اینه که تونسته ام در زمینه تخصصی خودم کار پیدا کنم، تونسته ام جایگاه مدیریتی پیدا کنم (توجه کنید که پیدا کردن شغل مدیریتی در ابتدای کار تقریبا غیر ممکنه. نه محیط کار رو می شناسید، نه نحوه برخورد با آدمها رو بلدید، نه می دونید چطور باید با مشتریان تعامل کنید و خیلی چیزهای دیگه، که بنوعی خودم هنوز در حال یادگیری هستم)، در جایگاهی که بوده ام پیشرفت داشته ام (همین چند وقت پیش ارتقای شغلی و یک افزایش حقوق تقریبا چشمگیر داشتم، در سیاست های عمده شرکت نقش مهم و موثری دارم و یکبار که مدیرعامل متوجه شد برای جایی رزومه فرستاده ام بلافاصله باهم جلسه گذاشت که متوجه بشه چه چیزی من رو به این فکر انداخته و چطور میتونه از رفتن من جلوگیری کنه). توضیح اینکه بخش عمده ای از شرکت های کانادایی، شرکت های کوچیک هستند و ضمنا، اگر شما مسئولیت کار یک نفر دیگه رو هم بر عهده داشته باشید، به نوعی مدیر هستید. تکلیف من که کار ۱۰ نفر رو سرپرستی می کنم دیگه روشنه. تمام این موارد رو در عرض همین دو سال به لطف خدا بدست آورده ام و بنابراین کسی نیستم که چون به هیچ جایی نرسیده، چون در زمینه کاری خودش کار پیدا نکرده، چون چیزی حالیش نبوده و … داره این مطلب رو می نویسه (این یکی از انگ هاییه که خیلی راحت از طرف هموطنان ایرانی به آدم چسبونده میشه).
شاید بشه مهاجرت رو برای سه گروه آدم تقسیم بندی کرد، سفید، خاکستری و سیاه. این تقسیم بندی و پیشنهاد، نظر منه و می تونه مخالفین یا موافقینی داشته باشه. منتها توجه کنید که لااقل حرف کسی رو میشنوید که هم در ایران پستی و بلندی های زیادی رو دیده و هم مدت معقولی رو در کانادا زندگی کرده، چرا که از این ببعد حداقل برای آدمی مثل من دیگه نهایتا ۵ الی ۱۰ درصد زندگی در اینجا تفاوت خواهد کرد.
افراد سفید: مهاجرت برای این افراد گزینه بسیار مناسبیه و بنظر من اگر برای مهاجرت اقدام کنن و سختی های این مسیر رو برای خودشون هموار کنن، موفقیت خوبی عایدشون میشه. توجه کنید که موفقیت نسبیه و ممکنه تعریف افراد از موفقیت متفاوت باشه.

  • پولدارها: خب این اصلا گفتن نداره. اگر پولدار هستید، یقینا مهاجرت یک دنیای جدید پر از تجربیات هیجان انگیز براتون به همراه داره. فکر نمی کنم کسی مخالف این حرف من باشه!
  • جوانها: به نظر من، کسانی که دیپلم ایران رو می گیرن و میان اینجا موقعیت بسیار منحصر بفردی دارن (بشرطی که بتونن از پس هزینه های بشدت سرسام آور دانشگاه اینجا بر بیان). مسخره بازی های کنکور رو ندارند، کلی امکانات و شرایط تحصیلی براشون وجود داره و مهمتر از همه اینکه از طریق دانشگاه و کالجی که میرن شبکه خیلی قوی می تونن ایجاد کنن که برای کاریابی براشون مفید خواهد بود. از دیپلمی ها بگذریم، کسانی که مدرک لیسانس به بالا دارند اما هنوز وارد بازار کار نشده ان یا اینکه تجربه بازار کارشون کوتاهه، مهاجرت براشون گزینه خوبیه. چون هنوز جایگاه مستحکمی در بازار کار ایران پیدا نکرده ان و سوییچ کردن براشون به اندازه گروه بعدی سخت نخواهد بود. در این میونه، باز هم هر قدر سن و سال کمتر باشه انعطاف افراد بیشتر خواهد بود و طبیعتا موفقیتشون راحت تر.
  • کسانی که قواعد بازی در ایران رو بلد نیستند: یک عده رو هرکاری بکنن، نمی تونن خودشون رو با محیط کار ایرانی منطبق کنن. نمیگم همه کسانی که در ایران کار می کنن زیرآب زن و دودره باز و … هستند (گریبان خودم رو هم طبیعتا می گیره!) ولی مثلا خود من در ایران می تونستم بعد از یک مدتی خودم رو با محیط کار جدید منطبق کنم و با پرهیز از حواشی به کار اصلیم بپردازم. یک سری جاهایی هم بودند که نمی تونستم خودم رو منطبق کنم و طبیعتا ازشون جدا میشدم. اما اگر کسی باشه که هرجایی میره با محیط کاریش مشکل داره – بشرط اینکه مشکل خودش نباشه – احتمالا مهاجرت یک گزینه خوبه براش.
  • افراد بی عرضه در بازار ایران: آدمهایی رو دیده ام که در ایران هیچ غلطی نمی تونستن بکنن و از پس کاری نمی تونستن بر بیان. این افراد در کانادا بر اثر همراهی روزگار جایگاه کم و بیش معقولی رو پیدا کرده ان و به همین دلیل براشون اینجا محیط خوبیه. به همین خاطر از مدافعین سرسخت و گاهی متعصب اینجا هستند.

افراد سیاه: مهاجرت برای این افراد کار خوبی نیست. هرکاری هم بکنن و هرقدر هم جلوی فک و فامیل و دوست و آشنا در ایران وانمود کنن، باز هم خودشون رو نمی تونن گول بزنن و بنابراین از مهاجرت فقط ناراحتی عایدشون میشه.

  • تنبل ها: خب این دیگه اظهر من الشمسه. مهاجرت یعنی سختی و گرفتاری و دردسر. اگر لای پر قو بزرگ شده باشی مهاجرت لهت می کنه.
  • بی حوصله ها: توی ایران ممکنه صبح تا شب سرمون توی گوشی و تلگرام و اینستاگرام و کوفت و زهرمار باشه، اما دو دقیقه حوصله صبر کردن پشت چراغ قرمز رو نداریم، کسی اگر بخواد ازمون سبقت بگیره ازش شکست خوردن رو استنباط می کنیم، طاقت پشت تلفن موندن و توی صف صبوری کردن رو نداریم و … برای این افراد مهاجرت اعصاب خورد کنه. موضوع صرفا مواردی که شمردم نیست، مثلا برای کاریابی هم باید صبور بود. داستان های کاریابی من رو بخونید، مهمترین دلیل به نتیجه رسیدنش فقط صبر بود. اگر طاقت نه شنیدن رو ندارید، اگر زود ناامید میشید، اگر حس و حال آزمایش کردن راه های مختلف برای رسیدن به مقصودتون رو ندارید، خودتون رو علاف مهاجرت نکنید.
  • دهن بین ها: مهاجرت بکنیم چون همه دوستامون مهاجرت کردن، یکی از بدترین تزهای مهاجرتیه. چون مد شده، چون با کلاسه، چون همه رفتن، چون همه دوتا اقامت دارن، چون همه یک کاری رو کردن منم انجامش بدم، میشه گفت بدترین دلیل برای مهاجرته. بقول معروف گاو نر می خواهد و مرد کهن. خبری نیست ها! قرار نیست زیر فشار چیزی خورد بشین، اما اگر انگیزه مهاجرت صرفا چشم و هم چشمی باشه رسما خودتون رو بدبخت کردید!
  • افرادی که از زبان انگلیسی خوششون نمیاد: زبان رسمی در کانادا انگلیسی و فرانسه است. جهنم هم یخ بزنه، از این یک قلم نمیشه فرار کرد. زبان ندونی، هیچ شانسی، تاکید می کنم هیچ شانسی برای موفقیت نداری. غیر ممکنه. اگر با این مقوله مشکل دارید، بی خیالش بشید. قبلا هم گفتم، توی محیط یاد می گیرم صرفا یک دلخوشی الکیه که قطعا محقق نمیشه. اگر دانش خوبی در زمینه زبان داشته باشید بودن در محیط صرفا کمک کننده و کاتالیزور خواهد بود، صرف بودن در محیط زبان رو به مغز شما الهام نمی کنه.
  • متوهم ها: اینکه بریم خارج و همه مشکلاتمون یی هو برطرف بشه، یک توهم بیشتر نیست. توی ایران حقم رو خوردن میرم خارج، از کجا معلوم اینجا اصلا بتونی صاحب حقی باشی؟ توی ایران خیانت زیاد شده میرم اونجا خیالم راحت میشه، اینجا دیگه اون ملاحظات در و همسایه و فک و فامیل هم نیست، نعمت! هم فت و فراوون، تا دلتون هم بخواد متاسفانه زندگی هایی رو دیده ام که از هم پاشیده ان، بنابراین در این زمینه هم خیلی درگیر توهم نباشید. توی ایران کار می کنم و حقوقم کمه یا بهم نمیدن، میایی اینجا و اصلا کار نمی تونی پیدا بکنی، درسته کسی حقت رو نمی تونه بخوره ولی همونطوری که گفتم ممکنه به هر دری بزنی و چیزی عایدت نشه. توی ایران هیچ آینده ای نداریم و بریم اونجا پولدار بشیم، اینجا ۹۰ درصد مردم متوسط هستند. خونه و ماشین و تفریحات معقول به شرط داشتن یک کار خوب با درآمد متوسط محقق میشه، ولی اینکه برای پولدار شدن کسی مهاجرت کنه بنظر من اصلا کار صحیحی نیست. برای اینکه متوجه بشید درآمد متوسط یعنی چی، این جدول رو که آمار رسمی کاناداست ببینید. درآمد پایین تر از این اعداد، یعنی سطح زندگی شما از متوسط پایین تره و به همون نسبت رفاهی که گفتم (خونه و ماشین و تفریحات) کمتر.

افراد خاکستری: شاید بخش عمده ای از مهاجرین در این گروه جا میگیرن، از جمله خودم. همیشه در یک حالت پا در هوا هستیم و خواهیم بود. توی ایران مشکل خاصی نداشته ایم، بدنبال یک زندگی بهتر وارد این محیط شده ایم. برای بعضی ها کمتر، بعضی ها بیشتر. برای آینده بچه هامون مهاجرت کرده ایم. برای امنیت بیشتر مهاجرت می کنیم. برای اینکه در ازای زحمتی که می کشیم، زندگیمون منطبق با استاندارد جهانی باشه. برای اینکه نوسان دلار و سکه و خونه و … یک شبه ما رو به صفر نرسونه. برای اینکه در اقتصاد با ثبات باشیم.
همه اینها به جای خود درست. اما زندگی برامون خاکستریه. خیلی اوقات از دیدن نظم و ترتیب، از دیدن اجرای صحیح قانون، از دیدن انجام اصولی کارها به صورت کلی (نه در جزئیات)، از دیدن برابری عملی انسان ها بصورت کلی (باز هم استثنا هست و اتفاقا زیاد هم هست، سر مواردی که خیلی هم حیاتی هستند، از جمله پیدا کردن کار)، از لذت احساس هوای پاک و خیلی چیزهای دیگه مشعوف میشیم. اما مواردی هم هست که برامون ناراحت کننده است. به هر دری می زنیم و نمیشه. کار نمی تونیم پیدا کنیم. دائما وضع ایران رو با وضع فعلیمون مقایسه می کنیم (همیشه خوش بینی و مثبت اندیشی و امید به آینده و دلخوشی به این مسائل جواب نمیده). از دیدن نحوه کار کردن (بهتره بگم وانمود کردن به کار کردن) آدمها در محیط کار برآشفته میشیم. از بعد احساسی، یاد دوستانمون میفتیم. یاد خانواده ای که ترکشون کردیم. یاد همه لحظات خوبی که در کنار افراد خانواده یا فامیل داشتیم (خاطرات بد محو میشن و فقط خوبی ها به یاد آدم میاد). و همیشه از خودمون می پرسیم ارزشش رو داشت؟
دوستی چند وقت قبل در کامنتی نوشته بود، کانادا همون ایرانه، با ۵ الی ۱۰ درصد تفاوت. کاملا با ایشون موافقم. یک چیزهایی یقینا در کانادا بهتره. اما باز هم یقینا چیزهایی در ایران هست که هیچ وقت در کانادا پیداشون نمی کنیم.

۳۴۰ نظر

  1. سلام، نوشته بسیار مرتب، زیبا و مفید بود.
    من فکر کنم یک چیزی بین سفید و خاکستری باشم.

  2. عاااااالی بود عاااالی! چقدر کامل و خوب توضیح دادین
    واقعا ممنون بابت وقتی که میگذارید و مینویسید.

  3. واقعا عالی ، اما متاسفانه یک سری از زیرساخت ها در ایران داره نابود میشه که آینده ایران رو به خطر میندازه ، بحران آب ، بحران بیکاری و تورم شدید ثانیه ای که اصلا معلوم نیست کی تمام میشه، دانشگاه هم که خودتون اشاره کردید، فاتحه علم در این مملکت تقریبا خوانده شده ، ، یک سری دزد دور هم جمع شدن و نان خانه ای به اسم دانشگاه غیردولتی و…. باز کردن ، من خودم ۹۹٫۹ درصد مطالب فنی کامپیوتر مثل برنامه نویسی،دیتابیس و… رو به صورت آزاد و بیرون از دانشگاه یاد گرفتم . و فقط دانشگاه های تهران و بعضی از دانشگاه های سراسری کیفیت خوبی دارن. بی رحم و بی فرهنگ تر شدن عده کثیری از مردم را هم به این لیست اضافه کنید .

  4. خوندم و لذت بردم.

    یکی از مثالهایی که گاهی مفیده یه نفر در مورد موضوعات بنظر تکراری هم بنویسه، همین متن شماست.

    روز خوش

  5. خب امیر جان چرا الان شما بر نمیگردید؟ چه قضیه ای هست که اونجا موندید و نمیخوای برگیدی؟
    من از کانادا شناختی ندارم ولی هرکسی از همکلاسیها و اطرافیانم رو دیدم رفته امریکا ایالاتهای مختلفش خیلی راضی بودن و نمی خوان برگردن!
    خود دوستمم چند سال پیش رفت کبک و ناراضی بود ترنسفر کرد منیتبا اونجا هم الان درسش تموم شده میگه میخوام برم امریکا کانادا زیاد بی روحه و زندگی جریان نداره و به درد بازنشسته ها و بی حوصله ها میخوره!
    من خودمم پلانم برای امریکا بود ولی به علت مسائلی فعلاً نمیتونم برم افسوس!

    • بخش عمده ای از افرادی که مهاجرت کرده ان و راضی نیستند، بدلیل سرمایه گذاری که روی این کار کرده اند نمی خوان راه رفته رو برگردن. منظورم صرفا سرمایه گذاری مالی نیست، سرمایه گذاری عمر خیلی از اون مهمتره. شما دست کم سه سال از بهترین روزهای عمرت رو برای تحقیق و انتظار در مورد مهاجرت میگذاری – معمولا بیشتر هم هست چون قبل از اون کلی با خودت کلنجار رفته ای که آیا کار خوبی دارم می کنم یا نه. بعد از اون، مجددا دو سه سال وقت میذاری و مدام هم به خودت میگی بهتر میشه، بهتر میشه. یعنی حداقل ۵ سال عمرت رو، اون هم از بهترین و مولدترین ایام عمرت رو صرف این کار کردی. برگشتن، یعنی نادیده گرفتن این مدت، انکار کردن تمام تلاشهایی که کردی و انتظارهایی که در این سال ها کشیدی. کار راحتیه آیا؟
      بعد از این مدت هم، نه اینجایی هستی نه ایرانی. نه می تونی رفتارهای ناخوشایند و برخوردهای بد هموطنان داخل ایران رو تحمل کنی، نه می تونی با غربت اینجا کنار بیایی. نه حوصله برگشتن به عقب و تجربیات بد ادارات و محیطهای کاری و ارباب رجوع رو داری، نه اینکه می تونی با احساس بد ناشی از پایین اومدن بازدهی کاریت کنار بیایی.
      این البته در مورد آدمهای خاکستریه. سفید و سیاه ها تکلیفشون روشنه.

  6. زیبا و ادیبانه وبا دید کم وبیش روانکاوانه بود . نظم خاص یک مهندس هم از متن هویدا بود .
    –من هم جایی خوندم که با مهاجرت فقط محیط عوض میشه ، آدم که عوض نمیشه آدم هر خصوصیتی در ایران داشته اونجا هم خواهد داشت .شکست ناپذیر ،صبور،باهوش،کوشا،مثبت،وپایبند اخلاق یا تنبل ،غرغرو،ایرادگیر،عجول،منفی،بی بند وبار هرچه بوده همان خواهد ماند (مگر آنکه از درون متحول بشه که این زیاد به مهاجرت ربط نداره )خلاصه اینکه فقط محیط زندگی عوض میشه که این میتونه درموفقیت انسان تأثیرداشته باشه ولی نمیتونه معجزه بکنه .
    –از بعد دیگه متاسفانه مهاجر از همون ابتدای تشکیل پرونده با یک نوع دغلبازی وکلاهبرداری سیستماتیک جهان اولی مواجه میشه،آخه چطور ممکنه که اونهمه مو از ماست کشیدن وپیاز داغ وحساسیتی که اداره مهاجرت برای سوابق تحصیلی و شغلی و بیمه وغیره به کار میبره را باواقعیت اونجا وپروسه عجیب پیداکردن کار (که خلاصه ش اینه که مدرک وسابقه شغلی وتخصص و هر جونی که در سرزمین مادری کندی بریز تو کوزه و بذار رو طاقچه اینجا باید از صفر ومادون صفر شروع کنی )باهم جمع کرد وقتی مهاجر مجبور میشه برای اینکه بیکار نمونه ۳۰ ،۴۰ نمونه رزومه برای خودش تنظیم کنه که اونو در شغلهای صندوقداروراننده ونگهبان گرفته تا فوق تخصص فلان رشته صالح نشون بده آیا این چیزی جز سوق دادن آدم به یک نوع دروغگویی جهان اولیه
    –مسلماً اونجا محاسن بیشماری داره که وسوسه کننده است .شما کافیه اسکناسها وپول خوردهای ی زیبای کانادایی را با پول خودمون مقایسه کنید بقیه ش بماند .اما واقعیت اینه که اونجا جای خوبی برای زندگی نیست ،برای مسافرت و تفریح وصدالبته ادامه تحصیل چرا اما برای زندگی نه .
    –این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست .

    • امير حسين روشناس

      بله مشکل اداره مهاجرت خیلی پررنگه. گاهی فکر می کنم کانادا هم مثل مملکت های اروپایی دنبال نیروی کاریه که پول خوبی هم میارن، برای همین هم به این مسائل دامن میزنه و مدام شرایط مهاجرت رو سخت تر می کنه که همه رو تشنه کنه، از اون طرف هم خیلی فشاری به بخش خصوصی برای جذب این نیروها نمیاره. یعنی این نیازی که به نیروی متخصص احساس میشه، یقینا از طرف همون شرکت های خصوصی اعلام شده. حالا چطوره که همین شرکت های خصوصی از استخدام افراد سرباز می زنن، نکته ایه که باید دولت حلش کنه.

      • سلام آقا امیر خسته نباشید مرسی بابت مطالبتون
        میخواسم بپرسم وقتی هزینه سالانه اونجا حدود ۱۰۰ هزار دلاره ینی بالای
        ۳۰۰ میلیون در سال ک میشه ماهی حدود ۲۵ میلیون تومن
        درآمد و حقوقشم همینقد بالاعه؟؟
        توضیع بدین ممنون میشم

        • امير حسين روشناس

          بله. خرج و دخل مطابقت داره تقریبا. البته متوجه نشدم شما چطور هزینه سالانه ۱۰۰ هزار دلاری رو محاسبه کردید، ۱۰۰ هزار دلار هزینه خیلی میشه!

          • سلام – سالی ۱۰۰ هزار دلار تقریبا ماهی ۸۰۰۰ دلار میشه و بر اساس گفته ها و منابع اینچنینی بنظر زیاد هم نمیاد . میشه با توجه به اینکه اطلاعات من دستکم کافی نیست بفرمایید منظورتون از خیلی چیه ؟ بکلی سردرگم شدم و نمیدونم واقعا اگه مهجرت کنم برام خوبه یا نه . اطلاعات مختلف از دیدگاههای مختلف داده میشه و تطبیقش با شرایط خودم ، گیجم کرده . ممنون میشم راهنماییم کنید

          • امير حسين روشناس

            درآمد متوسط در کانادا حدودا سالی ۵۵ هزار دلار و برای شهر تورنتو ۷۸ هزار دلاره (http://www.statcan.gc.ca/tables-tableaux/sum-som/l01/cst01/famil107a-eng.htm) از این مبلغ، حدودا یک سوم مالیات کسر میشه و مثلا چیزی حدود ۵۰ هزار دلار در تورنتو باقی می مونه. این یعنی شما ماهانه حدود ۴۰۰۰ دلار درآمد دارید که می تونید خرجش کنید.
            برای داشتن ماهی ۸۰۰۰ دلار هزینه، با توجه به بالاتر رفتن پلکان مالیاتی درآمدتون باید بالای سالی ۱۵۰ هزار دلار باشه! این میزان درآمد خیلی بالاست و بخش عمده مشاغل درآمد کمتری دارند، این در آمدها مربوط به مدیران ارشد سازمان ها و شرکت هاست، مثلا شهردار تورنتو سالی ۱۸۰ هزار دلار حقوق می گیره یا نخست وزیر کانادا، سالی ۳۵۰ هزار دلار حقوقشه.
            یک ضرب المثلی هست که ایرانی ها میگن و اون اینه که اینجا باید یک دلاری رو از زیر پای فیل بکشی!

    • سلام سارا جان
      چنبار نظرات شما رو خوتدم والبته نظرات اقای روشناس را
      چی بگم وقتی میبینم شما اینقد دقیق بررسی میکنید یقینا تجربه دارید و از روی تجربه زندگی تون اینا رو میگین

  7. من از خوانندهای پرو پا قرص وبسایت شما هستم. از تمام وقتی که برای مطالب مفیدتون میگذارید واقعا ممنونم.
    از خدا میخوام که همیشه موفق باشید.

  8. سلام آقای مهندس…خسته نباشید…من یه دانشجوی پزشکی ام که ۳-۴ سال دیگه دوره ی عمومیم تموم میشه و از اول دوره ی تحصیلم تو ذهنم بود که برای تخصص به اروپا و یا اگر شد آمریکا مهاجرت کنم…که الان خیلی رنگ و بوی جدی تر و عملی تری به خودش گرفته و تقریبا تمام فعالیتهام رو دارم برا رسیدن به این هدف انجام میدم…اوایل دیدگاه غیر منطقی و خوش خیالانانه ای به مهاجرت داشتم و همش یه دنیای فانتزی تو ذهنم بود از مهاجرت و خارج… حدود یه ساله و خورده اییه که مطالب سایت شمارو مرتب دنبال میکنم ولی تا حالا کامنت نذاشته بودم…خواستم بهتون بگم که مطالبی که تو این جا مینویسید واقعا ارزشمنده و سبک نوشتنتون هم کاملا جذاب و قشنگه.
    بعد از خوندن مطالب شما و همچنین دوستان دیگه دید واقع بینانه تری نسبت به مهاجرت پیدا کردم و مطمئنا برای افراد دیگه هم همینطور خواهد بود.
    در کل خواستم ازتون تشکر کنم و بگم که به نوشتنتون هر چند به نظر خودتون تکراری باشه ادامه بدید و بدونید که مطالبتون برای بقیه مفید و جالبه.
    با آرزوی موفقیت

  9. چه پست خوبی. مرسی

  10. مهاجرت برای بعضیا مرگه.
    برای بعضیا متولدشدن.
    برای بعضیام فرو رفتن در مرداب.
    مثل همیشه عالی و بی ریا و صادقانه نوشتید.ممنون

  11. افراد خاکستری: شاید بخش عمده ای از مهاجرین در این گروه جا میگیرن، از جمله خودم. همیشه در یک حالت پا در هوا هستیم و خواهیم بود. توی ایران مشکل خاصی نداشته ایم، بدنبال یک زندگی بهتر وارد این محیط شده ایم. برای بعضی ها کمتر، بعضی ها بیشتر. برای آینده بچه هامون مهاجرت کرده ایم. برای امنیت بیشتر مهاجرت می کنیم. برای اینکه در ازای زحمتی که می کشیم، زندگیمون منطبق با استاندارد جهانی باشه. برای اینکه نوسان دلار و سکه و خونه و … یک شبه ما رو به صفر نرسونه. برای اینکه در اقتصاد با ثبات باشیم.

    جناب امیر حسین خان این عنصر بچه ها در معادلات بسیار بسیار مهم است به گونه ای که به نظر من در تصمیم گیری سایر دسته ها نیز امری است کلیدی .انشاالله به سلامتی هروقت ازدواج کردید من مطمئنم یکی دو زاویه دید دیگر به نوشته های زیبای شما اضافه میشه . به امید آن روز!!!

    • شاهرخ عزیز
      یکی از مواردی که در ما و کانادایی ها متفاوته، بحث دغدغه های فرزندانمونه. خودم هنوز نمی دونم کدوم روش درسته، ما که از خیلی جوانب زندگیمون به خاطر فرزندان صرفنظر می کنیم، یا کانادایی هایی که چه بسا به خودشون بیشتر از بچه هاشون اهمیت میدن، در مورد بچه ها هم عقیده شون اینه که خدا بزرگه! یقینا تسهیلات و امکاناتی که این جامعه در اختیار بچه ها میذاره در تصمیم گیری والدین بی تاثیر نیست، ولی اینکه آدم خودش رو نادیده بگیره برای بچه ها، فکر می کنم در بین ما ایرانی ها و شاید تا حدودی در چینی ها رواج داره.
      از طرفی شاید اگر فکر کنیم آینده بچه هامون در این مملکت تضمین شده است و دیگه هیچ مشکلی نخواهند داشت، تا حدی خوش خیالی باشه. اطلاع دارید که از نظر سرانه مصرف ماریجوانا در نوجوانان، متاسفانه کانادا رتبه اول در دنیا رو داره (متاسفانه آمارش رو بخاطر ندارم کجا خونده بودم)؟ در جریان هستید که برای دانشگاه و کالج، بچه ها دغدغه کنکور رو ندارن، اما هزینه های تحصیلات عالی فرزندان حتی برای خود کانادایی ها کمر شکنه؟ با دوستانی که بچه هاشون در میانه دبیرستان به کانادا مهاجرت کرده اند که صحبت می کنم، همه قویا معتقدند دانش و بنیه علمی محصلین ایران تا قبل از مقطع دیپلم بسیار قویتر از دانش بچه های کاناداییه. همه این موارد، به نوعی ایجاد نگرانی در مورد آینده بچه ها می کنه.
      شاید تحت تاثیر این محیط، من هم آینده فرزندان احتمالیم به اندازه عزیزان ایرانی که خودشون رو وقف بچه ها می کنن، برام دغدغه نباشه. به هر حال و بقول شما، باید در عمل دید!

      • اگر pr و citizen باشی هزینه در کالج و دانشگاه زیاد که نیست رایگان هم میشه، وام بلاعوض نمونه ش هست.

        • در این زمینه اطلاع خاصی ندارم, ولی تحصیل مجانی در دانشگاه و کالج رو برای بار اوله میشنوم. کمک های دولتی وجود دارن اما دوستانی که اقدام کردن کمک رو به صورت وام با بهره پایین دریافت کردن, نه بلاعوض.

  12. بسیار خوب نوشتی یکی از مواردی که به افزایش مهاجرت ایرانی ها دامن زد انقلاب ۵۷ و رویدادهای پس از آن بود بطوریکه از آمار وزارت امورخارجه در خصوص ایرانیهای مقیم کشورهای مهاجر پذیر آمده بوده تا سال ۵۷ در استرالیا جمعا ۲۸۸ ایرانی که عمدتا از بین اقلیتهای مذهبی بودند که در عین حفظ پاسپورت ایرانی ، پاسپورت استرالیا را نیز دریافت نموده بودند و در کانادا هم زیر ۵۰۰ نفر. البته در کشورایالات متحده آمار اتباع ایران خیلی بیشتر از دو کشور مذکور بودو درکشورهای حاشیه خلیج فارس به چند صدهزار می رسید.برام بعضا این سوال پیش میاد که چرا به استرالیا و کانادا اون زمان کسی رغبت چندانی نشون نمی داد. آیا جوونای ما نیاز چندانی به مهاجرت در خودشون نمی دیدند؟
    آیا انتخاب بهتری داشتن؟آیا واسه ایرانی ها ناشناخته بودن و جذابیتی نداشتن؟و…
    خوشحال میشم دوستان نظرات شونو بذارن.

  13. سلام جناب روشناس
    خیلی ممنون از مطالب مفیدتون که هم تو ایران،قبل اومدن، کمک بود و هم در کانادا، آدم بارها می تونه بهشون رجوع کنه و بهره ببره.
    یه سئوالی داشتم: شما خودتون موقعیت کاری تون رو با کمک ACCES بدست آوردید؟ و آیا گذروندن این دوره ها میتونه در نتورکینگ، مفیدتر از دانشگاه و کالج باشه؟
    شاد و سلامت باشید.

    • سلام
      نه، اکسس برای پیدا کردن شغل کمک مستقیم نمی تونه بکنه. بیشتر نحوه رزومه نویسی یا مصاحبه رو کار می کنه. من دانشگاه وکالج رو تجربه نکردم و نمی تونم در موردشون نظر بدم. اما اکسس، مشابه بقیه چیزهایی که در کانادا دیده ام ۱۰ الی ۱۵ درصد فایده داره و ۸۵ درصد بقیه اش صرفا Show off و ادعاست.

  14. عالی بود عالی
    من که قطعه خاکستری و سیاه نیستم.
    خیلی خیلی ممنون از اینکه این همه تجربه رو در اختیار ما قرار داردی
    چقدر خوب مهندسی کردین و متن رو نوشتین

  15. سلام.امیر کاکو یه پیشنهاد خوب و کاری.
    به نظر من شما انشالله با حذف قانون سی ۲۴٫پاست رو بگیر و قشنگ با اولین پرواز بیا وطن خودمون که از همه جا بهتره.یه شرکت کامپیوتری هم با دو سه تا از دوستان بزن و بچسب به کار و بار.تو محیط کانادا زیاد بابه میلت نیست.قشنگ مشخصه.
    قشنگ اینجا ایران بمون.هر وقت هم خسته شدی یا اعصابت ریخت به هم .قشنگ پاشو با پاست برو تور اروپا و بیا ..چشمه آب باید خودش بجوشه.اگر تو با زور اب بریزی توش.اب میگنده.
    موفق باشی دوست خوب.

    • به همین راحتی که میگی هم نیست. مشکلات زیاده کاکو!

      • پس چی.؟؟
        به کدوم راحتی هست پس ؟
        اونجا که راحت نیست.اینجا هم که راحت نیست.پس کجا راحته؟؟ولی بهترین پیشنهاد رو بهت دادم.همین جا قشنگ یه زن خوب هم بگیر و دیگه تشکیل خانواده بده ..و دیگه پست در خصوص بچه داری و زن داری و مخارج زندگی بذار.همه هم استقبال میکنن.منم تا جایی که بشه کمکت میکنم.

        • صبر کن داداش… صبر کن. شما هم میایی اینجا, بعد بهت پیشنهاد میدم برگردی شرکت حسابرسی تاسیس کنی 😀

        • به نظرم آقای امیرخان یک سری اعتقادات و ارزشهایی دارن که شاید موندن تو ایارن یا کانادا واسشون تغییر چندانی نداشته باشه واسه همین زیاد راضی نیستن.
          ولی برای امثال ماها و خیلیها به جهت آزادی بیشتر و عدم خفقان(از قبیل حجاب، پارتی و مراسمهای آزاد و نوشیدنیهای غیر مجاز و …) دری رو به آزادی حساب میشه و تفاوتش بسیار مشهودده!

  16. سلام، آقای روشناس برای من مفید خواهد بود که بدونم شما از چه طریق وارد کانادا شده اید؟ آیا از طریق تخصص فدرال وارد شده اید و یا کبک و حتی سرمایه گذاری و …؟

  17. پیشنهاد میکنم دوستان تورنتویی یه سر به موزه ی آغاخان بزنن

    ۷۷ Wynford Dr, Toronto, ON M3C 1K1

    https://www.agakhanmuseum.org/collection

  18. جالب انگیز و با عینک.
    امیرحسین جان شما فقط نیاز به انگیزه داری. شاید مسیرت ببری سمت ایجاد بیرینس موفق تر بشی.
    البته طبق آماری که دارم تنها بیست درصد از بیزینس ها در کانادا بیش از ده سال عمر میکنم.
    ولی فکر کنم شما جزو اون بیست درصد باشی

    • امير حسين روشناس

      فکر کنم درصدش خیلی کمتر از این حرف ها باشه.
      ۸۰ درصد ظرف ۳ سال اول نابود میشن.
      ۲۰ درصدی که میمونه, ظرف ۵ سال ۸۰ درصدشون دوباره از بین میرن.
      از باقیمونده ها, ۲۰ درصد به ۱۰ سالگی میرسن.

      • متاسفانه.
        کامنت هام قبلا خوندی میدونی با نظراتت موافقم.

        اینجا هم اون مدینه فاضله ای نیست که الان تو ذهن شماست.

  19. سلام.
    مطلب شما من رو به فکر فرو برد و طبیعتا هر کسی که هنوز تجربه اونجا بودن رو نداره دچار تردید میکنه.
    اما من شخصا برای بعضی از دلایل شما که شاید ایران رو بهتر میدونه جواب دارم
    اول از همه محیط کار و برخورد و اخلاق مردم
    از نظر محیط کار که واقعا دوام آوردن و تحمل کردن بسیار سخته چون سوء استفاده ها , چشم و هم چشمی ها و زیراب زنی ها اینقدر زیاده که واقعا سرکار رفتن به نفرت تبدیل میشه.
    برخورد ها و اخلاقمون (همه مردم) دیگه مثل دهه شصت و هفتاد بی ریا و ساده و بی غل و غش نیست
    همه چیز دو رویی و دهن بینی و حسادت و تجمل شده
    اگه واقعا مثل اون زمان بود من با همه مشکلات حاضر نبودم برم.
    من کارمند بانکم و شاید خیلی از نزدیکان و دوستان بگن تو که همه چی تضمینه چرا میخوای بری؟
    یعنی واقعا پول ملاک زندگیشونه؟
    اگه پول داشته باشی
    اختلاس , ظلم و تحکم , آلودگی هوا, مواد غذایی ناسالم, گرونی و تورم, نداشتن آینده فرزندان, نبود امکانات رفاهی, سختی برای تهیه مقدمات سفر, استرس, پارازیت, پارتی, حق خوری, بی قانونی و …. حل میشه؟؟؟
    واقعا حل میشه؟؟
    کسانی که از مهاجرت کردن ترس دارن و یا رفتن اداپته نمیشن
    چند تا دلیل داره :
    ۱٫ از ته دل به خودشون و توتناییهاشون ایمان ندارن
    یا اصلا توانایی ندارن
    ۲٫ زبان رو دوس ندارن و علاقه و همتی برای یادگیری نمیکنن
    ۳٫ حرف بقیه روی اونها خیلی تاثیر گذاره

    در غیر اینصورت شما زبان بدونی خیلی سریع تر و راحت تر میری سرکار حتی اگه تجربه نداشته باشی
    هر وقت دلت واسه اونایی که تا تو ایران بودی چشم دیدنشونو نداشتی تنگ شد اول از همه اسکایپ و ایمو بعدشم در اولین ویکیشن میای ایران یه هفته همه رو میبینی دوباره حالت بد میشه برمیگردی
    به نظر من تفاوت ایران و کانادا خیلی بیشتر از ۱۰ درصده اگه خود آدم قدر موقعیتشو بدونه.
    شما در عمرتون احتمالا بارها فرصت سفر به خارج خواهید داشت و همیشه چشم میکشید که کار لعنتی تو ایران تموم شه یه سفر برید ترکیه , چین , تایلند , فرانسه یا جاهای دیگه
    ولی وقتی این فرصت رو دارید که پاسپورتی داشته باشید که بدون ویزا بتونید به ۱۳۰ کشور هر وقت که عشقتون کشید سفر کنید آیا باز هم ایران رو انتخاب میکنید؟؟
    کانال عوض کنید همش روضه , غم و گریه؟؟
    بری تو خیابون مردم افسرده و گرفتارو ببینید؟
    بچتون تو جامعه نا امن پر از خطرات اعم از خودکشی , قتل , تجاوز , اعتیاد و و و و بزرگ بشه؟
    آقا من نرفتم کانادا ولی باور کنید تفاوت خیلی بیشتر از ۱۰ درصده
    قبول دارم اونجا هم واسه آدم عادی میشه ولی من ترجیح میدم هوای پاک , سیستم آموزشی و سلامت جهان اول , ماشین آخرین مدل ارزون , مواد غذایی با کیفیت عالی , سفر آخر هفته به امریکا , هر هفته فستیوال , کنسرت انریکه واسم عادی بشه تا دود و لجن و همه ی چیزایی که خودتون بهتر از من میدونین.

    • ما یک استادی داشتیم تو دانشکده، یکبار داشتیم باش حرف می زدیم غر می زدیم که ما اگر ماشین داشتیم می رفتیم مسافرت و فلان و فلان. خوب گوش کرد بعد گفت” شما اگر مسافرت برو بودی با اتوبوس هم می شد بری !! .”
      حالا با کمال احترام به شما، ما تو ایران خیلیهامون مثال ما و استادمون هستیم.
      لب کلام امیر این بود که یک مدینه فاضله از کانادا درست نکنین و زندگیتونو معطل رسیدن به اون نکنین. یک روز بهش می رسین می بینین پوف بیشترش خیالات بوده.
      دوست عزیز شما فکر کردی تو کانادا می تونی به این راحتی کار پیدا کنی ، به این راحتی مرخصی بگیری ، به این راحتی پول خرج کنی که بری سفر خارج؟ می دونستی احتمالا همون روضه رو بخوای تو کانادا از تلویزیون ببنی باید خدا تومن پول تلویزیون کابلی و کوفت و زهرمار بدی؟ می دونستی هر روز باید حرص اینو بخوری که بچه ات یک وقت ماریجوانا مصرف نکنه؟ می دونستی برای یک متخصص دیدن یک MRI‌باید ۴-۵ تو نوبت بمونی؟ می دونستی بعضی مواد و غذاها کیفیتشون اینقدر پایینه که استاندارد اروپا تاییدشون نمی کنه ؟ می دونی بلیت یک کنسرت معروف چقدره؟
      نتیجه این نوع نگاه شما culture shock شدن بعد از رسیدنه.
      تو ایران خیلی ار ماها باید اول یاد بگیریم که دیدگاهمون رو عوض کنیم نه جای مون رو.

      • امير حسين روشناس

        جواب بعضی از سوالات شما رو بدم که موضوع روشن تر بشه:
        پیدا کردن کار مثنوی هفتاد من کاغذه
        مرخصی گرفتن, در حد یکی دو روز تا یک هفته اوکی هست, بیشتر از اون رو باید چند ماه زودتر اعلام کنی
        سفر رفتن, بله با حقوق متوسط مشکله. متاسفانه هموطنان عزیزی رو میبینم که واقعا دوست دارن یک سر به ایران بزنن اما به دلیل عدم توانایی مالی مقدور نیست براشون
        تلویزیون دیدن همینطوری که گفتید پولیه. ماهواره رو هم فکرش رو نکنید چون برای این سمت از کره زمین برنامه های فارسی تلویزیون های فارسی زبان پخش نمیشه
        مصرف ماریجوانا رو در کامنتی دیگه توضیح دادم, سرانه مصرفش در نوجوانان کانادا در دنیا اوله
        دکتر متخصص رو باید اول دکتر فامیلتون معرفی کنه, همونطوری که گفتن باید ماه ها در انتظار بمونید. برای پدر من یک شب مشکل اورژانسی پیش اومد, از ساعت ۷ شب رفتیم بیمارستان, ۷ صبح اومدیم بیرون. بابت یک سونوگرافی و آزمایشات خون کاملا معمولی.
        بلیت کنسرت, یک دونه رفتم, یانی و قیمتش حدودا ۵۰۰ هزار تومان به پول ما شد. تا یک میلیون و دویست هم بود.

    • عالی نوشتی آقا آرش..امیر تو جریان این چیزا زیاد نیست و فقط جلو دماغش رو می بینه .به هر حال به قوله یکی از دوستان عزیز.یک نسخه به درد هر کسی نمیخوره.همین امیر رو برگردون به دو سال قبل.ببین اگر الان ایران بود .آیا با سیستم آلان دوام آورده بود.الان چی داره.و الان به فرض موندن چی داشت..به هر حال انسان هیچ وقت از موقعیت حالی که تو اون هست.راضی نیست.

      • امير حسين روشناس

        نمیدونم چطور به این نتیجه رسیدی که من فقط جلوی دماغم رو می بینم. همه صحبت های من مستند به آمار و ارقامیه که جاهای معتبر ارائه میدن. اگر دوست داری فقط از گل و بلبل بشنوی, تا دلت بخواد وبلاگ در این زمینه هست. من سعی می کنم بی طرفانه به مسائل نگاه کنم و مستند هم صحبت کنم.
        امیدوارم زودتر بیایی اینجا و از نزدیک مسائل رو لمس کنی, ان شاالله برای شما همه چیز خوب و عالی باشه.

    • امير حسين روشناس

      توی متن هم در مورد توانایی داشتن یا ایمان داشتن به توانایی خودم اشاره کردم. تسلطم روی زبان هم، احتیاجی به توضیح واضحات نداره. حرف بقیه هم روی من اگر تاثیر داشت، تا الان عاشق چشم و گوش بسته کانادا شده بودم!
      یک مطلب رو بیشتر توضیح میدید؟
      “در غیر اینصورت شما زبان بدونی خیلی سریع تر و راحت تر میری سرکار حتی اگه تجربه نداشته باشی”
      ممکنه بفرمائید بدون اینکه اینجا تشریف داشته باشید و بدون تجربه زندگی در اینجا، چطور این نتیجه گیری رو کردید؟!

    • “در اولین ویکیشن میای ایران یه هفته همه رو میبینی دوباره حالت بد میشه برمیگردی”

      اون “دوباره حالت بد میشه برمیگردی” رو خیلی قشنگ اومدی

      یکی از رفقای من کاناداس.یه بار برا ۳ هفته ایام عید اومده بود ایران.با اینکه خیلی دلش برا ایران تنگ شده بود، هفته ی دوم اینقدر استرس و اعصاب خوردی کشید که هی میگفت کی بشه زودتر برگردم!

      • علی جان
        به طور خلاصه بگویم
        وقتی شما از خانه پدری خارج میشوی و برای خودت یک سری وسایل راحتی فراهم میکنی و به خرید از یک فروشگاه یا رستوران خاص عادت میکنی برایت اولش سخت است که به خانه پدری دوباره عادت کنی.
        من خودم وقتی ایران میایم بینهایت لذت میبرم. ولی از اینکه ماشین خودم را ندارم و یا رختخواب و اتاق و وسایل شخصی و یا نمیتوانم گاهی تنها باشم دچار استرس میشوم

  20. امیرحسین عزیز. مطلب قشنگی رو باز کردی. میشه مثبت به خاکستری بودن فکر کرد و اینکه بالاخره یک چالش بزرگ در زندگی رو به جون خریدیم و شهامت به خرج دادیم. چالش هم در ذاتش سختی وجود داره. حداقل می تونی واسه نوه ات از شهامتها و سختی های دوران جوونیت تعریف کنی :))

  21. من با نظر شما در تقسیم بندی موافقم

  22. ما برای مهاجرت از طریق خود اشتغالی فدرال اقدام کردیم دو فرزند داریم و امیدوارم در دسته سفید باشیم که البته هستیم

  23. البته بی عرضه نیستیم زیرا با دست خالی موفق ترین کار افرین در زمینه کاری خودمون شدیم و ١٨سال در این بازار خراب ایران کار کردیم و کم وبیش موفق بودیم البته اکر بکذارن!!!!

  24. بسیار مطلب مفیدی بود و خیلی جذاب نوشته بودید.

    ما مهاجران چالشی رو پذیرفتیم که اینده و زندگی خودمون و نوادگانمان را بی شک تحت تاثیر قرار خواهد داد. اون کانادایی ها اجدادشون مهاجرت کردند و ما الان خودمون داریم مهاجرت میکنیم.در این مسیر من هنوزم که هنوزه هر روز از خودم میپرسم اصلا ارزششو داره؟!!
    از خیلی ها شنیدم که مهاجران نسل اول خیلی پدرشون در میاد اما از نسل بعد زندگی بسیار اسوده تری دارند.
    گاهی ارزو میکنم کاش من پدربزرگم مهاجرت کرده بود.

  25. خیلی باحالی دمت گرم

  26. امیرجان پیشنهاد دارم.
    اگه میتونی از دوستات یا کسانیکه میشناسی بعنوان نویسنده.
    کمک بگیری، دیدگاه های مختلف

  27. سلام به جناب روشناس عزیز و همه دوستانی که نظرات مفیدی ارائه می کنند. من می خواستم به موضوعی در مورد مهاجرت اشاره کنم که تا به حال هیچ صحبتی در موردش، حداقل در وبلاگ هایی که من مرور کرده ام، نشده. دلیلی که باعث شد من علی رغم همه سختی ها و مشکلات، مهاحرت کنم، فشاری است که دختران مجرد محبورند در ایران تحمل کنند. اگر به هر دلیلی خانمی نخواد ازدواج کنه، دایم با این سؤالات مواجهه: نمی خوای شوهر کنی؟ داره دیر می شه ها؟ اگر هم کمی سنت بالا رفت، انگ دختر ترشیده بهت می زنند. انگار تا یک زن، ازدواح نکنه، هویت پیدا نمی کنه ولی در کانادا دیگه فکر نمی کنم کسی به این مسایل (حداقل افراد غیر ایرانی آنجا) کار داشته باشه. موفق باشید.

    • امير حسين روشناس

      درست گفتید. اینجا بغیر از ایرانی ها، کسی به کار شما کاری نداره.

    • خیلی قشنگ حرف دل بنده رو زدید. این وبلاگ خیلی داره به من جهت میده و از آقا امیر خیلی ممنونم.اما من در حال حاضر دانشجوی دکترای فیزیک هستم.و تجربه ی کار مفید در ایران هم ندارم.موضوع کار و تورم این مباحث به کنار چیزی که برای من آزار دهندس قوانین برای دخترای مجرد هست. هیچ وقت استقلال کافی نخواهی داشت تا زمانی که ازدواج کنی و جدا بشی.حس میکنم این به نوعی توهین به شعور و شخصیت ماست.اونقدر که این قوانین و عدم داشتن استقلال منو آزار میده موضوع بیکاری و شرایط بد اقتصادی برام آزار دهنده نی.

  28. از بد وبدتر بد رو انتخاب میکنم کاناداانتخاب منه

  29. سلام خدمت دوستان آقا امیر حسین و روانبد
    در جواب این دوستان باید چند موضوع رو بگم.
    در مورد دکتر و سیستم سلامت
    شما فکرمیکنی تو ایران همه دکترها و بیمارستان ها و امکاناتشون دست به سینه واستادن منتظر من و شما که سرویس دهی کنن؟ اینجا کار اورژانسی داشته باشی اگه به موقع برسن و مریضت خدای نکرده فوت نشه میبرن پیش یه دکتر بلانسبت بی سواد که بعد از کلی منت میخواد معاینه کنه تازه اگه تشخیص درست بده کلی پیاده میشی بابت درمان و دارو و این چیزا
    دکتر متخصص هم که قربونش برم شیش ماه به شیش ماه سفر اروپا تشریف دارن بعدشم که میاد باید میلیونی خرج کنی. تامین اجتماعی هم که به درد لای جرز میخوره فقط باید از جیبت خرج کنی.این چند سال از بی رحمی و کم سوادی و تشخیص اشتباه و عمل نا موفق خیلی خیلی شنیدیم و دیدیم.
    در مورد خرج اونجا و نسبتش با درآمد ما
    گفتین که کنسرت یانی بلیطش ۵۰۰ هزار تومن بوده. خب که چی؟ مگه تو کانادا به تومن حقوق میدن؟ اونجا دلار میگیری دلارم خرج میکنی
    والله تو ایران با عرضه ها و موفق ها زیر بار هزینه ها و فشار اقتصادی و تورم و مالیات و شهرداری و و و و … موندن بقیه مردم که خدا به دادشون برسه.
    اونجا دخل حداقل هم که باشه با خرج میخونه
    ولی تو ایران والا من نفهمیدم داستان چطوریه؟؟!”
    طرف یه تومن میگیره میناله , سه تومن میگیره میناله, ده تومن میگیره میناله , ای بابا پس چقدر خوبه؟؟
    دوست من با حقوق ماهی ۱۵ میلیون الان دوساله که رفته کانادا
    اینجا که بود پول داشت سفر هم میرفت خرج میکرد ولی
    شب دزد خونشو زد رفت آگاهی شکایت کرد پلیس گفت آقا از دست ما کاری بر نمیاد برو خدارو شکر کن نکشتنت
    ملکشو شهرداری به زور گرفت مگر تونست تو دادگاه حرفشو به جایی برسونه اونم با سند شیش دنگ ملکی؟؟؟؟؟؟؟
    بلیط کنسرت میخرید کنسرت لغو میشد
    مادرش مریض بود واسه یه عمل با دکتر متخصص که بعد از ۶ ماه بهش وقت داده بود ۸۵ میلیون خرج کرد بنده خدا بعد یه سال فوت شد
    اگه تو کانادا جوونا ماری جوانا میکشن به دلیل آزادی کشوره خانواده وقتی بستر فرهنگی و امکانات جامعه فراهم باشه بچه رو میتونه درست تربیت میکنه که تو کانادا دولت به این چیزا اهمیت میده.
    حتما الان شما میگی تو ایران که همه چی فراهمه
    آره دیگه دانشگاه رفتن آسونه, کار گیر آوردن از اون آسون تر تازه کلی هم بهت حقوق میدن (ارواح عمه شون) ازدواج راحت , خرج زندگی پایین

    حالا یکی بدبخت بیچارس به مواد پناه میبره
    یکی الکی خوشه مواد میزنه.
    یکی افسرده , یکی ورشکسته , …..
    هر جای دنیا مشکلات خودشو داره.
    ایران آخر دنیا نیست , کانادا هم مدینه فاضله نیست
    اما کسی که تو ایران از نظر خودش چه موفق چه نا موفق
    بوده زمانی که میره کانادا یعنی اینقدر توانایی داشته که از این جاده پر و پیچ خم بگذره و جرات از اول شروع کردن رو داشته یعنی در خودش دیده که میتونه اونجا موفق باشه
    چرا میگین کار پیدا کردن سخته ؟؟؟
    بابا مگه خودتون تو ایران با این همه مشکلات کار پیدا نکردید؟؟ حالا خوب یا بد , کم درآمد یا پر درآمد
    ولی همیشه که اونطور نمیمونه, تغییر ایجاد پیشرفت به وجود میاد.
    مگه اونجاییا خیلی از ما بهتر , باهوش تر , باسواد ترن؟؟
    فقط باید تلاش کرد , تلاش تلاش تلاش
    همونجور که تو ایران تلاش کردید , اگه همون اندازه باشه موفق ترین فرد کانادا میشید.

    • امير حسين روشناس

      ان شاءالله. شما تشریف بیارید و با همین دیدگاه (که البته خود من هم خیلی غلیظ ترش رو قبل از مهاجرت داشتم) به موفقیت برسید. باعث خوشحالی و افتخار بنده هم هست، از صمیم قلب میگم. موفقیت هرکدوم از هموطنان ایرانی برای من مایه افتخاره.
      در مورد کنسرت یانی، ۵۰۰ هزار تومن رو برای درک بهتر مطلب گفتم. اولا اگر بیکار باشید، بله ۵۰۰ هزار تومن دقیقا ۵۰۰ هزار تومنه و برای افرادی که قشر متوسط بودند، پرداخت این مبلغ کار ساده ای نیست. تازه سر کار هم که برید، با حقوق متوسط کانادا (زیر ۵۰ هزار دلار در سال – حدود ماهی ۲۵۰۰ دلار خالص دریافتی)، چند بار می تونید از پس چنین چیزی بر بیایید؟ ۱۷۰ دلار از ۲۵۰۰ دلاری که باید صرف کرایه خونه، حمل و نقل، خورد و خوراک، پوشاک و هزار و یک چیز دیگه بشه، به زبون آوردنش راحته!

    • آفرین و احسنت به این نوشته زیبا.
      دمت گرم.

    • ببین آرش خان من منظورم این نبود کانادا بده ایران خوبه یا بالعکس . منظورم اینه کانادا با ایران متفاوته اما لزوما بهتر نیست. یک مثال ساده بزنم در کانادا خیلی از خدمات پزشکی روتین به دلیل سیستم بیمه رایگانه اما آیا این همیشه خوبه نه! یکی از آشنایان در کانادا تاندون آشیلش پاره شد. میره دکتر، دکتر میگه برو MRI بگیر. میره MRI برای ۴ ماه بعد نوبت میده. ایشون یکماه بعد پارگی تاندونش برمیگرده ایران. فردای روز بازگشتش میره دکتر اون هم از نوع متخصص . پس فردا صبحش میره MRI تا آخر هفته ۳ تا دکتر متخصص دیگه رو میبینه و یک هفته بعد از بازگشتش عمل میکنه. حالا این پروسه در کانادا تقریبا غیرممکنه. شما ممکنه بگی خوب این بیخودی ۳ تا دکتر دیگه رفته این درست اما در هرصورت دسترسی واقعا متفاوته. مساله مهمتر اینه که ایشون اگر در همون کانادا می تونست یکی دو روز تا یک هفته بعد پارگی تاندون، MRI بگیره و تشخیص داده می شد اصلا به جراحی احتیاجی نبود!! با یک گچ مشکل ایشون حل میشد. پس ببین درسته از یکطرف به سود بیماره اما از یکطرف دیگه ضرر میزنه.
      من هم می دونم سیستم پزشکی ایران مشکلات زیادی داره اما این به معنی این نیست که سیستم کانادا لزوما در همه جهات بهتره
      یامثال دیگه ، شما در کانادا سر کلاس میری ۴۰۰ نفر نشستن جیکشون هم در نمیاد اونوقت تو ایران ۵۰ تا آدم نشستن سرکلاس یا متلک می پرونن یا به موبایلشون ور میرن یا …. اما آیا لزوما این نشونه برتری سیستم کاناداست. نه! وقتی با اساتید اینور و اون ور حرف میزنی می بینی تهش تعداد آدمهای حسابی که یک چیزی حالیشون میشه تقریبا برابره و در بسیاری موارد در ایران بیشتره!!
      مساله دید منصفانه است دیدن خوبیها و بدیها با هم!

    • “همونجور که تو ایران تلاش کردید , اگه همون اندازه باشه موفق ترین فرد کانادا میشید.”
      از تجربه خودم بگویم, اگر در شرکتی کار پیدا بکنید به سلامتی, هرچقدر هم تلاش کنید , همیشه یک سقف شیشه ای بالای سرتان است که نمیگذارد از یک حد متوسط بالاتر بروید.

  30. در حال حاضر شما و اردلان نقشینه وبلگ نویس بروز هستید/

    ولی برای ما که در داخل هستیم بسیار با ارزش هستید.

    ——–
    من دچار سرگیجه شدم.

    امیرحسین جان برای دو طیف هستیم ((داخل)) و ((داخل))
    هر دو گروه هم خارج براشون بهتره هست./
    شما که کاندایی برات خارج (ایران) بهتره
    ما که ایرانیم برامون خارج (کانادا) بهتره

  31. بزرگی میگه تجربه دو جور بدست میاد.
    ۱کسی که از تجربه و گفته های دیگران کسب تجربه کنه
    ۲ کسیکه خودش بخواد مورد یاموضوعی را با گذراندن عمر و صرف زمان بدست بیاره و کسب تجربه کنه بنظر دوستان کدوم بهتره؟
    مسلما گزینه اول بهتره چون هیچ هزینه نمیکنی عمرت نمیسوزه . فقط باید منطقی باشی.حالا این بنده خدا از اعماق وجودش داره مشکلات اونجا رو میگه . حالا بعضی ها نمیخوان قبول کنن دیگه مشکل خودشونه. برن بعد از چند سال برسن به حرفهای امیر حسین روشناس.

  32. سوال من اینه که با اینهمه معایبی که گفته شد از کانادا، چرا جزو بهترین محلها برای زندگی تو دنیا انتخابش میکنن؟

    • امير حسين روشناس

      ببینید، هیچ جای دنیا صد در صد خوب نیست. دلیل اینکه من و افرادی مشابه من کانادا رو برای زندگی انتخاب کرده ایم، اینه که در مجموع برآیند خوبی و بدیش به برآیند خوبی و بدی جایی مثل ایران می چربه. در ایران شما اگر روی تخصصتون مسلط باشید می تونید خیلی زود شاخص بشید، در کانادا خیلی عوامل دیگه در شاخص شدن شما تاثیرگذار هستند. در ایران ثبات اقتصادی و آرامش ندارید، در کانادا به شرط داشتن شغل می تونید از زندگیتون در حد معقول و متوسط جامعه کانادا لذت ببرید. این دو مثال برای فهم بهتر عرایضم بود.
      همونطور که قبلا هم گفتم، ایران رو شما ۲۰ -۲۵ در نظر بگیرید و کانادا رو ۳۰ -۳۵٫ به این معنی نیست که ایران و کانادا یکی هستند. جمع خوبی های ایران (مثلا در کنار دوستان و خانواده بودن، هزینه های معقول تر زندگی، پیشرفت سریعتر در کار به شرط داشتن تخصص واقعی و …) در کنار بدی هایی که داره (و خودتون بهتر از من می دونید) نمره اش میشه ۲۰ تا ۲۵٫ به همین ترتیب نمره کانادا هم میشه ۳۰ تا ۳۵، و بنابراین کانادا جای خوبی میشه.
      اینکه ما چرا در موردش اظهار نظر منفی می کنیم، دلیلش از طرف خود من اینه که با انتخاب هایی که به قول شما شده، انتظار چیزی بسیار بالاتر از این رو داشته ام و الان می بینم اینطورها هم نیست!

  33. به نظرم هیچ جا از ایران بدتر نیست
    اگر اینطوری بود این همه ادم مهاجرت نمی کردند این همه افراد ثروتمند و پولدار که از لحاظ رفاه هیچ چیز کم نداشتند
    رفتند کانادا و دیگر هرگز برنگشتند
    افراد هستند سالها در کمپ زندگی میکنند و حاظر نیستند برگردند به ایران
    اون ها فقط یک ارزو دارند رسیدن به کانادا و امریکا
    حق طبیعی هر انسانی که در کشور جهان اول زندگی کند
    خود من در تهران مستخدم هستم و تا چند وقت دیگه میام اونجا
    یکی از دوستام در تورنتو زندگی میکنه میگه که انسان فقط یک بار زندگی میکنه و یک بار باید ریسک کرد
    واقعا اونجا یک دنیای دیگر است سرزمین فرصت هاست …

  34. عالی
    زنده باد، کاش همه تو بیان این مطلب صادق بودند
    صداقت تو این زمینه واقعا شهامت میخواد
    به شما تبریک میگم.

  35. این که آیا مهاجرت خوب است یا بد ، به خود شخص بستگی داره چون خوشبختی یا بدبختی امری نسبی و وابسته به شخصه همه ما این مثال کلیشه رو میدونیم که ممکنه طرف بهترین زندگی(از نظرمادی) داشته باشه ولی احساس خوشبخت بودن نکنه برعکس یکی ممکنه حداقل رو هم نداشته باشه ولی حس کنه که خوشبخته . مقوله مهاجرت هم این جوریه باید دید که ایده آل و معیار آدما چیه ولی یک نکته از دید خودم مهمه اونم اینه که آدمی که حس میکنه داره لذت میبره یا داره حال میکنه نیازی نداره برا دیگران دلیل بیاره اصولا مقوله خوشبختی (بدبختی) یا لذت به طور کلی استدلال پذیر نیست(به نظرم) . هیچ شده که شما برای لذت از خوردن و خوابیدن و… دهها مورد دیگه استدلال کنید؟ مهاجرت و شرایط جدید هم همینه مقوله کیفیه نه کمی در قالب فرمول و محاسبه در نمیاد اونی که میخواد با دلیل ثابت کنه که خوبه یا بده داره خودشو قانع میکنه معلومه که خودش در عذابه. البته منکر بررسی جوانب مهاجرت نیستم . بهتره که آدم اگه بخواد بررسی هم داشته باشه اول از ایده آل های طرف مقابل بپرسه بعد رو نظرش فکر کنه.

  36. سلام دوستان. همیشه مطالب وبلاگ رو دنبال میکنم. از نوشته های عریان امیرحسین که تو هیچ وبلاگی ندیدم به این نتیجه رسیدم که اگه یک آرمان شهر رو ۱۰ در نظر بگیریم. ایران نمره ۳ و کانادا نمره ۴ داره. قرار نیست مهاجرت دنیامون رو از این رو به اون رو کنه و همه چیز خوب و عالی بشه. عالی رو خودت میسازی…هر جا که باشی.

    • تقریبا درست گفتید. باز هم تاکید کنم کانادا خیلی چیزهای خوب داره. اما ایران هم خالی از خوبی نیست. در کنار خانواده و دوستان بودن، باور کنید چیز کمی نیست. یقینا تا از ایران دور نباشید لطف این موارد رو از عمق وجود درک نخواهید کرد.

      • یه سوال دارم اقای روشناس: به نظرتون اگه با خانواده مهاجرت کرده بودین مثلا پدر و خواهر یا همسر و فرزند همراهتون بودن شرایط براتون خیلی فرق میکرد؟ منظورم اینه که همراهی خانواده چقدر قضیه رو به نفع کانادا عوض میکنه ؟

        • هم خوب بود و هم بد. خوبیش این بود که بودن و حمایت و دلگرمی افراد نزدیک خانواده بسیاری از ناملایمات رو تعدیل می کنه. اما اگر قرار باشه شما پاسخگوی نیازهای افرادی که اسم بردید باشید، اوضاع فرق می کنه. استرس در اون حالت بیشتره

  37. من از همون افراد خاکستری هستم مثل خودت .بعضی وقتها ناراحت میشم ببینم که بچه های منم باید مثل من یا اینده ای مثل من داشته باشن.محروم از هوای پاک وبی استرس والانم به لطف جنگ سوریه وعراق باز هم سهمیه بسیج وجانبازی وغیره روی کار میاد وخانواده های شهدا هم به کنار وباز هم بچه های ما باید جون بکنن مثل ما تا به چیزی که میخان برسن.

  38. یک خبر امیدوار کننده بهتون می دم ،
    با قطعی بودن مشکلاتی مثل نشست زمین در تهران، خشک شدن دریاچه ارومیه و همه هامون که منجر به مهاجرت مردم می شه ، زلزله ویرانگری که هر لحضه می ره که یک نسل کشی تاریخی به راه بیاندازه ،
    دندان تیز کردن برادران همسایه برای انتقال جنگ سرد به یک مرحله بالاتر ،
    به علاوه همه مشکلات سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی که مطمئنا”‌هرسال بیشتر خواهد شد ،
    ایران رسما”‌ غیر قابل سکونت می شود ،
    پس به جای فکر کردن به خوبی های وطن ، همه سایت های ایرانی رو از لیستتون حذف کنید ، و سعی کنید بابت خروج به موقعتان لذت ببرید ،
    سخته ولی همونطور که گفتم قسمت خوبش اینه که مجبورید این کار رو بکنید ، چون دیگه چیزی برای بازگشت باقی نمونده ، به همین خاطر نمی تونید به مقایسه کردن ادامه بدید .

    ضمنا”‌اگر حالتون رو زیاد بد نمی کنه دیدن فیلم بروکلین رو پیشنهاد می کنم .

  39. سلام به همگی و ممنون از نظرات کامل و توضیحاتتون و تشکر ویژه از جناب امیر خان
    من هم چند وقتیه خیلی جدی دارم به مهاجرت فکر میکنم ، مجرد هستم و میخوام تا انرژی و توانشو دارم برای مهاجرت اقدام کنم ، البته هنوز مصمم نیستم ، واقعا همونطور که یکی از دوستان گفتند توی ایران یک دختر مجرد بخواد واسه خودش زندگی کنه مدام باید زیر ذره بین باشه و همه هم حق دارن بهش گیر بدن ، شرایط کاری هم باز ازونور که من با اینکه از زمان دانشجویی تا الان شاغل بودم و خیلی سعی کردم پیشرفت داشته باشم ولی متاسفانه نتونستم به اون جایگاهی که میخوام برسم ، واقعا تصمیم سختیه ، من عاشق کوهنوردی هستم و یکی از تفریحات و علاقه مندی ها و دلخوشی من توی زندگیم ورزش مورد علاقم هست ، فقط با ورزش هست که هر ازگاهی سعی میکنم به زندگی بی کیفیت ایران فکر نکنم ،… وحتی میتونم بگم مسایلی که منو مردد میکنه واسه رفتن اینه که آیا میتونم مثل اینجا ورزش مورد علاقم رو داشته باشم یا نه .. بعضی وقتا فکر میکنم اونجا آدم شبیه روبات میشه .. چون باید با توجه به شرایطی که هست و قوانینی که مسلما از ایران با ثبات تر و پررنگتر هست طبق اصول خاصی زندگی کنی.. امیدوارم با مطالعات بیشتر و تجربیاتی که دوستان در اختیارمون میزارن همه بتونیم بهترین تصمیم رو بگیریم..

    در آخر یک سوال هم داشتم : من توی یک شرکت نرم افزاری کار میکنم و بیمه ای که به تامین اجتماعی پرداخت میکنم از نوع مشاغل آزاد هست ، یعنی شرکتی نیست ، خدوم پرداخت میکنم ، قبلا یک سال شرکت نرم افزاری دیگه ای مشغول بودم و بیمه شرکتی برای من رد میشد اما این شرکت جدید چون کد کارگاه نداره ، بیمه رو خودم پرداخت میکنم ، برای جایی مثل کیک این بیمه من چزو سوابق کاری در نظر گرفته میشه؟ یا اینکه چون شرکتی نیست ، حساب نمیشه؟

    • امير حسين روشناس

      در مورد بیمه، با یک وکیل مهاجرت مشورت کنید. در مورد ورزش مورد علاقه تون هم، تورنتو اصلا کوه نداره! سمت آلبرتا و بریتیش کلمبیا هست.

      • برای جایی مثل کبک چطور؟ کلا اونجا بخوای چنین تفریحات و ورزش هایی داشته باشی ، خیلی هزینه بر هست؟

        • امير حسين روشناس

          تفریحات به هر حال هزینه داره اما اینجا کم کم یاد میگیریم لذت بردن از تفریح به نگرانی از هزینه ها ارجحیت داره.

  40. چه تحلیل جالبی. با تمامش موافقم بجز پاراگراف آخر (۵-۱۰ درصد تفاوت بین ایران و کانادا)! به نظر من همون امنیت و آرامش خاطرش به تنهایی ۱۰ درصد میاد. البته بعنوان کسی که کار دلخواهش رو پیدا کرده و بین زمین و هوا معلق نیست!
    خوشحالم که (از طریق نظر یکی از خواننده های بلاگم) با وبلاگت آشنا شدم امیرحسین جان. حتما بقیه مطالبت رو هم مطالعه می کنم.

    • امير حسين روشناس

      ارادت داریم، چه کار خوبی کردی که آدرس وبلاگت رو آوردی و من هم حتما مطالبت رو مطالعه می کنم.

  41. ماها مجبور به مهاجرت هستیم با اینکه هیچ کس راضی به دوری از وطن نیست.واما چرا ؟ ایران کشوریه که همیشه روبه جنگ ودرگیری هستش وپراز استرس ونگرانی .شما تو تمام در ودیوارای هر شهری یا تهرانو ببینی پر از اعلامیه ترحیمهای جوانان هستش .همه با سن پایین وهمه یا سرطانی یا سکته کردن.این مملکت ماست .چیزی که مسلم هستش همه اول مهاجرت سختی کشیدن هیچکس از اول خوش نبوده ولی بعد از گذشت یکی دوسال همه از زندگیشون در خارج از ایران راضی هستن وبه هیچ عنوان راضی به برگشت به ایران نیستن.خود من به شدت پیگیر خروج از این این مملکت هستم ومیرم از این مملکت ودیگه هم برنمیگردم

  42. سلام
    اگر کسی توی کار و رشتش متخصص نباشه میتونه اونجا یه شغل مناسب پیدا کنه ؟ من نرم افزار خوندم و ارشد هم مدیریت آی تی خوندم ، کار پشتیبانی نرم افزار انجام میدم ، بخوام اقدام کنم برای کار ، حتما باید تخصص خاصی کسب کنم و بعد اقدام کنم؟ سوال دیگه اینکه وقتی امتیاز مدرک زبان بالاترین امتیاز هست ، آیا شامل کسانی میشه که تخصص خاصی داشته باشند؟ یا اینکه همینکه مدرک کامپیوتر رو داشته باشی این امتیاز رو خواهی داشت…

    • امتیاز مدرک رشته کامپیوتر منظورم بود نه زبان .. اشتباه تایپی بود …ببخشید

    • امير حسين روشناس

      در مورد پیدا کردن کار، بدون تخصص با درصد خیلی بالایی می تونم بگم امکان نداره. یعنی متخصصین قابلی رو می بینید که دنبال کار هستند، تکلیف تخصص های کمتر دیگه روشنه. بنابراین لازمه که تخصص خودتون رو قوی کنید و بعد چمدونهاتون رو ببندید.
      در مورد امتیاز بندی، مدرک دانشگاهی + سابقه کار مرتبط که از محل کارتون به صورت معتبر دریافت کرده باشید کافیه.

  43. با سلام
    اقا امیر در مورد نوشته ها تون ممنون واقعا فکر نمیکردم سیستم پزشکی کانادا. این قدر بد باشه میشه در مورد هزینه ای دانشگاه در کانادا برای آنان که اقامت دائم دارند چقدر است در ضمن راه اندازی یه مغازه رستوران و کافه که در آمدی در حدود ماهی ۳ الی ۴ هزار تا خاص چقدر در میاد البته اجاره ود آخر در جایی نوشته بودی ۲۰ بیزینس ها تا ۱۰ سال ماندگار هستند آیا این در مورد مغازه ها هم به این شکل است

    • امير حسين روشناس

      هزینه دانشگاه ها با هم متفاوته و بستگی به رشته تحصیلی و خود دانشگاه داره. باید توی وب سایت خود دانشگاه دنبالش بگردید.
      در مورد راه اندازی مغازه, خود شما میتونید به من بگید راه اندازی یک مغازه در تهران یا هر جای دیگه ایران که ماهی ۵ میلیون درامدش باشه چقدر هزینه داره؟! این سوال خیلی کلیه و به عوامل خیلی زیادی هم بستگی داره.

  44. کسی رو میشناسین ک کبک باشه و تجربیاتش رو بنویسه مثل شما

  45. ما که به هر در و پنجره ای میزنیم بستس

    البته از نوع مهاجرت برای کار

    و دلم نمیخواد سر پیری بیام درس بخونم
    چون دوم راهنمایی با یک اشتباه سر تعیین رشته کلا از درس زده شدم و دیگه حدود ۱۰ سال هم گذتشه

  46. یا سلام خدمت امیر خان گرامی
    امیر جان سپاس از دید و اظهار نظرات بی طرفانه شما که میتونه دیگاه خوبی رو به ما و دوستان در مورد امور مهاجرت و شرایط زندگی در کانادا بدهد بسیار سپاسگذارم ، سوالی هم دارم در اصل زحمت ، مدرک دانشگاه رو کجا میتونم بدم برای ارزیابی جهت مهاجرت به کانادا ، باز هم از لطف بی دریغ شما سپاس دوست عزیز با امید به موفقیت روز افزون شما بزرگوار

    • امير حسين روشناس

      سلام
      در کانادا یا ایران؟
      ایران فکر می کنم وزارت علوم. کانادا هم جاهای مختلفی این کار رو می کنن با هزینه های متفاوت. یکیشون http://www.wes.org/ca/immigrants است. دانشگاه تورنتو هم این کار رو می کنه ولی جز جاهای گرونه.

  47. امیر خان سپاس از شما بزرگوار باز هم از شما تشکر میکنم که وقت میگذارید و جواب میدهید ،منظورم فرستادن و تایید گرفتن مدرک از کانادا ، و معادل سازی است که لطف کردید راهنمایی کردید
    به امید موفقیت روزافزون شما بزرگوار

  48. سلام
    چه وبلگ خوبی دارین
    من دارم راجع به مهاجرت تحقیق میکنم و چند روزیه مطالب و کامنتهای وبلاگتون رو میخونم

    موفق باشین

  49. مصطفی -خاکستری

    اقای روشناس
    یک سوال دارم که اگر دوست داشتین جوابمو بدین
    شما در جواب به کسایی که درباره مهاجرت کردن یا نکردنشون از شما نظر خواسته ان گفته این که پاسخ این سوال را هر کسی باید خودش به خودش بده که البته هم حرف شما به نظر من کاملا منطقی هست
    اما سوالی که دارم اینه که خودتون اگه همین اطلاعاتی که الان دارین رو زمانی که تو ایران بودین داشتین آیا باز هم گزینه ای که انتخاب میکردین مهاجرت بود یا کار دیگه ای میکردین؟
    خواستین به سوالم جواب بدین

    • امير حسين روشناس

      صادقانه بگم, باور نمی کردم! یعنی مثل خیلی از دوستان که الان مطالب من رو میخونن, پیش خودم فکر میکردم که “من فرق خواهم داشت”! و برای من حتما بهتر خواهد بود.
      الان هم شرایط کانادا برای خودم رو بهتر از ایران میدونم (وگرنه اینجا نمیموندم). یقینا درگذشت مادرم در این میونه خیلی نقش مهمی داشت, اگر ایشون زنده بود, بعد از دریافت پاسپورت به ایران برمیگشتم. اما با توجه به فقدان ایشون و در نظر گرفتن سایر عواملی که توی پست های قبلی نوشتم, شرایط ایران رو بدتر از اینجا میبینم.
      قصدم از نوشتن معایب کانادا این نیست که مهاجرین رو از راهی که در پیش گرفتن منصرف کنم. فقط میخوام که واقع بین تر باشند, از کانادا سرزمین رویاها نسازن, ایران رو سیاه و کانادا رو سفید مطلق نبینن, همه اش هم به این دلیل که اینجا که اومدن غافلگیر نشن.

  50. سلام و عرض تشکر
    من با رتبه ۲۰۰کشوری دانشکگاه روزانه رشته کامپیوتر قبول شدم سه سال قبل،،ولی پول رفتن به دانشگاهو نداشتم ،،،،،بعد سه ماه انصراف دادم.،،توی ذهنم خودمو توی کانادا تصور میکنم اینده دارم ،،،،فقط مشکلم زن بودنمه،،،،تعصب هم دارم (مثلا نمیتونم قبول کنم ی مرد انگشتش بخوره بهم )ب نظرتون این میتونه مشکل باشه،،،راستی من الان متاهلم ۷ماهه ازدواج کردم ،،،،،

  51. اقا امیر من از ایران بیزارم،،،باور کنید انقد مردمش بدن ،،،من ادم بی عرضه ی نیستم ،حتی رفتم سر کار(کارگری و فروشندگی)اما نتونستم دو روز تحمل کنم صاحبکار ب زن نظر دارن ،ادم اصلا امنیت نداره دیگه مدش نیس بگن ب خود دختر بستکی داره ،،کلا ب دختریکه واسشوت منفعت نداشته باشه کار نمیدن ،،،هیچ امیدی ب زندگی نداشتم ،،واقعا تو ایران واسه ادم زرنگ کار نیس،،،تصورشو بکنید هیچ راهی واسم نبود ،،اخه وقتی ب شوهرم میگم بیا بریم ی کشور دیگه ،،بهم میخنده ،میگه ارزو بر جوانان عیب نیس.،،نمیدونم چه جوری راضیش کنم ،،،

  52. اقا امیر بی زحمت منو راهنمایی کنید؟؟من میتونم واسه پرستاری از سالمند و یا کودک اقامت کار بکیرم ؟؟شما از هزینه خبر دارید البته از راه قانونی،،،ممنون میشم

    • امير حسين روشناس

      من متاسفانه نمیتونم کمکی در این زمینه بکنم, این مسئله در حیطه تخصص وکلا و مشاورین مهاجرته.

  53. امیر خان عزیز سلام و خسته نباشید

    لطف میکنید بنده رو راهنمایی میفرمایید ، امیر خان برای مهاجرت و ارزیابی مدرک بمنظور مهاجرت به چه وبسایتی مراجعه کنم و آیاخود این سازمان مدارک رو مجددا ارسال میکنه به ایران یا در وبسایت قرار میده جهت دریافت نتایج ، قبلا لطف کردید wes رو معرفی کردید که با مراجعه به اونجا متوجه شدم مدارک رو به ایران برنمیگردونن به کانادا میتونن فکس کنن خوب با توجه به شرایط من میخاستم برای اقدام و شروع مراحل تاییدیه رو در ایران داشته باشم ، قبلا از همکاری و راهنمایی شما بزرگوار سپاسگذارم

    • امير حسين روشناس

      به نظر من بهتره از خود اون موسسه سوال کنید یا مثلا از جایی مثل دانشگاه تورنتو. من خودم تابحال برای ارزیابی مدرک اقدام نکرده ام.

  54. امیر خان عزیز
    سپاس ، به امید موفقیت روز افزون شما

  55. سلام..نمی دونم من تو ایران زندگی نمی کنم یا دوستان توی ایران دیگه ای زندگی می کنند..

    دوستی که در مورد دکتر و بیمارستان صحبت کرده بود واقعا بی انصافی کرده….بنده دوتا بچه کوچیک دارم به خاطرشون از دوران پیشا بارداری،بارداری و پسا بارداری و نیز به خاطر پروسه بزرگ کردنشون تا این سن(۵ و ۳ سال) ومرتب با دکتر و بیمارستان درگیر بودم…هم بیمارستان خصوصی هم دولتی..قطعا کم کاری هایی بوده…اما واقعا اینقدر سیاه نیست….من ساکن اصفهانم..چندباری شده شب و نصف شب(یکبارش دخترم سیاه و کبود شد نمی توسنت نفس بکشه..خروسک گرفته بود) همین کلینیک های کوچیک معمولی یا تخصصی به داد من و بچه هام رسیدهه..یکبار هم یک بیمارستان دولتی بزرگ(الزهرا)نزدیک بود من و چنین ۶ ماه ام را به کشتن بدن…همیشه هم پیش دکتر متخصص یا فوق تخصص رفتم..این دکتر نبوده..یکی دیگه پیدا کردم…تازه وضعیت بیمارستان و دکترها توی استان یزد و شهر یزد که عالیه..عالییییی

    پس وضعیت درمان و بیمارستان واقعا سیاه نیست..مواردی که توی روزنامه ها می خونید همیشگی نیست…استثنا هستند…من با مورادی ثل عمل قلب و اینهاکاری ندارم چون تجربه نکردم یا مثلا داروی های سرطان یا ام اس که شنیدم خیلی گرون شدن…واسه مراجعات معمولی به بیمارستان ها و کلینیک ها…اینقدر وضع بد نیست..

    در مورد بیمه.که سازمانی که شوهرم کار می کنه بیمه تکمیلی داره و ما اول پول می دیم بعدش بیمه ۷۰ تا ۸۰درصد پولمون را پس می ده…
    شوهرم سال گذشته دوبار دستش را عمل کرد در یک بیارستان دولتی عمل کرد با بیمه رایگان و همگانی سلامت ۹۰ درصد هزینه ها پرداخت شد..شوهرم بار اول ۱۰۰۰۰ هزار تومن ناقابل و بار دوم ۶۰۰۰ تومن ناقابل داد و اومد بیرون…

    از لحاظ رسیدگی و مراقب در دوران بارداری عالی هست..داروهای تقویتی انواع سونوگرافی که تجویز میشه عالیه…من توی این چند سال و دبوار بارداری مرتب با مادران ایرانی که در کشورهای دیگه ساکن بودن در تکاس بودم و تجربه هاشون را می خوندم…اگر خارج از ایران بودم واسه بارداری ها حتما می اومدم ایران…

    • من هم همین تصمیم را دارم. اینجا واقعا دسترسی به امکانات پزشکی مثل ایران رویاست. دوستانی که اینقدر کم لطفند به امکاناتی که واقعا براحتی و خوبی در اختیارشون توی ایران هست، دلیلش عدم شناخت و تجربه شرایط سخت کاناداست.
      من واقعا با نوشته های آقای امیر صد در صد موافقم.
      خود من اگر تجربیات الان رو داشتم اصلا مهاجرت نمیکردم

  56. ما یه خانواده چهار نفری هستیم که شوهر مکارمند یک سازمان دولتی هست..حقوق معمولی یا شایدپایینی هم دریافت می کنه..در واقعزندگی متوسطی داریم..همین زندگی متوسط هم قسطی هست..ماشین خریدم…یه مقدراش را دادیم باقی قسطی…خونه چند سال هست که خریدم..دو سوم را دادیم باقیش قسط
    یه روزی بخواهیم یکی از وسایل خونه را عوض کنیم..یا حتی مسافرت بریم..اونهارو هم قسطی می خریم یا می ریم…فقط خوبیش اینه که چون شوهرم استخدام رسمی هست….اون اب باریکه همیشه هست.

    از دیروزکه دارم پستهای این سایت و کامنتها رو می خونم…خیلی شباهت پیدا کردم بین زندگی ایران و کانادا….هر دو طرف زندگی قسطی هست..ما هم اینجا واسه اینکه دخلمون به خرجمون برسه باید مدیریت مالی کنیم از این مغازه های بزرگ که به قول خودشون ارزونی فروشی هستند خرید کنیم..واسه لباس و پوشاک کلی بگردم که یه چیزی پیدا کنم هم قیمت مناسب هم شکل مناسب داشته باشه یا منتظر حراج ها بمونم…ما هم لیست داریم..مخارجمون را می نویسم سعی می کنم اگر شد واسه اهدافمون پول کنار بگذاریم…

    یه مشکلات هست…اضافه کاری نمی دن…الان وضعیت اقتصاد واسه کار دومی که در نظر داریم داغونه و این باعث دلسردی شده…مشکل بزرگ دیگه من اینه که اعتمادی به سیستم و حکومت ندارم..همش می ترسم که وضعیت مثل سال ۸۴ تا ۹۲ بشه…از بی ابی و الودگی هوا می ترسم..از این می ترسم که وضعیت کشور جوری بشه که با این صرفه جویی ها هم نشه زندگی کرد…

    در مورد فرهنگ هم چون من و شوهرماهل رفت امد و نیستیم..در نیتجه یه زندگی ایزوله داریم…و ادمهایی مزاحم و کسایی روانمون را اذیت م یکنند را از زندگیمون حذف کریدم..در نتیجه درگیری با حرف فامیل و حرف مردم نداریم…..فعلا هم بچه ها تحت کنترل خودمون و جو خونه هستند….

    همین نگرانی عدم اعتماد به سیستم..منو واسه مهاجرت ترغیب م یکنه….همش با خودم می گم زندگی متوسط داشتن با امینت شغلیتو ایران ..با زندگی متوسط با همون شرایط زندگی اما بدون امنیت شغلی توی کانادا ولی بدون عدم اعتمادو احساس نگرانی..کودومش بهتره؟

    • امير حسين روشناس

      البته شما شانس آورده اید که جزو اقلیتی در ایران هستید که امکان خرید اقساطی و اینها رو دارید. من کارمند بخش خصوصی بودم و امکانش برای من خیلی کمتر بود.
      ریسک شروع زندگی در خارج از ایران برای شما خیلی بالاتر از افرادی مثل منه.

  57. از مدتی قبل از مهاجرت خواننده مطالب شما بودم
    دو ماهه تورنتو هستم و میتونم بگم با همین تجربه کم به متنی که نوشتین نمره بیست میدم
    عالی بود
    نمی دونم چی میشه در اینده ولی قطعا ادم موندن تا اخر عمر اینجا نیستم

  58. آقاامیرحسین این سرتیترتون(آیامهاجرت کارخوبى است؟)میدونیدآدم رویادارسطوتوسریال پایتخت میندازه

  59. سلام.. ممنون از شما بخاطر اطلاعاتی که در اختیار میزارین.. از وقتی مطالب وبلاگتون رو خوندم کاملا سرد شدم نسبت به مهاجرت.. چون واضحه که از شرایط اونجا راضی نیستید.. من به قصد گرفتن فاند در مقطع دکترای مدیریت، قصد مهاجرت داشتم به همراه همسر و پسرم.. نگرانیم بیشتر بخاطر کاره همسرم بود که چطور خواهد شد ولی الان با خوندن این مطالب واقعا نگران شدم.. نمیدونم شرایط برای همه در این حده.. حس میکنم بیشتر دارین تحمل میکنین تا اینکه لذت ببرین و اینم بگم نمیخوام حتماااا مهاجرت کنم صرفا.. میخوام ببینم دوری از خانواده در قبال چیزایی که اونجا به دست میاد واقعا ارزشش و داره یا نه؟؟

    • امير حسين روشناس

      بدون اینکه قصد جسارت داشته باشم شما آیا با خوندن یک وبلاگ که با دید خوشبینی به مسائل نگاه کرده هم مصمم میشید به رفتن؟
      من یک نفر هستم و یک نظر دارم که ممکنه اشتباه هم باشه. یادمه یک بار یک نفر از نظرات من خوشش نیومده بود و البته رفتار های زشت ایرانیش هم کماکان همراهش بود و با الفاظ زشتی بهم گفته بود حرفهام درست نیست. این هم نظریه.
      بر میگرده به اینکه چی براتون در زندگی مهمه و چقدر مهم. مهم بودنش به اندازه ای هست که هزینه هاش رو بپردازید؟

      • پیچک جان
        من یک دوستی دارم در مورد کارایی مثل مهاجرت حرف جالبی میزنه میگه مهاجرت تفاوت پراید و بنز نیست ، تفاوت سیب و پرتقاله . شما ممکنه پرتقال بیشتر سیب دوست داشته باشی اما هر وقت بخوری معدتو خراب کنه پس پرتقال کمتر و سیب بیشتری میخوری. همون پرتقالو با همون عوارضش ممکنه وقتی سرما خوردی بخاطر یک سری خواصش بیشتر از معمول بخوری.
        خیلی بصورت خوب مطلق و بد مطلق به قضیه نگاه نکنین به قول این علمای کامپیوتری ۰ و ۱ نیست. دو چیز متفاوته هریک با یکسری خوبی و یکسری بدی که در یک شرایط این یکی برات بهتره در یک شرایط دیگه اون یکی

  60. سلام.امیرحسین.خدایی واقعیت را میگی دوستی دارم تو دانمارک می گفت از صبح تا شب سگ دوانی می کنیم ببخشید این حرف زدم .یعنی همش گرفتار کاریم .درسته کانادا مشکلات زیادی سختی زیاد دردسر زیادی داره منم ازخاکستریشم .بعضی ها فکر می کنند شما حسادت می کنید اصلان اینجوری نیست داره واقعیت میگه برای ایرانیان .اینجا بهشت نیست .این راه پستی بلندی زیاد داره .مشقت سختی من خودم قراره بیام بخدا اگه قبل ازاین وبلاگت خوانده بودم نمی امدم اصلان .راهی ندارم کلی هزینه کردم توش ماندم برای اینده بچه هام این کارو کردم ..خدا خیرش کنه ……

  61. من یه دختر مجردم خسته شدم از بس بهم ایراد گرفتن اینطور بپوش بینی تو عمل کن ارایش کن اروم صحبت کن و…
    تنها چیزی که توی ایران دیگه نمیتونم تحمل کنم اینه
    خیلی مشکلات بیشتر ازین رو تحمل کردم
    الانم که خواهر کوچکتر از من رو عروس نمیکنن بخاطر من خیلی بیشتر ناراحتم الان به ظاهر با حرف های من راضی شدن خواهرم ازدواج کنه ولی ایرادگیری هاشون بیشتر شده
    نمیدونم چیکار کنم ارشد برق از یه دانشگاه خوب خوندم تمام هم دانشگاهیام از ایران رفتن منم برای دکترا میتونم برم با حقوق ماهیانه بنظر شما کار درستیه
    این رو هم بگم توی ایران توی کارم خیلی خوب پیشرفت کردم و حقوقم خوبه زیاد نیست ولی راضی ام کارم هم سخت هست ولی بدم نیست

    • امير حسين روشناس

      قبلا هم گفته ام، من نمی تونم بگم مهاجرت برای شما یا هر کس دیگه ای کار خوبیه یا نه. من شرایط اینجا رو میتونم براتون توصیف کنم (صرفا از دیدگاه خودم) و خودتون می تونید مقایسه و قضاوت کنید.

  62. با سلام مطالب خیلی جالبی بود و من امیدوارم بتونم از نظر شما که هم سختی اینجا کشیدین هم اونجا استفاده کنم من قبلا تصمیم راسخ و محکمی داشتم برای مهاجرت ولی الان دنبال اینم ببینم واقعیت چی هست ایا واقعا برای من مناسب هست دارم منطقی به داستان نگاه میکنم الان من متهل هستم و ۲۵ سالمه و با خانومم تصمیم به مهاجرت به کانادا داریم و شرایطش رو داریم و اقدام اولیه برای اسکیل ورکر کردیم الان من سربازیمو دارم میرم و هنو وارد بازار کار درستی نشدم. نمیدونم درسته اگه انرزیمو روی این کار بزارم دارم راه درستی میرم بعصی وقتا تردید دارم ممنون میشم منو بتونین اگاه تر کنین

  63. سلام…امیدوارم خوب باشید آقای روشناس…خیلی وبلاگ باحالیه…ممنون از اطلاعاتتون..و ممنون از سایر دوستانی که اطلاعات میدن…..دیشب اینجا را پیدا کردم و تا ساعت یک شب میخوندم و صبح دیر بیدار شدم…الان هم با اینکه تعطیل رسمی است سر کار هستم….فعلا میخونم تا بعد بیام نظر بدم…از اینجا خیلی خوشم اومده…ارادتمند ..حوری

  64. سلام خدمت آقای روشناس
    بنده فوق لیسانس عمران از دانشگاه تهران دارم، که اگه بهترین دانشگاه ایران نباشه جزو ۳ دانشگاه برتر ایرانه و به خاطر رزومم و تسلط بر زبان شانس بالایی برای تحصیل در مقطع دکتری همراه با بورس در کشورهای تراز اول از جمله کانادا دارم…تجربه کاری در ایران ندارم ، در واقع ۲۴ سال سن دارم و تا حالا پشت سر هم درس خوندم و فرصتی نبوده که وارد بازار کار بشم… بعد یه جوی هم که وجود داره اینه که تو داتشگاه های شریف تهران بازار اپلای برای دانشگاه های معتبر خارجی داغ ، میخواستم بدونم مهاجرت به این صورت یعنی اپلای با بورس از کشور میزبان و سپس پیدا کردن کار در کشور میزبان چطور ارزیابی می کنید؟
    این روش مهاحرت هم مثل حالت های اسکیل ورکر سخته و یا نه؟
    کسایی که تو کشور کانادا دکتری میگیرن چقدر شانس دارن به بازار کار کشور کانادا ورود پیدا کنند و به تبع اقامت کانادارو رو بگیرن
    با تشکر برای وقتی که برای هموطنان میزارید

    • امير حسين روشناس

      اگر از پس هزینه های تحصیل و اقامت در کانادا بر میایید، سریعترین و راحت ترین راه ورود به کانادا همینه که گفتید.

      • دانشجو ها معمولا به طور متوسط سالانه ۲۵۰۰۰ دلار سالانه از کشور میزبان فاند میگیرن، مشکل اصلی پیدا کردن کار بعد تحصیل و تبدیل ویزای تحصیلی به ویزای کاریه…میخواستم بدونم برای کسی که از کشور کانادا دکتری گرفته اوضاع کار چطوره ودانشجو ها چقدر شانش دارن کار پیدا کنند و اقامت بگیرن
        در ضمن جا داره تشکر کنم که بدون هیچ چشم داشتی واقعیات برای هموطنان روشن میکنید

        • امير حسين روشناس

          هر اندازه مدرکتون بالاتر بره، جاهایی که حاضر باشن به شما کار بدن کمتر میشه. اما همین که از این کشور مدرک دارید، کمک شایانی به جلب اعتماد کارفرما به شما می کنه. مضاف به اینکه ارتباطاتی که از طریق دانشگاه ایجاد میشه اهمیت خیلی بالایی داره.

  65. amir agha man khakestari hastam ., chon sennam 38 hast dara amadam mahi 15 mikiuon hast va az nazare ejtemaey vaziyate alii daram vali az vaze iran razi nistam nemidoonam mohajerat konam ya be hamin mosaferat raftan ghenaaat konam?

    • امير حسين روشناس

      فقط خودتون هستید که می تونید در این مورد تصمیم بگیرید. نظر شخصی من؟‌ اگر چیزهایی که الان می دونستم رو قبل از مهاجرت می دونستم،‌ این کار رو نمی کردم. ولی باید میومدم و خودم از نزدیک می دیدم.

  66. سلام امیر حسین جان
    یک جای مطلب بالا گفتی “دیگران منو موفق میدونن ولی من اصلا موفق نیستم ”
    چرا این حس رو داری؟
    خواهشا به جزئیات بگو چی داره اونجا اذیتت میکنه حتی اگه شخصیه؟
    برای ما که تو فکر مهاجرتیم خیلی مهمه بدونیم اونجا چه خبره ؟ من با خیلیها صحبت کردم همشون یک سری حرفای کلی میزنن که نمیشه تصمیم گیری کرد که واقعا اونجا چه خبره و دلیل عدم رضایت چیه ؟
    آیا فقط اون چیزی که فکر میکردی نبوده؟ خوب شما چی فکر میکردی و در مقابل چی میبینی ؟
    میدونم خیلی چیزارو قبلا توضیح دادی من میخوام اگه میتونی به جزئیات در مورد خودت بگی چون بیشتر قشر مهاجر تقریبا شرایط شما رو دارن تو ایران…
    خواهشا جواب بدین تا ما از این دوراهی وحشتناک بیرون بیایم … دیگه خسته شدم از این دوراهی … فرصتها داره از دست میره عمرم داره میره و هنوز تو دوراهی گیر کردم

    • امير حسين روشناس

      برای من به شخصه مشکلی که وجود داره اینه که اینجا اصلا با انتظاراتم همخوانی نداشت. جایگاهی که از نظر شغل و کار دنبالش بوده ام و در زمان مهاجرت با توجه به وعده و وعیدهای دولت کانادا و همینطور چیزی که سایر دوستان و آشنایان می گفتند، تصور کرده بودم اشتباه بود.

  67. ممنون ازت امیر حسین عزیز
    برای آخرین سوال میخوام سوال کنم در زمینه it اگر کسی با دانش کم قبلی بیاد و در کانادا کالج بره که co -op داشته باشه بنظر شما میتونه امیدوار به گرفتن کار باشه و اینکه وضعیت کار پاره وقت برای دانشجویان چطوره؟ اگه به زبان انگلیسی تسلط نسبی باشه شانس گرفتن کار پاره وقت و طی کردن مراحل بالا چطور خواهد بود؟
    مورد دیگه ای میخواستم مطرح کنم اینه که یکی از دوستان بنده حدودا ۳ سال پیش به تورنتو رفت و با توجه به صحبتهایی که کردیم تجربیات ایشون به شما خیلی شبیه هستش و ایشون میگن که هر کسی مهاجرت میکنه یک دوره جا افتادن در محیط جدید رو باید بگذرونه که خیلی سخته و واقعا مرد میخواد که این دوره رو تحمل کنه البته گاها بعضی ها نمیتونن در هیچ صورتی جا بیفتن و افسرده و ناراضی هستنن ولی معمولا اگر کسی این دوره که در حدود ۲ الی ۳ سال زمان میبره رو پشت سر بگذاره تقریبا جا میفته و زندگی تو اونجا براش رو غلطک میفته و میتونه به آرامش برسه و زندگی عادیشو داشته باشه البته بستگی به شخصیتها داره که سختگیر یا سهلگیر ، تنبل یا کاری ، باهوش یا خنگ بودن ، زبان انگلیسی خوب و دوست داشتن زبان انگلیسی ( مثل خودم که واقعا انگلیسی رو دوست دارم ) روابط اجتماعی خوب برقرار کردن و غیره داره و در آخر اینکه باید ایران رو فراموش کنه این موضوع خیلی مهمه که واقعا ایران رو فراموش کنه و تقریبا ارتباطش رو به خانوادش در ایران محدود کنه نه اینکه صبح تا شب به ایران فکر کنه و خبرهای ایران براش مهم باشه و نه کانادا این نشون میده اون آدم نمیتونه این ارتباط رو قطع کنه و اینکه آدم وابسته ای نباشه چون وابسته بودن میتونه خیلی اذیتش کنه اینکه الان اگه تو ایران بودم با دوستام بودم با خانوادم بودم و آه بکشه که چرا اینکارو کرده … این نظرات دوستم بود که عینا نقل کردم …
    نظر شما چیه؟

    • امير حسين روشناس

      سوال اول: بله، با رفتن به کالج می تونید کار مناسبی پیدا کنید و مزیتش اینه که خود کالج یک سری ارتباطات و روابط با کارفرمایان داره که ورود به بازار کار رو برای شما سهل می کنه. بدیش اینه که هزینه یادگیری در کانادا از ایران به مراتب بیشتره.
      سوال دوم هم، با نظر دوستتون کاملا موافقم.

  68. با عرض سلام و خسته نباشید
    بابت تمام تجربیاتی که در اختیار هموطناتون قرار دادین ممنونم
    یه سوال داشتم بابت گرفتن اقامت از طریق تخصص رشته من مهندسی کنترل(برق)دانشگاه سراسری هستش
    الان دارم زبانم رو خوب میکنم و نمیدونم مدرکمو چطور ارزیابی میکنن و اینکه مصاحبه تخصصی چطور برگزار میشه و در مورد چه چیزایی بیشتر سوال میپرسن؟
    سابقه کار و تجربه کار عملی دارم ولی نمیدونم بیشتر تئوری برای کار میپرسن یا کارهای تجربی ؟
    شما کسی رو میشناسین که رشته مربوط به من رو داشته باشه بتونم بیشتر ازش راهنمایی بگیرم ؟
    ممنون

    • امير حسين روشناس

      سلام
      مصاحبه بابت اقامت یا بابت پیدا کردن شغل؟ بابت اقامت کسی با شما مصاحبه نمی کنه، صرفا پروسه باید طی بشه. بابت پیدا کردن شغل هم، وقتی به کانادا بیایید میتونید در کلاسهای مخصوص آمادگی ورود به بازار کار شرکت کنید تا اطلاعات لازم رو بدست بیارید.

      • سلام
        ممنونم بابت جوابتون
        منظورمو خوب نگفتم بابت پیدا کردن شغل
        این بستگی به اون شرکتی داره که در کانادا بخوای داخلش استخدام بشی ؟
        مثلا الان من برم بیشتر درس های کتابهاب دانشگاهی بشینم بخونم کتابای تخصصی خودم یا برم مربوط به کارم که درباره plcکنترل صنعتی و رباتیک هست بیشتر اینارو قوی کنم؟
        بتونم بیشتر از این کلاس های آمادگی به کار اطلاعات کسب کنم سایت یا مطلبی هست؟
        ممنون

        • امير حسين روشناس

          در زمینه مهندسی فکر می کنم باید اول یک مدرکی تحت عنوان PENG داشته باشید. روال دریافتش رو من نمی دونم، چون برای مهندسین کامپیوتر نیاز به چنین مدرکی نیست.

  69. سلام
    وقت بخیر مگه میشه کسی ک مثلت سی سال در ایران زندگی کرده خانواده و دوستاتش رو فراموش کنه
    ب تظرم اونجا بیشتر ادم دلش واسه خانواده و خاطراتش و دوستاش تنگ میشه

  70. دورود
    متن بسیار زیبایی بود. خیلی زیبا آدمها مختلف رو شرح دادید. این نشون از توجه و نگاه عمیق شما به مسائل و انسان هاست. قطعا امثال شما در هر جایی باشید، سربلند و موفق هستید. با اینکه اطرافیان بنده در سنین مختلف و اوضاع مالی مختلف به کانادا و آمریکا و استرالیا و سوئد رفتند؛ همگی به گونه ای به آرامش رسیدم. قطعا بحث عاطفی ماجرا رو نمیشه انکار کرد. ولی همونطور که شما شرح دادید خصوصیاتی در برخی انسانهاست که نمیتونند خودشون رو تغییر بدن با اینکه بسیار انسان های درستی هستند. با اینکه انسان های منظمی هستند ولی تلاش گر نیستند. با اینکه از شرایط موجود رفتاری و اداری مردم و دولت راضی نیستند، ولی همیشه کسی باید باشه تا اینها رو هل بده به یه سمتی، حتی موضوع مهاجرت.
    در آخر بنظر بنده عمر کوتاست باید تلاش کرد تا به هدف ها دونه دونه رسید ولی وضع موجود رو میشه با کمی صبر تغییر داد. یا کمی بهتر کرد. راضی نیستم به مسئله مهاجرت. ولی متنتون و شخصیت موفقتون به من انگیزه بهتر شدن میده. (یا اندکی خوب شدن) ممنون

  71. سلام بر شما دوست عزیز و گرامی
    میخواستم اگه ممکنه و براتون زحمت نیست reference آیلتس رو برای بنده ایمیل کنیید
    I appriciate in advance mate !

  72. در کل واسه ادم های فقیر چه تو ایران و چه تو هر کشوری دیگه مردن بهتره چون تا بخواد پولدار بشه پیر شده و باید این پول رو تو خودش خرج کنه. و گرنه ادم خوشی نببینه بگه اشکال نداره بزاره بچه ام خوشی ببینی. مگه بچه برای من زندگی میکنه. توصیه من به ادم های فقر بیجاره اینه اگه ازدواج هم کردید خواهش میکنم بچه دار نشید به هیچ وجه.

    • آقا اگه بچه ایی که شما اجازه اومدنش به دنیارو ندادی، راه خوبی رو در پیش گرفت و زرنگ و باهوش بود وحساب شده عمل کرد و خیلی موفق شد چی!؟!

  73. درود بر شما آقای روشناس

    ازتون کمال تشکر رو دارم که تجربه‌هاتون و نظر شخصیتون رو با دیگران تقسیم می‌کنین.

    من ۱۲ سال در یکی‌ از کشورهای حوزه خلیج فارس زندگی‌ کردم. در یکی‌ از دانشگاه‌های آمریکایی ( رشته هنر‌های زیبا) که در اونجا شعبه داشت تحصیل کردم. به زبان انگلیسی‌ تسلط دارم و به راحتی‌ با مردم با ملیت‌های مختلف ارتباط برقرار می‌کنم. ۲ فرزند دارم ( ۱۰ و ۴ ساله) که هر ۲ در مدرسه با سیستم انگلیسی‌ درس می‌خونند. حتما از اختلافاتِ سیاسی بین کشور‌ها با خبرین، به هر حال دودش به چشم ما خورد و دیگه به همسرم اقامه ندادن.

    بالطبع ما باید از اول شروع کنیم. زندگی‌ در ایران به دلیل زیادی برای ما سخته و ما کانادا رو انتخاب کردیم. حالا من چند سوال پراکنده دارم که همون نظرات شخصیتون رو هم که لطف کنین کلی‌ به من کمک کردین.

    اول این که من محجًبم.( مسلّماً چادر مدّ نظر نیست) همون حجابِ روسری. با این که شنیدم نژاد پرستی‌ کانادا از همه جا کمتره، ولی‌ چون نمیخوام زیاد خوش خیال باشم و میخوام حقیقت رو از بینِ کسانی‌ که اونجا هستند بپرسم، آیا حجاب تاثیری در استخدام کردن یا نکردن یک خانوم داره؟ ( فرض کنیم با رزومه خوب رفتیم جلو)

    دوم این که همسرم اگر تجارتی انجام داد، با تکیه بر تجربه و پشتکارش بود نه مدرک تحصیلی‌ بالایی داره و نه متاسفانه انگلیسیش خوبه) سرمایه مون هم قدری نیست که بیاریم اونجا (بر اساس مشاوره‌ای که داشتیم این حرف رو میزنم) ما به خاطر بچه‌ها تا یک سال برنامه ریختیم از پولی‌ که ذخیره کردیم خرج کنیم تا زمانی‌ که هر دو کار مناسبی پیدا می‌کنیم. اما همسرم خیلی‌ نگرانه که ایشون آیا میتونِ در حیطه تجربه خودش بدونِ هیچ مدرکی‌ کار پیدا کنه( ایشون خیلی‌ مدیریت و حسابداریش خوبه اما به صورتِ سنتی‌ و با تجربه یاد گرفته نه آکادمیک ). چون من برای مهاجرت اقدام کردم پس برای من برنامه ریزی شده نه ایشون.

    در این باره توصیه‌ای دارین؟ یا تجربه‌ای یا چیزی شنیده باشین؟

    سوالِ آخرم، ما هزینه متوسطِ خانواده ۴ نفرمون رو ۳۵۰۰ دلار بر آورد کردیم. من چون حسابِ بانکی‌ HSBC دارم و می‌خوام کلِ مبلغ مورد نظر رو برای یک سال در حسابم نگه دارم، آیا مشکلی‌ پیش میاد؟ برای کار؟ یا تکس؟ یا هر چیزی؟ ( من در حال حاضر فقط در حال تحقیقم، واقعا اطلاعات خوبی‌ هنوز ندارم اگر احیانا سوالام عجیب به نظر میاد)

    البته ما فقط برای احتیاط این مقدار رو مدِّ نظر گرفتیم که بچه‌هامون اذیت نشن ولی‌ خودمون فقط تا ۳ ماه بیشتر روش حساب نمی‌کنیم و بیشترین سعی‌ مون رو خواهیم کرد که کار پیدا کنیم. خودتون خوب میدونین، چشم به هم نزدین حساب ته میکشه اگه منبع در آمدی دیگه نباشه.
    امیدوارم همیشه موفق باشین.

    • امير حسين روشناس

      سلام
      ۱- من تا بحال در محیط های کاریم خانم محجبه نداشته ام و نمیتونم در مورد نگاهی که به اونها می کنن نظر بدم. چیزی که می تونم با قطعیت بگم اینه که این افراد در محیط های کاری بزرگ مثل بانکها، مشاغل دولتی (از همه بهتر هستند ولی رقابت خیلی زیاده براشون – من تا بحال از دهها رزومه ای که ظرف دو سه سال فرستادم فقط دو تا مصاحبه تونستم بگیرم) و شرکتهای بین المللی پذیرفته میشن اما مشکل اینجاست که ورود به این محیط های کاری اگر غیر ممکن نباشه، بسیار سخته. تقریبا میتونم با اطمینان ۹۰ درصد بگم اگر در کانادا درس نخونده باشید شانسی برای ورود به این موسسات رو ندارید. شرکتهای کوچک و متوسط، حتما ادای این رو در میارن که نوع پوشش شما برای ما مهم نیست، اما قطعا در عمل برای بسیاریشون اهمیت داره (متاسفانه).
      ۲- اگر زبان خوب نداشته باشند، بجز جامعه خیلی محدود ایرانی تقریبا هیچ جایی برای کار نمی تونن داشته باشن. شما رزومه خوبی رو آماده می کنید که در بهترین حالت، کارفرما رو تشویق می کنه از شما برای مصاحبه دعوت کنه. در مصاحبه باید تاثیر خیلی مثبتی روی مصاحبه کننده بذارید تا شما رو از بین دهها و شاید صدها کاندیدای ممکن انتخاب کنه. مثال بزنم، برای یک پست گرافیست ساذه، ۷۰ نفر رزومه می فرستند. مشاغل دولتی هم همینطورن، برای یک پست مدیریت پروژه من با ۲۷۰ نفر باید رقابت می کردم. حالا فرض کنید توی اون مصاحبه شما نتونید منطورتون رو بفهمونید یا منطور طرفتون رو متوجه بشید. بنظرتون شانسی برای استخدام دارید؟ از همین امروز اگر نیت کانادا رو دارید، میصرفه که همه کار رو تعطیل کنند و به زبان مشغول بشن. کار ساده ای نیست اما عیر ممکن هم نیست، هزاران نفر مثل ایشون بوده اند که این راه رو هم رفته اند.
      ۳- پولی که شما به کانادا میارید نه ربطی به کار پیدا کردنتون پیدا می کنه نه به تکس. شما روی درآمدتون مالیات میدید، نه اندوخته زندگیتون. درآمد نداشته باشید، حسابتون یک میلیون دلار هم داشته باشه مشمول مالیات نمیشه (مگر اینکه به حسابتون سود تعلق بگیره، در این صورت مالیات سود پولتون رو باید بدید، نه خود پول).

      • بسیار ممنونم از راهنمایتون

        در حالِ حاضر خودم شخصا فریلنس کار می‌کنم. اینجا با این که کشور مثلا مسلمان است ولی‌ این یک حقیقته که کمپانی‌های خارجی‌، بی‌ حجاب‌ها رو در اولویت قرار میدن ولی‌ از وقتی‌ خودم برای خودم کار می‌کنم دیگه کسی‌ به خاطر حجاب پشتِ چشم نازک نمیکنه و می‌تونم بگم تا حدودی موقعیت خوبی‌ دارم که انشاالله سعی‌ خواهم کرد در کارم پیشرفت داشته باشم. ولی‌ درباره کانادا واقعا نمیدونم چه جوی برقراره و چه شرایطی خواهد بود.

        و این که البته همسرم به ۴ زبان زنده دنیا مسلط هستند که متاسفانه انگلیسی‌ و فرانسه شاملش نیست. امّا توصیه شما رو بهشون خواهم رسوند و مطمئنم تلاششون رو خواهند کرد.

        یک بار دیگر تشکر کنم که وقت گذاشتین برای پاسخگویی و

        پایدار باشید.

  74. محمد رضا بایرامپور

    ضمن عرض سلام خدمت شما اقای روشناس و هموطنان گل و گرانقدرمون…
    من از ۸ سالگی کار کردم الان ۲۲ سال سن دارم…مدرک دانشگاهی هم کاردانی حسابداری بازرگانی دارم… با اینکه زندگی خوبی داشتیم نیازی نبود که من سرکار برم، با این وجود از همون برگی تو ذهنم یه فضایی خالی بود که توانستم با کارکردن این فضارو پر کنم…
    تو این مدت هم شاید باورتان نشه ولی همشو پس انداز کردم… الان سرمایم بقدری هست که بتونم یه ماشین خیلی خوب و خونه شخصی خوب بخرم و سرمایه کارم هم اینقدر خوب هست که بتونم به دو شغلی که از کودکی علاقه داشتم (تاسیس یه رستوران خوب و ساخت و ساز ملک)بپردازم بهشون….
    بجورایی اگه بخوام تو ایران سرمایه گذاری کنم بازدهی بالا نداره….
    سر همین تصمیم گرفتم مهاجرت کنم….
    الان به دوراهی بزرگی خوردم
    برم کانادا یا سوئد؟؟؟؟؟؟؟؟

    الان چندتا سوال از امیر اقای گل دارم که اگه وقت داشتن پاسخ بدن؟؟؟
    ۱_اگه خودتون ایران بودید کدوم رو انتخاب میکردی؟
    ۲_بازدهی سرمایه تو کانادا چجوریاس؟
    ۳_مردم کانادا خونگرمن؟
    ۴_اونجا حوصلت سر نمیره؟
    ۵_چه بانکی هست که بشه بهش اعتماد کرد و بتونم سرمایمو واریز کنم و کانادا دریافت کنم؟
    ۶_اگه تمام سرمایمو بیارم مطمئنن حسابم بلاک میشه خبر دارین چقدر طول میکشه باز شه؟ (اینجا آشنا داریم هر قدری باشه دوروزه از بلاکی درش میاریم )

    نکته :دوستانی که قصد مهاجرت دارن چه به کانادا و چه غیر کانادا لطف کنن بیان آی دی تلگرامم (bayrampour1) یه میز گردی تشکیل بدیم که اگه خدا قسمت کرد و رفتیم اونجا چند نفری باشیم….
    هرچقدرم بکیم فلان و فلان باز اونجا یجورایی غریبیم اگه کسی خدایی نکرده از ماها بخوره زمین دستشو بگیریم بلند کنیم(کمک)….
    البته اگه قبولمون کنن

    ممنون از مدیر عزیز وبلاگ و دوستانی که وقت گذاشتن و متن بنده رو خوندن….

    درپناه حق✋

    • امير حسين روشناس

      من توصیه نمی کنم که مهاجرت بکنید یا نکنید. تصمیم برای مهاجرت به عهده خودتونه. منتها جواب سوالاتی که کردید:
      ۱- کانادا. بدلیل اینکه جامعه چند فرهنگیه و در شهری مثل تورنتو که من زندگی می کنم، اصلا احساس وصله ناجور بودن نمی کنید. اکثریت قریب به اتفاق مهاجر هستند و بقیه هم معمولا خیلی گشاده رو.
      ۲- بستگی داره در چه زمینه ای سرمایه گذاری کنید، چه میزان اهل ریسک باشید، به سرمایه گذاری بلند مدت نگاه کنید یا کوتاه مدت و چقدر شانس بیارید.
      ۳- به سوال اول رجوع کنید.
      ۴- برای چی سر بره؟!
      ۵- هر بانکی که در کاناداست معتبره.
      ۶- چرا بلاک بشه؟ اگر بلاک بشه بستگی داره به دلیلش. ممکنه هیچ وقت ممکنه با یک مراجعه و توضیح ساده. در هرحال اینجا اصلا کسی در زمینه بانکی نمی تونه پارتی بازی بکنه، چون همه چیز سیستمیه و اگر بخوان هم امکانش رو ندارن.

  75. سلام متن جالبی بود اما من دانشجوی ترم ۵ طراحی صنعتی هستم و ۲۰ سال دارم آینده کاری خوبی تو ایران برای این رشته نمیبینم و حتی حاضرم این ۵ ترم رو رها کنم و از اول تو کشوری مثل کانادا شروع به تحصیل کنم .
    نبود آینده شغلی ،شرایط نامناسب آب و هوایی ،کمبود آب و…… هزار و یک مشکل دیگه باعث میشه فکر مهاجرت از ذهنم خارج نشه آیا واقعا شما با همچین شرایطی باز هم مهاجرت رو مناسب نمیدونید ممنون میشم راهنماییم کنید واقعا دوراهی بدیه که ما توش گیر کردیم

    • امير حسين روشناس

      نه من و نه هیچ کس دیگه ای نمی تونه برای کسی مهاجرت رو تجویز کنه. خود شما هستید که با توجه به شرایط زندگیتون می تونید تصمیم بگیرید مهاجرت براتون مناسبه یا نه. از من و امثال من فقط می تونید بشنوید واقعیت هایی که باهشون روبرو میشید چیا هستند.

  76. سلام،ممنون برای مطالبی که نوشتید.همسر من ارشد سازه دارن با ۱۰ سال سابقه کار و خودم ارشد جنین شناسی.میخواستم بدونم بازار کار اونجا مخصوصا برای سازه چطوره؟؟میشه امیدوار بود بادانش زبان در حد آیلتس۶٫۵ کار پیدا کرد؟و اینکه برای ورود و هزینه های اولیه مثل مسکن ،چقدر باید پول داشته باشیم؟ممنون میشم پاسخ بدین

    • امير حسين روشناس

      ورود به بازار کار برای ایشون خیلی مشکله، چون باید مدرکشون رو اینجا تبدیل کنن که لازمه اش دادن چند تا امتحانه. در مورد هزینه ها توی همین وبلاگ نگاه کنید کلی نوشته ام.

  77. خوب اگه خارج رفاه باشه معلوم شکی در اون نیس که خارج بهتره غربت میشه باهاش کنار اومد ولی بیکاری و بی پولی و ازادی و فرهنگ نامناسب رو نمیشه باهاش کنار اومد حالا خودتون قضاوت کنید تو ایران اگه ازادی دارید اگه بیکار نستید اگه بی پول نیستید بسم الله زندگی کنید اگه که نه حتی اگه از اینارو هم ندارید اگه جای مناسب پیدا کردید که همه ایناره داشته باشه بهتره که بار بندیل تونو جمع کنید !! ولی تو خارج فقط ازادی هست بی پولی فقر اقتصادی هم هست خارح فقط برای خارجی ها خوبه نه کسایی که مهاجر هستن مگه اینکه پول یا کار درست حسابی بلد باشی !والا خخخ

    • امير حسين روشناس

      متاسفانه نمیتونم نظرات شما که در پاسخ به بقیه گفتید رو منتشر کنم، لازمه انتشار مطالب رعایت احترام طرف مقابل است.

    • salammm
      shoma khodetoon alan sakene canada hastiin parisa joon؟؟

      • امير حسين روشناس

        بر طبق اطلاعاتی که از ایشون ثبت شده، خیر ایشون ایران هستن و احتمالا از بابل مازندران.

        • ولی تو خارج فقط ازادی هست بی پولی فقر اقتصادی هم هست خارح فقط برای خارجی ها خوبه نه کسایی که مهاجر هستن مگه اینکه پول یا کار درست حسابی بلد باشی !
          ابا اینکه اشون این حرفو زده درسته؟؟؟؟؟
          من میخام از دیدگاه شما بشنوم

          • امير حسين روشناس

            بستگی داره به دیدگاهتون و انتظارتون از زندگی. برای یک عده افراد، داشتن آزادی پوشش، عقیده و بیان، یا آینده ای بهتر خیلی مهمتر از مواردیه که شما برشمردید. برای کسی که در ایران هم کار درست و حسابی نداره، چه فرقی می کنه ایران بی پول باشه یا خارج از ایران؟ چنین فردی شاید داشتن آزادی رو تسکینی بر مشکلاتش بدونه.

  78. سلام
    از نظر سن سوالی دارم
    آیا سن ۳۲ سال برای اقدام به مهاجرت مناسب هست؟ صرفا از نظر سن
    کارمند بیمارستان هستم

  79. سلام خوبین؟ خیلی بابت مطالب مفیدتون ممنونم.من در مورد رشته کتابداری سوال داشتم.ارشد کتابداری دارم.زبانم خوبه ده سال هم سابقه کار دارم به عنوان کتابدار در دانشگاه. تصمیم دارم یه دوره یک ساله در دانشگاه مک گیل رو بگذرونم در همین رشته کتابداری و یه گواهی نامه بگیرم که هم اطلاعاتم به روز بشه هم با سیستم اونجا آشنا بشم. به نظر شما چقدر ممکنه بعدش بتونم اونجا کار پیدا کنم؟ و اینکه لیسانس من از شهید بهشتی هست با معدل ۱۸٫۵۰ولی ارشدم از دانشگاه آزاد با مدل ۱۸٫۷۰٫ مدرک دانشگاه آزاد اونجا قابل قبول هست؟ خیلی ممنونم از همراهیتون و وقتی که میگذارید

    • امير حسين روشناس

      سلام
      در مورد پیدا کردن کار نه بنده و نه احتمالا هیچکس دیگه ای نمی تونه زمان بهتون بده. از نظر مدرک دانشگاهی هم، باید ببینید کارفرما و قوانین در اون رشته ای که می خواهید چی میگن. برای رشته کامپیوتر که من کار می کنم، مدرک دانشگاه آزاد بی نام و نشان ترین شهر با دانشگاه شریف هیچ تفاوتی نمی کنه (بهتره بگم هر دوشون پشیزی ارزش ندارن!). بقیه رشته ها رو اطلاع ندارم.

  80. با سلام
    من پسری هستم که الان اخرای ۱۷ سالمه یازدهم نقشه کشی معماری میخونم خودم هیچ پولی ندارم ولی بابام ۹ هکتار زمین کشاورزی پسته داره که الان زیاد وضعش خوب نیس و هیچ درامدی الان نداره و واقعا به مهاجرت علاقه دارم هر چی هم که بیشتر تو انتر نت جستوجو میکنم بیشتر سر در گم میشم انگلیسی رو در حد عامیانه بلدم تا به امسال زیاد به درسام اهمت نمیدادم ولی امسال همه نمره هام بالای ۱۵ هست و تو منطقه ۳ درس میخونم و این برای کنکورم خیلی خوبه ایا من میتونم مهاجرت تحصیلی بگیرم
    یا من چه مهاجرتی بگیرم که برام تو اینده خوب باشه چون مهاجرت از راه های مخطلفی انجام میشه شما برای من چه نظری داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ببخشید یکم طولانی شد.
    کل مهاجرت چقدر درمیاد؟؟؟

  81. سلام خدمت شما آقای روشناس
    جوونی هستم ۲۶ ساله. فعلا مجرد. تا اینجا بیش از ۵ سال سابقه تدریس زبان انگلیسی دارم,از کودکی زبان میخوندم.
    و میدونم میتونم راحت آیلتس اکادمیک ۸ رو بگیرم.
    حدودا دو سال و نیم سابقه پرداخت بیمه کامل دارم تا اینجا.
    مدرک دانشگاهیم مهندسی صنایع هست ( لیسانس ) با معدل ۱۴ , بتازگی بعد از آزمون و طی کردن هفت خوان رستم, به استخدام یکی از بانکهای بزرگ خصولتی کشور دراومدم.( قبلا این بانک دولتی بوده ).
    به زبان فرانسه علاقه زیادی دارم و قصد دارم به امید خدا سال بعد شروع به یادگیریش کنم.
    از طریق دوستانیکه دارم فکر میکنم بتونم بعد از کار اصلیم تو بانک, کارهای مرتبط با مدیریت و کنترل پروژه و کنترل کیفیت و … رو در صنایع اطراف شهرم انجام بدم(فقط به عنوان روزمه کاری و کسب تجربه )
    دو سال هست که بصورت تجربی با فتوشاپ طراحی دیجیتالی انجام میدم( تکست گرافی و فوتومونتاژ و …) و خیلی پیشرفت کردم. اما مدرکی در این زمینه ندارم ولی شاید در آینده گرفتمش.

    خب الان از دید خیلی از اطرافیانم فرد موفقی هستم که تو این شرایط نامساعد اقتصادی اجتماعی ایران به این جا رسیدم. ولی خب مواردی هستن که خیلی فکرمو درگیر میکنن, اینکه با این شرایط حال حاضر کشورم, آینده رو واقعا نمیتونم پیش بینی کنم و واقعا دارم میبینم که احتمال خوب شدن شرایط کمه و دقیقا همه اطرافیانم هم همین نظرو دارن, خب مشخصا زندگی در جایی که ریسک زیادی داره و همیشه دستخوش تغییر و تحولات زیادی هست خودش ریسک بزرگیه. مثلا جمع کردن پول زیاد و پرداخت اون پول برای خرید ماشینی که فناوریش خیلی قدیمیه و یک چهارم قسمت واقعیش هم نمی ارزه یه مورد آزار دهنده هست. الودگی روز افزون هوا و همچنین کاهش میانگین بارش سالانه طی سالهای اخیر هم نگرانی دیگه هست بطوریکه من نگران اینم که اینجایی که زندگی میکنم تا چند سال دیگه با مشکل جدی آب مواجه بشه! باید حقیقت رو در نظر گرفت. تصمیم خاصی برای ازدواج ندارم ولی بازم نگرانم که اگر ازدواج کنم و بچه هام بزرگ بشن چقدر شرایط میتونه براشون بدتر یا بهتر باشه, این عدم قطعیت در مورد آینده خودش بزرگترین مشکله.

    طی این یکی دو ماهه گذشته که از استخدامم در بانک میگذره, فکرم در گیر این بوده که شاید بهتر باشه تا حدودا ۳۰_۳۱ سالگی تا جاییکه میتونم کار کنم و پول جمع کنم و همچنین مهارتهام و رزومه ام رو تقویت کنم و شرایط رو رصد کنم تا ببینم اوضاع کشور چطور پیش میره. اهل خانواده هستم و به روابط خانوادگی اهمیت میدم اما وابسته نیستم و همیشه اماده بودم که برای کسب موفقیت و آینده ام از خانواده دور باشم.
    قبلا درونگرا بودم ولی بعد از شروع به تدریس, الان میبینم تبدیل به ادمی میانگرا شدم, در محیطی که میطلبه برون گرام و در جاییکه نیازه درونگرام.

    سعی کردم شرح کاملی از خودم رو بهتون بگم تا بهتر بتونم از نظرتون استفاده کنم. با توجه به مطالبی که گفتم و با در نظر گرفتن اینکه تا ۳_۴ سال دیگه قطعا در همه زمینه های فوق تجربه و مهارت بیشتری کسب میکنم و بیشتر خودم رو به قول معروف میسازم, به نظر شما مهاجرت به کانادا (انتاریو یا البرتا ) میتونه تصمیم معقولی برای من باشه؟

    در ضمن اینم بگم. که دوستی دارم در کانادا که از طریق سرمایه گذاری و تاسیس شرکت در نیواورلئان اقامت کانادا رو گرفته و خودش کارفرماست در حقیقت و اگر بخوام روزی از طریق skilled worker اقدام کنم, فکر میکنم بتونه برام درخواست کاری بفرسته که تو برنامه اسکیلد وورکر خیلی اهمیت و امتیاز زیادی داره.

    ممنون میشم راهنماییم کنید که با توجه به تیپ شخصیتیم و شرایط خودم و حال حاضر کشور, مهاجرت به کانادا گزینه معقولی هست یا نه.
    ببخشید طولانی شد.
    ارادتمند شما.

    • امير حسين روشناس

      دوست عزیز فکر می کنم جواب سوالتون رو در بالای صفحه سمت راست، زیر منوی اصلی داده ام. من نمی تونم به کسی توصیه ای برای مهاجرت بکنم. نه دانش و تجربه مشاور رو دارم، نه وکیل مهاجرت هستم. اینکه بخواهید مهاجرت بکنید یا نه، یک تصمیم کاملا شخصیه. اگر به این نتیجه رسیدید که باید مهاجرت کنید، باید با یک مشاور مهاجرتی برای پیدا کردن راه مناسب مشورت کنید. حتی اون مشاور هم نمی تونه و نباید بجای شما تصمیم بگیره.

  82. ببخشید اصلاح کنم. اشتباها نئو اورلئان نوشتم. ایشون تورنتو هستن.

  83. مسعودرضا اکبرب

    سلام خیلی مفید و عالی !
    یه سوال داشتم از حضورتون ، من ۱۷ سالمه ۱ سال به دیپلمم موندخ درسام در حد ۱۸ ِ و تو باشگاه های معمولی و حرفه ایم دارم بتتزی میکنم و قرار داد دارم به نوعی زندگی خوب و راحتی و دارم ، چند وقته تصمیم به مهاجرت تو این سن و کردم خانوادم حمایتم میکنن تو این کار ولی هنوز برای خودم نمیدونم که برم بهتره یا بمونم ، علت اصلی ادامه دادن فوتبالم تو سطح بالا ولی شاید اگر اینجا بمونم سال آینده به لیگ برتر ایران برسم . نمیدونم کدوم گزینه برام بهتره اگر میتونید راهنماییم کنید ممنون میشم برام مهمه ! ممنون

  84. http://www.costofliving.welcomebc.ca/
    سلام
    من یه مشکلی پیدا کردم که از حالت گیج به گیجتر تبدیل شدم !!! تو سایت بریتیش کلمبیا که لینکشو گذاشتم یه محاسبه گر داره که شما میتونی با دادن چند مشخصه ، هزینه زندگی در هر شهری رو بصورت تقریبی بدست بیاری . تا اینجاش اوکیه… ولی وقتی شما بصورت سالانه درآمدتو میزنی همیشه آخر سال میگه که یچیزی منفی خواهی داشت … عدد درامد رو که بالا میبری هزینه با اینکه تعداد نفرات خانواده ثابت هستن هزینه شخصی و زندگی تغییر میکنه که نمیفهممش … یچیز جالتر که اصلا درک نمیکنم اینه که وقتی درآمد رو تا ۱۰۰ هزار دلار هم که میزنی باز آخر سال بهت نتیجه منفی میده و جالبتر اینکه اگر بزنی که خونه رو میخری یا مالک هستی این منفیه بیشتر از زمانیه که خونه رو اجاره میکنی ؟!؟!؟ امکانش هست یکم بهم توضیح بدین منم بفهمم لطفا” … آخه مگه میشه ۱۰۰ هزار دلار در سال دربیاری و آخر سال هم منفی ۹۷۰ دلار برات بمونه ؟!؟!؟ تازه وقتی بزنی یه شهر دور افتاده ممکنه با ۱۰۰ هزار دلار درآمد سالانه ، آخر سال ۱۰۰۰ دلار برات بمونه !!! آخه این یعنی چی ؟؟؟؟ چرا من نمیفهمم ؟؟؟ اگه مالیاته پس این شرکتهای بزرگ چطور بزرگ شدن ؟ اگه منظور اینه که شما ۱۰ دلار دربیاری آخر سال صفر داری و اگر هم ۱۰ میلیون در بیاری آخر سال همون صفر که منطقی نیست !؟ خلاصه انسانی را از جهل برهانید( مغزم هنگ کرده ) اون انسان جاهل (بنده ) ممنون میشه و خدا هم یجای دیگه دستتون رو میگیره بخدا …

    • امير حسين روشناس

      من نمیدونم این ماشین حساب چطور محاسبه می کنه. منتها در مورد شهری مثل ونکوور اتفاقا امروز صبح میخوندم که بشدت دچار کمبود نیروی کار جنرال هست، بدلیل اینکه هزینه زندگی در مقابل درآمد بسیار بالاتره. در این حد که حقوق ساعتی ۲۵ دلار هم برای زنده موندن (نه زندگی) یک خانواده ۴ نفره کافی نیست! توجه کنید که حداقل دستمزد در بریتیش کلمبیا ساعتی ۱۱ تا ۱۲ دلاره، یعنی شما خرجتون خیلی بیشتر از دخلتونه. حتی توی اون مقاله که خوندم نوشته بود افرادی هستند که شاغلند اما بی خانمان و کارتن خواب، چون از پس هزینه های اجاره بر نمیان! ونکوور رو نمی دونم اما تورنتو اجاره کاندو (شما بخونید قوطی کبریت) متوسط ماهی ۲۱۰۰ و خورده ای دلاره – که این هم خیلی بالاست.

      • سلام امیر جون
        ی اشنایی هست کانادا رییس بیمارستان از اقوام دور
        داره ی کلینیک فوق تخصصی ام ار ای تو تورنتو راه اندازی میکنه
        پیشنهاد کرده ک بیای دستتو بند میکنم البته خودمونی گفتم منظور این ک نمیزارم بیکار باشی
        شرایطم تو ایران خیلی معمولیه فقط جای پیشرفت نمیبینم وگرنه مشکل خاصی ندارم
        بنظرت کانادا جای پیشرفت برای ادم بدون مدرک تحصیلی خیلی بالا یا پولدار داره ؟؟؟
        اگه اونجا صفر باشی از همه لحاظ میتونی خودتو بکشی بالا ؟؟؟

        • امير حسين روشناس

          اگر در ایران کسی چیزی برای از دست دادن نداشته باشه، مهاجرت می تونه گزینه خوبی باشه. چون بقول خودتون، صفر در ایران و صفر در کانادا خیلی تفاوتی نمی کنه، بشرطی که بتونید از پس هزینه زندگی بر بیایید.

  85. اینم بگم وابسته ب خانواده و این حرفا نیستم

    خودمونی ادم سرد و خود خواهی هستم فقط میخوام پیشرفت کنم و متفاوت باشم
    از معمولی بودن خوشم نمیاد

  86. ممنون امیر حسین عزیز که وقت گذاشتی و خوندی و پاسخ دادی . شاید اگر امثال شماها انسانهای صادق و واقعبین و دلسوز نبودند من الان داشتم چمدونهامو میبستم . دوستانی هم بودن که برای آبروداری میگفتن که خیلی عالیه مهاجرت و بهترین تصمیم زتدگیشون بوده ولی وقتی دوتا سوال منطقی ازشون پرسیدم جوابی که قانع کننده باشه نگرفتم که صد البته از اونا هم ممنونم به این دلیل که قانع نشدن من دلیلی کافی برای موفق نبودن اونا نیست و اون جایگاه برای من و انتظاراتم موفقیت محسوب نمیشه . شاید یروزی برداشتم رو از مهاجرت نوشتم فقط مشکلم اینه که من تجربی ای ندارم و شاید اصلا با این بیتجربگی شرایط اظهار نظر رو نداشته باشم و ناخاسته به کسی جسارت کنم . بازهم ممنون

  87. سلام دوست عزیز
    متن بسیار بجا و البته زیبایی بود
    فکر کنم مهاجرت دغدغه خیلی از ما ایرانی ها باشه . مشکلی که فکر می کنم همه ما حداقل جوان ها بهت دست کم یک بار فکر کردیم .
    ایران کشور خوبیه و خوب خواهد بود . در هر صورت وطن ما هستش و همه ما کشورمون رو دوست خواهیم داشت . اما با بیکاری چیکار کنیم ؟ با بی بندوباری مسئولان که همش و همش دارن مملکت رو به نابودی می کشن . من خودم اولیل که رانندگی می کردم حوصله زیادی داشتم و راحت بودم و …. ولی الان هر بار می رم بیرون و رانندگی می کنم محال ممکن هستش بوق نزنم و چند تا بدوبیرا به کسی نگم . تا کی این بی نظمی و حداق من می تونم تحمل کنم ؟ نمی دونم اونجا هم اینطوری هستش ؟ ایا اونجاهم باید با معرفی کسی بریم سر کار و یا لیاقت و کفایت انسان مهمه ؟ این ها رو نمی دونم و نمی تونم هم بدون دونستنشون چیزی بگم . اون چیز که مهمه اینه که همه اشخاصی که به مهاجرات به غرب فکر می کنن تنها یک هدف بزرگ برای خودشون دارن ” موفقیت موفقیت و بازهم موفقیت ” و این که ایا این واژه در کشور خودمون ایران محقق می شه یا نه هنوز هم برای من جای بحث داره . بهمین دلیل هنوز در کشمکش و اندرز خوانی و اندرز گویی هستم که آیا مهاجرت کنم یا خیر ؟

    • امير حسين روشناس

      مواردی که گفتید شاید در کانادا نباشند یا کمرنگ تر باشند. اما بجاشون موارد جدیدی ممکنه پیدا بشن که اونها آزار دهنده باشند.

  88. سلام جناب امیرحسین
    من یک سری سوال دارم
    برا مهاجرت به انگلیس ولی مدرک تحصیلی ندارم فوق دیپلم که بکار اونجا نمیاد تخصص کم و بیش تو کار کامپیوتر دارم
    اگر برم انگلستان و بخوام از ۰ شروع کنم میتونم موفق بشم
    انگیزه هایی که دارم میخوام روی همون ها مانور بدم
    آیا بنطرتون میتونم موفقیتی کسب کنم
    اگر بتونید از طریق واتس اپ یا یک راه ارتباطی دیگه ای بهتر باهم صحبت کنیم عالی میشه اگر نه بگید چه ساعت هایی میتونید پیام ها رو جواب بدید که چک کنم

    • امير حسين روشناس

      دوست عزیز من نه پیشگو هستم نه در مورد زندگی شما اطلاعی دارم. خودتون باید برای خودتون تصمیم بگیرید.

  89. با سلام

    شما از واقعتی صحبت کردی که خیلی ها دوس ندارن بشنون و میخان در رویای خود از خارج یک مکان راحت و دنج درست کنن.
    متاسفانه شما چه در ایران چه در آمریکا زندگی بکنی ولی هدف نداشته باشی و زندگیت چرخه ی تکرار روزها باشه همیشه ناله خواهی کرد و نا امید. در مورد مهندس برنامه نویسمون هم عرض کنم در شغل حرفه ای خودتون موفق هستن مثل بنده حقیر بند هم برنامه نویسم ولی واقعیت اینه ماها همیشه وقت گذاشتیم علم به روز آی تی رو تکنولوژی های جدید رو یاد بگیریم، بی خبر از اینکه عمرمون داره میگذاره برای شغل حرفه ای، شاید برای خیلی از برنامه نویسان ارتقای علمی بهتر از ارتقای شغلی هست و دوست دارن با حقوق کم هم که شده کار کنند ولی تخصص رو یاد بگیرن چون هموم حرص یادگرفتن رو داریم. من به عنوان کسی که بیشتر عمرم رو صرف آی تی کردم باید بگم که همه ما اشتباه کردیم، روی که تعادل لذت علم رو با لذت زندگی قاطی کردیم. یا حق

  90. سلام. به دنیال جواب سوالهای ذهنم به وبلاگ و نوشته شما رسیدم.

    من به تازگی دکترام رو در ایران دفاع کردم. نه ماه فرصت مطالعاتی آمریکا بودم. دوری از شادی های خانوادگی رو با تمام وجودم درک کردم. الان که دارم در یکی از دانشگاه های خوب ایران هیات علمی میشم وقتی میبینم غالب دوستام یا رفتن یا دارن میرن همش به رفتن یا ماندن فکر میکنم. موندم چه باید بکنم.

    یه سوال برای یه دختر مجرد که نیمه مذهبی هست یعنی مقیدات خاصی برای خودش قائله مساله ازدواج رو چطور میبینید؟ یه دختر سی و یک ساله با یه مشکل جسمی خیلی کوچیک که تا حالا به همون دلیل مشکل جسمی نشده تو ایران ازدواج کنه به نظرتون ارزش داره از زندگی در وطن با شرایطی که براتون گفتم بگذره و جای جدیدی سرنوشتش رو رصد کنه؟

    • امير حسين روشناس

      برای خیلی از افراد این حسی که گفتید پیش میاد، اینکه می بینن همه دور و بریهاشون میرن و اونها می مونن. منتها این معیار خوبی برای مهاجرت نیست. باید برای مهاجرت کردن، دلیلی بیشتر از “همه دارن میرن” داشته باشید، وگرنه بعدا اذیت میشید.
      در مورد ازدواج، متوجه سوالتون نشدم. میخواهید بگم ازدواج کنید یا نه؟ یا اینکه سوالتون اینه که موقعیت ازدواج در خارج از ایران بهتر پیدا میشه؟ اگر مورد دوم مد نظرتونه، نیمه مذهبی بودن براتون مشکل ساز نیست؟ مثلا اینکه از یک نفر مسیحی باهتون بخواد ازدواج کنه ناراحت نمیشید؟

      • خیلی خیلی ممنونم از پاسختون.

        مساله و نقطه ابهام من سر ماندن یا رفتن بیشتر روی مسائل فرهنگی در ایرانه.
        بی نظمی، بی صداقتی، زیر آب زنی و این مسخره بازی هایی که تو محیط های کاری هست یکی از عوامل تردید زای قوی من برای موندن در ایرانه از لحاظ کاری.

        در مورد ازدواج هم بخوام بهتر و واضح تر ازتون راهنمایی بگیرم باید بگم خب تو ایران دخالتهای خانواده در ازدواج خیلی زیاده بودن پسرهایی که من رو با مشکل جسمیم پذیرفتن اما خانواده عامل به هم خوردن بوده. و خیلی خیلی بیشتر بودن پسرهایی که خودشون من رو رد کردن به خاطر همون مشکل جسمی که واقعا خیلی مهم نیست. این نوع نگاه و ارزیابی خرید و فروشی در ایران اذیتم کرده و الان که ۳۱ سالم شده از خودم میپرسم چقدر دیگه میخوای امیدوار باشی که تو مملکتت زندگی بسازی. اگر هیات علمیم جور نشده بود تردید نداشتم اما الان موندم چطور انتخاب کنم. میترسم اینجا رو رها کنم و برم (میتونم شغل و موقعیت معمولی در خارج از ایران هم داشته باشم) به هوای اینکه ازدواج شرایطش برام بهتر شه بعد به این نتیجه برسم که پسر ایرانی، به هر حال زاده و تربیت یافته همون فرهنگه و درگیر ظواهر (با غیر ایرانی هم که دوست ندارم ازدواج کنم چون با اینکه زبانم خوبه اما فصل مشترک کم، ارتباط رو سخت میکنه و من نمیپسندم).
        سرتون رو درد آوردم. ببخشید. نظرتون امیدوارم من رو از گنگی در بیاره.

        • امير حسين روشناس

          خب در مورد مشکلات اجتماعی ایران، من چیزی فراتر از اون که خودتون شاهدش هستید نمی تونم بگم. همه مواردی که گفتید بجا و درسته و البته این رو بگم که کانادا هم مدینه فاضله نیست. بقیه جاهای دنیا رو زندگی نکردم و نمی تونم در موردشون اظهار نظر کنم. ولی در کانادا اگر فرض کنیم بی نظمی نیست، بحاش مثلا بی اعتمادی به نیروی بدون سابقه کاری کانادایی هست. این نکته رو خدمتتون بگم، از نظر کارفرماهای کانادایی دانشگاه شریف با دانشگاه پیام نور یا آزاد دور افتاده ترین نقطه ایران تفاوتی نمی کنه، هیچ کدومشون رو نمیشناسه.
          در مورد ازدواج. حقیقتش چیزی که در باور ذهنی ایرانی ها شکل گرفته، ارتباطی به محل زندگیشون نداره. کسی که از ایران مهاجرت می کنه و میاد مثلا کانادا، فقط آدرس محل سکونتش عوض میشه. بعد از چندین سال، کمی (نه خیلی زیاد) ذهنیتش در مورد برخی مسائل تغییر می کنه و شاید تعدیل بشه. اما باورهای پایه ای، نه سرجاشون هستند. در مورد خانواده هاشون هم به همین ترتیبه، بنابراین کسی اگر با چیزی مشکل داشته باشه در ایران و کانادا بودنش فرقی نمی کنه. بنابراین حدستون – به نظر من – در مورد اینکه ” پسر ایرانی، به هر حال زاده و تربیت یافته همون فرهنگه و درگیر ظواهر” درسته.

          • درسته. واقعا ممنونم که وقتتون رو برای سوالات من گذاشتید و نظراتتون برام خیلی مفید بود. امیدوارم همیشه خیر و خوشی شامل حالتون باشه که خیر خواه و دستگیر از دیگران هستید.

          • امير حسين روشناس

            خواهش می کنم. ان شاءالله برای شما هم هرچی حیره پیش بیاد.

  91. عجب
    خیلی ها رو دیدم گ به دلیل فرار از تنهایی و بیکاری که در ایران هست اومدن کانادا
    من پدرم همیشه میگه اگه توو مملکت خودت موفق نشی و از زندگی لزت نبری جای دیگه هم نمیتونی
    نمیدونم درسته یا نه

  92. سلام
    من چند بار شروع ب کار کردم تو زمینه پوشاک اما شکست خوردم ک همشم بخاطر نداشتن امنیت اقتصادی بوده
    ب تازگی ۲۰۰ تومن بخاطر نداشتن قانون و چک و دادگاه و اینا لاکار رفتم

    ی دوست دارم کانادا تورنتو داره کلینیک تخصصی ام ار ای راه میندازه الانم رئیس بیمارستانه

    چند بار گفته بیا و نگران کار و مکان نباش
    روزی ک برا تحصیل رفت ب زور خرجیشا اینجا براش میفرستادن اما الان فوق باور ما پیشرفت کرده
    هم خودش ادمش بوده هم قانون اونجا ازش همایت کرده

    من تصمیم دارم برم اما یکم نگرانم
    هیچ وقت تاحالا همچین شرایطی بهم پیشنهاد نشده بود
    نمیدونم میتونم دووم بیارم یا نه

    بنظر شما میتونم رو حرف این بنده خدا حساب کنم ؟؟؟
    با وکیلش ک صحبت کردم تو ایمو خیلی امیوار کننده و محکم حرف زد هم راجب کار هم محل زندگی و ارامش اقتصادی

    اما من همه عمر تو ایران و شرایط اینجا کار کردم

    کمکم کنید ی دله بشم
    یا این طرف یا اون طرف

    وابسته ب خونه و خانواده نیستم اما تنها بودن خو مصلم اسون نیست من ۲۸ سالمه

    منتظر نظرتون هستم

    • امير حسين روشناس

      من نمیتونم بجای شما تصمیم بگیرم. خودتون باید شرایطتون رو سبک و سنگین کنید و ببینید چی به صلاحتونه.
      اما در مورد اون فردی که ذکر کردید، ممکنه خیلی هم آدم خوبی باشه، اهل کار نیک و گرفتن دست بقیه هم باشه. از خودتون سوال کردید چرا این آدم میخواد به شما کمک کنه؟ انتظارش از شما در مقابل چیه؟
      متاسفانه اعتماد من به هموطنان خارج از کشور بسیار پایینه. بندرت آدمهای خوبی که وکیل، حسابدار، مشاور املاک، نماینده فروش بیمه و … باشند، پیدا میشه (خودم بعضی هاشون رو سراغ دارم و در موردشون قبلا هم نوشته ام). این وکیل به چه دلیلی شما رو داره تشویق به مهاجرت می کنه؟ صرفا شما رو بصورت یک بسته صد دلاری داره میبینه، یا واقعا خیر و صلاح شما رو در نظر می گیره؟
      همه اینها مواردی هستند که باید با وسواس فوق العاده ای بررسیشون کنید. مهاجرت می تونه خیلی خوب باشه. میتونه خیلی هم بد باشه. یکی از چیزهایی که باعث بد شدنش میشه، کمبود اطلاعات در حوزه مورد نظرتونه.
      نکته دیگه ای که در مورد دوستتون بنظرم می رسه – که ممکن هست کاملا غلط باشه و ان شاءالله همینطور هم هست – اینه که خیلی ایرانی ها در کانادا رو دیده ام که تصویر زندگیشون برای آشنایان در ایران، صرفا بلوفهای تو خالی بوده. شما که نمی تونید از هزاران کیلومتر دورتر صحت و سقم ادعاهایی که می کنند رو بررسی کنید، ممکنه همین مطلب باعث بشه که خیلی در مورد وضع مساعدشون اغراق کنند. اینکه ایشون کلینیک راه اندازی کرده اند و آیا مالکیت اونجا مال خودشون هست رو میشه از طریق اینترنت پیگیری کرد و درستیش رو سنجید.

  93. سلام دوست گرامی
    من میخوام از شما نظر یا مشورت بگیرم در مورد این کار
    با توجه ب توضیحاتی ک دادین منم تقریبا جزو گروه خاکستری هستم تقریبا سه سال هست ک من قصد مهاجرت کانادا رو دارم هر از مدتی بطور جدی پیگیر میشم ولی بعداز چند روز سرد میشم از این کار و به دنبال کارهای روزمره میرم دوباره ی مدت مثلا چند ماهی میگذره و تا ب یک درب بسته میخورم باز فکر مهاجرت ب سرم میزنه در کل۲۸ سالمه تو ایران لیسانس گرفتم همه کاری هم انجام دادم(بنایی.جوشکاری.برق.نجاری و…)بجز رشته تحصیلی ولی بجایی نرسیدم بچه پوادار هم نیستم ولی فقط هزینه مهاجرت رو میتونم جور کنم برا پناهندگی.
    با این اوصاف ایا میشه پناهدگی گرفت و بعداز جواب گرفتن میشه زندگی با ارامشی اونجا داشت؟
    لطفا نظر یا مشورتتون در مورد من چیه؟

    • امير حسين روشناس

      من در مورد پناهندگی نظر مثبتی ندارم. روالش کلا اینه که یک سری آزادی هایی رو آدم از دست میده (ولو هزاران دلیل از طرف واسطه ها و کارچاق کن ها مطرح بشه که مشکلی براتون پیش نمیاد).
      بعد از ورود به کانادا هم، به هزاران عامل بستگی داره. آیا میشه موفق بود؟ حتما میشه، این همه آدم اومدن و موفق بودن. آیا حتما من هم موفق میشم؟ معلوم نیست و هیچکس نمی دونه!

  94. سلام و خسته نباشید و تشکر از عدم تعصب تون و روشنسازی مردم
    من سیتیزن کانادا هستم(زمان تحصیل پدرم اونجا بدنیا اومدم) ولی سالهای کمی رو اونجا بودم در دوران کودکی
    من خودم ۲۲ سالم هست، کامپیوتر امیرکبیر میخونم و یکی از planهای زندگیم میتونه این باشه که برای ارشد بخوام اپلای کنم،الان راجع به این برنامه میخواستم نظرتون رو بدونم.
    من هیچگونه وابستگی به خانواده ندارم(اینو تجربه هم کرده ام) ولی دوست های زیادی دارم.
    کانادا فامیل های جوان هم داریم.
    ولی یکی از دغدغه هام خدمت به مردم وطنم و مسلمون های(واقعی) و مظلوم کشورمه و همین دوستانم
    البته آدم انعطاف پذیری هستم و بنظرم با شرایط میتونم خودم رو وفق بدم
    اگه بخوام برای ادامه ی زندگی بعد از فوق لیسانس همونجا بمونم نظرتون چیه؟ با توجه به شرایطم مزایا و معایبی که بنظرتون تجربه خواهم کرد چیه؟

    • امير حسين روشناس

      شما مطلبی رو مطرح کردید که مقداری جنبه ایدئولوژیک داره. اون رو خودتون باید حلش کنید. ولی چون سیتیزن کانادا هستید از نظر هزینه ادامه تحصیل خیلی شرایط خوبی از نظر هزینه ای دارید.

  95. پناهندگی چه جوریاس با مهاجرت فرق داره؟؟؟؟

  96. ضمن اینکه مرسی از توضیحات کامل منظم و دوستانه و دلسوزانه ی شما هموطن دوست داشتنی .

    من و همسرم در تهران کارمندیم.هردو با بیش از پنج سال سابقه کاری. در مجموعه های مختلف و بنده مدیر مالی هستم (در یک مجموعه نیمه دولتی بصورت قراردادی بدون پارتی و با چالشهای فراوان اعم از حجاب اجباری حاشیه های کاری …ترس از اخراج جهت جایگزین کردن افراد خودی ) و همسرم مهندسی مکانیک (در صنعت ریلی کشور و حقوقهای عقب افتاده …تحریم که این صنعتو با رکود و حتی تعطیلی کشانده ) هنوز نتونستیم به موفقیتی هر چند جزیی برسیم…خواهرم امریکا دکتری میخونه ..و اقوامم که پرستارند و کانادا هستند همکارم که آی تی هستند و سایرین …در واقع مشوق شدند ما هم اقدام کنیم .
    برای زبان یکساله فشرده شروع کردیم …میخام شما هم نظر بدید چون دید کارشناسی شما و سایرین کمک بزرگی میکنه به ما …
    ما برای کار میخواهیم اقدام کنیم .سی سالمونه و استعداد متوسطی داریم. درامد بالایی نداریم ایران…تقریبا تلف شدیم …انگیزه مون پیشرفت و رفاهه در ازای تلاش زیاده
    وضعیت اقتصادی و انسانی کشورمون ایران تاسف باره …نمیخواهیمش…نمیزارن درست بشه

    و اما
    میدونم پوزیشن کاری در کانادا نظیر حسابداری و مهندس مکانیک مثل بچه های آی تی یا پرستاری بازار داغی نداره…از طرفی کانادا جهت نزدیک بودن به خواهرم گزینه ی ماهستش .
    اطلاعات در فضای مجازی خیلی کمه …لطفا شما عزیز راهنمامون باشید.
    ممنون ازتون

    • امير حسين روشناس

      چه کمکی از من ساخته است؟
      در مورد حسابداری، یکی از دوستانم کار حسابداری انجام میده منتها در کانادا درس خونده و شرایطش با شما متفاوته. فکر می کنم این لینک بتونه اطلاعات خوبی در اختیارتون بذاره: https://www.cpacanada.ca/en/become-a-cpa.

  97. سلام ، خیلی تصادفی مطلب شما رو خوندم ، و تا حدود زیادی مشابهتهایی با شرایط خودم دیدم گفتم شاید بد نباشه من هم اوضاع خودم رو شرح بدم شاید به درد کسی بخوره ، اول بذارید یک بیوگرافی جمع و جور و مختصر بگم ، من در اواسط دهه سی از عمرم هستم و چند سالی است که از طریف مهاجرت خانوادگی در آمریکا زندگی میکنم ( ۲ ماهی بیشتر با خانواده زندگی نکردم و اونها الان ابالت دیگه ای هستند ساعتها پرواز دور از من ) ، من هم در ایران کامپیوتر دانشگاه آزاد خوندم و ۱۱ سالی هم توی ایران کار کردم ، اوضاع کاریم هم بد نبود شاید اون همه موفقیت شما رو نداشتم ولی درآمد مناسبی داشتم که از خرج من مجرد ( اهل عشق و حال جوانی هم بودم ) بیشتر بود و پس انداز نسبتا خوبی هم داشتم که ریال به ریالش و با کار درآورده بودم و درست چند ماه قبل از مهاجرت من دستاورد دولت آقای احمدی نژاد دلار ۱۵۰۰ تومن رو کرد ۳۵۰۰ تومن در عرض شاید ۱ ماه و خلاصه من دیدم که چه راحت و بیجهت ارزش بهترین سالهای عمرم یک سوم شد ، بماند به کنار که هدف درد و دل نیست . زبانم همیشه خوب بود و خیلی راحت فیلمهای زبان اصلی رو متوجه میشدم همیشه هم فیلم زیاد نگاه میکردم و کلاس هم از اویل سالهای مدرسه تا زمان دانشگاه میرفتم ، خلصه مشکل زبان در حد گفتن و شنیدم تا حدود زیادی نداشتم .
    چند تا اصل و خدمتتون بر اساس تجربیات خودم عرض میکنم :
    الف – دو کشور کانادا و آمریکا به خاطر شرایطشون ( جمعیت مهاجر ) با این مفهوم خیلی خوب کنار اومدن و نگاهشون با نگاه ایرانیها به این پدیده خیلی فرق میکنه درصد قابل توجهی از مردم مهاجرن منظورم از مهاجر نسل اول و کسی که خودش مهاجرت کرده نه مثلا پدر و مادرش و خلاصه متولد آمریکا نیستند ، برای همین عامه مردم میفهمند که ممکن است زبان شما خیلی خوب نباشد ممکن است لهجه داشته باشید ممکن است بعضی چیزها در فرهنگ شما نباشد و … مخلص کلام زمین تا آسمان برخوردشان از یک آلمانی در آلمان با شمای مهاجر بهتر است و کلا مردم فهمیده ای در این زمینه هستند ( صد البته که استثنا همیشه وجود دارد عرض بنده کلیت جامعه است )

    ب – شما زمین بروید آسمان بروید مثل یک متولد آمریکا / کانادا نمیتوانید بدون لهجه حرف بزنید همیشه یاد بگیرید تلفظ درست را و نگذارید این مطلب نقطه ضعفی باشد در راه شما برای رسیدن به هدف .

    ج – باور نمیکنید چقدر بابت کوچکترین چیزی که اینجا دارید باید پول بدهید هیچ چیز مجانی نیست حتی بدتر از ایران .

    د – زبان بلد بودن مهم است و در همون یاد گرفتن فرهنگ این مردم ، علایق ، بایدها ، نبایدها و …. ورزش مورد علاقه و اتفاق مهم برای این مردم و خیلی چیزهای از این دست اصلا در کشور ما وجود ندارد و اتفاق نمی افتد آماده چیزهای جدید باشید و با روی باز و البته چشمانی باز آنها را پذیرا باید باشید .

    ه – کار کردن در این کشور جدی است ، اگر کار میکنید کار میکنید ، پای تلفن نیستید ، چت نمیکنید ، در اینترنت چرخ نمیزنید کار میکنید و جدی هم کار میکنید ، تعارف و شوخی هم ندارید ، دم به دم مرخصی بین التعطیلین و شهادت و رحلت جانگداز و تولد شدی آور و چنین و چنان هم نداریم . و بدانید که کار مهمترین چیز است .

    ی – آماده باشید مقدار قابل توجهی از درآمدی که با شرایط فوق الذکر کسب کردید رو به عنوان مالیات بپردازید ، اویل خیلی زجر آور است ولی عادت میکنید ، شوخی هم ندارد ،در اینجا مثلی رایج است که میگوید دو چیز در زندگی قطعی است ، مرگ و مالیات ! در این حد یعنی . دور زدن اداره مالیات و فرار مالیاتی و این قصه های مرسوم ایران را هم همانجا بگذارید اگر قصد مهاجرت دارید که نمیخواهید با وزارت دارایی و این قسم ارگانها در اینجا درگیر شوید ، باور کنید که نمیخواهید .

    و – اوایل فکر میکردم اگر آدم در ایران خوب پول در بیاورد اشتباه است مهاجرت کردن ، الان که فکر میکنم در مورد این نظرم بیشتر شک و شبهه دارم ، شاید اشتباه نباشد ، اینجا پول بی حساب و بی دلیل و رانت و امثالهم نمیتوانید در بیاورید ( من راهش را بلد نیستم اگر هم میشود ) ولی همه چیز پول نیست ، سوار پراید یا مازراتی توی پولدار گیر همون ترافیکی هستی که من پراید سوار هستم ، توی پولدار همون هوایی رو تنفس میکنی که من کارتنخواب تنفس میکنم و دولت محترمی بر تو پولدار / فقیر نطارت میکند و به فیها خالدون خصوصی ترین بعد زندگیت از اینکه توی خونه چه فیلمی از تلویزیونت پخش میشه چه نوشیدنی تو مهمانیت میخوری چه سایت اینترنتی رو چک میکنی چه لباسی دوست داری بپوشی کار دارد و دخالت میکند حتما قبول دارم اگر پول داشته باشی این مراحل خیلی ساده تر و کم دردسر تر حل میشود ولی حرف بر این است که چرا باید اصلا چنین مطالبی قسمتی از روزمرگی و مشکلات باشد . باور کنید مهم است که باور کنید همه جا اینطوری نیست .
    – دلتنگی دوستان و عزیزان در ایران را به عنوان همسفر جدا نشدنی و کمرنگ شدنی اما از بین نرفتنی این مهاجرت بپذیرید .

    – اگر متاهل هستید و همراه همسر قادر به مهاجرت هستید و هر دو اهل کارید تا حدود قابل توجهی استاندارهای معقول اقتصادی مد نظرتون از آنچه فکر میکنید به شما نزدیکترند . منظورم بلند پروازیهای بیجا نیست که مثلا قایق تفریحی داشته باشید و امثالهم . منظورم داشتن خانه معقول و ماشین معقول و اعصابی آرام و یخچال پر و لباسی برازنده است . صرفا میگویم زوج بودن در رسیدن به این اهداف کمک شایانی میکند اگر اهل کار باشید .

    – آماده باشید برای شروع از آنچه که بودید پایینتر شروع کنید ، اینها بدون ما پیشرفت خوبی کردن پس مدیر نمیخوان ، ما باید خودمون و بهشون برسونیم شاید مدیریت هم کردیم یه روزی ، اگر فکر میکنید یک ملتی در آن طرف دنیا منتظر شما هستند تا یک شغل مناسب و پر درآمدی رو از روز اول تقدیمتان کنند و کل موجودیتشون در خوشبخت کردن شما خلاصه شده لازم است دوباره فکر کنید !!!

    – نگذارید دیر شود که هرچه بگذرد قورت دادن همه تغییرات سخت تر میشود . نظر شخصی بنده بعد از دیپلم و قبل از دانشگاه بهترین است ، نشد برای ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر هم خوب است و از آن به بعد هر چه بگذرد سخت و سخت تر میشود .

    – نتیجه عرایضم اینکه سختی در پیش دارید ، اگر اهلش هستید که از سختی عبور کنید و جا نمیزنید و کم نمیاورید . تا حدود زیادی در هر شرایطی که الان قرار دارید و با توجه به شرایطی که متاسفانه الان ایران قرار دارد. مهاجرت تصمیم بدی نیست.

  98. سلام خدمت همه عزیزان من امریکا هستم از بچه گی عاشق زندگی امریکایی بودم و در ایران از رفاه مالی خوبی برخوردار بودم خونه ماشین ویلا و همه چیز ولی سه سال قبل به خاطر بچ ها مهاجرت کردم ولی دقیقا با حرفای اقای امیر موافقم اینجا یا بایدپولدار باشی یا تحصیلات عالیه و یا سن کم برای تحصیلات مجدد وگرنه باید با حقوق بخور و نمیریم ساعتی ده دلار و وماهی هزار و ششصد دلار حمالی کرد یا سالمند نگه داشت یا بچه یا نظافتخی و گارسون شد من سه ساله اینجام هنوز نتونستم بچه هامو یونیور سال استودیو یا دیزنی لند ببرم همه چی پولی بعد ازسه سال سگ دو زدن یاد ارامش و راحتی و زندگی شیک و مجلل ایران داره دیوانه ام میکنه هست. باید دونفر کار کنن تا زندگی ببچرخه یا دوتا شغل داشته باشی میگین چرا بر نمیکردی وقتی بچه ها اینجا درس میخونن. دوتا ماشین قسطی خریدم و باید حال حالاها قسط بدم حون زیر پای بچهها هست وقتی بچهها درس میخوننن کی خرجشونو بده. و سرپرستی کنه چطوری میشه برگشت به ایران تورا خدا نیاین اینجا هیح خبری نیست اواز دهل هست در مورد پزشکی دقیقا سه حهار ماه باید صبر کنی یک نوبت ام ای ار یا دکتر خانواده تقریبا سه ما ه هزینه ها بالا خونه های قدیمی داغون مال سال ١٩۶٩ اصلا یکوضعی کاشکی قبلش امده بودم. و میدیدم. گول نمی خوردم اینجا فقط نیروی کار ارزون و حمالی میخوان با حقوق بخور نمیره نمره سرمایه هروقتی از ایران بیارین و بیزینس راه بیندازین وای که منتظرم بحه هام درسشون تموم شه پرواز کنم به ایران و و قدر داشته هائم را حالا میفهمم اینجا سرابه. باورکنید هیچکس مثل من عشق امریکا نداشت

  99. سلام آقای روشناس.حدود یک سال و نیم از این متنی که نوشتید میگذره.امیدوارم حال و اوضاعتون به مراتب بهتر از سال قبل باشه.شما از مصائب مهاجرت گفتین و بسیار منطقی و واقع گرا بیان کردین.الان که این متن رو میخوندم قبلترش در مورد صف ۲ میلیونی متقاضیان مهاجرت به کشورهای دیگر رو خوندم.اینجا وضعیت فاجعه است و این طور که بوش میاد فاجعه بار تر هم قرار هست که بشه.کمترینش بحران آب و آلودگی هواست.هر روز خبر از پیشرفت یک کشور عقب مانده را میشنویم و ساعتی بعد از به قهقرا رفتن خودمان جوک میسازیم و هرهر میخندیم.اینجا هرگز آباد نمیشود.
    هر روز بدتر از دیروز…
    هر روز بی سوادتر و بی فرهنگ تر از دیروز…
    طی یک هفته حدود ۶ خودکشی را در روزنامه خواندم
    همگی از قشر جوان.
    همه افسرده و ناامید و بی هدف فقط روز را به شب سر میکنیم.
    نمیدانم چرا اینها را بیان میکنم مطمئنا خودتان بهتر از همه در جریان اخبار هستین…
    ما کمی هوا میخواهیم
    هوا فقط برای نفس کشیدن و دیگر هیچ…

    • امير حسين روشناس

      نظرم کماکان همونه. مهاجرت برای سفید و خاکستری ها خوبه.

    • به نظرم برای مهاجرت دنبال ی دلیل محکمتر باید بوود

    • دوست عزیز ، بدتر شدن اوضاع در ایران متاسفانه خبر جدیدی نیست ، یعنی متاسفانه اصلا خبر نیست ، تبدیل به روال عادی شده ، یعنی روی یک نموداری با شیبهای متفاوت اوضاع فقط بدتر میشود . یعنی دقیقا آخرین باری که به خاطرم اومد امسال از پارسال بهتر بود رو نمیدونم کی بود یا اصلا چنین سالی بود یا نه ، شاید این یکی از دلایل مهاجرت من بود ، و خوشبختانه از مهاجرت به بعد به هر سالش نگاه میکنم اوضاع بهتر بوده از سال قبل ، البته با ایده آل خیلی فاصله داره شاید اصلا هیچوقت به ایده آل نرسه ، ولی حداقل به اون سمت داره حرکت میکنه و این یعنی انگیزه و امید.

  100. بخش زیادی از ایرانیهایی که تصمیم به مهاجرت میگیرند فقط بوی کباب به دماغشون خورده.
    البته من نمیگم مهاجرت خوبه یا بد. ولی اکثر مردم ایران درک درستی از مهاجرت ندارند. فکر میکنند مهاجرت مثل مسافرت کردن میمونه و ۴ تا عکس گرفتن و بعد گذاشتن تو اینستاگرام!
    مهاجرت یکی از سخت ترین تصمیمهایی هست که هر انسانی میتونه تو زندگیش بگیره.
    مشکلات تو ایران زیاده. مثل مشکل آلودگی – قطع شدن برق و گاز و آب – بی اعصابی و بی فرهنگی مردم تو خیابون و اماکن عمومی مثل مترو – فضولی کردن مردم تو زندگی همدیگه و خیلی چیزای دیگه…
    ولی معمولا ایرانیهایی که تصمیم به مهاجرت میگیرند قبل از اومدن به کشور خارج, فقط مزایای مقصد رو میبینند و به معایب و به طور کلی زندگی واقعی اونجا فکر نمیکنند.
    طرف میبینه پسرخاله اش رفته, میگه بذار ما هم بریم.
    دنیای امروز یه دنیای ضدمهاجرت شده. هر کشوری شما برین, مردم اون کشور میگن ما خودمون کلی بیکار و بدبخت داریم. چرا باید کار رو بدیم به خارجی؟
    حالا اون خارجی هم اینو نمیبینه که مثلا ما متخصصیم و از پس کار بر میایم.
    خلاصه حرف برا گفتن زیاده…

  101. سلام
    یک سال و سه ماه هست که اومدم المان ، ویزای دانشجویی دارم، زبان رو با نمره ی خوب تموم کردم و یک ترم هم وارد دانشگاه شدم، به دلایلی که عرض میکنم امروز متاسفانه بعد از این همه هزینه( چندین سال از عمرم، ۶۰ تومن پول و . . .) درخواست خروج دادم.
    یک نکته هم بگم که من متاهلم و ویزای پیوست خانومم به دلایلی (کاغذبازی) با مشکل مواجه شد و دوری فشار مضاعفی به رابطه وارد کرد که ترجیح دادم در مقطع فعلی برگردم.
    اولین دلیل آب و هوا بود (سرد و دلگیر.)
    دومین دلیل سرد بودن مردم و نگاه بد اون ها به مهاجر بود حتی اگه دانشجوی ارشد باشی، تا بخوای بفهمونی پناهجو یا عرب یا . . . نیستی به اندازه ی کافی تحقیر شدی،
    سومین دلیل کاغذ بازی بی حد و حصر اینجا بود
    چهارمین دلیل و مهمترینش خونوادم بود
    پنجمین دلیل اینکه پیدا کردن شبکه ی اجتماعی خودش چندین سال زمان بره چیزی هنوز توی ایران دارم
    ششمین دلیل شرایط سخت کار اینجا بود ترجیح میدم همین چند روزی هم که قراره زندگی کنم کاری کنم که ازش لذت ببرم(بماند که توی کار دانشجویی فقط توی ۵ ماه سرویس شدم) اگه تخصصی مثل برنامه نویسی داشتم البته وضعیتم بهتر بود یا اگه پارتی داشتم که دیگه جای خود داره( شاید خیلیا بپرسن المان ؟ پارتی|:؟
    هفتم چشم انداز اینده ای بود که کاملا با اینده ی خیالیم قبل مهاجرت فرق داشت، یه زندگی متوسط و معمولی؟ خب ایرانم که همینه تازه از کارم میشه جیم زد و سر کارم میشه جک گفت و خندید
    هشتم اینکه سبک شادی ما شب نشینی هامون فرق داره من با چیزی حال میکردم که نمیتونم و نتونستم تو المان پیداش کنم
    نهم ترس از اینکه خونوادمو که جا گذاشتم و اگه در اینده بچه داشته باشم مثل بقیه بچه های اینجا سمت جمع دوستان کشیده بشه، و من بمونم و سگم
    دهم بقیه ی مشکلاتی که توی ایران هم هست رو به نوعی اینجا هم دیدم با شدت کمتر
    شاید فکر کنید که اوضاع مالی خوبی دارم که دارم بر میگردم ولی نه خیر الان صفر صفرم ،اینکه شاید بعدا پشیمون بشم رو نمیدونم. ولی الان واقعا تصمیم خیلی سختی گرفتم به برگشتن، این تصمیم رو فقط اونایی میدونن که تصمیم جدی گرفتن و برگشتن، برگشتن سخت تر از موندنه با همه سختیاش، شاید این دلیله اینه که خیلیا بر نمیگردن

    با آرزوی اینکه هر جا هستین سلامت و تندرست باشین
    علی

    • امير حسين روشناس

      من صرفا نظر شخصی خودم رو میگم و ممکنه کاملا اشتباه باشه. بنظر من اینکه شما آلمان رو ترک کردید و به ایران بر می گردید کار درستیه. من مسافرت کوتاهی به آلمان داشته ام و در همون مدت کوتاه، دافعه اش برای من خیلی بیشتر از جاذبه بوده. برای مسافرت جای قشنگیه و از دیدن نظم و انضباط لذت هم بردم ولی وقتی پای زندگی به میون میاد، جایی نیست که ازش خوشم بیاد. بقیه جاهای اروپایی که دیده ام هم به همین منوال بوده ان. اما کانادا، حداقل تورنتو رو برای زندگی خیلی مناسب دیده ام و نزدیکتر به اون چیزی که در تهران باهش مواجه بودم.

    • البته من نمیخوام بگم آلمان خوبه یا بده یا مثلا از کانادا بهتره یا بدتر. میخواستم بگم شما هر جای دنیا باشین باید کار کنین و زحمت بکشین تا براتون تره خرد بکنن.
      شما وارد هر محیط جدیدی که بشی زمان میبره تا شبکه اجتماعی پیدا کنی.
      طول میکشه تا :
      ۱-بدونی اصلا از کجا باید دنبال کار گشت.
      ۲- بدونی رزومه ات رو چه طوری باید بنویسی.
      ۳- بدونی کجا و چه طوری میتونی دوست پیدا کنی.
      ۴- روابط اجتماعی برقرار کردن در درجه اول مستلزم تسلط به زبانه. شما هر جای دنیا که بری باید زبان مردم اون کشور رو خوب صحبت کنی وگرنه جایی تو اون جامعه نخواهی داشت. اگه هم داشته باشی جامعه ات خیلی بسته است. مثل یه عده که میان اروپا دکترا میگیرند و کارشون محدود به همون دانشگاه میشه و نه بیشتر.
      ۵- اتفاقا آلمانی ها تو اروپا یکی از بازترین مردم ها هستند. باید باهاشون نشست و برخاست کنی تا متوجه بشی. البته آلمانی ها مثل مردم جنوب اروپا یا پرتغال و اسپانیا گرم و سر و صدایی نیستند. مردم بسته یعنی مردم اسکاندیناوی !
      ۶- شما فکر میکنین بقیه جاهای دنیا بهتر از آلمانه؟ همون کانادا واقعا بعضی مواقع اتفاقاتی میفته آدم میمونه که اصلا کانادا کشور مهاجر پذیر هست یا نه. یا مثلا استرالیا.
      ۷- شما هر جای دنیا برنامه نویس باشی وضعت از همه تقریبا بهتره. هم راحتتر کار پیدا میکنی و هم درآمدت از بقیه بیشتره.
      ۸- در کل مهاجرت یکی از سخت ترین تصمیماتی هست که هر کسی میتونه تو زندگیش بگیره. امیدوارم هر جا هستی موفق و شاد باشی.

      • سلام داش رضا، کلیه ی مطالبی که گفتین بر هر مهاجری پوشیده نیست ، اما راجع به زبان زوابط اجتماعی و کار باید چند تا نکته بگم. شخصا قصدم از مهاجرت زندگی بهتر بود نه زندگی بد تر. با مقایسه ی داشته هام در ایران و چیزی که قراره بعدا به دست بیارم تصمیم به برگشت گرفتم، توی بحث زبان من توی ایران خودم تا کتابای س یک رو خوندم و المان هم ۶ ماه کلاس زبان رفتم و خب چون واسم کاری نداشت توی ۹ ماه فقط با مردم گشتم و میتونم بگم بجز سه ماه اول بعدش هیچ مشکلی نه توی هیچ اداره ای داشتم و نه توی هیچ جمعی که بودم ، خودم بسیار ادم بازی هستم و لذتم میبرم از معاشرت، شاید دلیل اینکه خیلی زود فهمیدم المان جای زندگی نیست برای من همین بود که خیلی زود محیط رو شناختم و بجای پرسه زدن تو دانشگاه جاهای دیگه میچرخیدم و چیزای زیادی یاد گرفتم و ادمهای زیادی رو شناختم، بحث کار هم واسه دانشجو جز مینی جاب کار دیگه ای نیست که همه ی هزینه ها رو پوشش نمیده،فعلا ۱۵ روزه برگشتم و در اینده باز هم کامنت میذارم
        علی

  102. بعضی چیزها
    از دور آرام هستند
    و انسان برای نزدیک شدن به آنها نباید
    پافشاری کند
    مثل عشق
    سیاست
    و مهاجرت
    من بر آسمان خراش ها
    پرنده های مهاجر زیادی دیدم
    که چشم هاشان پر از اشک بود!

    سابیر هاکا

    @naghmegi

  103. سلام
    امیدوارم حالتون خوب باشه و سال نوتون هم مبارک
    با توجه به مطالب سایتتون میشه این نتیجه گیری و داشت که کانادا به نیروی متخصص ارزان قیمت نیاز داره و این که حقوق دریافتی هم فقط در حد مخارج روز مره هست و اینکه حس غربت همواره باهات هس چون واقعااا شخصیت ماها در ایران شکل گرفته و اینکه البته هر جای دنیا هم ک بری شخصیتمونم باهامونه و برای تغیر باید از خودمون شرو کنیم ما میتونیم داخل ایران همم با تلاشش ب درجات بهتر برسیم و البته کنار خانواده
    البته کانادا مزایای خودشم داره ولییی ایران هممم میتونه با تلاش خودمون خیلی بهتررررر باشه

    • امير حسين روشناس

      سلام و سال نو شما هم مبارک.
      نتیجه گیری از صحبت های من برای هر کسی فرق می کنه. در کل حرفی که من میخوام بزنم اینه که کانادا (یا هر کشوری بجز ایران) بهشت برین و ایران جهنم سافلین نیست. هرکدوم مزایا و امکاناتی دارن که دیگری نداره و اینکه کجا رو برای زندگی انتخاب کنیم، آدم به آدم و شرایط تا شرایط متفاوته.

  104. به عبارتی
    every things in your mind

  105. عاطفه خانم سال نو شما مبارک ، از چند تا پست مختصری که گذاشتین اینطوری به نظرم میرسه که شما بیشتر به دنبال بهانه ای هستین که خودتون و متقاعد کنین که مهاجرت فکر خوبی نیست و کمکی به بهتر شدن وضعیت زندگی شخص شما نمیکنه ( بنده هم نمیگم که این تفکر حتما اشتباهه) با این ذهنیت اگر روزی تصمیم به مهاجرت گرفتید بدونید که حتی قبل از حرکت شکست خورده اید که این مسیر ، جدیت میخواهد و عزم راسخ که این دوتا در نوشته های شما به چشم نمیخوره ، تفکرِ Everything is in your mind. از نظر بنده در این مورد خاص صرفا خیال پردازی برای لذت بردن از نداشته هاست با خیال پردازی و عوض کردن نگاه به اطراف و زندگی ، نمیتوان از اوضاع نابسامان اقتصادی و هوای آلوده و ترافیک و آینده نامعلوم لذت برد. و صد البته فرمایش آقای روشناس “کانادا (یا هر کشوری بجز ایران) بهشت برین و ایران جهنم سافلین نیست” بسیار بسیار درست است. و صرفا نظرات و اختلاف عقاید بر سر وزن وزنه هایی است که هر کس در دو طرف کفه های ترازوی قضاوت در بین رفتن و ماندن میگذارد که خوب برای هر موضوع وزن وزنه های افراد با هم فرق میکند و این دلیل عدم وجود پاسخ واحد و همیشه درستی برای سوال ” آیا مهاجرت کار خوبی است ؟ ” هست . صرفا مهم این است بدانیم چه وزنه هایی داریم وزن هرکدام قبل و بعد از مهاجرت چقدر است و مهمترین اینکه “چه وزنه هایی وجود دارد که ما حتی از وجودشون بی خبریم!! ( باور کنید حتی این وزنه ها هم وجود دارند)”
    و در آخر فرمایش شما در زمینه “نیروی کار متخصص ارزان قیمت” باید بگم کانادا رو نمیدونم ولی اینجا (آمریکا) این دوکلمه متخصص + ارزان قیمت اصلا کنار هم معنا ندارد ، اگر با استانداردهای اینجا در چیزی متخصص هستید خواه مکانیکی باشد یا برنامه نویسی یا خیاطی یا لوله کشی یا برقکاری یا هرچیز (خلاصه چیزی که به درد جامعه میخورد و کاربرد عملی دارد و شما آنرا در حد یک متخصص بلد هستید) ، دستمزد شما ارزان نیست ! حداقل ارزانتر از ایران نیست ( به طور نسبی عرض میکنم ) . حقوق دریافتی در حد خرج روزانه است ولی با تعریف اینجا از خرج روزانه که این تعریف با تعریف ایران تفاوت زیادی دارد با خرج روزانه، خودرو روز دنیا با سود صفر درصد از دم قسط خریداری میکنید نه پراید و پژو ۲۰ سال پیش با شرایطی که خودتون بهتر میدونید ،دیگر آرزویتان داشتن یک آپارتمان ۸۰ متری نیست ( چون بعد از چند سال کار و جمع کردن ۵ درصد پول خانه (و نه ۸۰ درصد آن)و الباقی وام در دسترس تر از این است که بخواهد آرزو باشد) آرزو میشود داشتن خانه ویلایی چند صد متری که آن هم در طولانی مدت بعید نیست.بعد از چند سال میبینید مثلا سفر تفریحی در سواحل مکزیک که مال فیلما بود و اصلا فکر نمیکردیم خوب چرا برای ما نیست و اوج سفر ما ترکیه و آنتالیا و … است . دیگر مال فیلمها نیست میتواند مال من هم باشد و … . این نمونه کوچکی از وزنه هایی است که حتی نمیدانیم وجود دارند.
    خدارو شکر مهاجرت تا اینجا برای من خوب بوده و من از طرفداران این موضوع هستم ولی لزوما نسخه من برای همه درمان نیست ، تلاش من صرفا این است شرایط را بدانید و تصمیم بگیرید ، خیالبافی چه مثبت و چه منفی راه به جایی به جز تصمیم نا صحیح ندارد .

  106. خب من کاملا دو دلمممم به من حق بدید خیلی نگران مادر و پدرمم آقای روشناس و اینکه هزینه هااا

  107. نمیدونم شما رابطه خانوادگیتون به چه صورت هس من فردد عاطفی هستم الان دارم کارای بورسو انجام میدم ولی میترسم از همه چی از حال بد مادرم و اینکه خب پدرم مادرم به من میگه تو اگه بری من دق میکنم و اینکه خب وضع جسمیشون خووب نیس
    نمیدونم حق با شماس اقای دوست ولی شما خانوادتون باهاتونن گویا و خب شرایط روحی شمااا با من فرق داره

  108. منم دارم استدلال میکنم که ببینم کفه ترازو کدوم طرف سنگین تره

  109. عاطفه خانم ، عرض بنده این بود که بعد از به قول معروف دو دو تا چهار تا اگر تصمیم یه رفتن گرفتید مصمم باشید ، حتما شرایط همه مثل هم نیست و تفاوتهایی وجود دارد ، مشکل اگر دوری از خانواده است این نه با بیان تجربیات من و یا کس دیگری حل میشود و نه اصولا کاری از دست کسی برمی آید ، و شما باید این مشکل رو هم بگذارید روی پشته ای از مشکلات ابتدای مهاجرت و خود را بسنجید که آدم این کارزار هستید یا خیر ( خواستم یه خرده پیازداغش زیاد بشه وگرنه حالا به این غلظت هم نیست که کارزار و جنگ و اینا ، ولی خوب سخته ) اونهایی که با پشتوانه عاطفی خانواده میرن مشکل زیاد دارن ، حال شما بسنج که عزیزانی داشته باشی که ظاهرا باید نگرانی اونها رو همراه خودت توی این مسیر ببری که کار رو دوچندان سخت میکنه ، در سنگینی وزنه پدر و مادر و عزیزان شکی ندارم با شما هم عقیدم ولی این قسمت تصمیم خودِ خودِ شماست به تجریه شخص دیگری هم ربطی ندارد ، کلام آخر اینکه اگر مصمم شدید بروید هر کاری نمیکنید زبان بخوانید و زبان بخوانید و باز هم زبان بخوانید و لابه لای زبان خواندن ها فیلم به زبان اصلی ببینید که اگر زبان خوب بدانید خدا میداند چقدر زندگی راحت تر است ( به جرات بگویم این بزرگترین دست انداز مهاجران است )

  110. من واقعا خوشحالم ک شما اینقد راضی هستین از مهاجرتتون و امیدوارم این رضایت خاطر هم برای شما و هم برای اقای روشناس هر روز بیشتربشه

  111. سلام
    بسیار عالی و ارزشمند
    باز هم برامون بنویسید
    تشکر میکنم
    دوستدار شما رضا

  112. سلام و وقت بخیر آقای روشناس،
    سوالم اینه که از این پست شما یک سال و خورده ایی میگذره،آیا نظر شما تغییری نکرده؟(مثبت بسمت کانادا)

    • حدستون درسته. بالاخره آدم عادت می کنه.

      • امان از این کلمه «عادت». کلمه خطرناک و مبهمیه. آدم واقعا نمیدونه اینکه به چیزی عادت کرده خوبه یا بده!

        آدم نمیدونه چون که الان شرایط ایده آل یا حداقل مناسبی داره، راضیه، یا چون «عادت»! کرده؛ راضیه.

        کاش لااقل شما بیشتر این «عادت» که بهش اشاره کردین رو باز کنین…

        • من فکر می کنم اگر کسی بتونه برای مدت دو سه سال توی کانادا (یا احتمالا جای دیگه ای در دنیا) بمونه و زندگی کنه، فارغ از مزایا و معایبش به اون زندگی خو میگیره. مثلا در ایران عادت به پرداخت مالیات نداریم، در کانادا اولش برامون سنگینه و بعد کم کم موضوع در ذهن آدم حل میشه و بعد از مدتی اصلا دیگه فکر آدم هم به سمتش نمیره. این چیزیه که من اسمش رو میذارم عادت کردن.

  113. آقا یاد این ضرب المثل قدیمی هم افتادم که میگه:
    هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد.

  114. سلام ممنون از مطلب عالی
    ببینید من فکر میکنم مهاجرت تحصیلی بهتره
    شما درس میخونی و وقت داری کار پیدا کنی
    درست فکر میکنم؟ ضمنا فکر نمیکنین امریکا بهتر از کاناداست؟

    • بشرط اینکه از پس هزینه های سرسام آور تحصیل و اقامت بر بیایید. رفتن به آمریکا برای ایرانی ها در شرایط حاضر تقریبا محاله.

      • جسارت نشه اما رفتن دانشجویان به امریکا با فاند خیلی راحتتر شده از وقتی دولت ترامپ روی کار اومده … این دانشجویی که عرض میکنم اکثریت از بچه های دولتی تهران هستند …

        • جدا؟ خیلی هم خوب، من اطلاع نداشتم. چیزی که می شنیدم خلاف این امر بود ولی صرفا شنیده بود. از طرف دیگه برای کسانی که PR کانادا داشتند و می خواستند توریستی برن آمریکا قبل از ترامپ راحت تر اتفاق میفتاد ولی چند وقتیه هر کسی رو می بینم ریجکت میشه.

  115. سلام اقای روشناس .وقت بخیر .خوب هستین؟؟
    حتی اگه بورس بشیم بازم هزینه بر هس؟؟؟
    اگه فاند داشته باشی فک کنم شرایط بهتر باشه ؟؟

  116. خوش بحال شما رفتین از این وضعیت چه کنم چه کنم راحت شدین

  117. جناب آقای روشناس با سلام و درود خدمت شما ، از تلاش صمیمانه شما و سعی در روشن کردن افکار دوستانی که در رابطه با مسأله مهاجرات دچار سردرگمی هستند إز شما سپاسگذارم . من إز تجربیات شما اطلاعات خوبی بدست آوردم ، میخواستم نظرتون رو راجع به مهاجرت إز طریق سرمایه گذاری کبک بدونم ، با توجه به اینکه من تمام مراحل رو انجام دادم( پرداخت ١۵ هزار دلار و هزینه های وکیل و وقت سفارت در کانادا و غیره) و فقط باید ٢٢٠ هزار دلار رو بریزم آیا با توجه قیمت بالآی دلار الان ایران برأی من و همسر و دو فرزندم أین کار درستی هست و همچنین بنظر شما من که شغلم سنتی و در بازار هست و همچنین شرایط ایده ال زندگی إز کار ، خانه ، ویلا و درآمد خیلی خوب را دارا میباشم مهاجرت به کانادا کار درستی میباشد. با تشکر

    • دوست عزیز من از شرایط زندگی و توقعات و استاندارد زندگی شما خبر ندارم که بتونم اظهار نظر کنم. تصمیم گیری در مورد این مقوله فقط از عهده خود فرد بر میاد.

  118. سلام.به خاطر به اشتراک گذاشتن نظرات از همگی خصوصا از آقای روشناس ممنونم. جالب، متفاوت و مفید بودند.

  119. ممنون اقای روشناس از متن خوبتون، من یه سوال داشتم، وقتی مهاجرت کردین چن سالتون بود؟ بنظرم سن خیلی عنصر تعیین کننده ای برای مهاجرته، داداش من سی و هفت سالشه، و قصد مهاجرت داره، اما من احساس میکنم دیگه دیر شده، ممنون میشم دوستانی که مهاجرت کردن هم، به این سوال جواب بدن

    • من ۳۴ سال داشتم.

    • سلام سارا خانم ، من هم ۳۴ سال سن داشتم مثل آقای روشناس ، حتما اگر بیست سالم بود بهتر بود ولی خوب بیست سالم نبود !!
      خط قرمزی وجود ندارد که مثلا ۳۴ سال خوبه ۳۵ سال دیر شده دیگه ، بسته به شرایط هر آدمی میتونه هر سنی باشه ، با اوضاع اقتصادی نور علی نور اخیر و برجام بی سرانجام و دورنمای نامشخص اوضاع ایران نظر شخصی من ( اگر من با شرایطی که در سن ۳۷ سالگی می داشتم در ایران بودم ) باز هم مهاجرت میکردم. ( از ابتدا هم اگر پستها بنده رو مطالعه بفرمایید یه کلیاتی از اوضاع زندگی من دستتون میاد که حالا واسه اون موقع و رو کاغذ همچین بدم نبود)
      سن ۳۷ سال به تنهایی دلیل کافی برای انصراف از مهاجرت نیست به خصوص که متاسفانه روز به روز کفه ماندن در ایران خالی تر از روز قبل میشه. همه شرایط را با هم باید در نظر بگیرند ، اینکه خوب من دیگه ۳۷ سالمه تموم شد رفت دیگه همینیه که هست خوب یا بد ( با توجه به طرح شدن ایده مهاجرت احتمالا چندان هم خوب نیست چرا که از خوب که مهاجرت نمیکنن !! ) من موافق این داستان نیستم . یه کاری باید کرد !! اینا نظرات شخصی منه ، برادرتون حتما خودش شرایط خودشون رو بهتر از هر کسی میدونه حرف من فقط اینه که چون بیست سالمون نیست دیگه کاری نمیتونیم بکنیم، نه با این مخالفم.

  120. سلام دوستان ممنون بابت نظراتتون من و همسرم در حال حاضر حقوق میخونیم در مقطع کارشناسی من ۳۰ سالمه و همسرم ۳۴ دو بچه داریم ۳و ۷ ساله به نظرتون اگر مهاجرت کنیم کار درستیه البته دلیل اصلیمون بچه هامون هست و اقتصاد ناپایدار اینجا ممنون میشم راهنمایی کنید در ضمن من چرم دوزی بلد هستم و میخوام اقدام کنم به ویزای خود اشتغالی و واقعا اطلاع کافی از شرایط اونجا ندارم

  121. سلام اقای روشناس ممنون میشم جواب منم بدین. من ۳۲سالمه و دبیر آموزش و پرورش و کارشناسی ارشد از دانشگاه تهران هستم میخواستم مهاجرت کنم تا بتونم تو اون کشور ازدواج کنم و صاحب فرزند بشم. متاسفانه اینجا کسی خواستارم نیست شرایط خوبی ندارم و کاملا ناامید هستم از طرفی هم دوست دارم همسر و فرزند داشته باشم. زبان و مهارت های کامپیوتری خیلی خوبی هم دارم.لطفا در این زمینه مهاجرت هم راهنمایی بفرمایید با سپاس

    • امير حسين روشناس

      شما باید با یک مشاور امور مهاجرتی صحبت کنید، من فرد مناسبی برای اظهار نظر در مورد این موضوعات نیستم.

  122. چقد تونستم تونستم کردید !!!

  123. سلام اقای روشناس
    ضمن تشکر از مطالب عالیتون و وقتی که برای پاسخگویی می گذارید، من خواننده وبلاگ شما هستم و اینجا بحث های دوستان را مطالعه کردم، من هم مثل خیلی از دوستانی که اینجا اظهار نظر کردند، در مورد مهاجرت دودلم. من ۳۴ سالم است و کارشناسی ارشد نرم افزار از دانشگاه دولتی خوب دارم.متاهلم با دو تا بچه ۳ و ۷ ساله. ۱۱ سال سابقه کار تخصصی در رشته خودم رو دارم و بسیاری از دوستانم که به کانادا مهاجرت کردند می گویند که اینجا درآمد یک مهندس کامپیوتر (در شهر تورنتو) حداقل سالی ۶۰ هزار دلار است. من در رشته خودم کاملا متخصصم و وقتی این عدد رو با درآمد ناچیزی که در ایران دارم(من در اداره دولتی کار می کنم و حقوق ماهیانم ۳ تومن است) مهاجرت به نظرم توجیه پیدا می کنه. دوستانم می گویند که هزینه های زندگی در شهر تورنتو برای یک خانواده ۴ نفره با دو تا بچه زیر ۱۰ سال بین ماهی ۳ تا ۳.۵ هزار دلاره. من و همسرم برنامه داریم که یک بازه ۳ ساله بیایم اونجا و هم پاسپورت کانادایی رو بعد ۳ سال بگیریم و هم با یک مبلغی پس انداز بعد از سه سال برگردیم. ما از طریق برنامه Skilled Worker استانی برای استان ساسکاچوان اقدام کردیم. اما من در این موضوع نگرانیهای زیادی دارم که نمی دونم چه طوری میشه حل و فصلشون کرد، اولیش پیدا کردن کاره و اینکه آیا میشه کار رو قبل از ورود به کانادا پیدا و قطعی کرد، دیگر اینکه مساله ورود ما به ساسکاچوان، وکیل مهاجرت به من می گه که هیچ مشکلی نیست شما می توانید فقط یک هفته ساسکاتون باشید و بعد برید تورنتو، اما از دوستانم شنیدم که بعدا وقتی بخواهی برای شهروندی اقدام کنی این موضوع یک نکته منفی تو پرونده ات هست و یک جور بد عهدی به حساب می آید، دوستانم می گویند ساسکاچوان جای زندگی نیست؟ شما هم همین نظر رو دارید؟ در ضمن همسرم تمایل داره که اونجا کار رانندگی انجام بده، شنیدیم که درآمدش از یک مهندس بالاتره. آیا درسته این؟ و هر کسی با یک لایسنس می تونه این کارو انجام بده؟ یا مثلا اگه کمی بعد از ورود ما این رییس جمهور نایس عوض شد و با تغییر رییس جمهور قوانین شهروندی هم تغییر کرد، و مثلا گفتند با سه سال اقامت دایم، شهروندی نمی دیم، اون موقع چی میشه؟ ایا قانون عطف به ماسبق می شه یا نه؟ و بعد ما کلی متضرر می شیم. چون در صورت مهاجرت هم من و هم همسرم باید از محل کار فعلی مون در ایران استعفا بدیم . امکان مرخصی سه ساله برامون وجود ندارد.
    کلا به نظر شما با تجربه ای که دارید اینکه یک نفر تصمیم به مهاجرت دایمی نداشته باشد و فقط بخواهد یک بازه سه ساله برای دریافت پاسپورت بیاید اونجا و بعد برگرده و زندگیشون رو در ایران ادامه بدهد، منطقی است یا نه؟
    بسیار بسیار ممنونم

    • امير حسين روشناس

      سلام
      در مورد درآمدی که دوستان گفته اند، حداقل درآمد یک مهندس نرم افزار ۶۰ هزار دلاره، این عدد درسته منتها توجه کنید که تقریبا نزدیک به یک سوم این عدد بابت مالیات و سایر کسورات کم میشه. یعنی برای یک درآمد سالانه ۶۰ هزار دلاری، شما باید روی ماهی ۳۷۰۰ دلار حساب کنید. این میشه معادل همون هزینه ای که دوستان گفته اند، یعنی اینطوری نیست که بتونید پس انداز قابل توجهی داشته باشید. ضمن اینکه خود اون عدد ماهی ۳۵۰۰ دلار کمی جای تردید داره. اجاره یک خونه دو خوابه در تورنتو الان کمتر از ماهی ۲۵۰۰ دلار نیست. برای خورد و خوراک دو نفر آدم بالغ حداقل باید ۵۰۰ دلار کنار بذارید (بچه رو نمی دونم) و این عدد جدا از پول رستوران و این حرفهاست (یک وعده غذا در رستوران کاملا معمولی برای یک نفر ۲۵ دلار هزینه داره). پوشاک و هزینه رفت و آمد و … هم حساب کنید بیشتر از اون ۳۵۰۰ دلاری که گفته اند در میاد. بنابراین خیلی روی اون پس انداز حساب نکنید (بعضی کانادایی ها نه تنها پس انداز نمی تونن داشته باشن، بلکه مقروض هستند).
      در مورد پیدا کردن کار قبل از ورود به کانادا، تقریبا غیر ممکنه. قطعی کردنش که پیشکش! اینجا وقتی شما در خود شهر حضور دارید، شماره تماس کانادایی دارید، امکان این رو دارید که مصاحبه حضوری با کارفرما بکنید، حتی گاهی سابقه کار کانادایی دارید و باز هم کلی رزومه می فرستید و کسی جوابی بهتون نمیده، چطور میشه انتظار داشت که از راه دور کارفرما جوابتون رو بده و کارتون رو قطعی هم بکنه!
      در مورد حضورتون در ساسکاچوان، حق با وکیله و کسی نمیتونه شما رو مجبور به زندگی در جایی بکنه، دوستان آدم گاهی اوقات حرفهایی می زنند که هیچ سندیتی نداره، استناد وکیل شما به منشور حقوق بشر کاناداست و هیچ جای اپلیکیشن سیتیزنی هم نگفته شما مجبورید همونجایی که لند می کنید زندگی هم بکنید.
      من ساسکاچوان نبودم و نمیتونم در موردش نظر بدم، اگر دوستان گفته اند که جای زندگی نیست، ببینید چند وقت اونجا زندگی کرده اند و شرایط اونها چطور بوده، مثلا اگر یک شرکت نرم افزاری خیلی خوشنام در ساسکاچوان شعبه داشته باشه و بتونید یک مرتبه کاری با حقوق سالی ۱۰۰ هزار دلار پیدا کنید، بنظر شما جای زندگی هست یا نه؟ هرکسی باید شرایط خودش رو ببینه.
      درآمد راننده از مهندس بالاتره؟! بفرمایید کجا، منم برم استعفا بدم اونجا مشغول بکار بشم! بازهم احتمالا از فرمایشات دوستانه! چند نفر از این دوستان شغل مهندسیشون رو رها کردن و رفتن راننده شدن که اینطوری به شما گفتن؟! راننده ای که پیتزا تحویل میده، فکر کنم ماهی مثلا ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ دلار (بدون کسر مالیات و تازه اونم به شرطی که کارفرما قبول کنه براش فول تایم کار کنه) درآمد داره.
      جهت اطلاعتون، نظام سیاسی کانادا پارلمانیه، نه جمهوری! ما نخست وزیر داریم، نه رییس جمهور. اگر کسی بیاد و قانون رو عوض کنه، طبیعتا مبنای کار قانون جدید میشه، مثلا بیاد بگه بجای ۳ سال باید ۵ سال اینجا بمونید، باید ۵ سال رو پر کنید. از نظر کانادا (کاری ندارم که درسته یا غلط) شما قراره بیایید اینجا ، زندگیتون رو هم منتقل کنید به همینجا و اینجا بشه محل زندگی دائم شما. نه اینکه پاسپورت بگیرید و پولی پس انداز کنید و برگردید مملکت خودتون.

      • سلام مجدد. ممنون از پاسخ سریعتون.
        در مورد راننده، توی مشاغل پردرآمد اسم راننده ترانزیت رو دیدم. برای همین فکر کردم می تونه منبع درآمد خوبی باشد.
        در مورد ساسکاچوان هم وضعیت آب و هوایی اش منظورم بود.
        حالا میشه بپرسم شما حقوقتون چقدر است؟ برای چند ساعت کار در هفته و چه مدت طول کشید تا این کار رو پیدا کردید؟(البته اگه دوست ندارید می تونید جواب ندهید)
        ممنونم

        • امير حسين روشناس

          راننده ترانزیت رو خبر ندارم. می دونم راننده های اتوبوس TTC (همون شرکت واحد خودمون) سالی ۱۰۰ هزار دلار حقوق می گیرن که حقوق خیلی خوبیه منتها استخدام در مشاغل دولتی کانادا مثل ایران می مونه، شانس و پارتی و اینها میخواد. نه به شدت ایران ولی به هرحال ورود به دولت خیلی سخته چون متقاضیش خیلی زیاده.
          نه در مورد حقوقم من جواب نمیدم.
          ساعت کاری در هفته ۳۵ ساعته (۴۰ ساعت منهای ۵ ساعت برای نهار). من اولین کارم رو از زمانی که استارت زدم، ۳ ماه طول کشید. داستانهای کاریابیم رو می تونید توی وبلاگم بخونید.

    • سلام ریحانه خانم ، سوال شما در مورد مهاجرت موقت ( یا بهتر بگم سفر کاری طولانی مدت ، چون مهاجرت که همانطور که از نامش بر میاد موقت نیست ) شما را خواندم ، و چون در زمینه کاری همسان فعال هستیم گفتم نظرم و عرض کنم ، و در نهایت صد البته که تصمیم با شماست ، شما اگر همانقدر که میفرمایید در کارتان تخصص دارین (با استانداردهای آمریکای شمالی که سرعت پیشرفت این شاخه از تکنولوژی سرسام آور است و در عمل تغییر را میبینید و باور بفرمایید با ایران فاصله خوبی دارد) شما متخصص در رشته ای هستید که از رشته های پر درآمد امروز مهندسی است و بازار کار خوبی دارد ( بحث سابقه کاری کانادایی و زبان و حواشی اینچنینی سر جای خودش ) من فکر میکنم درآمد ۷۰ هزار دلار عددی تا حدودی به سادگی قابل حصول است. این اصلا دلیل من برای نوشتن این پاسخ نیست ، من میخواهم تصویر مهاجرت شما در ذهن خودم مجسم کنم ، شما هم با من تصور کنید :
      الف ) شما و همسرتان احتمالا از شرایط فعلی راضی نیستید ، که تصمیم گرفتید مشاغل فعلی را رها کنید ، هزینه ها و دردسرهای مهاجرت را بپذیرید با بچه تشریف ببرید کانادا برای مدت موقت زندگی کنید.
      ّب) تمام سختیهای پیش از ورود به خاک کانادا را پشت سر میگذارید و هزینه ها را پرداخت میکنید مدارک را ارسال میکنید ئ انتظار ها را میکشید و سرانجام وارد میشوید.
      ج ) داستان از اینجا تازه شروع میشود و رنگ مشکلات عوض میشود …
      د) دونه دونه آنها را پشت سر میگذارید ، از خانه گرفتن ، وسایل تهیه کردن ، گواهینامه گرفتن ، ماشین خریدن ، موبایل گرفتن ، بیمه سلامت ، از همه مهمتر کار پیدا کردن ، و در نهایت مدرسه مناسب برای بچه ها و راه افتادن در زمینه زبان و ساختن سابقه اعتباری مناسب و …
      ه ) راحت تا رسیدن به این مرحله ۱/۵ سال از ۳ سال را پشت سر گذاشته اید ( خوشبینانه) ، ۱/۵ سال بعدی را در تحکیم موقعیت و به قول شما پول جمع کردن و پس انداز کردن ( خودش بحث مفصلی است که به این سادگی هم نیست و همانطور که آقای روشناس فرمودن مالیات خوبی از پولهای زیادی شما گرفته میشه. )
      ی ) سه سال تمام شد ، قسمت سخت مهاجرت را تا حدود زیادی پشت سر گذاشته اید ، کار مناسبی دارید ( خیلی بهتر هم میتواند باشد ولی الان هم بدک نیست ) روی روال هستید بچه ها مدرسه میروند زبانشان خیلی خوب شده بهتر میخورند بهتر میپوشند بهتر تفریح میکنند آینده شان هم میتواند کلا و به طور بنیادی چیز دیگری باشد ، شما هم همینطور همسرتون هم همینطور ، میتوانید به خریدن خانه فکر کنید ( هم پس انداز دارید هم شغل نسبتا مناسب) اما شما فکر بهتری دارید …
      و ) همه اینها را میگذارید و برمیگردید همانجا که بودید !!!!!! شوخی میکنید دیگه نه ؟ فرض کنیم این اوضاع فوق نابسامان امروز در این ۳ سال بسامان شده باشد ( چگونه اش را خودتان بفرمایید در مخیله این حقیر که نمیگنجد ) بر میگردید چه کنید ؟ نیت داشتید ۳ سال سختی بکشید زندگی بسازید و رهایش کنید ؟ بچه ها بزرگ شدند نمیپرسند چرا نماندیم ؟ نمیگویند ما میتوانستیم مثل یک کانادایی بزرگ شویم دانشگاه برویم و کار پیدا کنیم و تفریح کنیم و زندگی کنیم چرا ما را برگرداندید خانه اول که باز هم برویم ما هم یک مهاجر نسل اول باشیم؟ البته تقریبا اطمینان دارم که بیایید و ۳ سال بمانید و روی روال بیفتید دیگر برنمیگردید ( ولی خلاصه بدون منظور ) این را هم عرض کنم که یه دوره ای بود شما هم باید به یاد داشته باشید یک عده میرفتند ژاپن کار میکردند برای خانواده پول میفرستادند و پولی پس انداز میکردند و دست مایه خودشون میکردند و برمیگشتند ، فکر کنم الان دیگر آن دوران نیست و صد هزار افسوس ایران دیگر آن ایران نیست. موفق باشید

      • امير حسين روشناس

        من هم با نظر دوستمون موافقم.

      • سلام Doost
        ممنون از وقتی که گذاشتید و نوشتید. حق با شماست. من خودم هم الان این موضوع برایم مسجل شده که رفتن مترادف با موندن است. نمی شود موقتی رفت. این موشوع شدیدا من رپ برای رفتن مردد کردم. آخه من و همسرم زندگی متوسط بی حاشیه ای در ایران داریم و تصمیم من برای رفتن فقط برای آینده بچه ها بوده و مشکلات عمومی ایران که همه داریم مثل آلودگی آب و هوا و مواد غذایی ناسالم و کلا حوزه سلامتی …
        واقعا نمی دونم چه کنم.
        ممنون از شما

    • وقتی ما دبیرستان می رفتیم تو کتاب ادبیات یک داستانی داشت که اخرش اینو می گفت که غلط در لفظ ایثار کرده ای که آن انبار است. حالا من هم فکر کنم شما غلط در لفظ مهاجرت کردین که آن مسافرت است. اینطور که شما فکر میکنی میرم سه سال میمونم برمیگردم بیشتر شبیه یک برنامه ریزی برای مسافرته تا مهاجرت. به نظر من برین واقعا در مورد مهاجرت کمی بیشتر با کسایی که واقع گرا هستند صحبت کنید نه اونهایی که بهشت برین میسازن و یا جهنم لعین

      • سلام جناب روانبد
        فرمایش شما صحیح است. اما به نظرشما، کسی که در ایران کار و زندگی متوسطی دارد و در عین حال نگران اوضاع جاری مملکت است و در این مملکت آینده روشنی رو برای بچه هایش نمی بیند و هزار نگرانی دیگه که همه ایرانی ها داریم بویژه در حوزه سلامتی باید چه کند؟ نه می تونه بموند و نه می تونه کامل بره؟ فکر اولیه من این بود که سه سال شرایط رو تحمل می کنیم ولی پاسپورت کانادایی رو دریافت می کنیم که هم در صورت بهم ریختن اوضاع این مملکت به درد خودمون می خوره و هم در آینده به درد بچه ها.
        به خصوص که من پدرم چندین سال است که فوت کرده و مادرم تنهاست و علت اینکه من به مهاجرت دایمی فکر نکردم تنها نکردن بیشتر مادرم است.
        ممنونم

        • سلام مجدد ، سوالی که میخواستم از شما بپرسم را توی جوابتون به آقا/خانم روانبد دیدم ، چند تا نکته ، نکته که نه نظر در این مورد عرض میکنم ، جملات شما رو با هم مرور میکنیم : فرمودین در ایران زندگی متوسطی دارین ، در مهاجرت هم دو نفر کارکنید زندگی متوسطی خواهید داشت اما این کجا و آن کجا این متوسط و آن متوسط بسیار فاصله دارن ، دیگه اینکه ما هممون نگران اوضاع جاری مملکتیم جزئیاتش رو خودتون که در ایران هستین بهتر میدونین ، اینکه آینده روشنی برای بچه ها نمیبینین خوب فکر کنم مورد کمرنگی نباشه ، در مورد سه سال تحمل و برگشتن هم توی پست قبلی دیدگاهم رو عرض کردم ، پاستون رو بگیرید ” در صورتی که اوضاع بهم ریخت” ؟ دقیقا به چی میگین اوضاع بهم ریخته ؟ اینکه در عرض چند ماه علیرغم اینکه کار کردین و پس انداز کردین از نظر جهانی سه برابر فقیر تر شدین بهم ریخته نیست ؟ اقتصاد راکد که معلوم نیست تا چند وقت میتونین این کار متوسطون رو شما و همسرتون داشته باشید بهم ریخته نیست ؟ تورم وحشیانه اقلام مورد نیاز مردم ( کار از افسر گسیخته و اینا گذشته این یه چیز خاص تو مایه های وحشیانه اینا باید باشه) این بهم ریختگی نیست ؟ خشکسالی و مشکلات زیست محیطی حاد به نظرتون بهم ریخته نیست ؟ دزدیهای روزانه سردمداران قدرت و وابسته هاشون به نظرتون طبیعیه و روال عادی کلیه جوامعه اونم با این حجم ؟ بحث آزادیهای فردی و اجتماعی رو که اجازه بدین با لبخندی از کنارش رد بشیم . با این سطح انعطاف پذیری و گذشت نسبت به کاستیها و حقوق مسلمتون شما خیلی سختیهای اوایل مهاجرت رو احساس نخواهید کرد!! بحث مادر بزرگوارتون که خوب کاملا شخصی است و انتخاب با خود شماست بنده نظری ندارم ، و درک میکنم که چه حسی در این مورد دارید.
          حرف من اینه که اینقدر یادگرفتیم با مشکلات دست و پنجه نرم کنیم و گرفتار باشم و کوتاه بیاییم و عادت کنیم که فکر میکنیم زندگی همه مردم دنیا این شکلیه ، نه والا نیست تعریف مردم همه جای دنیا از زندگی این نیست ، مشکلات دارن ولی از این جنس نیست. حقوق اولیشون محیط زندگی سالم ، اقتصاد پایدار و آزادیهای فردی اینها جزو مفروضات زندگی است نه آرزوها . پایدار باشید

          • سلام Doost
            ممنون و سپاس فراوان از وقتی که می گذارید.
            کاملا حق با شماست ما متاسفانه به کاستی ها عادت کردیم.
            اما منظور من از اوضاع بهم ریخته صرفا جنگ بود که همیشه ازش ترسیدم. از اینکه اینجا بشه سوریه.
            ولی فرمایشات شما هم کاملا صحیحه. همین الانم تو جنگیم یه جورایی.
            در مورد وضعیت کاری، وضعیت کاری من و همسرم کمی (البته فقط کمی) پایدارتر از بقیه است. ما هر دو کارمند رسمی دولت هستیم و
            طبق قانون استخدامی ایران، امکان استفاده از ۵ سال مرخصی بدون حقوق داریم(البته نیاز به تایید و موافقت دارد) برای همین موضوع بود که فکر اولیه من این بود که مرخصی می گیریم سه سال میریم کانادا، پاس کانادایی می گیریم و بعد بر می گردیم ایران و باز می ریم سر کار اولمون.
            ولی همه نگرانیهایی که شما فرمودید و در ایران هست هنوز برای منم وجود داره و اینکه شما فرمودید برگشت بی معناست و باید موند و موضوع تنهایی مادرم تصمیم گیری رو برام مشکل کرده.
            ممنون از همفکریتون

        • سرکار خانم ریحانه عزیز
          ببینید این مشکلاتی که شما می فرمایید خیلی از ماها داریم. حالا یکی مثل امیرخان اینها رو می نویسه هزارارن نفر از ماها نمی نویسیم. خیلی از افرادی که الان مهاجرت می کنن زندگی با رفاه بالا در ایران داشتن اما به خیلی از دلایل اقدام به مهاجرت می کنن. اغلب ماها پدر یا مادرهایی داریم که پا به سن گذاشته ان. من هنوز یکی از تلخترین لحظات برام در مهاجرت شبی بود که پدر و مادر من با نوه سه سالشون داشتن خداحافظی میکردن ( که تلخی ها برای خیلی ها به مراتب بیشتر از این بوده) . همه این دردها رو همه (نه حتی اغلب ، همه ماها ) داریم بالاخره شما یک چیزی در مملکت خودت میذاری و میای یکی کمتر یکی بیشتر. اما
          اینکه فکر کنین اون بچه ای که میارین اینجا دیگه برمیگرده ایران و شرایط شما رو درک می کنه که چرا در رفت و امدین اشتباهه که خیلی از ماها پدر و مادرهایی رو دیدیم که میخوان برگردن اما بچه هاشون نمیخوان
          اینکه فکر کنین زندگی شما بدون هیچ آسیبی بدون هیچ بهایی در این مدت بگذره اشتباهه که خیلی از ماها زوجهایی رو دیدیم که برای همون پاسپورت زندگیشون از هم پاشیده
          اینکه فکر کنین مادر شما (که انشاالله همیشه سالم و سرزنده باشن) همیشه وقتی شما در کانادا هستین بدون مشکل باشن اشتباهه که بسیاری از ما همیشه با این امید می آئیم اما امیدواری با واقعیت دو چیز متفاوته
          اینکه فکر کنین اگر در رفت و امد باشین دغدغه و مشکلات زندگی شما در ایران کمتر میشه اشتباهه که همین الان خیلیها که قسمتی از هزینه هاشون از ایران تامین می شده همیشه ذغدغه دلار و وضع ایران و … دارن
          و به نظر من اینکه فکر کنین این روش مشکلات و دغدغه زندگی شما رو کمتر میکنه اشتباهه که تازه چیزی به دغدغه هاتون اضافه میشه
          سرکار خانم من به دلایلی به قشر زیادی از افرادی که پلنی مشابه پلن شما رو داشتن در ارتباط بوده ام و به شما میگم تقریبا هیچکدوم از این افراد موفق نشدن مگر دوستانی که به دلیلی زندگی و شغل مناسب برای کانادا براشون فراهم نشده و با این جمله که “ما فقط می خواستیم پاس کانادا داشته باشیم رفتیم و برگشتیم” خودشون و دیگران رو راضی میکنن
          قصدم مایوسانه صحبت کردن نیست اما در این باره باید واقع بین بود

  124. بله ممنونم.

  125. سلام آقای روشناس عزیز
    می خواستم بدونم شرایط دریافت شهروندی سخته؟ یعنی اگه یکی تعداد سنوات لازم(در حال حاضر ۳ از ۵ سال) رو پر کنه و درخواست بدهد و یک شرایط عمومی مثل نداشتن جرم و جنایت و خلاف و … نداشته باشه، به شکل default شهروند می شود یا اینکه باز شانس موفقیت کمه. به وضعیت مالی و اجتماعی هم نگاه می کنند برای شهروند کردن؟ یعنی می خوام بدونم چند درصد احتمال داره آدم بتونه شهروندی رو بگیره؟
    مثلا شما که الان فکر می کنم بیش از ۴ سال است اونجایید موفق شدید شهروندی رو بگیرید(این سوال آخر حریم خصوصی شماست و می تونید جواب ندهید)
    ممنونم

    • امير حسين روشناس

      بله در حال حاضر کسی اگر ۳ سال از ۵ سال رو در کانادا باشه و همونطوری که گفتید مرتکب خلافی نشده باشه، میتونه شهروندی کانادا رو بگیره. در مورد خودم، بله من هم شهروند کانادا شدم، سال گذشته اواخر تابستون سنای کانادا قانون قبلی رو حذف کرد و من واجد شرایط شدم، در اکتبر مدارکم رو ارسال کردم، ژانویه امتحان دادم و ۱۷ جولای شهروند کانادا شدم.

      • سلام مجدد
        امتحان چی؟ مگه امتحان داره؟ سخته؟ تعداد زیادی از ایرانیانی که در اطرافتون دیدید موفق به این امر شدند یا در اقلیت اند؟ راجع وابستگی شهروندی به موقعیت مالی و اجتماعی نفرمودید. یعنی می خوام بدونم اگه کسی کارهای سطح پایین داشته باشد شانسش کمتره؟ در مورد خانواده چطوره؟ هرکدوم از افراد باید مستقلا اقدام کنند؟ بچه ها چطور؟

        • امير حسين روشناس

          بله امتحان داره. از نظر سختی، بعد از بورد تخصصی دندونپزشکی، سخت ترین امتحان دنیاست.
          شوخی کردم 😀 یک جزوه ۶۵ صفحه ای داره و یک امتحان تستی ۲۰ سوالی. تابحال کسی رو ندیدم رد شده باشه!
          شما حتی اگر ولفر هم بگیرید (جزو افراد بی بضاعتی باشید که کمک دولتی می گیرن) باز هم میتونید شهروند کانادا بشید. خانواده هم بصورت خانوادگی اقدام می کنه، منتها من چون فقط خودم واجد شرایط بودم نمیدونم فرمهاش چه تفاوتی می کنن. بچه ها هم باید اقدام کنن ولی امتحان و اینها ندارن.

  126. سلام جناب روشناس.
    من تمام متن بالا رو خوندم.از نوشته های زیبای شما تا نظرات همه کاربران.بی نهایت سپاسگزارم که مرا از سردرگمی رفتن یا ماندن نجات دادید.
    تجارب شما و حرفهاتون افق روشنی را در مسیر زندگی من باز نمود.
    بازهم ممنونم.
    والبته یک پیشنهاد داشتم که در کنار مهندسی نرم افزار بد نیست که نویسندگی هم بکنید.

    بنظرم شما نویسنده ماهری خواهید بود.
    از بالقوه تا بالفعل راهی نیست…

  127. با سلام
    با توضیحات اینجا متوجه شدم که اقامت طولانی مدت برام دشواره.حالا دو پلن دیگه توی ذهنم دارم.
    اول اینکه سالی ۵ ماه به طور پراکنده بیام وبرگردم که میشه ۲سال از ۵ سال مثل دکترا.

    آیا در اینصورت مشکلی برای تمدید کارت pr وجود نداره؟ وآیا میشه کار موقتی برای ۴ ماه در سال پیدا کرد؟
    کارت pr تا چند تا ۵ سال تمدید میشه؟

    و پلن دوم آیا اصلا راهی برای دریافت شهروندی و یا تمدید کارت pr بدون اقامت در خاک کانادا وجود داره؟
    بسیارممنون

    • امير حسين روشناس

      سوال اول. PR رو می تونید تمدید کنید با شرایطی که ذکر کردید. پیدا کردن کار، بستگی داره به شانستون.
      سوال دوم. خیر. هدف از PR این نیست که شما بک آپشن جدید برای خودتون داشته باشید. PR برای اینه که شما مقیم کانادا بشید، در کانادا کار کنید و نیاز به نیروی متخصص یا سرمایه گذار رو رفع کنید، و مالیاتتون رو بپردازید. در واقع، دولت کانادا به فکر خودشه، نه شما. این وسط چون میدونه که کسی نمیاد همینطوری روی هوا این نیازها رو براش برطرف کنه، میگه خیلی خب، بیا من PR هم بهت میدم و بعدش هم شهروند من میشی.
      اصولا اینکه این مدت باید در کانادا بمونید تا واجد شرایط بشید، برای اینه که آلوده این جامعه بشید و در این جامعه ریشه دار بشید. وقتی هم ریشه دار بشید، دیگه به این سادگی نمی تونید رهاش کنید.

      • ممنونم از پاسخ
        تو بد برزخی گیر کردم.
        می شود یک سوال شخصی از شما بپرسم؟
        اینکه اگر با تجربه ای که الان دارید به سال ۸۹ و زمانی که تصمیم اولیه برای مهاجرت رو گرفتید برگردید، آیا باز هم مهاجرت را انتخاب می کنید؟
        ممنون

        • امير حسين روشناس

          این یک تجربه شخصیه و ممکنه برای شما صادق نباشه. من اگر بودم، بله همین راه رو می رفتم و همین کار رو می کردم.

  128. سلام آقای روشناس
    در یکی از پست های قدیمی تون با عنوان -ای که پنجاه رفت و در خوابی…- متوجه شدم که زمینه و نوع کاری که انجام دادید در ایران بسیار به تجربه من شبیه است. من هم در زمینه سیستم های پرداخت در اینجا کارکردم. البته اوایل برنامه نویس بودم(حدود ۵ سال). الان system analyst و مدیر پروژه هستم(۶ سال) – یکی از نگرانی هایی که در مورد کار در کانادا دارم همین موضوع است که باید دوباره از برنامه نویسی شروع کنم. در مورد شما چقدر طول کشید تا بتونید دوباره به موقعیتتون در ایران برگردید؟
    ممنون

  129. سلام آقای روشناس
    ممنون از حوصله ای که به خرج می دهید و با دقت به سوالات هموطنان خود پاسخ می دهید. من در ایران شغل دولتی دارم و از نظر مالی و اجتماعی مشکل خاصی ندارم . مشکل من این است که یک دختر ۸ ساله دارم که به بیماری صرع کوچک مبتلاست و باید روزانه داروهای کمیاب مصرف کنه . با توجه به وضعیت تحریم ها، پیدا کردن این داروها داره کم کم سخت میشه و من دارم نگران می شم و به فکر مهاجرت به کانادا افتادم . حاضر شدم از داشته های ایران دل بکنم تا لااقل دخترم از نظر دارویی و درمانی با مشکل مواجه نشه. می دانم آنجا باید از صفر یا حتی زیر صفر شروع کنم ولی واقعا نگران دخترم هستم.اگر مشکل پیدا کردن داروهای کمیاب نبود هرگز به فکر مهاجرت نمی افتادم. ضمنا خواهرخانمم هم یکسال پیش با همسرش آمده اند کانادا .

  130. سلام – من بیشتر به خاطر کمبود دارو برای دخترم (بخاطر شرایط تحریم) می خوام از ایران بیام کانادا – آیا کار عقلانی هست؟

    • امير حسين روشناس

      خیلی متاسفم از مشکلی که کوچولوتون باهش دست به گریبانه. اگر فقط همین مورد رو در نظر بگیریم، می تونم خدمتتون بگم که بله کار عقلانی می کنید. از نظر در دسترس بودن دارو که مشکلی وجود نداره و هر توع دارویی که بخواهید پیدا میشه. مراقبت درمانی هم بسیار متفاوت (از جنبه خوب) با ایرانه. اگر جایی مشغول بکار بشید، معمولا اینطوریه که هزینه دارو براتون خیلی پایین در میاد (بیمه درمانی تکمیلی اگر داشته باشید). اگر دارویی که مصرف می کنید قیمت بالایی داشته باشه، می تونید در زمان محاسبه مالیاتتون اظهار کنید و دولت اون مبلغ رو از درآمد شما کسر می کنه.

  131. سلام امیر حسین جان هم اسم گرامى
    ممنون از نظرات واقعگرایانت و کمکى که به امثال من میکنى با اطلاعاتى که میدى ،،، تقریباً یک سالى میشه که به فکر مهاجرت افتادم اما هى با خودم کلنجار میرم که ایا تصمیم درستى هست یا خیر اما با اتفاقاتى که در سال جدید افتاده متاسفانه حس میکنم عمر و جوونیم داره اینجا به بطالت میگذره و قشر متوسط جامعه هم از بدى شرایط داره رو به فروپاشى میره اگه تا حالا هم نرفته باشه ،،، من میخوام از طریق برنامه خود اشتغالى هنرمندان اقدام کنم و با توجه به مدارکى که دارم و از خیلى از موسسات و وکیلها هم که پرسیدم نمره خوبى میارم و احتمال زیادى هست که پذیرفته بشم ، سال ٢٠١۴ هم به کانادا اومدم و برنامه هایى هم داشتیم با گروه هنریمون در ۴ شهر کانادا و تقریباً با فضاى اونجا آشنام اما به قول خودت که یکجا گفتى به عنوان مسافر و با آشنا خیلى فرق داره تا بخواى تنها اونجا باشى و زندگى کنى منم موافقم،،، راستش با توضیحاتى که دادى مردد هستم ضمن اینکه فضاى مملکت انقدر بده که داره خفم میکنه از طرفى اونجا سختیهاى خودشو داره ،،، نمیدونم تو کدوم دسته بندیت جا میگیرم ولى بیشتر حس میکنم بیشتر سفید باشم ولى این فضا کارى کرده که تنبل شدم و نه آینده اى میبینم نه پیشرفتى ،،، ضمن اینکه اگر بدونم فضایى واسه ایجاد ارامش دارم براى خودم و بدونم سختترین کارو هم بکنم اخر شب راحت میخوابم حاضرم تن بدم به سختترین کارها ولى رفاه نسبى داشته باشم ، ضمن اینکه کار موزیک میکنم و دوره هاى شبکه هم خوندم و اگر قرار باشه بیام حتماً تو برنامم هست چندتا کار فنى هم یاد بگیرم از قبیل برنامه نویسى اپ موبایل و بانک هاى اطلاعاتى و غیره ، ایا درسته بازار کارهاى موبایلى در اختیار هندى هاست به دلیل کثرتشون میخوام بدونم راجبه این مشاغل و بازارش اطلاعاتى دارى یا خیر ؟

    • امير حسين روشناس

      درود بر شما
      بازار کار اپلیکیشنهای موبایلی خیلی داغه و اینکه فلان ملیت افراد زیادی رو به بازار کار روانه کرده اصلا مانع از ورود شما به این بازار نیست. اگر علاقمند هستید، فعلا بازار کار بسیار خوبی داره. سعی کنید روی همه پلتفرمها مسلط بشید، هم اندروید، هم آی او اس و ترجیحا ویندوز فون.

  132. اقای روشناس عزیز تمام محتویات وبلاگ پربارت را مطالعه کرده و بهره بردم و از صبر و حوصله ای که صرف پاسخ دادن به کامنت ها میکنی ممنونم. چند وقتیه که بطور جدی قصد مهاجرت کردم اما فعلا موانعی وجود داره که باعث میشه هراز گاهی دودل بشم یه سوال داشتم که میدونم باید از وکیل مهاجرت می پرسیدم اما فکر کردم با توجه به تجربه ای که داری شاید بتونی لطفی بهم بکنی و بهم جواب بدی در روش مهاجرتی اسکیل ورکر هر ساله یه سری مشاغل اعلام میشه. حالا اگه رشته یا شغل مدنظر فرد مهاجردر لیست امسال باشه اما فرد نتونه در آن سال اقدام بکنه ویا اقدام بکنه و رد بشه سال بعد با همون رشته میتونه دوباره اقدام بکنه؟ تا چند سال؟ مدارک فنی حرفه ای ایا اعتبار دارند در پرونده فرد برای امتیاز اوردن در برنامه مهاجرتی؟ چقدر به عنوان تمکن مالی دولت برای فرد مهاجر به عنوان حداقل مدنظره؟ ببخش طولانی پرسیدم

    • امير حسين روشناس

      اگر سال بعد همچنان رشته در لیست رشته ها باشه، بله مانعی نداره. تا هر چند سالی که بگیرن هم مشکلی نیست.
      مدارک فنی و حرفه ای هم باید قابل قبول باشن، البته نمی دونم دقیقا منظورتون چیه. مثلا برای رشته آشپزی اگر بخوان آشپز استخدام کنن، رشته دانشگاهی ممکنه نداشته باشیم ولی در سازمان فنی و حرفه ای مدرک ارائه میشه.
      برای تمکن هم راستش دقیق نمی دونم، زمان ما برای یک فرد مجرد ۱۲۵۰۰ دلار (حدودا) بود.

  133. سلام روان شناس عزیز.
    تقریبا تمام وب لاگتو خوندم. متوجه شدم که اوایل دیدت نسبت به مهاجرت خنثی و ابسیلونی به سمت منفی بود اما هر چه پیش رفت دیدت بهتر و بهتر شده. حالا یا به قول خودت عادت کردن به زندگی در کانادا هست یا این که به این نتیجه رسیدید که مهاجرت در حال حاضر و با توجه به شرایط کنونی ایران، بهتر می باشد. باری
    من ۳۷ سالمه و اقامت دایم ( نه شهروندی ) استرالیا دارم، الان ایران هستم. دو سال پیش ازدواج کردم و الان صاحب یه دختر ۳ ماهه هستم. شغلم دولتی و کارمند رسمی هستم و درآمد متوسطی دارم. اما با توجه به رکود اقتصادی حال حاضر در ایران و یک سوم شدن ارزش پس اندازم و بحران های مالی و حتی به قول بعضی ها قحطی های آتی در ایران زده به سرم که کلا برم استرالیا و حتی اگر هم شده کارگری بکنم( با این نرخ دلار ۱۵۰۰۰ تومان ) یه کارگر ساده در استرالیا چندین برابر من مهندس با سابقه ۱۲ سال کار ( با در آمد ۶ تومن )درآمد داره.
    منتهی مشکل اصلیم اینه که در این مدت برای همسرم اقدام نکردم(چون اصلا قصد رفتن نداشتم ( کف دست خودمون رو بو نکرده بودیم که اوضاع اقتصادی و چه بسا آینده ی امنیتی ایران تا این حد نابسامان میشه)) حالا خودم میخوام برم اما زنم و دخترم رو باید اینجا بگذارم ( پیش خانواده ش). اما این دور بودن از اون ها حتی برای مدتی که ممکنه طول بکشه ویزای زنم درست بشه ( بین یک سال تا ۱۸ ماه) فکرش هم آزارم میده. از طرفی با خودم میگم اگر نرم یک عمر پشیمانی رو به دوش خواهم کشید.
    از شما و یا دوستانی که تجربه مشابهی در این زمینه دارند درخواست راهنمایی دارم. کسانی که از خانواده دور بودن ( زن و فرزند نه خانواده پدری)

    • امير حسين روشناس

      به هر حال دوری از خانواده مشکله و کار رو سخت تر می کنه. باید نظر همسرتون رو بپرسید. ممکنه اولویت برای ایشون زندگی در کنار شما باشه. ممکن هم هست که نظرشون این باشه که دوری موقت به بهای بدست آوردن آزادی و آرامش و سایر مزایای زندگی در خارج از ایران، قابل تحمله.
      در کل من فکر می کنم اگر این کار رو نکنید، همیشه این دغدغه ذهنی رو خواهید داشت که “میتونستم و میشد و نکردم”. اما آسیب دوری از خانواده رو باید با خود خانواده حل کنید. ضمن اینکه تامین هزینه ها و بزرگ کردن فرزند بدون حضور شما هم نکته خیلی مهمیه که باید بهش توجه داشته باشید.

  134. ممنون از مطالب صریح و خوبتون…من ۳۰ سالم هست و متأهلم و هیچ تجربه کاری هم توی ایران ندارم و قصد مهاجرت تحصیلی اونم به المان رو دارم…الان با دیدن مطالب شما و دوستان متوجه شدم فقط میخواستم به هر قیمتی مهاجرت کنم و به خیلی چیزای مهمتر فکر نکردم…واقعا سخت از صفر شروع کردن اونم با زبان و فرهنگ و مردم متفاوت…ای کاش توی ایران خودمون اوضاع و شرایط روز به روز بهتر میشد تا اینقدر انگیزه و فکر مهاجرت تو وجودمون تقویت نمیشد که بخوایم اینقدر نامطمئن و بدون اگاهی کوله بار سفر ببندیم…باز خدا رو شکر که ایرانی هایی مثل شما هستن که اگاهی و راهنمایی بدن به بقیه

    • امير حسين روشناس

      و خدا رو شکر که شما هم عاقلانه به موضوع نگاه کردید. البته صحبت های من به معنی این نیست که باید بیخیال مهاجرت بشید، منظورم این بود که باید آمادگی لازم رو براش کسب کنید.

  135. سلام امیر حسین جان
    رضا هستم از ایران مازندران ساری
    نمیدونم این متنو کی میخونی و یا اصلا میخونی یا نه ولی من منتظر پاسخ هستم
    من و همسرم نزدیک به یک سال هست که درگیر موضوع مهارجرت هستیم . البته مهاجرت به اروپا .
    امروز که این متنو خوندم ( آیا مهاجرت کار خوبی هست ) کنجکاو شدم از شرایط فعلی خودم و زندگیم در ایران برات بگم و بعنوان کسی که تجربه مهاجرت داری ازت نظر بخوام …
    اگه ممکنه شماره ای بده تا بتونم با وایبر یا واتس اپ یا ایمو یا اسکایپ باهات ارتباط برقرار کنم

    • امير حسين روشناس

      عزیزجان من مشاور امور مهاجرتی نیستم و در مورد اروپا هم بجز چند مسافرت تفریحی و کاری که رفتم اصلا اطلاعی ندارم. نمی تونم راهنمای خوبی باشم. شماره های شما رو هم حذف کردم که مشکلی براتون پیش نیاد از نظر privacy.

  136. باسلام
    حداقل چقدر باید پول داشته باشی تا پولدار محسوب بشی؟

  137. سلام
    راستش من ۲۳ ساله دارم کار می کنم در یک سازمان خوب و بلاخره در این چند سال اندوخته ای هم دارم . بیشتر هدفم برای مهاجرت فقط بچه هایم هستند که بتونند با استانداردهای یک زندگی خوب بتونند زندگی کنند. متاسفانه در ایران شایسته سالاری نیست نمیدونم اونجا اونطوریه یا نه ؟ خسته شدم از استرس و اضطراب . در طول این ۲۳ سال با صرفه جویی و گذشتن از جوونی سعی کردم یه زندگی و پس انداز واسه بچه هام ایجاد کنم اما نمیخوام اونا هم مثل من بشن
    میشه یک کمی راهنمایی کنید میخوام دخترمو از کلاس ۱۱ ببرم اونجا آیا خوبه ؟ لطفا لطفا کمکم کنید

  138. سلام اقای امیر خان عزیز
    من یه پسر ۲۸ ساله هستم لیسانس معماری دارم زبان هم بلدم حدود ۱ ساله که موضوع مهاجرت مغزم و خیلی در گیر کرده و به جرئت می گم بالای ۹۰ در صد وکلای مهاجرت توی ایرانو دیدم و شاید به ۲۰۰۰ تا مقاله و سایت و وبلاگ سر زدم خیلی چیز ها رو بررسی کردم و از سختی های چند سال اول مهاجرت با خبر هستم اما چند تا موضوع وجود داره که هیچ جا راجب اون ها صحبت دقیقی نشده از جمله
    ۱- اگه کسی در زمینه رشته تحصیلی خودش (مثلا همین معماری خودم ) بتونه کار گیر بیاره چه نوع زندگی خواهد داشت !!معمولی ایرانی ؟یا اینکه کیفیت زندگی و تفریحاتش بیشتر از معمولی ایرانی خودمان هست؟؟؟ چون دوستان میگن زندگی معمولی خواهید داشت در این جا اما کسی تعریفی از معمولی نمی گه
    ۲- ایا واقعا سقفی واسه پیشرفت مهاجرین وجود داره ؟ یعنی به قول دوستان هیچ وقت در کانادا شما نمی تونی مدیر بشی یا توی جایگاه بالا قرار بگیری ؟؟
    و ۳ – اینکه خداییش خیلی سخته تصمیم گیری راجب مهاجرت ^ هزینه خفن واسه اومدن^زندگی کردن با یه زبان دیگه ^فرهنگ متفاوت^ غربت ^نا مشخص بودن آینده ات^در فرنگ باید ادم خفن کار کنه دهن ادم سرویس میشه اما در عوض ارامش ^امنیت اجتماعی و ازادی بدست میاری از طرفی هم توی ایران اقتصاد خیلی خرابه و همه چی خرابه بجز چند تا چیز اونم همین دل خوشی های کوچولو مثل دوست و رفیق و فک و فامیل و این چیزاست
    و در اخر باید بگم
    به نظر من اقتصاد مهمترین نقش در تصمیم گیری من رو داره ! به نظر شما به صورت کلی از نظر اقتصادی مهاجرت به کانادا بهتر از ایران هست ؟؟؟!؟؟!؟!؟!؟!!!
    با تشکر

    • امير حسين روشناس

      ۱- معمولی اینجا یعنی مطابق با استاندارد بین المللی. از معمولی ایران خیلی بالاتره.
      ۲- اصلا سقفی وجود نداره. سقف شما آسمونه. اصلا هم اینطور نیست که شما نتونی مدیر بشی. کلی مدیر ایرانی در کانادا میشناسم.

      • خیلی خیلی ممنون از پاسخ شما اما سوال۳ من رو جواب ندادین اینکه اگه واستون اقتصاد فاکتور مهمی باشه مهاجرت مناسب هست یا نه ؟؟؟؟
        بازم ممنون واسه اینکه وقت میزاری و جواب مخاطبت رو می دی

  139. امیر اقا ممنون از پاسختون
    اما سوال ۳ منو جواب ندادین
    اینکه برای شخصی مثل من که اقتصاد خیلی مهمه و نمی تونه توی یران پول خوب در بیاره اونم به خاطر بی ثباتی اقتصاد اگه کانادا زندگی کنه و سختی ۵ سال اولو تحمل کنه بعد از اون راحت زندگی می کنه؟؟؟؟

    • امير حسين روشناس

      راحتی زندگی که میگید نسبیه. یعنی شما اینجا هم که بیایید میتونید بعد از چند سال یک آپارتمان بخرید یا همون رو اجاره کنید بطوری که پرداخت اجاره یا اقساط خونه براتون خیلی سنگین نباشه، یک خودروی متوسط داشته باشید و از تفریحات متعارف جامعه برخوردار باشید. اما در همین جامعه هم افراد بسیار زیادی هستند که مثلا خونه حیاط دار بزرگ دارن (یا ثروتمند هستند یا اینکه از خیلی قبل تر اینجا اومدن و صاحب خونه شدن)، ماشینهای لوکس سوار میشن (که شما هم میتونید سوار بشید ولی به قیمت فدا کردن چیزهای دیگه)، نمیدونم مسافرت روی کشتی کروز میرن یا قایق تفریحی دارن یا …
      این موارد برای شما دست نیافتنی نیست اما رسیدن بهشون هم اصلا کار ساده ای نیست، بطور نسبی بخوام بگم، همه این موارد رو بخواهید با هم داشته باشید شاید خارج از دسترس ۸۰ درصد جامعه باشه.
      این مواردی که گفتم برای کسیه که توی تورنتو زندگی می کنه.

  140. اقای امیر حسین باصبر و حوصله سلام
    چند وقته که داغونم بخاطر این فکر مهاجرت و این حرفا
    قبولم دارم که ایران بی مشکل نیست همونطور که دنیای خارج از ایران بی مشکل نیست
    دارم برای ارشد مشاوره خانواده خودم را اماده میکنم و در هزاااااار فکرم برای تنها فرزندم که یک ساله است! با خوندن وبلاگ شما و گرفتن نظر چند نفر از هموطن های عزیزم که خارج ازاینجا هستن به این نتیجه رسیدم که واقعا من مرد این سفر نیستم بخاطر موضوعات عاطفی و مشکلات دیگه ای که دوستان اشاره کردن مثلا زبانم متوسطه. اینجا موقعیت اقتصادی بدی نداریم با همسرم و اینکه واقعا تفریحات در حد خودش داریم تئاتر میریم سینما پارک دورهمی خانوادگی و ..واقعادوری از همه اینها برام سخت و غیر قابل تحمله اما برادر شوهرم به تازگی کارهای مهاجرت رو کردن که باهمسرشون برن استرالیا و مدتهاست که از ایران و شهرمون بد میگن جوری که واقعا انگیزه درس خوندن رو هم از من گرفتن و مرتب میگن که آینده پسرم اینجا داغونه!! بنظر شما هم اینچنینه؟؟ و میگن که وقتی ایشون اونجا چند ماه کار کنن اندازه چند سال ما اینجاست و ما عمرمون رو هدر میدیم واقعا درسته؟؟ میگن چون ازطریق قانونی و با وکیل مجرب کارهاشونو انجام دادن راحت کار پیدا میکنن لیسانس برق دارن و یه کارمند خیلی عادی در یه شرکت خیلی عادی هستن!
    بنظر شما اگه از الان درسمو خوب ادامه بدم و با همسرم پس انداز کنیم برای فرزندنمون و بعد از دیپلم در صورتی که خودشم خواست بفرستیمش یه جای خوب درس بخونه بهتر نیست تا من خودمو همسرمو فرزندمو از الان درگیر نکنم؟ اخه واقعا نمیتونم صرف اینکه دوستان این دو عزیز اونجا هستن و قول و قرارهایی گذاشتن بفکر مهاجرت باشم .

    • امير حسين روشناس

      خب در نهایت این خود شما هستید که باید تصمیم گیری کنید برای رفتن یا موندن. من و برادر همسرتون و سایر افراد فقط می تونیم شرایط رو برای شما توضیح بدیم، بجای شما نمی تونیم و نباید تصمیم بگیریم.
      شناختی از شخصیت این بنده خدایی که میگید ندارم، اما در کانادا اوضاع به همین راحتی که این دوستمون گرفتن نیست. شرایط استرالیا رو نمی دونم، شاید بهتر از کانادا باشه ولی اینکه گفتن “راحت کار پیدا می کنم” برای من عجیبه. ببینید، وکلا اولا برای بازارگرمی خودشون وعده های الکی و چرند زیاد میدن. در ثانی ممکنه این وکیل مهندس های برقی رو دیده یا حتی خودش کارهاشون رو کرده و رفتن، بعد از یکی دو سال باهشون برخورد کرده و دیده سرکار رفتن، فوری نتیجه گرفته که آهان خیلی راحت و سریع کار پیدا میشه برای مهندس برق. الان یکی من رو ببینه میگه خب خیلی راحت رفته سرکار، اما اینکه چه اتفاقاتی افتاد تا کار پیدا کردم و همین الان با چه مشکلاتی سرکار روبرو هستم رو کسی نمی دونه و ازوشون باخبر نمیشه. بنابراین به نظر من اوضاع به همین راحتی که ایشون گرفتن نیست.
      در عین حال، این حرف درسته که زندگی در ایران روزبروز مشکلاتش بیشتر میشه. اینکه برای غلبه به اون مشکلات، میارزه که آدم پا در یک راه ناشناخته بذاره، برمیگرده به روحیه هر آدمی که بقول شما مرد این میدون هست یا نه.

  141. واقعا ممنونم اقای امیر حسین
    از اینکه صبورانه جوابمو دادید
    و واقعا من مرد این راه نیستم لااقل الان تا ببینم بعدا چی پیش میاد در ضمن همیشه توکلم توی زندگی بخدا بوده و هست و همه تلاشمو برای بهتر شدن اوضاع خودم همسرم و فرزندم میکنم
    با همسرم هم صحبت کردیم ایشون هم نظرشون اینه که فعلا و با شرایط فعلی هنوز هم جای پیشرفت توی ایران هست و میگن برای رفتن هیچ وقت دیر نیست اما اگه راه مهاجرت را پیش گرفتی راه برگشتش خیلییییی سخت تره . برای همینم فعلا تصمیم گرفتم حسابی درس بخونم و ارشد قبول بشم و از سن کم بفکر اینده فرزندباشم
    مشکلاتم قبول دارم اما خب خیلی از محاسنم هنوز ست که میشه امیدوار بود به فرداها بنظرم …

  142. اها راستی پیشنهاد شما چیه برای من که خودم می دونم مرد این راه نیستم بهترین پیشنهادی که دارید چیه؟

    • امير حسين روشناس

      مهاجرت نکنید! من خودم رو مرد این راه میدونستم ولی وسطهاش خیلی فشار بهم اومده بود.
      یک نکته رو در مورد فرمایش همسرتون بگم، “برای رفتن هیچ وقت دیر نیست”، من با این حرف موافق نیستم. اتفاقا خیلی زود دیر میشه. خیلی زود دوباره دلار ۳ برابر میشه و توان مالی که شاید امروز وجود داشته باشه دیگه اون زمان وجود نداره. خیلی احتمالش هست که شرایط مهاجرت سخت تر بشه (از ۱۰ سال قبل که پا توی این راه گذاشتم هر تغییری که بوده فقط کار رو سخت تر کرده). خیلی زود سن آدم میره بالا و دیگه انعطافش برای تطبیق با محیط جدید از بین میره، حوصله زبان خوندن نداره و …
      اگر مرد راهش نیستید، بطور کامل فکرش رو از سرتون بیرون کنید، یک پرونده باز در ذهنتون نگه ندارید که “یک روز اگر بخوام، منم میرم”. اگر الان مردش نیستید، بعدا هم نمیشید. اگر قراره بعدا بشید، چرا الان نمیشید؟

    • با سلام خدمت شما آقای روشناس و ممنون از متن زیباتون
      من وهمسرم وفرزندم به مدت یکسال آلمان زندگی کردیم وبه خاطر یک سری مشکلات برگشتیم اینجا شعل ودرامد خوبی داریم والان یه خانواده ۴نفره شدیم ولی اصلا فکرش نمی کردیم که اینجور توی زندگی مردد بشیم.از یه طرف فرصت زندگی بچهای رو توی یه کشوری که بالاخره به استانداردهای جهانی نزدیکتر هست گرفتیم وهم امیدی به آینده توی ایران نداریم.من خیلی جاها از متنون روبا تمام وجود احساس کردم ومیدونم مهاجرت احتیاج به یه هدف بزرگ داره.الان باز تصمیم به مهاجرت گرفتیم البته اینبار به کانادا.چون میدونم بچهام که بزرگ بشن حتما این راه رو در پیش میگیرن ومن همیشه خودم رو سرزنش میکنم خدامیدونه که چقدر مهاجرت برای بار دوم سخت تر هست.افرادی مثل من توی ایران هم خاکستری هستیم ومرتب اینجا واونجا رو مقایسه می کنیم .دوست دارم نظر شما رو بدونم ولی میدونم راه سختی پیش رو هست و باید مرد عمل باشی ولی اینکه بخام بشینم و بقیه عمر بگم کاش تلاش کرده بودیم و رفته بودیم منو آزار میده.

      • همیشه گفتم من برای کسی نمیتونم نسخه بپیچم. اینکه مهاجرت خوبه یا نه برمیگرده به شرایط هر کسی. اگر صرفا نظر من براتون مهمه، من با مهاجرت موافقم چون خودم انجامش دادم، ولی نمیدونم برای شما یا هرکس دیگه ای هم خوب می تونه باشه یا نه.

  143. سلام . همسرم به شدت مهاجرت به کانادا رو دوستدداره و مدینه فاضله میدونه ولی من مطمئنم که خودم توان جدایی عاطفی از خانواده م رو ندارم و تقریبا مطمئنم هم پدرم هم مادرم اگه همچین روزی برسه ۲۰ سال یهو پیر میشن…. واقعا میشه با دلتنگی کنار اومد؟ میشه خودخواه بود و فقط به زندگی خودم فکر کنم؟ برای اینده ی بهتر بچه هام؟ برای امید به اینکه یه روز خانواده م هم شاید بیان و برای همیشه پیشم بمونن؟
    از مطالبتون بسیار لذت بردم. سپاس

    • امير حسين روشناس

      سرکار خانم سوالی که می پرسید از آدم به آدم فرق می کنه، ممکنه یک نفر با شرایطی که میگید کنار بیاد یک نفر نیاد. اومدن و نیومدن خانواده هم چیزی نیست که بشه روش حساب کرد، امسال برنامه اسپانسری پدر و مادر ها با ظرفیت ۱۰ هزار نفر ظرف ۱۰ دقیقه پر شد.

  144. سلام..۲۸ سالمه فارغ التحصیل علوم ازمایشگاهی فارغ التحصیل دانشگاه آزاد و دوسال سابقه ی کار تازه شروع کردم ب یادگیری زبان آلمانی.و نامزدم ۲۹ سال فارغ التحصیل مهندس ایمنی از دانشگاه علمی کاربردی با ۵ سال سابقه کار و با پست انداز ۱۵۰ میلیون ب نظر شما بهترین انتخاب برای مهاجرت بین کشورهای بین المان اتریش و استرلیا کدام است و ب مرحله ب مرحله از چ طریقی مراحلها رو شروع کنیم….لطفا راهنمایی کنید تااا از سردرگمیی در بیایم..

    • امير حسين روشناس

      سلام
      بنده مشاور مهاجرت نیستم، صلاحیت اظهار نظر در این موارد رو ندارم. جاهایی که اسم بردید رو فقط دیده ام (تازه استرالیا رو هم ندیده ام) و نمی دونم شرایط زندگی چطوره و اصلا مهاجر می گیرن یا نه.

  145. سلام بسیار مطلب خوبی بود. من یک سوال کلی در مورد مهاجرت دارم. من برنامه نویس هستم و ۲۶ سالمه. توی ایران با یک شرکت خارجی کار می کنم و درآمد خوبی دارم ۳۰۰۰$ در ماه که با توجه به نرخ دلار الان رقم بالایی هست. اما از اونجا که جزو قشر خاکستری هم هستم و یک پیشنهاد کاری از یک کشور اروپایی دارم و درآمدش حدود ۳۸۰۰ یورو در ماه هست که اونجوری که تحقیق کردم تا حدی متوسط حساب میشه با توجه به هزینه های زیاد زندگی و مالیات و …
    به طور کلی زندگی در ایران با حقوق بالا رو پیشنهاد میدید یا زندگی با حقوق متوسط در خارج از ایران

    • امير حسين روشناس

      اگر ایده آل شما صرفا مسایل مالی است، با توجه به شرایطی که میگید مهاجرت رو برای شما مناسب نمی دونم. سطح رفاهی که در ایران با ماهی ۳۰۰۰ دلار دارید (چیزی حدود ۳۵ تا ۴۰ میلیون تومان در ماه) به هیچ عنوان در خارج از ایران بدست نمیارید. دلیل اول اینکه هزینه زندگی در ایران بسیار کمتر از خارج از ایرانه. دلیل دوم، احتمالا شما برای این مبلغ که دریافت می کنید، هیچ مالیاتی نمیدید.
      ولی در همون اروپا که مثال زدید، فکر می کنم نصف اون ۳۸۰۰ یورو بابت مالیات کسر میشه. هزینه زندگی بسیار بالاست (مثلا پاریس خیلی گرونتر از حتی تورنتو است – یک قهوه استارباکس در کانادا ۲ دلاره، در پاریس ۴ یورو!).
      اما اگر دنبال آرامش در زندگی هستید، داستان فرق می کنه. البته من اصلا دوست ندارم اروپا زندگی کنم (بین اروپا و ایران، ترجیحم بدون شک ایرانه)، ولی تورنتو روی هم رفته برای من بهتر بوده.

  146. سلام ، خیلی زیبا توضیح دادین، من از دسته خاکستریم و قصدم از مهاجرت صرفاً به خاطر اینده بچه هامه ( ۲ تا پسر دارم ۳ ساله و ۳ ماهه) ، از نظر مالی توی ایران مشکلی ندارم .اگه شما جای من بودیدن مهاجرات رو انتخاب میکردین؟

  147. سلام جناب امیر حسین عزیز
    ممنون از وقتی که میگذارید و ممنون بابت تجربیاتی که در اختیار هم وطنهای خود قرار می دهید
    اینجانب ۴۰ سال دارم ، دارای مدرک مهندسی برق و کارشناسی ارشد بازرگانی بین الملل ، سالیان دارزی است که قصد دارم از ایران مهاجرت کنم، ولی امکانش فراهم نشده یا به حق بگم اونطور که باید و شاید براش تلاش نکردم ، در حال حاضر یک فرزند پسر ۳ ساله دارم ، درآمدم در ایران بد نیست حدودا ماهانه بین ۷ تا ۱۰ میلیون تومان و افق دیدم برای آینده کمی بهتر هم هست ، مدیر بازرگانی بخش خصوصی هستم ، بنده جزو دسته خاکستری که فرمودید بحساب میام ، هیچ وقت از شرایط زندگی در ایران راضی نبودم و همیشه دوست داشتم در محیط دیگری غیر از ایران تلاشهایم رو برای پیشرفت محک بزنم، در حال حاضر هم به خاطر فرزندم بیشتر مایلم که از ایران مهاجرت کنم، ابتدا قصدم این بود برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری یا مستر دوم اقدام به مهاجرت کنم ، که به پیشنهاد یکی از وکلا فرمودند برای همسرم ویزای دانشجویی کالج (ونکوور – برتیش کلمبیا) بگیریم و بعد بواسطه ایشان من و پسرم هم مهاجرت کنیم و در کنارش به من ۲ سال اجازه کار بدهند، که هم هزینه تحصیل و هم زندگی تامین گردد و بعد از ۲ سال هم اگر پیشنهاد شغلی خوبی توانستم بگیریم در خواست اقامت دائم بدهیم ، البته همسرم دارای مدرک فوق دیپلم و است و زبان انگلیسی ایشون هم زیاد خوب نیست که ظاهر گفتند باید اونجا کورس زبان بگیره که نمی دونم هزینش چقدره و آیا تو مدت کم می تونه از پسش بر بیاد یا خیر)
    لذا با توجه به اینکه الان در ایران شرایطم معمولی و متوسطه و خیلی بد نیست ( ایده آل هم نیست )، از اینرو خیلی بهم ریخته و مردد هستم که آیا مهاجرت به کانادا میتونه مسیری رو برام رقم بزنه که حتی شرایط فعلی ایران رو نداشته باشم و پشیمون بشم ، یا اینکه قطعا شرایط در آینده برایمان بهتر از ایران خواهد بود . ممنون میشم نظر شما را هم داشته باشم و کمی بیشتر بنده رو راهنمایی نمایئد .

    • من به کسی توصیه نمی کنم، همونطوری که بالای صفحه نوشتم برای این کار آدم مناسبی نیستم. منتها شرایطی که اینجا گفتید از نظر من خیلی ایده آل نیست. میشه گفت همه چیز روی هواست، خانمتون زبان نمیدونه و یاد گرفتن زبان در کانادا با هزینه و فشارهای اول مهاجرت اصلا کار ساده ای نیست (ولی غیرممکن نیست). شما بتونید اینجا کار مناسبی پیدا کنید که هزینه تحصیل دانشجوی بین المللی (که دو برابر هزینه دانشجوی محلی هست) رو بده و امورات سه نفر دیگه رو، اونم در ونکوور با اون هزینه های سرسام آور مسکن تامین کنه، مانع بعدیه. تازه بعد از این همه بالا و پایین، دو سال بعدش آیا بتونید کار خوب و متعاقبش اقامت بگیرید یا نه.

  148. سلام به جای اینکه همه رو به آمریکا و کانادا سوق دهید به به ترتیب به این جا ها سوق دهید ۱ کشور های هم مرز خودمون ۲ کشور های آسیایی ۳ کشور های اقیانوسیه ۴ اروپایی ۵ آخرش آمریکا و کانادا . بهترین فرصت کنار خودمون هست قطر عمان کویت بعد بریم اون سر دنیا !؟
    اگر میخواید زندگی ایده آل رو پیدا کنید نون و آبتون ایران باشه زندگی واقعی تون خارج . ولی نمیدونم چرا همه کانادا کانادا میکنن ؟ این همه کشور تو اروپا ، قطر ، عمان ، کویت ،استرالیا ، نیوزیلند ، آذربایجان ، ترکیه و … ولی در کل مطالب عالی بود و نظرات هم منطقی

  149. قسمت مهمش فقط گرفتن مدرک زبانه
    من این سایت و پیشنهاد میدم به دوستانی که تمایل به گرفتن مدرک آیلتس در اصفهان رو دارن

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*